6210
امتیاز  
504
تعداد نظرات  
43
مقالات نوشته شده  
2
مقالات در صف انتشار  
: نام کاربری
: سن جیمی
: رشته تحصیلی
: سن
setareh_roshan947
1 سال و 4 ماه
حسابداری
20 سال
چای نرگس دم در عصر پاییزی
قصه ی آشوب پاییزی
شعری سروده خودم
پاییز
عادت کرده‌ایم
بوی مرگ
شعری سروده خودم
لبخند سنگی
آسمان شب
ستاره روشن
ابرها می گریند
غروب
امان از این دل
درد دل
روزهای که نیستی
مجنون دلتنگی
لبخند تو
لبخند بهار
یکتا معبودم...
راه نشانم ده
دلتنگم...
برای آنچه که هیچوقت نداشتم شان
تنها در میان مرداب
بی حسی مطلق
هوای بی تو ابریست
همزاد آسمان
من مرده ام
لالایی هق هق ها
کمی پیدا شو...
گمشده
و چون می‌گذرد غمی نیست
به گذر ثانیه ها محتاجم
گلویم را نفشارد
بغض نبودنت
شبی از شب های زمستان
کوچه بن بست
من هستم و او
دست های دنیا در دست های من
باور نمی‌کنم این حال آشوب دنیا را
امان از زلزله
نیش می‌زند و می‌میرد
سد چشمانم
حال خوب یعنی...
صدای زنگوله ی کبوتر ها
من و پنجره به انتظار نشسته‌ایم تو را
کاش باز شود پنجره ای به ماه
بس است انتظار!
رنج می کشم از تکرار دقایق
می رسد رهگذر از جاده باران خورده!
ابرها می گریند
برای مردم داغدیده
شهر تو و شانه های من
و عشق یعنی...
انتظار را نمی کشم، زندگی می کنم
مثل هیچ پاییزی نیست
پاییز امسال
هر آنچه را نمی دانستند
کاش آدم ها می دانستند
صدای احساسات
هیس!
این روزها من، من نیستم
منی در حصار اندوه
به یادت لبخند می زنم
غروب پاییز
پشت حصار غم هایم
غول اندوه
آمدنی به رسم رفتن
آرامش دل آشوبم
شعری سروده خودم
اجابت آمدنت
باورم نیست هنوز
کو شقایق؟ کو؟ کجاست؟
شعری سروده خودم
گاهی دلم برای خودم تنگ می شود
ترانه ای سروده خودم
ناقوس تنهایی
نبودنت را سخت زیسته ام
بودنت را ذره ذره نفس کشیده ام
چرا سخت اش کنی؟
درگیر دلگیری
نمی‌دانم مرا چه شده است؟
آگه بخوان...
تا دل به بودنش خوش باشد
کاش دل هم خانه داشت
به من نزدیک تر می شود
ستاره شب