4232
امتیاز  
419
تعداد نظرات  
26
مقالات نوشته شده  
0
مقالات در صف انتشار  
: نام کاربری
: سن جیمی
: رشته تحصیلی
: سن
Havva
1 سال و 8 ماه
21 سال
اینطور وقت‌ها لازم نیست یکدیگر را خبر کنیم
مگر اسفند به دادِ این چشم‌ها برسد
برای حضرت دلبر
حالا خودت حساب کن چقدر دوستت دارم
اما دستانش...
و مرکز ثقل دنیا همین آغوش توست
شده‌ام یک شهر از بوی تو
حتی دستم به خیالت هم نمی‌رسد
سند زدن چشم هایت به نام من
و چقدر این چشم‌ها با عینک خواستنی‌ترند
جان دلم گوش کن
«تو» آبی‌ترین آرامِ جهانی
می‌دانی حضرت عشق...
تمام سهم تو از من همین خونی که نیست
درد یعنی این. تیغِ جراحی که چیزی نیست
حتی بدتر از تیغِ جراحی
آماده تر از همیشه
کار دل دلدادگی و کار او دل کندن است
عوضی شده بود
من او را کشتم
نگاهت ترجمه عشق بود
هفتمین روز از هفتمین ماهِ سال
گذار یک اعتراف بکنم
پیوند ما از جنس جنون بود
حوِّل حالنای امسالم هم بی تو حوِّل حالی شد
تو بگو از این چشم‌ها خجالت نمی‌کشی؟!
همه چیز در تو خلاصه می شود
برای من از تو نوشتن ناممکن است
می نشینی رو به روی من
تو قرمه‌سبزی خیلی دوست داری و من تو را
سند قلبم
برای مهم‌ترین آدمِ زندگی‌ام
احساسات آدم ها
دوستت دارم‌های نامعتبر
ساده می گویم...
یک «من» وسط زندگی‌ام گم شده است
برای احساس لمس دستانت
من برای «تو» نذر چای کرده‌ام
یک جارو بر دلم
یک جارو بر کوچه می‌زند...
به تو ظلم کردم...
من به تو بدهکارم
حال عجیبی داشتم
اولین قرار عاشقی
آبی آبی آبی ...
به رنگ تو
زندگی ادامه دارد
تاب بازی دوست داری جان دل حوا؟!
معدل 20
من مقصرم
ما جز آن ها نباشیم
این یعنی عدم آگاهی