14846
امتیاز  
5540
تعداد نظرات  
79
مقالات نوشته شده  
0
مقالات در صف انتشار  
: نام کاربری
: سن جیمی
: رشته تحصیلی
: سن
s_mohsen
4 سال و 6 ماه
معماری
25 سال
شعری سروده خودم
دیوانه شدن کار عجیبی هم نیست...
شعری سروده خودم
به درک!
لطفا آسفالت‌مان کنید!
شعری سروده خودم
امشب بیا و کمی هم ثواب کن...
شعر
ناگفته بیا...
این چشم بادامی‌های سوسول!
#طنز
خفن آباد!
شعر
پایان باز...
شعری سروده خودم
زن مخام! / شعر
غم نوشته‌های یک پسر تنها
پسر بودن قصه عجیبی دارد
شعری از محسن موسوی
سفیر باران / شعر
نوشابه گازدار!
ساعت صفر...
غریبه...
ای وای... / شعر
ابیات به جا مانده از جعبه سیگارم
دلم دنیای مجازی می‌خواهد!
کودکانه‌های پدر...
بیا ترانه شو... / شعر
قاطی پاتی های یک ذهن کانستراکتیویسم
این نوشته را جدی نگیرید
ای کاش همیشه بچه می‌ماندم!‌ / شعر
موج اشک... / شعر
بوی محرم آمد و بغض گلو شکست / شعر
اندر احوالات غذاهای لذیذ دانشگاه! / طنز
یادداشت انتقادی
معماری غربی در حال بلعیدن پوست شهر
مکاشفات کیبوردانه یک شاعر!
فاصله یک نیاز است
شعری سروده خودم
قطار آخر ...
دلنوشته...
لغزش نگاه
گونه شناسی سایت جیم...
گپی با بچه‌های جیمی!
یک شعر سپید...
فصل سایه‌ها
باشد که تلنگری شود...
کمینگاه بزرگ!
چی؟ کی؟ کجا؟
معلمان حکیم!
شعری سروده خودم
ریسمان امید
شیطان؛ راهت را بگیر و برو!
جایی برای تو نیست
شعری به یاد فرق شکافته مولا علی (ع)
آخر چگونه تیغ به فرق سرش نشست؟!
درخواست قیام برای آزادگی
غزه بیدار بمان!
تخیلی ادبی به قلم خودم
معجزه باران
شعری سروده خودم
فصل دل پیشگی
یک دلنوشته ادبی
واژه‌هایم بوی خون می‌دهند!
شعری سروده خودم
دلخوشی روزی کنارم بود و رفت
شعری برای امام زمان (عج)
نگاه خسته من....
شعری سروده خودم
موسم امتحان
تقدیم به همه مردهای وطنم
در مکتب ما یک مرد با درد می‌میرد
تراوشات این ذهن بیمار
من پسری هستم از جنس احساس!
شعری سروده خودم
خسته نباشی
«بوووق!» چکار میکنی پسر؟ کنار برو
آی دونت نو !
شعری سروده خودم
الا یا ایها لیلا
شعری سروده خودم
شعر چه معنا دارد؟!
تو می‌رسی به عشق...
املاک عاشقی
به چند توصیه این حقیر فقیر گوش فرا دهید
ما ایرانیون راضیاتمان خوب نیست!
شعری سروده خودم
طنزیاتی بر امده از جان
دلم دوباره به داد آمد
مجنون کوه کن!
از یک بی خط و نشان...
شعری برای جیم
دخترها چگونه موجوداتی هستند؟!
خانم‌ها بدون سلاح وارد شوند!
پسرها چگونه موجوداتی هستند؟!
این جانوران ناشناخته!
هر بیست و پنج ساعت روز را منتظرم
طلب حضور
من عاشق مجنون ندیده‌ای نبودم
دوباره غزل شدم
می‌دانم، می‌دانم...
مشروط خواهم شد!
زمستان دروغ بزرگی بود...
کاری عاشقانه
هذیان‌های شبانه من
چقدر ناچیزم من یا چقدر ابر قدرتی تو
شعری سروده خودم
رویای گیج و خط خطی
در سوگ عموی عزیزم...
مرگ را نمی‌شود دور زد
خدایا بغلم می‌کنی!
دلم بد جور گرفته
تلخ‌تر از قهوه
دیدن تو تلخِ تلخ بود
از من صبوری نخواه
بی آن که بدانی...
حسی غریب و آشنا...
اقا گمانم من شما را دوست
من را به غير عشق به نامي صدا نکن
براي ماندن‌مان استخاره کن
حسین جان شرمنده تو ام
کاش نامه‌ام به دستش نرسد!
و پاییز چقدر بی‌تفاوت است
هوای دلم ابریست
قاطی پاتی نوشت
شايد شاعر مي شدم!
منطقم را به گلوله بسته‌ام
این‌جا شهر ع... ش... ق... است
دیدنت فقط عشق می‌خواهد
همین که با منی دلم قرص است
تمام دیوانگی‌های عالم را بلدی
زن که باشی ...
بر بازی اشتباه من خندیدند
كلاغ پر...
بغض کسی در گلو شکست!
جیرینگ!
سناریوی خوردن‌ها
آخر به خودمان که رحم کنیم!
زبان نگه داریم...
بگذار بگویند لالیم!
موحودات ناشناخته ای به نام دانشجو چگونه امتحان می دهند؟
امتحان به سبک دانشجویی!
اندر احوالات این روزهای ما!
سفرهای منزل به منزل!