10370
امتیاز  
1717
تعداد نظرات  
36
مقالات نوشته شده  
0
مقالات در صف انتشار  
: نام کاربری
: سن جیمی
: رشته تحصیلی
: سن
h_nim82
4 سال و 7 ماه
مدیریت صنعتی
33 سال
پریشانی... / شعر
بدون شرح
دست هایی رو به آسمان مانده
می‌شکنی و باز بند زده می‌شوی
داستان بغض
تو باید تعادل بسازی در این روزگار خسته و کهنه
تحول
یک ساله دیگر هم گذشت و من هنوز هستم
باز هم بوی عید...
وقتی زندگی افسار آدم را می‌کشد
شوخی تلخ
دردلی با خدا
در تمام دقایق بودی کنارم
پرواز می‌کنم...
سرشارم از تو
این روزها نقش بازی می‌کنم
غرقم در بازی روزگار
یک ساعت قدم زدن با تو
آخر آرزوهای من
تلاشت بی فایده است با بیرون پریدن از تنگ
ماهی درون تنگ
شاید روزی بخواهد ترکم کند؟
قلب من این روزها در گوشه‌ای کز کرده
ترس نماندن یکی از ما
بوم رویاها
کنار ما، او هم بود
حکمت او ...
نفس کشیدن سخت شده...
خسته‌ام
جرقه‌ای شکل می‌گیرد
خزان من
شعری برای فصل سرد
باز هم پاییز
بعضی آدم ها چقدر زود نزدیک می شوند
ماندگار در گوشه ذهن و دلم
روزها می‌آیند و می‌روند
توقف...
خیلی دور...
باید بروم
یک مناجات با خدا
ﮐﻤﮑﻢ ﮐﻦ
ای نزدیک‌تر از رگ گردن
کاش نشانی از تو باشم...
آن روزها؛ این روزها...
یاد بچگی بخیر
جزو کدام دسته هستی؟!
بعضی‌ها...
نغمه اذان مغرب
غروب‌های ماه رمضان
روانشناسی خطوط
خطی خطی ها ما هم برای خودش حساب و کتاب دارد!
خسته از عاقل بودن
باز هم این، منِ خسته!
واقعا اعتقادات قلبی من این است؟!
گیج شدم...
مادر، این واژه مقدس…
چه کنم که دستم خالی است!
دلم گرفت...
تخته بوی دلخوری می‌داد
دنیای عجیبی است
دلم برای خودم تنگ شده!
گاهی فراموش می‌کنیم چه داریم...
این‌جا امن است!
اگر بدانی یک هفته دیگر بیشتر زنده نیستی
کاش قدردان باشیم!
یک مشکل، یک فلسفه بافی...
یعنی خودم را کشتم!
دلم هوای بارون داره
بارون...
نزدیک عید حتما به خیابان‌ها سرک بکشید
عاشق این روزهایم...