Notice: Memcache::pconnect(): Server localhost (tcp 11211) failed with: Connection refused (111) in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/pagetwo.php on line 42 Warning: Memcache::pconnect(): Can't connect to localhost:11211, Connection refused (111) in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/pagetwo.php on line 42 Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/pagetwo.php on line 72 Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/pagetwo.php on line 75 Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/pagetwo.php on line 95 Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/pagetwo.php on line 98 Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 33 Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 36 Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 49 Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 52 Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 65 Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 68 Notice: Undefined index: msgAlert in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/comment.php on line 11 Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/comment.php on line 36 Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/comment.php on line 39 Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/most_seen.php on line 45 Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/most_seen.php on line 48 جیم - جوان را چه می‌شود؟ www.jeem.ir
جوان را چه می‌شود؟
درد دل های یک ناراضی

جوان را چه می‌شود؟

نویسنده : javad_ghf
از سری بحث‌های گونه‌شناسی رسیدیم به موجودی مظلوم به نام جوان. این موجود دارای ویژگی‌هایی از قبیل غرور و تنبلی و خودخواهی و این چیزهاست. از جمله مظلومیت‌های این موجود می‌توان به اختلاف سنی با والدین و تفاوت نسل اشاره کرد ک انصافا دهنمان را صاف کرده‌است!
این صاف شدن شامل گیر دادن‌های متعدد از طرف والدین به مسائل مختلف است، از ریز و درشت بگیر تا الی ماشاءالله. آخرش هم می‌گویند که وقتی هم‌سن ما بودند؛ این‌طوری بودند یا اون طوری بودند. خب پدر یا مادر گرامی! اگر وضعیت مثل قبل بود ک ما مشکلی نداشتیم.
بعضی از راه حل‌های پیشنهادی شما نه تنها باعث بهبود قضیه نمی‌شود، بلکه بدترش می‌کند. حالا به هر حال آخرش هم حرف به اینجا می‌رسد که می‌گویند: «مگه من بابات (مامانت) نیستم؟ حرف من درسته. و السلام!»
جوان اغلب اوقات مشغول گوشی است. نه این ک خوشش نیاید حرف بزند. دلیلش این است هم‌صحبتی ندارد که حرفش را بفهمد و این سر به گریبان بودن باعث مشاجره سر این می‌شود که «چرا هی سرت توی گوشی‌ته؟» و این حرف‌ها. در حالی که اگر حرفش را بفهمند و در کش کنند، جوان دیگر نیازی به فضای بیرون خانواده ندارد و این طوری نمی‌شود. به خودشان بگویند که چرا باید این‌ها را بگویم؟ با این که هر وقت گفتم، واکنشش‌ را دیده‌ام. البته معدود جوان‌هایی هم هستند ک با پدر و مادرشان دوست‌اند. (خودشان می‌گویند!)
معمولا جوان تو این سن سر و گوشش می‌جنبد و عاشق می‌شود و این حرف‌ها! و چون روابط یک کم قاطی پاتی است، می‌بیند طرف قبل این که این عاشق آن بشود، صاحب داشته و در اکثر مواقع می‌رود سراغ بعدی. (تعداد معدودی هم کلا سراغ کسی نمی‌روند دیگر) و در مجموع قاطی‌تر می‌شود اوضاع. جوان به اوضاع مملکت اعتراض دارد ولی کار خاصی هم نمی‌تواند بکند. چون کلا شخص مهمی تلقی نمی‌شود. (فقط وقتی یک سوتی می‌دهد آن وقت شخص بزرگ و عاقل و بالغی است. در بقیه مواقع هنوز بچه‌ است!)
جوان(اکثرا پسرها) ریه‌هایش می‌سوزد و برچسب تفریح می‌زند رویش. جوان در‌ اوج جوانی از زندگی خسته است و این بدترین چیزیست که آدم می‌تواند ببیند و حس کند. جوان نمی‌تواند از زندگی‌اش لذت ببرد چون لذت برایش تعریف نشده و ممکن است سراغ چیزهایی برود که جداً لذت نیست. جوان را آنقدر محدود می‌کنند ک نمی‌تواند مستقل فکر کند و فکر می‌کنند صلاح جوان در این کار است و بعدش هم که جوان نمی‌داند باید در زندگی‌اش چی‌کار کند. بعدش می‌گویند «بیا اینم وضع مملکت و زندگی و ازدواج و اینا...»
در کل کشورمان به اصلی‌ترین سرمایه‌اش بی‌توجه است و از این کار همه ما ضرر می‌کنیم. مرسی ک خواندید. هم درد دل بود و هم یادآوری این که باید کاری کنیم.
برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
بوریس برزوفسکی ارجمندوسکی
بوریس برزوفسکی ارجمندوسکی
٩٧/١٠/٠٣
٢
٠
خوب بود خیلی. حرف دل بود
javad_ghf
javad_ghf
٩٧/١٠/٠٩
١
٠
many thanks
محسن انصاری نژاد
محسن انصاری نژاد
٩٧/١٠/١١
١
٠
محتوا خوب بود، حرف درستی گفتی. بعضی وقتا باید این نکته ها رو با خودمون مرور کنیم. نقطه شروع اصلاح جامعه از خود فرد شروع میشه. هر فرد اگه خودش رو درست کنه جامعه خود به خود درست میشه.
javad_ghf
javad_ghf
٩٧/١٠/١٢
٠
٠
اره داش محسن یدونه متن دیگ هم در این مورد که هر فرد مسئول کار های خودشه نوشتم تو صفه هنوز.باتشکر از نظر شما دوست عزیز
n_hasannejad
n_hasannejad
٩٧/١٠/١٣
٠
٠
واقعی و ناراحت کننده بود، ما هم دوعدد جوان(پسر) در منزل داریم که ایضاً مامان و بابامو دیوونه کردن خخخخخ
javad_ghf
javad_ghf
٩٧/١٠/١٣
٠
٠
مرسی که خوندید و نظر دادید.خدا حفظشون کنه :))))))
[دخــتر آبــــــان]
[دخــتر آبــــــان]
٩٧/١٠/١٩
٠
٠
جوان بیچاره :) «آخرش هم می‌گویند که وقتی هم‌سن ما بودند؛ این‌طوری بودند یا اون طوری بودند» مامانم بارها یک چیزی رو گفته که من وقتی همسن شما بودم اینجوری بودمو اینا بعدنا از تو صحبتای خاله هام فهمیدیم دقیقا مثه خودمون بوده :))))))) خب ما هم قطعا بعدا به بچه هامون نمیگیم که اینجوری بودیم ک =_= این آخرش خیلی جوان جوان شد :)) ولی در کل خوب بود
javad_ghf
javad_ghf
٩٧/١٠/١٩
٠
٠
مرسی که خوندید :)))