مدافع حرم بی ام دبلیو سوار+ عکس
مصاحبه با مدافع حرم متفاوت

مدافع حرم بی ام دبلیو سوار+ عکس

منبع : فرارو

سر وقت آمد برای مصاحبه، ساده و بی تکلف حرف زد، عصبانی شد، گلایه کرد، گریه کرد و رفت. یکی از روزهای نه چندان سرد پاییز، حمید شیرمحمدی جانباز مدافع حرم کشورمان با بی ام دبلیوی کروک 325 اش مهمان ما شد. 

 بی ام دبلیو

به گزارش جام جم، حمید شیرمحمدی را خیلی ها بعنوان مدافع حرم بی ام دبلیو سوار می شناسند. کسی که داوطلبانه به سوریه اعزام شده و حالا همه زندگی اش حول یک روز از تقویم می چرخد؛ 21 دی ماه 94. همان روزی که نزدیک ترین دوستانش شهید شدند و او مجروح. 21 دی ماه برای حمید شیرمحمدی مرور خاطره شهادت مرتضی کریمی، مجید قربان خانی، عباس آبیاری، میثم نظری و خیلی های دیگر است. خاطره ای که رهایش نمی کند ، هرچندوقت یکبار موج می شود و می پیچد توی سرش. با این جانباز مدافع حرم که فرزند شهید هم هست و پدرش 37 سال پیش در سرپل ذهاب آسمانی شده از راهی گفتیم که او را به سوریه رسانده ؛ مسیری که خودش می گوید راه انسانیت است.

 وقتی مردم به شما می رسند اولین سوالی که می پرسند چیست؟ 

الان البته نگاه مردم خیلی تغییر کرده ، الان واکنش های مثبت خیلی بیشتر از دوسال پیش است که من تازه جانباز شده بودم. اما باز هم بعضی ها هستند که ته ذهنشان این سوال وجود دارد که چقدر می گیرید سوریه می روید؟ 

 

یعنی آشکارا این سوال را از شما می پرسند؟ 

بله علنا می پرسند چقدر گرفتی رفتی سوریه؟! البته الان کمتر شده اما باز پیش می آید که بپرسند. اینها نمی دانند که وقتی کسی داوطلبانه می رود ریالی نمی گیرد. من که خودم شرایط مالی خوبی داشتم، یک حقوق کارمندی داشتم و در کنارش کار آزاد می کردم و اتفاقا بعد از رفتن به سوریه از نظر مالی خیلی ضرر کردم. الان تقریبا دوسال است که فقط همان حقوق کارمندی را دارم و دیگر شرایط برای انجام کار آزاد پیش نیامده است. 

 

پشیمان هستید؟ 

نه اصلا این راهی بود که انتخاب کردم، باز هم شرایط پیش بیاید همین راه را می روم. الان من جانباز 25 درصد اعصاب و روان هستم بجز این قضیه شیمیایی هم هست که تازه تشخیص داده اند. اما هیچوقت از این شرایطی که برایم پیش آمده ناراحت نیستم. 

 

یعنی همین اواخر متوجه شیمیایی بودن تان شده اید؟ 

بله ...یک بار اعلام کردند همه آنهایی که در عملیات خان طومان شرکت داشتند برای آزمایش بیایند. من خبر داشتم که یکسری از دوستانم رفته اند و جواب آزمایش شیمیایی شان مثبت است. به خاطر همین من نرفتم. تا اینکه چند وقت پیش یک کاری در بیمارستان بقیه الله داشتم ، آنجا بچه ها من را شناختند و با اصرار بردند برای آزمایش. چندتا دستگاه گذاشتند و بعد هم متخصص ریه ویزیت کرد و آخرش هم گفتند شیمیایی هستی. یک کیسه دارو هم برایم نوشتند که البته من هیچکدام را مصرف نمی کنم. 

 

شما فرزند شهید هستید؛ فرزند شهید احمد شیرمحمدی، از پدر چه چیزی یادتان مانده است؟ 

هیچ تصویری از پدرم ندارم. پدرم سیزده آبان 59 شهید شد، من تیر 59 به دنیا آمده بودم. یعنی چهارماهه بودم که پدرم شهید شد. من اصلا ندیدمش. تنها عکس مشترکی که از او دارم، برای وقتی ست که از جبهه آمده بود و ما را برده بود مسافرت. تنها عکس من در همین مسافرت است که من را در آغوشش گرفته؛ همین.

  بی ام دابلو

پدر چطور رزمنده شده بود؟ 

کاملا داوطلبانه. پدرم موقعی که جنگ شروع شد، کارمند سازمان نظام پزشکی بود، فکر می کنم آخرین مسئولیتش رئیس کارگزینی بیمارستان شهدای یافت آباد بود که آن موقع اسم دیگری داشت. ما وضع مالی خوبی هم داشتیم ، خانه و ماشین و ... اما دلیلی که پدر را به جبهه کشاند همین بحث انسانیت بود. پدرم ذاتا کمک کردن به دیگران را دوست داشت، به خاطر همین با همه عشق و علاقه ای که به خانواده اش داشت، وقتی جنگ شروع شد، چون سربازی رفته بود و کارهای نظامی را بلد بود برای اعزام داوطلب شد. همان موقع مادرم گفته بود که احمد تو سه تا بچه داری، کجا می خواهی بروی؟ پدرم هم گفته بود هموطنان من منتظر کمک هستند، من وظیفه دارم به آنها که در شرایط سخت تری هستند کمک کنم؛ یعنی برای پدر هم این بحث انسانیت خیلی مهم بود و من فکر می کنم اگر الان در ذهن من هم اینقدر پررنگ است ، به خاطر این است که از پدرم برایم به یادگار مانده و همیشه و همه جا از خاطراتی که از پدرم تعریف می کنند آن را شنیده ام. 

 

کجا شهید شدند؟ 

سر پل ذهاب. پدرم چریک بود و در جنگ های نامنظم با شهید چمران در جبهه حضور داشت. 

 مدافع حرم

شما از کی نبود پدر را حس کردید؟ 

هرچه که بزرگتر شدم، نبودش را بیشتر حس کردم، هرجایی که به مشکلی خوردم آرزو کردم که کاش پدرم بود. همان روزها برادرم به من گفت که حمید هرجا گیر کردی برو بهشت زهرا(س) و من سالهاست که کارم همین است. هرجا به مشکل می خورم می روم بهشت زهرا قطعه شهدا سر مزار پدرم می نشینم. خیلی وقت ها با ناراحتی رفتم، خیلی وقت ها رفتم و داد زدم. خیلی وقت ها ساعت دو نصفه شب رفتم که البته این بعد از برگشتنم از سوریه بوده که از نظر اعصاب به مشکل خوردم. هر وقت هم رفتم سر مزار پدرم، گفتم که بابا آمدم این مشکل را حل کنم. حرفهایم را زدم و برگشتم و حداقل در 80 درصد موارد جواب گرفتم. آن 20 درصد هم بعدها دیدم که یک خیری بوده که نشده. 

 

این فرزند شهید بودن، شده که جایی کارتان را راه بیندازد؟ از این جهت می پرسم که متاسفانه این نگاه هرچند نادرست بین بعضی از مردم در ارتباط با منفعت داشتن مادی فرزند شهید بودن وجود دارد. 

اگر منظورتان امکاناتی است که بعضی ها فکر می کنند به خانواده شهدا می دهند ، من جز دانشگاه از هیچکدام از این امکانات استفاده نکردم. خیلی ها همین یک دانشگاه را می بینند، خودشان را جای بچه ای نمی گذارند که هروقت که به پدرش نیاز داشته کنارش نبوده. زندگی های از دست رفته را نمی بینند، آینده های خراب شده را نمی بینند. این هم نه درد دل من است که درد دل همه خانواده های شهدا و جانبازان است. مخاطب من هم فقط مردم نیستند. مسئولان هم هستند. همین هایی که فقط در هفته دفاع مقدس یاد ما خانواده شهدا می افتند، اتفاقا بگذارید برای شما مثالی بزنم. پارسال در هفته دفاع مقدس از شهرداری آمده بودند خانه ما به عنوان دیدار خانواده شهدا. از مادرم پرسیده بودند که چه درخواستی دارید؟ مادر هم گفته بود که اگر می شود اسم کوچه را نام شهید ما بزنید. گفته بودند که چشم حاج خانم صد درصد. بعد همسایه طبقه پایین هم که او هم مادر شهید است گفته بود در این باغچه ما هم گل و گیاه بکارید. گفته بودند چشم حتما. الان یک سال گذشته نه کوچه به اسم شهید ما پلاک کوبی شده نه آن باغچه گلکاری شده. اما متاسفانه بعضی ها به غلط فکر می کنند به خانواده شهدا از طرق مختلف رسیدگی می شود که این طور نیست. 

 

این راهی که پدر رفت همیشه در زندگی شما پررنگ بوده است؟ 

راه پدر راه انسانیت بود. راهی که بعدها عمویم هم ادامه داد و سال 65 در عملیات فاو شهید شد. من هنوز که هنوز است تصویر پیکر خونین و تکه تکه عمویم یادم است. آن موقع شش سالم بود که با عمه ام رفتم معراج شهدا. من بدن تکه تکه عمو را دیدم. خمپاره خورده بود و هیچ چیزی برایش نمانده بود ، نه سری نه بدنی ... می بینید این راه در خانواده ما وجود داشت، من فقط این راه را ادامه دادم. 

 

ولی شاید به عنوان یک جوان امروزی خیلی سبک زندگی تان شبیه آنها به نظر نرسد؟ 

قبول دارم شاید نباشد. اما هرکسی در عصر خودش زندگی می کند. من آدم فوق العاده با انرژی هستم. کارهای آدرنالین دار را دوست دارم. ورزش های رزمی زیاد کار کردم، کار راپل و موتور سنگین و سرعت، هیجان هایی است که همیشه دنبال کرده ام. به ماشین و موتور کلا علاقه زیادی دارم، روی وسیله هایم هم خیلی تعصب دارم ولی این آخری یعنی بی ام دبلیو را خیلی دوست دارم؛ اینها اما یک جنبه شخصیت من است. بگذارید یک خاطره ای را برایتان تعریف کنم. سال 86 من یک تصادف خیلی سنگین با موتور کردم. یعنی با 200 تا سرعت با موتور رفتم پشت یک پراید. کلاه ایمنی هم نداشتم و از همانجا رفتم کما. اما خدا خواست و یک فرصت دوباره به من داده شد و از کما آمدم بیرون. از همان موقع نشستم فکر کردم که واقعا دلیلش چه بود که خدا این فرصت دوباره را به من داد. از همان زمان من زدم به وادی کار خیر. اینکه دستگیر بشوم نه مچگیر و شکل کمک کردن هایم به افراد نیازمند هدف دار تر شد. الان هم هرجایی هر کسی بگوید برای کمک به نیازمند ها به نیروی جهادی نیاز داریم که بیاید کار بکند من همه جوره پای کار هستم.

 

اما شاید خیلی ها از روی همین ظاهر شما قضاوت کنند؟ 

بله این اتفاق خیلی می افتد. من چون دست چپم پلاتین دارد بخیه های درشتی هم خورده، از طرف دیگر هیکل درشتی هم دارم ، همین برایم داستانی شده ، خیلی جاها فکر می کنند که من خلافکارم. اما واقعا ما باید یاد بگیریم که از روی ظاهر آدم ها قضاوت نکنیم.من یک بار برای اینکه نشان بدهم نباید از روی ظاهر قضاوت بکنیم در یک مراسمی که دعوت بودم یک تیشرت قرمز پوشیدم با شلوار جین و کفش کالج. بعد وقتی می خواستند من را برای سخنرانی صدا بزنند تا گفتند جانباز مدافع حرم حمید شیرمحمدی و من از روی صندلی بلند شدم. نگاه متعجب همه را دیدم که انگار با چشم هایشان می گفتند که این به همه چی می خورد الا جانباز و مدافع حرم. اما این ظاهر قضیه است. کاش ما یاد بگیریم که دل آدم ها را ببینیم نه ظاهر شان را. 

برچسب ها
جانباز
مدافع حرم بی ام دبلیو سوار
نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها

نگاهی به تیپ و استایل چهره های ایرانی در هفته های اخیر

٩٧/٠٧/٢٢
مالک آمازون چطور زندگی می کند؟

نگاهي به زندگي روزمره ثروتمند ترين فرد جهان

٩٧/٠٧/٢١
نگاهی به روایات درباره نحسی ماه صفر

آیا نحسی ماه صفر صحت دارد؟

٩٧/٠٧/٢١
یک نکته جالب درباره مدال های رنگارنگ ایزدیار

اگر نابغه شنای ایران یک کشور بود در پاراالمپیک چندم می شد؟

٩٧/٠٧/٢٢
روایت جدید درباره برنامه نود

دلیل پخش نشدن ۹۰ مشخص شد!

٩٧/٠٧/٢٤
تاثیر نوسانات ارزی

چالش پیدا کردن بازیگر ایرانی مسلط به زبان انگلیسی

٩٧/٠٧/٢٤
ورود بانوان به آزادی آزاد شد

گزارش تصویری از اتفاق تاریخی در ورزشگاه آزادی

٩٧/٠٧/٢٥
وقتی قابلیت گوگل باعث جدایی یک زوج می شود

طلاق یک زوج به لطف گوگل مپس!

٩٧/٠٧/٢٣
ارتباط چای مصرفی با گروه خونی

چای مخصوص گروه خونی شما چیست؟

٩٧/٠٧/٢٣
در پی قطعی گسترده شب گذشته تلگرام

شوخی‌های کاربران فضای مجازی با قطع تلگرام

٩٧/٠٧/٢٢
نشانه‌های عشق واقعی در یک رابطه

از کجا بفهمیم طرف مقابل واقعا عاشق مان است؟

٩٧/٠٧/٢٢

ولیعهد عربستان به دنبال خرید منچستر یونایتد

٩٧/٠٧/٢٣

آیا آمریکا می تواند به بهانه تحریم ها اینترنت ایران را قطع کند؟

٩٧/٠٧/٢٦
توصیه هایی برای خوشبختی زوج های جوان

آیا با ازدواج به آرامش واقعی می رسید؟

٩٧/٠٧/٢١
وقتی مردم تحت تاثیر فیلم HER هستند

درخواست ازدواج میلیونی از دستیار صوتی الکسا!

٩٧/٠٧/٢٣
دست شویی رفتن های مسی برایش دردسر ساز شد!

انتقاد عجیب مارادونا از مسی!

٩٧/٠٧/٢٢

مادربزرگی که روزی ۴ قوطی نوشابه می‌نوشد

٩٧/٠٧/٢٤
کشیدن گل در کانادا آزاد شد

گزارش تصویری از آزاد شدن خرید و مصرف ماریجوانا در کانادا

٩٧/٠٧/٢٦

افراد مجرد بیشتر سینما می روند یا متاهل ها؟

٩٧/٠٧/٢١
تغییر مناسبت های تقویم و سردرگمی مردم

هفتم صفر روز شهادت است یا روز ولادت؟

٩٧/٠٧/٢٥