خانه انجمن دست گل آب دادن در حد تیم ملی اسپانیا!
٩٧٢
١١٢
mhv

دست گل آب دادن در حد تیم ملی اسپانیا!

دست گل آب دادن در حد تیم ملی اسپانیا!

جای تان خالی چند روز پیش که ماشین رو تحویل گرفتم تا رسوندمش خونه تقریبا ارزشش نصف شده بود!

فک کن نوک مدادی خریده باشی و حالا سفید متالیک تو حیاط خونه پارکه

اصولا یکی از مشکلات بنده پارکینگ مبارکمان است که دیوار های آن هی ماشین های ما و همسایه را طلب میکند و ول کنمان هم نیست، این گوشه ای از دست گل های بنده بود

اما شما هم از این دست گل های خوشگل به آب میدهید یا نه ؟؟؟

 Coolحالا دست گل کوچک هم آب دادید بگویید تا دور همی شاد شویم

٩١/١٠/١٥
نظرات کاربران
کد امنیتی
m-nas
m-nas
٩١/١٠/١٥
١
٠
صب بود داشت مدرسم دیر میشد.ماشین رو بر داشتم اومدم در حرکتی نواورانه به جای سر ته کردن تو پارکینگ با سر بیام بیرون.اقا جاتون خالی چنان زدم تو در خونه که گلگیر و در ماشین در حد تیم ملی جم شد.
mhv1994
mhv1994
٩١/١٠/١٥
١
١
باز مشکل من بر عکسه پارکینگ کوچیکه سه تا ماشین خودشو نو به زور جا میکنن فقط دنده عقب باید بیای توی یک کوچه باریک ،چه مشقتی باید بکشی برای یه ماشین در آوردن!
m-nas
m-nas
٩١/١٠/١٨
٠
٠
سال دوم دبیرستان بودم.داشتم با موتور 100تا میرفتم که یهو ی ماشین پرید وسط خیابون زدم رو ترمز و با اهنگ جان خراش بوق و ترمز شروع کردم فحش دادن اونم چ فحشایی .تو فاصله 3 سانتیش واستادم طرف اومد پایین گف با کی بودی .دیدم معلم عربیم هستش منم سریع فرار کردم.جاتون خالی اون سال با اون سوتی عربی رو افتادم تو شهریور قبول شدم
s_sabouri
s_sabouri
٩١/١٠/١٥
٤
١
هنوزم وقتی یادم میاد آب می شم از خجالت ...مدیر مدرسمون در غیاب من اعلام کرده بود می خوایم برای یکی کادو بخریم هرکی مایله کمک کنه (البته این اصل خبر نبود چیزی بود که بچه ها به من گفتن نامردا) منم که پایه ! سریع رفتم پیش معاون مدرسه تا پولمو بدم . بنده خدا از همه جا بی خبر منو برد پیش مدیر که ببین این بچه چی میگه !؟ نمی دونین چه ضایع بازاری بود .... نگو می خواستن واسه معاونمون کادو بگیرن .........
sahar.s
sahar.s
٩١/١٠/١٦
١
١
:))))))))) [تِرکیدیم!]
bye
bye
٩١/١٠/١٥
٧
١
من موندم چرا اسم خانم ها توی رانندگی بد شده ؟!!! ( میدونی به اعتقاد من همینطور که آدم خوب و بد همه جا هست ! راننده زن خوب و بد هم هست عزیز من !) ! اینو نوشتم چون دوتاییتون موقع پارک ماشین خراب کاری کردین ! و ! و! و ناگفته نماند همچنین من! D:
shiezadeh
shiezadeh
٩١/١٠/١٥
٥
١
بچه بودیم با یکی از دوستهام این مخروط های کاج رو برداشته بودیم داشتیم پرتاب می کردیم . دوتایی همزمان دو دونه ش رو پرتاب کردیم . مخروط دوستم افتاد یه گوشه و مخروط من خورد توی سر یکی از بچه های مدرسه . دوستم هول کرده بود می گف دریا حالا چیکار کنم ؟؟ منم به روی خودم نیاوردم و گفتم نمی دونم .... بریم ببینیم چش شد ... هیچی دیگه جای شما خالی سر اون بچه شکست و اجداد دوستمون رو آوردن جلو چشماش!! چند وقت پیش توی خیابون دیدمش بهش گفتم یادته مخروط انداختیم خورد توی سر اون بچه و سرش شکست گف آره چقد بد بود . خندیدم گفتم مخروط من خورد توی سرش ما رو حلال کن . طفلک اشک توی چشماش حلقه زد گف باشه رفیق مسئله ای نیس!!!
sahar.s
sahar.s
٩١/١٠/١٥
٧
١
یک بار تو کلاس آناتومی عملی سر جسد بودیم! مایَم هیشوخت به نظاره جسد از جلو و زیارت آشغال پاشغالای توی بدنش مشرف نمیشویم![از بس بچه ها علاقه مندن، فک میکنن الان تو شیکم اون بدبخت شُله میدن :))) ] همش استادمون میگه 4 پایه بذار زیر پات که ببینی!!![عمق فاجعه اینجاست!] منم رفتم رو چهار پایه تَرررررررق کَلم خورد به فَن روی جسد!!! [صدای خَفنی داد!] ینی کُل سالن تشریح چشاشون خشک شده بود به من و هِر هِر میخندیدن! منم حس درخت بهم دست داده بود ازون بالا! :))) آمدیم پایین! دستکش دست کرده با حس قلندری بچه ها رو زدم کنار، رفتم چسبیدم به طرف چپ استاد! هر کار میکرد منم دستمو تا تَه میکردم که قشنگ با تمام وجود حس کنم! و عقده از دلم دَر بره:)))! بعد استاد اومد قسمت بورس اومنتالشو به بچه ها نشون بده! حساس هم شده بود همه درکش کنن! بعد من گفتم دستا عقب! اول مَن! هیچی دستمو تا ته کردم گفتم کو؟ نیس که؟ این یارو ناقصه!!! استاد هِی چپ چپ نیگا کرد دستشو برد دید بَعله! یه نیگا به من کرد یه نیگا به جسد! گُفت بچه ها چارپایه همین سحرو یکی بیاره! زدی پاره ش کردی! خخخخخخخ ! فَمیدم فاتحه خوندم گفتم بدین بَصلش کنم خو! [و یه لبخند ملیح!] هیچی دیگه جسد دیگه م این قسمتش نبود! یه ملتو از حس این قسمت جسد محروم کردیم! از اون روز به بعد استادم بدون چهار پایه ما رو به رسمیت نمیشناسه! من :| استاد D: بچه ها :)) جسد هیکل آرنولدی مون :))) جسد نون نخورده مون :))))) [جلو این استادمون هی ما میخوایم جنتلمن باشیم! نمیشه! :) ] این بود انشای من! :)))))
shiezadeh
shiezadeh
٩١/١٠/١٦
١
١
خدا رو شکر گوش ب حرف مامان و بابام ندادم و رفتم ریاضی .... دو روز دیگه هم خیلی شیک میشم یه مهندس !! بدبخت میتی ک گیره تو افتاده سحر!!! خیلی انشای چندش آوری بود یه جوری شدیم ما! دل و روده ام داره توی هم وول می خوره!!
a-pooryousof1373
a-pooryousof1373
٩١/١٠/١٦
٣
١
هرچند فكر نكنم اين سحر دكتر بشه ولي همينان كه جون ماهارو نجات ميدن
sahar.s
sahar.s
٩١/١٠/١٦
١
٠
نمیخواستم بگم ولی خو یه بارم دستمو زدم به جسد! یادم رَف بشورم رفتم با همون دس آب خوردم! یَنی تا یه هفته اینجوری بودم => :| ! دستام بو فرمالین جسد گرفته بود أصن بوش نمیرفت! هر وخت میخواستم غذا بخورم هم چهره مبارک و دل و روده ش میومد جلو چشام! یَنی اشتهام میرفت رو 1000 !!! بدبختی میکشیم ما شماها نمدونین أصن! عاغا تلقین نکن! من دکتر میشم! جراح قلب و عروق میشم! :))) [همه بگین ایشالا !]
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١٠/١٦
١
١
سحری نخود هر آش همه فهمیدن ب زور ترم یک پزشکی هسی بس کن دیگه خخخخ
m-nas
m-nas
٩١/١٠/١٦
١
١
ما یبار رفتیم سرد خونه بیمارستان قائم مرحوم تحویل بگیریم تا سه ماه خواب رزدنت اویل میدیدم شما چ جوری تحمل می کنی.یعنی رفتم 20 تا جسد اونجا بود کف زمین خونی مالی حالا از بین اون جسد ها باید جسد خودمون و پیدا می کردم یکی شکمش پاره بود یکی ... نمی دونی چ وضعی بود
sahar.s
sahar.s
٩١/١٠/١٦
١
١
بچه ها همه فهمیدین بس کنم دیگه؟؟؟؟ :))) جناب آقای فان 2 واز اظهار وجود میفرماید در این زمینه! جهت تابلو نشدنش همه به فرمان من :1...2....3 بخندین! ههههههه بسه بچه ها دیگه!:))))
shiezadeh
shiezadeh
٩١/١٠/١٦
١
٠
واسه پزشکا احترام زیادی قائلم اما حاضرم بمیرم و نرم بالا سر مرده!! سحر می خوای از این ب بعد بهت بگم "جراح فردا" روحیه بگیری؟؟؟
sahar.s
sahar.s
٩١/١٠/١٦
١
١
عاغا ما دکتریم [جراح فردا] ناسلامتی! مرده شور که نیسَم اینجوری میگین :)) .... جا داره برم نمکی نون خشکی شم جوجه رنگی برفوشَم!!! :)))) دریا جراح فردا رو هَسَم!!! الان پر درآوردم خدا رحم کرد اتاقم پنکه سقفی نداشت که گیر میکردم لا پَره هاش میپاچیدم به درو دیفال :)))))) [ترول سحر: چیزی که بقیه فکر میکنن »»»»»» جراح فردا ..... چیزی که واقعن هَسَم »»»»»» مرده شور بیمارستان !!! خخخخخخخخخخخ ]
s_sabouri
s_sabouri
٩١/١٠/١٦
٢
٠
خدا نکشدت سحر یاد اولین و آخرین دفعه ای افتادم که رفتم سر کلاس آناتومی جسد عجب ضایع بازاری بود بوی فرمالین کم بود که بچه هام ری به ری عق می زدن حالا جسدو بگو رنگ پوستش بارنگ چرم این کیف باکلاسا هست یکی بود ! خدا میدونه چقدر واسش فاتحه خوندم ! راستی نقطه اوج داستان مثبت شدن همه بچه ها به مدت یک هفته بود باورتون می شه یک هفته ی بی متلک بی فحش کاری بدون بیییییییییبببببببببب!!!
sahar.s
sahar.s
٩١/١٠/١٦
٢
٠
این که چیزی نی!یکبار در اتاق جنازه ها باز بود[جنازه ها توی یه اتاق خاص نگهداری میشن هر ورودی جدید که میاد یکیشو تیکه پاره میکنن خلاصه :)) ] اونجا تو تابوتای فلزی بزرگ نگهداری میشن....در اتاق جنازه ها باز بوووود دره یکیشو برداشته بود طرف فرمالینشو عوض کنه دس و لنگش اومده بود بیرون از تابوتش! خونم ریخته بود رو زمین! همونجا شانس ما اذون هم گذاشته بود اذون ظهر! رســـــــــــــــتاخیزی بود ها !!!! منو میگی تا شیش روز » :| (خدایا غلط کردم!)
asghar
asghar
٩١/١٠/١٦
١
٠
بابا این جا انجمنه یا اتاق تشریح میت
m-ghorbani
m-ghorbani
٩١/١٠/١٦
٠
١
اتاق تشریح میت!
shiezadeh
shiezadeh
٩١/١٠/١٨
٠
٠
جراح فردا ... جراح فردا ... جراح فردا ... آلان چه حسی داری سحر؟؟؟
sahar.s
sahar.s
٩١/١٠/١٨
٠
٠
حس اینکه دِری مو رِ مَقصره موکنی!!! خخخخخخخخ !
shiezadeh
shiezadeh
٩١/١٠/١٩
٠
٠
نِه آبجی!!
m-nas
m-nas
٩١/١٠/١٩
٠
٠
ای سحر باید قصاب می شد تا جراح
sahar.s
sahar.s
٩١/١٠/١٩
٠
٠
أی بابا ! مقصره کنین! وختی جراح شدم روده پوده هاتونو به کف پاتون پیوند زدم میفهمین! :))))
bye
bye
٩١/١٠/٢٠
١
٠
D:
sahar.s
sahar.s
٩١/١٠/٢١
٠
٠
واز ای آقای "بای" خنده کرد! خخخخخخخ
v-qavam
v-qavam
٩١/١٠/١٥
٤
١
بچه تر که بودم...یه بار بابام بهم گفت که اون روغن ماشین رو از توی حیاط خلوت بیار توی پارکینگ.. منم قوطی رو برداشتم گذاشتم روی شونم...و از توی خونه و روی فرش ها رو شدم و اومدم دادم به بابا... اما قوطی رو سر و ته گرفته بودم و همه فرش ها و ... جاتون خالی کتک مفصلی خوردم...
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١٠/١٥
٤
٠
جدی ؟ اوه اوه مبارکه شیرینیش کو پس
mhv1994
mhv1994
٩١/١٠/١٥
١
٠
دیر اومدی همشو خوردن!
e_madhfarimani
e_madhfarimani
٩١/١٠/١٥
٢
٠
خودم که نه ولی پسرخاله ی دست و پا چوبیم یه بار بچه که بود گواشرو ریخته بود رو فرش بعد واس این که مامانش نفهمه گواش سفیدم خالی کرده بود روش....پسر خاله ابلهه داریم ما؟
shiezadeh
shiezadeh
٩١/١٠/١٥
١
٠
خوبه ک!! دو تا پسر خاله این جوری داشته باشی خنده خونت پایین نمیاد!!
a_entesari
a_entesari
٩١/١٠/١٥
١
٠
تو آزمایشگاه آلی 2 دو تا اسیدو قاطی کردم ریختم تو ارلن پسرا بدبختا تا آخر آزمایش همه نتایجشون اشتباهی درمیومد خدا ببخشه منو....:)
e_madhfarimani
e_madhfarimani
٩١/١٠/١٦
٠
٠
من که نفهمیدم چیو با چی قاطی کردین چی شده؟
افسانه بانو
افسانه بانو
٩١/١٠/١٥
٢
٠
یه بار دوستم گفت نیکل کیدمن چه بازیه قشنگی داره . منم در تایید حرفش گفتم اره مرد خوش چهره ایه .( تا اون وقت اصلا همچین کسیو ندیده بودم ) . دوستم گفت : نیکل زنه . منم اصرار میکردم که مرده .
H.K.T
H.K.T
٩١/١٠/١٦
٢
٠
یه بار رفیقم زنگ زد خونه چون شمارش افتاده بود منم برداشتم گفتم : چطوری کچل ...! یهو یه صدای کلفتی اومد گفت : من پدر کچل هستم کچل اونجا نیست ...! منم میخواستم زمین رو گاز بگیرم از خجالت ...!
sahar.s
sahar.s
٩١/١٠/١٦
١
٠
هه ! حواسم نبود نظرم تو پاسخ نظر دریا افتاد! شرمنده دیگه!
shiezadeh
shiezadeh
٩١/١٠/١٦
٠
٠
خوشحال باش زیر سایه مایی سحر جان!!
sahar.s
sahar.s
٩١/١٠/١٦
٠
٠
خاله سوسکه من عاشقتم! مِفهمی؟ :)))))
shiezadeh
shiezadeh
٩١/١٠/١٨
٠
٠
ما نیز ... برو حالشو ببر
sahar.s
sahar.s
٩١/١٠/١٨
٠
٠
کجا ببرمش ؟ همینجا خوبه!
shiezadeh
shiezadeh
٩١/١٠/١٩
٠
٠
آره بذارش زمین کمرت درد نگیره!! :))
a-pooryousof1373
a-pooryousof1373
٩١/١٠/١٦
١
٠
سر كلاس اصول بعد كنفرانس استاد كلي تعريف كرد بعد گفت حتما خيلي مطالعه كردي كه اين جوري مصلتي ما هم جو گير گفتيم از ساعت 4 صبح بعد نماز نخا بيدم يكي از بچه ها گفت مگه تو خوابگاه شما ساعت چند اذان ميدن كلا آب شديم رفتيم تو زمين فكرشو بكن جلو 21 دختر گاف گير
anis
anis
٩١/١٠/١٦
٠
١
حالا خوبه پسرا بیشتر گاف میگیرناااااااااااا!
m_sepehri
m_sepehri
٩١/١٠/١٦
٢
٠
آخی!
e_madhfarimani
e_madhfarimani
٩١/١٠/١٦
١
٠
خوب اگه راستشو بگی هیچوخ گاف نمیدی!
a-pooryousof1373
a-pooryousof1373
٩١/١٠/١٦
٢
٠
یه شعر میخوندین برا این جا خوبه جز راست نباید.... پشیمونم تا چند وقت دخترا رد میشدن میگفتن نماز اول وقت یادت نره.
raaahil.m
raaahil.m
٩١/١٠/١٦
٠
٢
من اصن دسته گل به آب ندادم! خخخخخ
m-ghorbani
m-ghorbani
٩١/١٠/١٦
٣
١
در یک روز گرم تابستانی در بالای پشت بام خونمون مشغول آبیاری پوشال های کولر بودم.یکهو دیدم یک رنگین کمان بسیار زیبا تشکیل شد.منم خواستم یکم گسترده ترش کنم آبو به طرف بالا گرفتم و خوشحال می گفتم نگا کن چه رنگین کمان قشنگی!یکهو چشمم به حیاط خونه پایینیمون افتاد.بعله.....دیدم یکی داشت ماشینشو می شست منم دقیقا داشتم آبو می ریختم رو سر اون بنده خدا.خلاصه خودم زدم به اون راه و گفتم من دیگه خسته شدم باید برم تو خونه و از صحنه جرم در رفتم!به خیر گذشتا:)))
mahshid2
mahshid2
٩١/١٠/١٧
٠
٠
معییییییییییییییییییییییییییییییی آخه من از دست تو چی کار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
m-ghorbani
m-ghorbani
٩١/١٠/١٧
٠
٠
هیچی عزیزم.مگه چیه؟خب ذوق کرده بودم حواسم نبود.هه...هه...هه...تمام زحماتش به باد رفت
m_sepehri
m_sepehri
٩١/١٠/١٦
٢
٠
بچه بودم.حدودا 6 سالم بود.مامانم حلوا درست کرده بود گذاشته بود کنار آشپزخونه رو زمین.من خیلی سرخوشانه و بدون نگاه کردن به زیر پام رو حلواها مهر زدم.مامانمو میگی!
m_sepehri
m_sepehri
٩١/١٠/١٦
٢
٠
البته این دسته گل من نیست،بچه بودم.فکر کنم 5 سال یا کمتر داشتم.با داداشم تو حیاط داشتیم بازی های ساده کودکانه می کردیم.داداشم یه تیکه چوب رو انداخت تو هوا و به من گفت ببین چقدر قشنگ می چرخه.منم حرکت چوب رو دنبال کردم تا اینکه چوبه از سر تیزش صاف اومد تو چشمم.دادم به هوا رفت.رفتیم اورژانس بیمارستان امام رضا.خداروشکر به خیر گذشت.
m_sepehri
m_sepehri
٩١/١٠/١٦
٢
٠
بازم بگم؟!
bye
bye
٩١/١٠/١٦
٣
٠
نه دیگه کافیه دوست خوبم سپهری جان !
m_sepehri
m_sepehri
٩١/١٠/١٦
٢
٠
نشت انداز بودم در حد تیم ملی!
bye
bye
٩١/١٠/١٧
٢
٠
میدونی بچه که بودم با خواهری که خیلی خیلی دوستش دارم بحثم شد ! اون موقع من توی آشپزخونه بودم که دست من هم یک چاقو بود ( حالا یادم نمیاد با اون چاقو میخواستم چی کار کنم ) یه هویی اینقدر که داغ کردم چاقو رو به طرفش پرتاب کردم به خدا دقیقا خورد به صورتش ! وای خدا رحم کردم از طرف دسته چاقو خورد به صورتش ! (میگن بچه رو نذارین فیلم های بد نگاه کنه، خوب عاقبتش همین میشه !)
m_sepehri
m_sepehri
٩١/١٠/١٧
٣
٠
چه خوب شد عکستونو عوض کردین.اون قبلیه یه جوری بود!البته ببخشیدا یکوقت ناراحت نشین.
mahshid2
mahshid2
٩١/١٠/١٨
١
٠
چه روحیات آرامی!
bye
bye
٩١/١٠/٢٠
٢
٠
عه اختیار دارین خان سپهری ! خواهش میکنم نظر لطفتونه
bye
bye
٩١/١٠/٢٠
٢
٠
نه مهی جان ! اگه فکر میکنی روحیه خشنی دارم اصلا هم اینطوری نیستم ! وااااااااااااااااااااااااااااااااااای فکرشو بکن ! منو خشن بودن ...! بر عکس من خیلی روحیه لطیف همچون گل دارم D:
s_sabouri
s_sabouri
٩١/١٠/١٦
١
٠
یره ای اعتماد بنفست و مخرم !!
s_sabouri
s_sabouri
٩١/١٠/١٦
١
٠
از همه این ها گذشته املای کلمه ی مسلط (مصلت ) که باید بگم دوست عزیز معلم کلاس اولت در حقت کوتاهی کرده داداش !
s_sabouri
s_sabouri
٩١/١٠/١٦
١
٠
یه چیزایی داره یادم میاد : از اون جایی که من نصف گاف های زندگیمو در 5 سالگی دادم این دوتا رو گلچین کردم واستون : 1- تابستون مامانم منو گذاشته بود مهد قران سرویسم داشتم. یه روز که حسابی آتیش سوزونده بودم گفت بچه فردا روز باید بری کلاس اول اون وقت هنوز از این کارا می کنی (نقطه ضعفمو می دونست ) منم جو گیر وقتی رفتم مهد از همه خداحافظی کردم که دیگه از فردا میرم مدرسه ! حتی به راننده سرویس گفتم نیا دنبالم !! جاتون خالی روز بعد مامانم منتظر راننده سرویس بود هی می گفت راننده بی مسئولیت بیییییییبببب!!! 2- قبل از دسته گل اولی یه شاهکار دیگه کرده بودم : دختر همسایه سه سالمون که دوست جون جونیمم بود با من میومد مهد و یک روز مامان من میومد دنبالمون یه روز مامان اون ( قبل از گرفتن سرویس ) خلاصه روزی که نوبت مامان اون بود بنده خدا یکم دیر کرد مایم که آن تایم تا کلاس تعطیل شد رفتیم دم در دیدیم کسی نیست راهی شدیم طرف خونه .... سر را ه رفتیم خونه بابابزرگ بنده گلابی زدیم بعدم یکم مغازه ها رو نگاه کردیم !! خلاصه جاتون خالی وقتی رسیدیم خونمون ....باقیش به خدا گفتن نداره .......
s_sabouri
s_sabouri
٩١/١٠/١٦
٠
٠
عجب خرابکاری شد چرا همه ی اینا اومده یه جااااااااااااااااا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!1
m_sepehri
m_sepehri
٩١/١٠/١٦
١
٠
اشکال نداره.اونی که باید می فهمید،فهمید.(جمله بندی در حد تیم ملی)
asghar
asghar
٩١/١٠/١٦
١
٠
به توانایی شما احسنت میگم با توجه به خاطرات شما من فک میکنم سنتون حدودا بین 5 تا 6 سال باشه
m_sepehri
m_sepehri
٩١/١٠/١٦
١
٠
با مویی؟
٩١/١٠/١٨
٠
٠
اصغر اقا ! الان به مو فوش دادی ؟؟؟
asghar
asghar
٩١/١٠/١٨
٠
٠
کی گفته اصغر آقاست؟؟؟؟؟
asghar
asghar
٩١/١٠/١٨
٠
٠
شوما چرا غیرتی میشی با خانوم صبوری هستم!
s_sabouri
s_sabouri
٩١/١٠/١٩
١
٠
اگه صبوری خانومه پس اصغر هم آقاست دیگه !!!
asghar
asghar
٩١/١٠/٢٠
٠
٠
خواهش می کنم آقایی از خودتونه
mahshid2
mahshid2
٩١/١٠/١٨
٣
٠
من وقتی این مطلب را توی انجمن دیدم چیزی به ذهنم نرسید ولی امروز صبح یک گندی بالا آوردم که خودم تعجب کردم.من همیشه موقع مدرسه رفتن زودتر از پدرم میام تو پارکینگ و منتظر سرویسم می مونم.و او همیشه 2 دقیقه بعد من میاد تو پارکینگ.من امروز می خواستم بابام را بترسونم و رفتم پشت 206 قایم شدم تا وقتی بابا اومد پخش کنم..بعد از 2 دقیقه صدای پا شنیدم.بابا داشت از پله ها پایین میومد.من هم منتظر موندم تا بابا برسه بعد.....صدای پا نزدیکتر می شد 1-2-3.....وای.......این که بابام نبود همسایه بالایی مون بود 2-3 سال از پدر من بزرگتره حدودا43-44 .وقتی منو دید داشت سکته می زد .من هم خودم را جمع و جور کردم و از پشت ماشین اومدم بیرون خیلی عادی گفتم "خودکارم افتاده بود " او هم در حالی که سعی داشت سکته نکنه با حالتی که انگار یک جن دیده به من گفت باشه ...باشه . و خیلی سریع از پارکینگ بیرون رفت.الان به نظر شما او با خودش چی فکر کرده؟فکر کرده که من یک احمقم یا ...یا شاید هم یک دیوونه .وای خدای من از این بدتر نمی شد
m-ghorbani
m-ghorbani
٩١/١٠/١٩
٠
٠
مهی خدا نکشتت با این کارات.آخه آدم باباشو پخ می کنه؟!
mahshid2
mahshid2
٩١/١٠/١٩
١
٠
آره چرا که نه تازه بابای من تو کارخونه اونقدر جدیه که حد نداره اسم بابای منو می شنون تنشون می لرزه...بعد من می خواستم پخش کنم!!!....تازه آخرش هم به هدفم نرسیدم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
bye
bye
٩١/١٠/٢٠
١
٠
واااااااااااااااااای مهی جان ! گناه دارن به خدا ! چطور میخواستی پدرتو بترسونی ؟! وای گریه ام گرفت ای مهی جان ! ( ولی جات خالی یک بار دقیقا منم همین کار رو سر پدرم دراوردم !) طفلکی پدرمون تا دو روز با من قهر بود ! آخی فدای پدرم بشم که همه چیزمه !
mahshid2
mahshid2
٩١/١٠/٢٠
٠
٠
وای معی بابام رفته به همسایمون گفته که من می خواستم پخش کنم او هم گفته آهان من فکر می کردم داشته با مهشاد قایم موشک بازی می کرده آخه من بیام با مهشاد ...تو پارکینگ؟....امکان نداره!!!!!
٩١/١٠/١٨
٠
٠
متاسفم دوست من ! شما اصلا بلد نیستی طبیعیش کنی !! به هرحال بزرگ میشی یادت میره اونم به جوونیت می بخشه ! اکشال نداره دوستم غصه نخور>>>> خخخخخخ
m-nas
m-nas
٩١/١٠/١٨
٠
٠
شرط میبندم این ناشناسه سحره
sahar.s
sahar.s
٩١/١٠/١٨
٠
٠
آقا به جون مامانم من نیسَم:(((( چرا کاسه و کوزه ها رو الکی سر من بدبخت میشکنین؟؟؟؟ آقای m-nas چرا؟ من اینقد جرئتشو دارم که با اسم و رسم خودم بیام جلو!!! بچه اون آنپول منو با اسکیژن اضاف بردار بیار این برادرمون أصن بیخیال نمیشه!
m-nas
m-nas
٩١/١٠/١٩
٠
٠
اخه این خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ مخصوص تویه
sahar.s
sahar.s
٩١/١٠/١٩
١
٠
هر کی خِر خِر منم خو؟ :))))) سمبلی ساختم واسه خودم انگاری!!!! :))))
s_sabouri
s_sabouri
٩١/١٠/١٩
٠
٠
اتفاقن ای دفه مو بودم هههههههههههااااااااااااا
nikta_21
nikta_21
٩٢/٠٣/١٨
٠
٠
واقعا ؟راننده کی بود؟