خانه انجمن یک شب شعر مجازی به یاد سهراب
٧١٤
٢٩
m_razavi

یک شب شعر مجازی به یاد سهراب

یک شب شعر مجازی به یاد سهراب

امروز نیمه مهر ماه سالروز تولد شاعر برجسته معاصر، سهراب سپهری است.

سپهری در زندگی کوتاه مدت 52 ساله اش، آثاری را خلق کرد که در دنیای شعر معاصر برای همیشه ماندگار شد. سپهری سبک جدیدی را در شعر نو ایجاد کرد و علاوه بر شعر در نقاشی نیز دستی داشت.

گفتیم به این مناسبت از همه شما درخواست کنیم بهترین شعر یا قطعه ادبی که از سهراب خوانده‌اید و آن را دوست دارید، در کامنت‌های این پست بنویسید.

منتظریم!

٩١/٠٧/١٥
نظرات کاربران
کد امنیتی
s-rastgoo
s-rastgoo
٩١/٠٧/١٥
٢
١
در فلق بود که پرسید سوار...
s-rastgoo
s-rastgoo
٩١/٠٧/١٥
٠
٣
آسمان مکثی کرد
الهام سادات
الهام سادات
٩١/٠٧/١٥
١
١
به سراغ من اگر می آیید، پشت هیچستانم. پشت هیچستان جایی است. پشت هیچستان رگ های هوا ، پر قاصد ها ییست که خبر می آرند، از گل واشده ی دورترین بوته ی خاک . روی شنها هم نقشهای سم اسبان سواران ظریفی است که صبح،به سر تپهی معراج شقایق رفتم پشت هیچستان ، چتر خواهش باز است: تا نسیم عطشی در بن برگی بدود، زنگ باران به صدا می آید. آدم اینجا تنهاست و در این تنهایی، سایه ی نارونی تا ابدیت جاریست. به سراغ من اگر می آیید، نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من.
m_vahedi
m_vahedi
٩١/٠٧/١٥
٢
١
تا شقايق هست زندگي بايد كرد
m.javadi
m.javadi
٩١/٠٧/١٥
٤
١
پشت شيشه تا بخواهی شب / در اتاق من طنينی بود از برخورد انگشتان من با موج، / در اتاق من صدای كاهش مقياس می آمد / لحظه های كوچك من تا ستاره فكر می كردند / خواب روی چشم هايم چيزهايی را بنا می كرد: / يك فضای باز، شن های ترنم، جای پای دوست....
افسانه
افسانه
٩١/٠٧/١٥
٢
٢
آسمان مال من است / پنجره ، فکر ، هوا ، عشق ، زمین مال من است / چه اهمیت دارد / گاه اگر می رویند / قارچهای غربت ؟ /
saeede
saeede
٩١/٠٧/١٥
٦
٠
تو کجایی سهراب؟؟؟ آب را گل کردند ... چشم ها را بستند .. .. 

 و چه با دل کردند ... ... ... 

 وای سهراب کجایی اخر ؟؟؟ زخم ها بر دل عاشق کردند خون به چشمان شقایق کردند ..

 کجایی اخر ؟؟ که همین نزدیکی عشق را دار زدند همه جا سایه ی دیوار زدند ... 

 صبر کن .. قایقت جا دارد ؟؟؟؟ من هم میخواهم دور شوم از این خاک غریب ...

 تو کجایی اخر ......؟؟
saeede
saeede
٩١/٠٧/١٥
٢
٠
سورہ تماشا ب تماشا سوگند/ و ب آغاز کلام/ وب پرواز کبوتر از ذھن/ واڑہ ای در قفس است./ حرفہایم،مثل یک تکہ چمن روشن بود./ من ب آنان گفتم:/ آفتابی لب درگاہ شماست/ ک اگر در بگشایید ب رفتار شما می تابد./ و ب آنان گفتم:/ سنگ آرایش کوھستان نیست/ ھمچنانی ک فلز،زیوری نیست ب اندام کلنگ./ در کف دست زمین گوھر ناپیدای است/ ک رسولان ھمہ از تابش آن خیرہ شدند./ پی گوھر باشید./ لحظہ ھا را ب چراگاہ رسالت ببرید./ و من آنان را ، ب صدای قدم پیک بشارت دادم/ و ب نزدیکی روز،و ب افزایش رنگ./ ب طنین گل سرخ، پشت پرچین سخن ھای درشت./ و ب آنان گفتم:/ ھرک در حافظہ ی چوب ببیند باغی/ صورتش در وزش بیشہ ی شور ابدی خواھد ماند./ ھرک با مرغ ھوا دوست شود/ خوابش آرامترین خواب جہان خواھد بود./ آنکھ نور از سر انگشت زمان برچیند/ میگشاید گرہ پنجرہ ھا را با آہ./ زیر بیدی بودیم./ برگی از شاخہ ی بالای سرم چیدم، گفتم:/ چشم را باز کنید، آیتی بہتر از این می خواھید؟/ میشنیدم ک بہم میگفتند؟/ سحر میداند،سحر!/ سر ھر کوہ رسولی دیدند/ ابر انکار ب دوش اوردند./ باد را نازل کردیم/ تا کلاہ از سرشان بردارد./ خانہ ھاشان پر داوودی بود،/ چشمشان را بستیم./ دستشان را نرساندیم ب سرشاخہ ی ھوش./ جیبشان را پر عادت کردیم./ خوابشان را ب صدای سفر آینہ ھا آشفتیم./
t-m
t-m
٩١/٠٧/١٦
١
٠
من نمی دانم که چرا می گویند اسب حیوان نجیبی است کبوتر زیباست و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست گل شبدر چه کم از لاله ی قرمز دارد چشمها را باید شست جور دیگر باید دید واژه ها را باید شست واژه باید خود باد واژه باید خود باران باشد چتر ها را باید بست زیر باران باید رفت فکر را خاطره را زیر باران باید برد با همه مردم شهر زیر باران باید رفت دوست را زیر باران باید دید عشق را زیر باران باید جست
m.attari
m.attari
٩١/٠٧/١٦
٢
٠
رفته بودم سر حوض// تا ببینم شاید، عكس تنهایی خود را در آب// آب در حوض نبود.ماهیان می گفتند://((هیچ تقصیر درختان نیست.//ظهر دم كرده تابستان بود،//پسر روشن آب، لب پاشویه نشست// و عقاب خورشید، آمد او را به هوا برد كه برد.
mahoor
mahoor
٩١/٠٧/١٦
١
٠
و عشق تنها عشق مرا به وسعت اندوه زندگي ها برد مرا رساند به امكان يك پرنده شدن
مریم
مریم
٩١/٠٧/١٩
٠
٠
صدا کن مرا صدای تو خوب است صدای توسبزینه ان گیاه عجیبی است که در انتهایی صمیمیت حزن میروید در ابعاد این عصر خاموش من از طعم تصنیف در مت ادراک یک کوچه تنهاترم بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است
می ـنـآ . میـم
می ـنـآ . میـم
٩١/٠٧/٢٠
١
٠
... و خدایی که در این نزدیکیست... + واقعا این یه مصرع ِ شعر خیلی قشنگ سروده شده...
mahshid
mahshid
٩١/٠٧/٢٤
١
٠
چیز ها دیدم در روی زمین: کودکی دیدم ماه را بو میکرد نفسی بی در دیدم روشنی پرپر میزد نردبانی که از ان عشق میرفت به بام ملکوت
a.zabihi
a.zabihi
٩١/٠٧/٢٦
٠
٠
و فکر کن که چه تنها ست اگر که ماهی کوچک دچار آبی دریای بی کران باشد! چه فکر نازک غمناکی...
aseman773
aseman773
٩١/٠٨/١٣
١
٠
نرم واهسته بیا تا نشکند شیشه نازک تنهایی من!! درست بود نه؟!
m_sepehri
m_sepehri
٩١/٠٨/١٥
٢
٠
خانه دوست کجاست؟
٩١/٠٨/١٥
٠
٠
اسمان مکثی کرد...
m_sepehri
m_sepehri
٩١/٠٨/١٧
١
٠
و خدایی که در این نزدیکی است...
h - razavi
h - razavi
٩١/٠٨/١٩
٢
٠
صدا کن مرا / صدای تو خوب است / صدای تو سبزینه ی آن گیاه عجیبی است / که در انتهای صمیمیت حزن می روید / در ابعاد این عصر خاموش / من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنها ترم / بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است / و تنهایی من شبیخون حجم تورا پیش بینی نکرد / و خاصیت عشق این است
مرجان
مرجان
٩١/٠٨/٢٥
١
٠
و نترسیم از مرگ./مرگ پایان کبوتر نیست/مرگ وارونه ی یک زنجره نیست/مرگ در ذهن اقاقی جاریست/مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد/مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می گوید/مرگ با خوشه ی انگور می آید به دهان/مرگ در حنجره ی سرخ_گلو می خواند/مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است/مرگ گاهی ریحان می چیند/گاه در سایه نشسته و به ما می نگرد/و همه می دانیم/ ریه های لذت پر اکسیژن مرگ است.
h_khabazi
h_khabazi
٩١/٠٨/٢٥
١
٠
نیک میدانم حوض نقاشی من بی ماهی است....
sahar
sahar
٩١/٠٨/٢٦
١
٠
حیات، غفلت رنگین یک دقیقه ی ((حوا)) ست...
Golbarg
Golbarg
٩١/١٠/٢٢
٠
٠
آب را گل نکنیم...
(D-mehraboon)
(D-mehraboon)
٩١/١٠/٢٩
٠
٠
و بدانیم اگر مرگ نبود، دست ما، در پی چیزی می گشت................
nikta_21
nikta_21
٩٢/٠٣/١٩
٠
٠
در ابعاد این عصر خاموش من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم. بیا تا برایت بگویم تا چه اندازه تنهایی من بزرگ است. و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمی کرد. و خاصیت عشق این است. کسی نیست بیا زندگی را بدزدیم،آن وقت میان دو دیدار قسمت کنیم.