خانه انجمن عجب دسته گلی به آب دادم
٨٤٥
١٠٠
firuze

عجب دسته گلی به آب دادم

عجب دسته گلی به آب دادم

بزرگ ترین دسته گلی که به آب دادید چی بوده؟ نتایج  و عواقب آن را هم ذکر کنید.

٩٢/٠١/٠٥
نظرات کاربران
کد امنیتی
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠١/٠٥
٠
٠
در مغازه داییم داشتم یک گوشی رو تعمیر می کردم که حواسم نبود زدم یک قطعه دیگش رو ناکار کردم! خیلی حالم گرفته شد اون موقع، حالا اون قطعه رو هم نداشتیم...مکافاتی شد برای ما... همین رو یادم بود دیگه :))
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/٠٦
٠
٠
اینو منم تجربه کردم!خععععلی تجربه نافرمیه!اصن عرق سردی میشینه به پیشونیت!
m-nas
m-nas
٩٢/٠١/٠٥
٠
٠
هومممممممممم...................خیلی................اون مدرسه راهنماییه بود یک دفعه یک میز نو رو از راه پله ها پرت کردم پایین عواقبی هم نداشت:)))))))))))))))))) فقط میزه شکست
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/٠٦
٠
٠
باز ما دبیرستان بودیم یه صندلی از طبقه سوم انداخیتم پایین!!ولی هیشکی نفهمید کار کی بوده!همه یکم تهدید شدیم ولی کسی لو نداد
Mostafa
Mostafa
٩٢/٠١/٠٧
٠
٠
ازین کارا که ما خوراکمون بود. پوست پرتقال رو بخاری ... بوی گند تو کلاس: تعطیلی کلاس.. هورررااااااااااااااااااااااااااااااااا
m-nas
m-nas
٩٢/٠١/٠٥
٠
١
تایمر زنگ مدرسمون رو دست کاری کردم ................یک کاری کردم صبح ها 5 دقیقه زنگ دیرتر میخورد و ظهرها 10 دقه زود تر..............اینم عواقبی تداشت:)))))))))))))))))
m-nas
m-nas
٩٢/٠١/٠٥
٠
٠
میگرفتم تخته پاک کن رو خیس میکردم ،میکردم تو جا گچی بعد میکشیدم رو تخته................یعنی فاتحه می خوندم به تخته میرفت...............فقط یک بار از مدیرم شلنگ خوردم:)))))))))))))))
m-nas
m-nas
٩٢/٠١/٠٥
٠
٠
با تخته پاک کن میزدم تو سر بچه ها................یک دفه تخته پاک کن رو پرت کردم خورد به ناظممون و کتش پر گچ شد...................اونجا هم شلنگ خوردم منتها اینبار میزد سرناخم
m-nas
m-nas
٩٢/٠١/٠٥
٠
٠
تو الکل جوجه مرده انداخته بودم بردم مدرسه.................سرکلاس عربیم رفیقم گفت بده ببینم بهش دادم ..................بیشعور گرف چپش کرد همه الکل ها ریخت رو زمین شیشه رو ازش گرفتم............معلمه از بوش فهمید.................گرفت مث ... ما رو زد بعدم اون سال عربی رو افتادم ............در ضمن تو اون مدرسه راهنماییه بودم ها
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٢/٠١/٠٥
٠
٠
دسته گلی بوده که شما در مدرسه به آب میدادید!کلا غیر مدرسه هم از این کارا میکردید؟؟؟!!!!
golara-h
golara-h
٩٢/٠١/٠٦
١
٠
آخیییییییی شما پسرا چقدر تو مدرسه کتک می خورین!!!! تو مدرسه دخترانه اصلا کتک معنی نداره!!!!من ندیدم دبیری دانش آموزی رو بزنه!!!!!!
m-nas
m-nas
٩٢/٠١/٠٥
٠
٠
برم فک کنم بازم بیام بگم
nasim_a
nasim_a
٩٢/٠١/٠٥
٠
٠
احیانا اسم مدرستون علویه نبوده؟!!
m-nas
m-nas
٩٢/٠١/٠٦
٠
٠
نه نبودم.................چون مدرسه هام و خیلی دوست دارم اسم هاشون رو نمیگم
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٢/٠١/٠٥
٠
٠
در راه طرقبه بودیم یهو یه عنکبوت پرید تو ماشین و از شانس خوبم طرف من...منم انقدر جیغ بنفــــــــــش کشیدم که رفتم رو اعصاب راننده و بعد از کلی کج و موج شدن ماشین...نزدیک بود تصادف کنیم...که به لطف خدا جان سالم به در بردیم...کل ماجراهم تقصیر خودم بود...
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/٠٦
٠
٠
بخاطر یه عنکبوت؟؟؟؟:))))))
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٢/٠١/٠٦
٠
٠
بعله...حالا عنکبوته شاید نیم سانتم نمیشد ولی خب دیگه...از عنکبوت به شدت وحشت دارم...
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠١/٠٥
٠
٠
دامادی عموم بود.خانوما تو اتاق نشسته بودن و تمهیدات چهره رو اماده میکردن.ما بچه ها که ده پونزده تایی میشدیم،تو حیاط دنبال گوسفند قربونی می کردیم.گوسفنده از ترس از پنجره پرید تو اتاقی که خانوما بودن.صدای جیغ از گوشه و کنار اتاق شنیده میشد!ماها جملگی قایم شدیم!
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٢/٠١/٠٥
٠
٠
شماهم شیطون بودی سپهری جان.بیچاره خانوما!تلفات نداشتین؟
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠١/٠٥
٠
٠
نه خوشبختانه.
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/٠٦
٠
١
ایول این خیلی باحال بود:)))))))
f_bi3daa
f_bi3daa
٩٢/٠١/٠٥
٠
٠
دسته گل؟؟؟ بگين تاج گل!! بگين گلستان!! من كه وضعم خرابه؟! تازه ترينش برميگرده به همين دم عيدي كه با چارپايه تلفن كه چند منظوره ست ومن ازش به عنوان ميز لب تاپم هم استفاده ميكنم. زدم ميز تلوزيون رو داغون كردم؟! يعني طي يه حركت چريكي موقع بلند شدن حواسم پرت شد وميز ت.ل.چ(مخفف تلفن . لب تاپ. چهارپايه) با صداي ناجوري افتاد روي ميز تلوزيون. اونم كه شيشه اي بود. بد جور شكست! يعني با چسب 2قلو وقطره اي او از اونايي كه همه ازش راضي هستن هم نتونستم درستش كنم :| بايد قيافمو وقتي مامانم متوجه دسته گلم شد ميديديد :/
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠١/٠٥
٠
٠
احسنت...
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٢/٠١/٠٥
٠
٠
آفرین.از اون دسته گل خوشگلا به آب دادین...الان سالمید؟!
f_bi3daa
f_bi3daa
٩٢/٠١/٠٦
٠
٠
آره فك كنم :)
PAEEZ
PAEEZ
٩٢/٠١/٠٥
٠
٠
من دسته گل زیاد به آب دادم میام میگم
نسیم
نسیم
٩٢/٠١/٠٨
٠
٠
منتظریم! :)
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠١/٠٥
٠
٠
بچه بودم بابام بهم گفت برو از حیاط پشتی قوطی روغن ماشین رو بیار... منم قوطی رو ورداشتم گذاشتم رو شونه ام و اومدم... نگو که قوطی رو بر عکس برداشته بودم و لباسام و فرش های خونمون همه روغنی شد... تا 4 سال بعد هر وقت بابام یادش می افتاد نوازشم میکرد...:)
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/٠٦
٠
٠
اححححححححسسسسسسسسسسنت بر داش قوام!خیلی صحنه جوکی بوده هاا
mahtab-k
mahtab-k
٩٢/٠١/٠٥
١
٠
یادم نمیاد....فک کنم پیش نیومده تابحال!!!!!! آخ که من چه دختر گلیم ((((((:
m-nas
m-nas
٩٢/٠١/٠٥
٠
٠
بچه بودم.تو ماشین داییم اونقدر دسته شیشه بالابر رو به سمت فشار دادم که شیشه ماشین خرد شد.
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/٠٥
٠
٠
سرباز بودم!4-5ماه آخر که شده بودم منشی!یروز همه رفته بودن صحرا منم چون ارشد منشی بودم نمیرفتم صحرا دیگه میموندم کارارو میکردم!توی دفتر فرمانده ای یه نقشه ای داشتیم که روش پراکندگی سربازای گروهانو مینوشتیم که از هر شهر چند نفر داریم!خلاصه اونروز به سرباز دفتر فرمانده ای گفتم در دفتر رو قفل نکن میخوام اونو درستش کنم و سربازای جدیدو اضافه کنم!همه که رفتن چشم افتاد به یخچال دفتر فرمانده ای!از این قدیمیای قفل دار بود!یه کلید کوچیک انداختم بازش کردم هی قلپ قلپ آب سرد میخوردم!البته یکم دلسترم خوردم.کارم تموم شد میخوام حالا این درو قفل کنم هرکار میکنم قفل نمیشه!!!عرق سرد بود که میومد!رفتم پیچ گوشتی پیدا کردم و با هزار بدبختی و نفرین و فحش به خودم درستش کردم:)))))
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٢/٠١/٠٥
٠
٠
خب خداراشکر درست کردین عواقب بدی نداشته...!
golara-h
golara-h
٩٢/٠١/٠٦
٠
٠
چند قلپ آب و یه دلستر ارزشش رو داره؟؟؟؟؟نه واقعا داره؟؟
m-nas
m-nas
٩٢/٠١/٠٦
٠
٠
تو سربازی اب سرد گیر نمیاد
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/٠٦
٠
٠
احسنت به نص که جواب داد.توی سربازی آب سرد میشه جزو رویاهای یه سرباز
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/٠٥
٠
٠
یبارم روز 4شنبه بود فرمانده گروهانمون اومد گفت صفدری برای فردا برام یه مرخصی بنویسم که ینی بشه 5شنبه!گفت و رفت بیرون از در.از جایی که 5شنبه ها بدون فرمانده اصلی گروهان خعلی حال میده من از خوشحالی شروع کردم بشکن زدن!2تا منشی دیگم بود با یکی از بچه ها اونام یکی شروع کرد قر دادن بقیم دس میزن!یهو دیدم یکی که دم در بود داره ابرو میندازه بالا!گفتم این چه مرگشه که یهو دیدم فرمانده گروهان اومد گفت برای نبود فرمانده بشکن میزنین هاااااا؟صفدری برای من مرخصی ننویس بجاش برای خودتون نفری 3روز اضافه خدمت بنویس!هرچند وقتی نوشتم و بردم امضا نکرد و گفت دفه اخرتون باشه:)))))))))
golara-h
golara-h
٩٢/٠١/٠٦
٠
٠
آخی قر دادن پسرا اونم نو لباس سربازی لینقدر دوست دارم!داداشم که سرباز بو وقتی میومد تا برام نمیرقصید نمیزاشتم لباسشو دراره...!
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/٠٦
٠
٠
اوهههههههههههه!جان ما؟؟ایبل به شما و داداشتون!کلی خندیدم اون صحنه رو تصور کردم.باید جالب بوده باشه:)))))
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/٠٥
٠
٠
یبارم بچه بودیم با پسر عموم داشتیم دوچرخه سواری میکردیم جای خونه اونا!خونشون بنایی داشتن!جلو خونشون پر سیمان بود!بهش گفتم برو از دور بیا با دوچرخه ببینم میتونی از روی این سیمانا بپری مث فیلما.میدونستم که لاستیک دوچرخش میره تو سیمانا و نمیشه و خودش پرتاب میشه!خلاصه این بدبختم رفت و اومد با تمام سرعت روی سیمانا چنان از اونور پرید مث فیلما که من کف کردم راکیه!ولی بدون دوچرخش!اونطرفم با کله اومد رو زمین.سرش شکست:)))))))
Mohaddeseh.Gh
Mohaddeseh.Gh
٩٢/٠١/٠٦
٠
٠
چی همه دسته گل به آب دادین سید....خیلی شر بودین هاااااااااااا.....
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/٠٦
١
٠
:)))))))))))
mo_so
mo_so
٩٢/٠١/٠٥
١
١
فلش مموری ویروسی به لپ تاپ یکی از دوستان وصل کردم و لپ تاپش به حالت کما رفت.البته نمی دانستم فلش مموری ویروسی هست و لپ تاپش را خودم تعمیر کردم
m_kashiyan
m_kashiyan
٩٢/٠١/٠٥
١
٠
ما کار درست بودیم..هستیم و احتمالا خواهیم بود واسه همین تا جایی که یادم میاد دسته گل بزرگ اونم با عواقب!به آب ندادم.
s.a
s.a
٩٢/٠١/٠٥
٠
٠
دسته گل! هوووووووووووم...... من که بچه خوبی بودم و هستم و خواهم بود! ولی........ هوووووووووم....... حالا بذارین یه موردشو بگم! گوشی موبایل نازنینم افتاد تو چاه wc ! به بدبختی ازین لوله بازکنیا و اینا یافتیم تا اومد درش آورد! (هنوز اون گوشیمو دارم! ولی مسلما استفاده نمی کنم!) بعدش یه گوشی جدید خریدم........ یک سال نشده بود که اینم افتاد تو wc ! (اینم هنوز دارم! ولی استفاده نمی کنم! البته باتری این دومی تو همون چاه مونده!) :))))))))))))))))))))))))))))
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٢/٠١/٠٦
٠
٠
اَه.دایناسور حالم به هم خورد.خب میرفتی گوشیا رو میفروختی!
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/٠٦
١
٠
چیکار میکنی که گوشیا رو میندازی اونجا دختر؟خب 2دیقه گوشیتو بذار تو خونه یا قشنگ توی جیبت بعد برو سرویس!امان از دست شما!من میگفتم من در همه حال گوشیم درستمه:))
s.a
s.a
٩٢/٠١/٠٦
٠
٠
گوشیمو که نمیتونم بفروشم! زشته....... افتاده تو wc بعد برم به یکی دیگه بدم؟!!!!!!!!!! من بی تقصیرم آقای سید! فکر کنم گوشیام تکنولوژی راحت از جیب در اومدن رو داشتن اون زمان! خیلی پیشرفته بودن! :)))))))))))))))))
Mohaddeseh.Gh
Mohaddeseh.Gh
٩٢/٠١/٠٥
١
٠
من دختر خوبی بودم ...هستم ...خواهم بود...تاحالا هم دست گل به آب ندادم!!!!!!!!!خخخخخخخخخخخخخخ
نسیم
نسیم
٩٢/٠١/٠٨
٠
٠
آفرین آفرین...
Mohaddeseh.Gh
Mohaddeseh.Gh
٩٢/٠١/٠٨
٠
٠
ممنونم نسیم جووووووووووون...........
m-nas
m-nas
٩٢/٠١/٠٥
٠
٠
خیر اسم مدرسم علویه نبوده
m-nas
m-nas
٩٢/٠١/٠٥
٠
١
گوشیت چیه میخرم ازت
s.a
s.a
٩٢/٠١/٠٦
٠
٠
نچ..... نمیفروشم!
negin
negin
٩٢/٠١/٠٦
٠
٠
اقای ناص میشه عکست رو عوض کنی؟
m-nas
m-nas
٩٢/٠١/٠٦
٠
١
باشه ...........چشم
negin
negin
٩٢/٠١/٠٦
٠
٠
نمیشه عکس هات تو خاکو خل نباشه؟؟خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
golara-h
golara-h
٩٢/٠١/٠٦
٠
٠
دسته گل!!!!!نهههههههه!اصلا!!به هیچ وجه!!!
golara-h
golara-h
٩٢/٠١/٠٦
٠
٠
حالا سر فرصت میام همشو بهتون میگم ولی باید قول بدین که به کسی نگین!!
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/٠٦
٠
٠
نه اگرم گفتیم به غریبه ها نمیگیم:))))
نسیم
نسیم
٩٢/٠١/٠٦
٠
٠
زیاد! یک مدت بود داداشم از طرف مدرسشون رفته بود شمال منم نمی‌تونستم بهش بزنگم ، اونموقع هم از این فیلمای دزدای دریایی، کبوتر نامه بر... زیاد می‌دیدیم! رفتم یک نامه نوشتم و به پای یکی از قناری‌های داداش بزرگم بستم و بهش گفتم برو این نامه رو بده به داداشم و برگرد...! شب که داداشم اومد می‌خواست خفم کنه!!!
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/٠٦
٠
٠
ایییییییییول!این دیگه خعععلی صحنه بوده:)))))))))
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٢/٠١/٠٦
٠
٠
خخخخخخ...بیچاره داداشتون...منم بودم همین کار رو میکردم...
Mostafa
Mostafa
٩٢/٠١/٠٧
٠
٠
ایوللللللللللللل.. خخخخخخخخخخخخخخخخخ.. یعنی هوشمند بودی ها..
نسیم
نسیم
٩٢/٠١/٠٨
٠
٠
ولی اون قنارینامرد هنوز برنگشته! و من همچنان منتظر بازگشتشم!!خخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
m-nas
m-nas
٩٢/٠١/٠٦
٢
٠
یک کار کردم خرکی................خونه یکی از اقوام بودیم ...............بچه ها دوچرخه سواری میکردن...............منم گرفتم با چسب نواری گرفتم مسیر رو بستم طوری که دیده نمیشد..........یکیشون اومد از اونجا رد بشه..........چسب و ندید ...............موقع رد شدن چسب مثل طناب دار دور گردنش پیچید و از گردنش یکم خون اومد داشت خفه میشد...........مثل چی ترسیده بودم.............خدا بهم رحم کرد که نمرد
Mohaddeseh.Gh
Mohaddeseh.Gh
٩٢/٠١/٠٦
١
٠
قاااااااااااااتل..........
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٢/٠١/٠٦
٠
٠
ای خدا!آخه این کارا چیه میکردین...آدم وحشت میکنه...
Mostafa
Mostafa
٩٢/٠١/٠٧
٠
٠
باریک .. یه مثبت گرفتی از عمو.. ایول
گمنام
گمنام
٩٢/٠١/٠٦
٠
٠
پوف اخه اینام مزه داشت انقداز دست گلای مسخرتون استقبال کردین؟فقط دست گلای نص یه کم بدرد می خورد اونایی هم که دست گل نداشتن و گفتن که مابچه های خوبی هستیم خیلی لوسن
Mohaddeseh.Gh
Mohaddeseh.Gh
٩٢/٠١/٠٦
١
٠
خب وقتی دست گل به آب ندادیم ازخودمون یه چیزی بگیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
s.a
s.a
٩٢/٠١/٠٦
٠
٠
شما با یوزر خودتون تشریف بیارین و دسته گل غیر مسخرتونو تعریف کنین!
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٢/٠١/٠٦
٠
٠
حالا شما به بزرگی خودتون ببخشید...
نسیم
نسیم
٩٢/٠١/٠٨
١
٠
میگم این گمنام احیانا خود نص نیست؟!!خخخخخخخخخخخخخخخخخخ
hamta
hamta
٩٢/٠١/٠٦
٠
٠
زدم دکورمونو با تمام متعلقاتش ریختم پایین! البته سهوی بود..... واکنش اطرافیان: خدا رو شکر کردن که خودم زیرش نموندم!!!!!
s.a
s.a
٩٢/٠١/٠٦
٠
١
اوه اوه......... من اگه اینجور حرکتی میزدم که الان اون دنیا بودم!!!!! :))))))))))))))))))
hamta
hamta
٩٢/٠١/٠٦
٠
٠
کوچولو بودم کاری نکردن!!!!وگرنه که.....
Mostafa
Mostafa
٩٢/٠١/٠٧
٠
٠
کوشولو..!!آخییییییییییییییییییییی
گمنام
گمنام
٩٢/٠١/٠٦
١
١
اینکه دست گل داشته باشین زورکی نیس ولی خب زندگی بدون دسته گل که حال نمیده.و اما دسته گل من:یه روز من......
ati200
ati200
٩٢/٠١/٠٦
٠
٠
یادم نمیاد باید فکر کنم ....بزرگترین و انتخاب کنم
٩٢/٠١/٠٧
٠
٠
پیش دانشگاهی بودم یکی از همکلاسیام به اسم سمانه زنگ تفریح رفت نماز بخونه رفتیم کفشاشو بر داشتیم و قایم کردیم!!! بعد اومدیم سرکلاس نشستیم و اصلا سمانه رو فراموش کردیم وسط کلاس یکی در زدو اومد داخل .سمانه بود اونم با دمپایی که از خودش کلی بزرگتر بود!!!!!!
نسیم
نسیم
٩٢/٠١/٠٨
٠
٠
وای وای!
٩٢/٠١/٠٧
٠
٠
یه مدت تو کلاسمون مد شده بود که همه سر کلاس کفشاشونو در میاوردن و رو صندلی چهارزانو میشستن به جز ردیف اولیا!یه بار آزاده بقل دستیم این کارو کرد کفششو شوت کردم ردیف پشتی اون پشتی هم شوت کرد ردیف بعدی همین طور رفت تارسید ردیف آخر!در همین حین دبیر دیفرانسیلمون که آقا بود و اعصابم نداشت گفت خانم ...(همون آزاده)بیا پای تخته!!!!!!!!آزاده بلند شد یکم اینور و اونور نگاه کرد گفت آقا ما کفش نداریم!!!!!گفت بغل دستیش(یعنی من)بیاد!!!!!!!
نسیم
نسیم
٩٢/٠١/٠٨
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخخخخ
٩٢/٠١/٠٧
٠
٠
این و خودم یادم نمیاد برام تعریف کردن.خیلی بچه بودم حدود 3سال خونه یکی از اقوام مهمانی بوده. داشتم بازی میکردم ...عقب عقب داشتم میرفتم.همه داد و هوار میکردن نرو....عقب عقب نرو...منم لج کردم تندتر رفتم افتادم تو دیگ سوپ؟خدا بهم رحم کرده سوپش سرد بوده
Mohaddeseh.Gh
Mohaddeseh.Gh
٩٢/٠١/٠٨
٠
٠
عاقبت لجبازی همینه دیگه..............
م-نص
م-نص
٩٢/٠١/٠٧
٠
٠
اول دبیرستان....مدرسمون میز و نیمکتاش با همه جای کشور فرق داشت مثلا میز معلم طوری بود که فقط دو تا پایه داشت و قسمت عقبی میز روی سکوی تخته سیاه قرار میگرفت...من و یکی از دوستام مسعود کارمون این بود که قبل از شروع کلاس میز معلم رو طوری میذاشتیم که وقتی معلم دستش رو میز میذاشت میوفتاد رو پاش...سر کلاس ادبیات فارسی بود.همون کار و کردیم ، میز افتاد رو پای معلم چنان دادی از درد کشید که نزدیک بود خودم خیس کنم.سریع با مسعود رفتیم میز و از رو پاش برداشتیم،شرو کرد فحش دادن به میز و... بعد گفت این میز...خرابه که یکی از خبر کش های کلاس گفت بچه ها میز و یکجوری میذارن که رو پاتون بیوفته...معلمه مث ببر حمله کرد به اون پسره گرفت مث چی زدش بعد بقیه بچه ها رو یکی یکی زد..نصف کلاس و زد بعد اروم شد خدا رو شکر به من و مسعود نرسید..راستی جالب بود وقتی نشست پشت میز میگفت من که میگم این میزا درسته
e.niyazi
e.niyazi
٩٢/٠١/٠٧
٠
٠
بچه كه بودم با ته استكان زدم تو سر بچه خالم كه ببىنم دور سرش گنجشك مىچرخه يا نه!!!!مامانم يكي زد پشت دستم:(
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/٠٧
٠
٠
دست مامانت درد نکنه:)))))
Mostafa
Mostafa
٩٢/٠١/٠٧
٠
٠
خعلی زیاده.. اولین بار که دوچرخه سوار شدم و یاد گرفتم.. دوچرخه پسر دایی ام بود.. باهاش رفتیم تو خیابون جلو خونه شون.. بعد یه مدتی من بودم یه کانال بزرگ و دوچرخه ای که دولا شده بود ته اونجا با لباسهایی پاره پوره ته جوی..
Mostafa
Mostafa
٩٢/٠١/٠٧
٠
٠
آخرین دسته گل.. همین امروز زدیم دزدگیر ماشین پدرخانم رو خراب کردیم.. خجالت کشیدییییییییییییییییییییییییییییییم.. (چیزی نگفتن بیشتر خجالت کشییدییییییییییییییییییم)
Em Ad
Em Ad
٩٢/٠١/٠٧
٠
٠
یادم نمیاااااد !!!!
نسیم
نسیم
٩٢/٠١/٠٨
٠
٠
بیشتر فکر کنید!!
Em Ad
Em Ad
٩٢/٠١/٠٨
٠
٠
بیشششششششششششششششششششششششششششتر ...!!! یاد نمیاد !!!
shahrzad_z
shahrzad_z
٩٢/٠١/٠٧
٠
٠
نمیدونم گدومش رو بگم. ولی واقعا نص عکست رو عوضکن
نسیم
نسیم
٩٢/٠١/٠٨
٠
٠
همون اولی رو بگید!
parisa
parisa
٩٢/٠١/٠٨
٠
٠
من کلا دسته گل زیاد به اب میدم.....کدومو بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آرتمیس
آرتمیس
٩٢/٠١/٠٨
٠
٠
رفته بودم خونه دوستم موقعی که داشتم میومدم بیرون اشتباهی به جایی که در خروجی رو ببازم در اتاقه باباشو وا کدم رفتم تو بد باباش خاب بود من که رفتم تو ترسید پاشد به قرآن آب شدم
nikta_21
nikta_21
٩٢/٠١/١٨
٠
٠
بچه هامون قرص انداختن تو بخاری همین امسال!چه بویی آقا!باید می دیدی!