خانه انجمن من با مرگ اینجوری آشنا شدم
٤٠٦
٢٩
h.akbari

من با مرگ اینجوری آشنا شدم

من با مرگ اینجوری آشنا شدم

سلام. لطفا جمله زیر رو کامل کنید:

من با مرگ‌اینجوری آشنا شدم که... 

٩٧/١١/٢٣
نظرات کاربران
کد امنیتی
h.akbari
h.akbari
٩٧/١١/٢٣
٠
٠
من با مرگ اینجوری آشنا شدم که عصر خونه مادربزرگم نشسته بودیم تو حیاط که مادربزرگم یهو تلفنی که باهاش داشتن حرف میزدن رو پرت و شروع به داد و گریه زاری میکنن. اونجا بود که فهمیدم مادر پدربزرگم فوت کردن
بوریس برزوفسکی ارجمندوسکی
بوریس برزوفسکی ارجمندوسکی
٩٧/١١/٢٣
٠
١
هلاک ربط زیرگروهم ینی😂😂
h.akbari
h.akbari
٩٧/١١/٢٣
١
١
ببخشید این دومین باری هست که انجمن میذارم یادم رفت زیرمجموعه رو تغییر بدم😅😅
بوریس برزوفسکی ارجمندوسکی
بوریس برزوفسکی ارجمندوسکی
٩٧/١١/٢٣
٠
٠
من یادم نیس دقیقا ولی احتمالا از موقعی که مثلا با عزاداری محرم و چمیدونم شهادت ائمه و اینا آشنا شدم مرگ رو برام توضیح دادن...🤔 چون تا نه سالگیم دور و برم کسی فوت نشده بود🤔
مرتضی تقی زاده
مرتضی تقی زاده
٩٧/١١/٢٣
٠
٠
پروژه دوره کارشناسیم این بود: مرگ :/
notareal
notareal
٩٧/١١/٢٤
١
٠
من با مرگ اینجوری آشنا شدم که رفتم ساحل برای قدم زدن، دفترچه خاطرات یک کوسه.
notareal
notareal
٩٧/١١/٢٤
٠
١
من با مرگ اینجوری آشنا شدم که چشام «قیلی ویلی» رفت با دیدن کاراکترها و خطوط اینوری اونوری در کافه «جیم».
notareal
notareal
٩٧/١١/٢٤
١
٠
من با مرگ اینجوری آشنا شدم که دانشجوی آزاد را با ماهی آزاد اشتباه گرفته، سرخش کردم.
notareal
notareal
٩٧/١١/٢٤
١
٠
من با مرگ اینجوری آشنا شدم که بعنوان یک کمدین آدم خورها من را خوردند و گفتند «وای که چقدر خوش مزه ای».
لیلی
لیلی
٩٧/١١/٢٥
٠
٠
جالبه
notareal
notareal
٩٧/١١/٢٤
٠
٠
من با مرگ اینجوری آشنا شدم که برای حفظ ارزش ریال در برابر دلار، شش سنگ قبر چینی خریدم؛ در ضمن سرویس چینی مان نیز تکمیل شد.
notareal
notareal
٩٧/١١/٢٤
٠
٠
من با مرگ اینجوری آشنا شدم که به هنگام دریافت سیمرغ بلوری، دریافتم هر سی تا یخ زده است.
لیلی
لیلی
٩٧/١١/٢٥
١
٠
من با مرگ اینجوری اشنا شدم ک ۵ سالم بودفکر کردم له شدم زیر چرخای ماشین ولی اون فقط سایم بود
notareal
notareal
٩٧/١١/٢٥
٠
٢
برای همینه وقتی بچه بودم، اجازه نداشتم بدون «سایه بان» بیرون برم.
لیلی
لیلی
٩٧/١١/٢٥
٠
٠
من با مرگ اینجوری اشنا شدم ک دوتایی شیرجه زدیم تو استخر، تن سردش به من خورد فکر کردم از شدت ترس یخ کرده بهش گفتم ترسیدی؟ ولی بعد خودم بیشتر ترسیدم چون دیدم ساکته. درجا سکته کرده بود نباید شیرجه میزد نمیدونستم مریضه
AsedHamid
AsedHamid
٩٧/١١/٢٦
٠
٠
قشنگ بود
notareal
notareal
٩٧/١١/٢٥
١
٠
من با مرگ اینجوری آشنا شدم، شما چه جوری آشنا شدید؟
عین_شین
عین_شین
٩٧/١١/٢٦
٠
١
من با مرگ اینجوری آشنا شدم که دخترانگیامو دار زدم
عین_شین
عین_شین
٩٧/١١/٢٦
٠
١
آقا یکی رسیدگی‌ کنه تا متن من بعد از ۱ ماه و ۲۷ روز بشه که چاپ شه....و کلا یکی باشه که جواب بده😑😏
h.akbari
h.akbari
٩٧/١١/٢٦
٠
١
سلام سلام. من به مسئولش گفتم. شماهم تا قته یه گل گاو زبون بخورین خوبه برای اعصاب
notareal
notareal
٩٧/١١/٢٧
٠
٠
من با مرگ‌ اینجوری آشنا شدم که در هاملت آمده: « بودن، یا نبودن، چیستانی ست: که مر راداندیشی ست بیش زخم پیکان و فلاخن شورترین بختی برخود شکیبیدن*۱، یاکه زینه*۲ برداشتن دربرابر سیلاب دشواری ها وپایان دادن آنان را در ستیز. جان سپردن—خوابیدن، نِی بیش؛ وآن خوابی که پایان ست بر دل دردمند و هزار تکان سخت سرشتین*۳ که کالبدست ریگمند*۴: . . . . خفتن، شایدا خواب دیدن— آری، آنی که بازمی دارد: در خواب مرگ چون*۵ رویاها شایدی برخیزد، وانگاه که رنج هستی به پشت سر گذارده ایم، درنگی می بایستی مان—روزنه ای که زندگی ی بسا دراز آدرنگ*۶ نمایاند(«هاملت» اندیشه خودکشی در سر پروراند). . . .{برگردان از این مهرورز از بخشی از تک گویی هاملت در «هاملت، پرنس دانمارک» از ویلیام شیکسپیر}///۱: تحمل کردن؛ ۲: سلاح، جنگ افزار؛ ۳: طبیعی؛ ۴:وارث؛ ۵: چه؛ ۶: نکبت بار
amineh_hz
amineh_hz
٩٧/١١/٢٨
١
٠
من با مرگ اینجوری آشنا شدم که ... دیدم زندگی تلخه و نرسیدن به هدف ها پس دنبال راه حل گشتم و خوب پیدا کردنی هم هست
notareal
notareal
٩٧/١١/٣٠
٠
٠
من با مرگ‌اینجوری آشنا شدم که در گفته های پدر دوستی این چنین شنیدم: پاییز ۱۹۷۴ همگی وحشت زده پرده سینما در لِستِر اسکور لندن را پس از دیدن فیلم The Exorcist(جن گیر) به سوی مترو، دسته جمعی، و نزدیک به هم، ترک کردیم؛ پنج نفر بودیم که با ترس و اشتیاق در باره فیلم صحبت می کردیم در داخل مترو. آقای مسن و خوش لباسی به ما پیوست که او نیز از دیدن فیلم بر می گشت؛ رو به ما کرد و گفت ما جوان هستیم و باید در زندگی خوش بگذارنیم، اینقدر نیز از شیطان(سوژه اصلی فیلم) نترسیم. خیلی از بودن در کنارش به ما قوت قلب دست داد. وقتی پیاده شدیم راجع به آن آقا صحبت می کردیم، تا این که یکی از ما رو به همگی گفت، کسی متوجه شد آن آقا کدام ایستگاه پیاده شد؟ همه به هم نگاهی انداختیم و من(پدر دوستم) گفتم، او هرگز پیاده نشد، عجیب این که تا آخر هم صحبت ما بود، ولی هنگام پیاده شدن در واگن نبود. سکوت همه را فراگرفت و حالا خیلی نزدیک تر به هم راه می رفتیم. دنباله در زیر:
notareal
notareal
٩٧/١١/٣٠
٠
٠
// پدر دوستم ادامه داد، در سال ۱۹۷۵ خوانده بود، در جایی، که ۹ نفر، از جمله نگهبان شب استودیو، تا هنرپیشه ای که نقش یک مست در آن فیلم را بازی کرد، تا نوزاد تازه به دنیا آمده فیلم بردار، تا پدر بزرگ دختری که اهریمن شیطانی در جلدش رفته بود، رِیگَن(Regan)، که نام حقیقی اش لیندا بلیر(Linda Blair) است، تا برادر هنرپیشه سوئدی که نقش کشیش بزرگ تر را ایفا کرد، در حین فیلم برداری و یا زمانی کوتاه پس از آن مُردند. هنرپیشه ای(Jack MacGowran) که چند روز پس از فیلم برداری مرُد، تنها ۵۴ سال داشت و از سکته قلبی در پی آنفولانزا در سر اجرای نقش جدیدی در تئاتر مُرد. داستان این ۹ نفر اکنون در اینترنت ثبت شده است. دنباله در زیر:
notareal
notareal
٩٧/١١/٣٠
٠
٠
// Jason Miller که نقش پدر دِیمیَن کَرَس(Father Damien Karras) را بازی کرد، که در آخر اهریمن را از بدن دختر به بدن خودش فراخوانده و از پنجره خود را پرت کرد، داستان جالبی را تعریف می کند. او می گوید روزی در ناهارخانه(نوعی رستوران خودمانی) نشسته بود و فیلم نامه را به آرامی مرور می کرد، کشیشی به سوی او آمده و خود را معرفی کرد؛ سپس از او خواست که آیکان، مجمسه ای خیلی کوچک و فلزی{شاید نقره ای}، از یکی از قدیسین را که به او می داد، در دست داشته باشد در هنگام تمرین فیلم نامه. کشیش به او گفت که چون با شیطان مبارزه می کند، شیطان از او انتقام خواهد گرفت، مگر اینکه او باورش در خداوند را قوی تر کند، و آیکان قدیس از این منظر کمک خواهد کرد.// Jason Miller در فیلم جن گیر ۳ نیز پدیدار شد؛ بازگشت پدر دِیمیَن کَرَس از مرگ با کمک شیطان و در بدن یک جنایت کار زنجیره ای که حالا قدرت شیطانی پیدا کرده بود با کمک، ناخواسته ی، پدر دِیمیَن کَرَس. بسیاری این فیلم را برتر از اولی می دانند، برتر از این جهت که یک ترس فلسفی جایگزین جلوه های ویژه(در اولی) می شود. در شماره ۳ هنرپیشه عالی جورج سی اسکات، برنده اسکار برای فیلمی دیگر، در کنار هنرپیشه های بسیار خوب دیگری پدیدار شد.// اگر دست یابی دارید به آن را دارید، شماره ۳ را ببینید.// Jason Miller در یکی از مراسم اهدای اسکار نیز از همه خواست از بدی ها در زندگی دوری کرده و هرچه بیستر به خداوند نزدیک شوند.
م-نص
م-نص
٩٧/١١/٣٠
٠
٠
توی جیم:) توی تخته سیاه:)
م-نص
م-نص
٩٧/١١/٣٠
٠
٠
مرگ سر کوچه ما بغالی داشت..ازش ماست میخرید
م-نص
م-نص
٩٧/١١/٣٠
٠
٠
حقیقتش من خودم مرگم...هر وقت اذیت میکردم مرگ صدام می کردن:)