خانه انجمن روز اول کلاس اول شما چگونه سپری شد؟
٩١٠
٨٧
l3igl3oy

روز اول کلاس اول شما چگونه سپری شد؟

روز اول کلاس اول شما چگونه سپری شد؟

اولین روز رفتن به کلاس اول یکی از بهترین روزهای هرکسی است. بعضی ها گریه میکنند و بعضی ها اصلا خیالشان هم نیست. والدین هم معمولا تا ظهر در مدرسه حظور دارند تا فرزندشان راحت تر با این روز کنار بیاید.
روز اول کلاس اول شما چگونه گذشت؟

٩٢/٠٤/٠٥
نظرات کاربران
کد امنیتی
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
خخخخخخخخ ... من روز اول تنها رفتم مدرسه و تنها هم برگشتم ... دفتر نقاشی هم برده بودم ... روز اول معلم ما درس نداد ، یعنی ما فقط یه زنگ داشتیم ... منم هی اصرار می کردم نقاشی کنیم ... معلم هم زد زیر خنده گفت دفتر نقاشی هر کی داره دربیاره بده به حمید واسش یه نقاشی بکشه ... منم که نفهمیده بودم تیکه انداخته ، خوشحال واسه همه یه دونه کشیدم ... هعییییییی یادش بخیر ... خدا بیامرزه معلم اول دبستانم رو ( آقای سالاری نژاد ) و خدایش در بهشت کناد ...
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
خخخ :)) تو آخرشی! سر جلسه کنکور پاسخنامه همه رو نگیری براشون ج بدی!
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
دارم روش فکر می کنم ... چه اشکالی داره بقیه هم قبول شن ؟؟؟؟
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخ
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
جدا؟؟؟ من ساختمون الهیاتم .... بیا اونجا بی زمت پاسخنامه مام ج بده! خخخ :))
a-pooryousof1373
a-pooryousof1373
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
به شخصه يادم نيست ولي مامانم ميگه چون از چند سال قبل مهد كودك همون جا ميرفتم. هيچ واكنشي خاصي نشون ندادم
g.h
g.h
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
هییییییم!!!معلم کلاس اولم بابام بود!!روز اول مثل بقیه روزا دست بابا رو گرفتم رفتم یه جایی !!!بعدا فهمیدم هر روز باید دست بابا رو بگیرم و برم اونجا!!!بعدا فهمیدم بهش میگن مدرسه!!!!
نگارا
نگارا
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
چه باااحاال..:)
a-pooryousof1373
a-pooryousof1373
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
باباتومعلم دخترا بوده؟
g.h
g.h
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
آره !به خاطر من پایه اول برداشت!!سال بعدم به خاطر من پایه دوم!!!!
mo_so
mo_so
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
آرام و بی دردسر
R-Rad
R-Rad
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
من فرار کردم رفتم خونه عزیزم با داییم فوتبال بازی کنم
love london
love london
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
درس خون.....
R-Rad
R-Rad
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
اشتباه گرفتین اون حمید هست نه من
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
خخخخخخخخخخخخ پس ازون همون اول شر بودی بچه:))))
R-Rad
R-Rad
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
خخخخخخخخخخ آره
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
نه دیگه من خرخونم ... درس خون پسر جهنمیه که این هفته جو گرفته بودش ....
R-Rad
R-Rad
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
از دست شوما دو تا خرخون و درسخون متنبه شده!
رادمهر
رادمهر
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
خیلی نامردی خب میگفتی منم فرار کنم دیگه....تا ظهر مارو نگه داشتن
R-Rad
R-Rad
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
شرمندم داداش !
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
روز اول مامانم باهام لومده بود مدرسه منم به زیبایی از مدرسه انداختمش بیرون...معلممونم که اومد سر کلاس واکنش خاصی نشون ندادم...ولی همون روز اول رفتم با همه بچه های کلاس چهارم و پنجم دوست شدم...
wolf
wolf
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
مامانم منو رسوند مدرسه و بعد رفت زنگ تفریح اول که خورد همه فکر کردیم باید بریم خونه داشتیم میرفتیم که معاون داد زد برگردین هنوز کلاس دارین:)))))))))))
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
خخخخخخخ
firuze
firuze
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
خخخخخخ به عکست میاد از این کارا ..آفرین این خوبه قبلیه شبیه کباب کوبیده بود.....خخخخخخ
نگارا
نگارا
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
ههه آخي!!
D_masoud74
D_masoud74
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
من فرار کردم...وجدانی راست میگم....
firuze
firuze
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
آفرین آدم باید از همون اول خودشو اثبات کنه...........
باران
باران
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
افرین عاقبت فرار از مدرسه ات چی شد؟ خخخ
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
همینه..ایول
love london
love london
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
مامانم رسوندم مدرسه من خیلی خوشحال بودم ولی بقیه گریه میکردن.به مامانم گفتن چرا اینا گریه میکنن؟مامانم گف چون پیش ماماناشون نیستن.منمن گفتم من که مدرسه رو خیلی دوست دارم
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
چ بچه فهمیده ای ..... عاورین!
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
من چون مهد رفته بودم اصن گریه نکردم...خیلی طبیعی رفتم میز اول نشستم چون کوچولو بودم.........فقط استرس داشتم
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
اخی
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
بدترین سال از تمومه سالهایی ک دانش اموز بودم همون اول دبستان بود ... معلممون خیلی عصبی و بداخلاق بود!
firuze
firuze
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
چه شانسی.......
نگارا
نگارا
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
چه بده واقعا..
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
خخخخخخ منم مثل داداش گلم از مدرسه فرار کردم با پسرخالم رفتیم دوچرخه سواری خیلی حال کردم:))
ghazale
ghazale
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
آفرین به شما میگن پسر :))))))))))))
Eli-soltani
Eli-soltani
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
من واسه مدرسه شوق و ذوق داشتم البته روز اول تو مدرسمون جشن بود و مامانمم چند ساعتی پیشم بود ...
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
من با مامانم و خواهرم رفتم مدرسه چون معلمم دوست مامانم بود ترسی نداشتم گریه هم نکردم معللمون ( خانم عظیمی ) گفت که تو کلاس بشینیم و مامان ها بیرون باشند خب بعضی ها گریه میکردند بعد بهمون دست چپ و راستمون رو یاد داد صد دفعه گفت دست راست بالا حالا دست چپ بالا . بعدم گفت برید خونه هاتون . سپاس
نگارا
نگارا
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
ههه ما كه تو مهد يادمون دادن اما من هنو ياد ندارم بايد فك كنم راجب به دستام بعد يادم مياد!!:)
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
خخخخخ
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
من یادم نمیاد واقعن
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
حاج خانوم آلزایمر گرفتی ؟؟؟
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
عزیزم فکر کن به یاد میاری . سپاس
میلاد
میلاد
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
بابا این داروی ضد آلزایمرو بسازین....جوونای مملکت دارن از بین میرن...خخخ
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٤/٠٦
٠
٠
یکیش هم مستر خبازی هستن دیگه1!!!برای ایشون هم بسازین....من چرا باید یادم بیاد خب....رفتم مدرسه و برگشتم خونه ...همین!
ghazale
ghazale
٩٢/٠٤/٠٥
١
٠
من مسمووووووووووووووم شده بودم :(((((((((( ولی اینقد خوب بود دکتر گفت بهم نوشابه بدن اصن یه وضعی بود :)))))))))))))))))))))
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
این چه نوع مسمومیتی بوده که باید بهت نوشابه می دادن ؟؟؟؟ بگو ما هم بریم مسموم شیم !!!!!!!!!
ghazale
ghazale
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
مسمومیت غذایی :)))))))))))) آره دیگه ازون موقع خعلی دوس دارم مسموم شم :)))))))))))
m-kia
m-kia
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
یادم نیس....!!!
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
روز اول مدرسه برای خواندن تابلو های سر در مغازه ها شور و اشتیاق زیادی داشتم...از کل روز همینشو یادمه:)
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
از همون اول می خواستین بخونین ؟؟؟ خخخخخخخخخخخخخخخخ
ati200
ati200
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
اصلا یادم نیست..فکر کنم بامامانم رفتم..معلم مون مرد بود..اقای معصومی ...چیز زیادی یاد م نیست
bye
bye
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
شب که میخواستم بخوابم آروم و قرار نداشتم یعنی اصلا خوابم نمیبرد با هزار زحمت بلاخره خوابیدم. صبح که شد یه صدای نازی میگفت پسرم! پسرم پاشو !پسرم پاشو دیگه قراره بریم مدرسه ٰ درس بخونی و با سواد شی دوردونه ی خودم... دستامو مشت کردم رو چشام که مثلا خیلی خوابم میاد ولی نمیدونست کلی استرس دارم و مهم نبود که شبش خوب نخوابیدم. بعد از صبحونه خوردن مادرم لباس هایی که تازه واسم خریده بود رو تنم داد و راهی مدرسه شدیم ! توی راه مادرم واسم کلی خوراکی خرید و گذاشت داخل کیف کوچکم که چند روز پیش پدرم تهیه کرده بود. من میدونستم امروز با بقیه روز ها حداقل برای من یکی خیلی فرق داره ٰ بلاخره رسیدیم و وارد مدرسه شدیم ! هر چقدر نزدیک تر میرفتیم قلبم با شتاب بیشتری می تپید... درست یادمه که نگران چیزی نبودم ولی چون با این محیط آشنا نبودم ترسیدم... من رفته بودم بالا ی سکو و مادرم از من عکس میگرفت! بعد از کمی تامل بلاخره یک مرد سبیل کلفت اومد بالا ی سکو و تمام بچه ها رو به صف کشید... بعد از خواندن قرآن و صحبت های بسیار زیاد رفتیم داخل کلاس ! وارد که شدم رفتم میز آخری نشستم. یکی از بچه ها ( تازگیا با خانومش دیدم) که داشت عجیب گریه میکرد جاشو با من عوض کرد (البته مادرم جامون رو عوض کرد ) و رفتم جلو نشستم ! و باز هم مادرم عکس گرفت( عکساشو دارم) از اون به بعد وارد دنیای دیگه ای شدم ... یادش گرامی( مادرم) :((
taba_sa
taba_sa
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
خدا رحمتشون کنه..... :(((
firuze
firuze
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
:((
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
خدا بیامرزتشون:(((
نگارا
نگارا
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
:(
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
:((
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
خدایش در بهشت کناد :()
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠٤/٠٧
٠
٠
خدا رحمتشون کنه...روحشون قرین بهشت باشه.
رادمهر
رادمهر
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
من خودم رفتم کلا 50 متر نبود فاصله ی خونمون تا مدرسه....اونجا یکی از دوستان پیش دبستانی رو دیدم که خیلی باهاش دوست بودم و دیگه همین.....البته اون پسرو دیگه ندیدم تا 7 سال بعد که دوباره دیدمش
torobche
torobche
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
چون از سه سالگی مهد میرفتم خیالم نبود .دوس داشتم میز اول جا بگیرم ولی دیر رسیدم نشستم میز آخر...
taba_sa
taba_sa
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
من از خیلی کوشولویی هام میرفتم مهد.... اولین روز مدرسه امم اصن یادم نیست..... :))))) فک کنم با خواهر بزرگم رفتم چون اونم تو همون مدرسه درس میخوند.....
firuze
firuze
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
هعیییی یادش بخیر ........ من شده بودم مسئول دادن دستمال کاغذی به بچه هایی که گریه میکردن.......خخخخخخ
نگارا
نگارا
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
من از 5 سالگي مهد ميرفتم خيلي يادم نمياد بيشتر تو كف بچه هايي بودم كه گريه ميكردن...و تو كف يكي از بچه ها كه صداش خيلي كلفت بود:))
میلاد
میلاد
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
خخخخخ
باران
باران
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
من حالم گرفته بودمیخواستم برم خانه مان . فک میکردم مدرسه ادمو محدود میکنه دیگه نمی تونم بدوم و بازی کنم.
sorme
sorme
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
خوب بود.خوش گذشت.
sun
sun
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
روز اول یادمه خیلی گریه کردم..ولی اخرای سال بس که اذیت می کردم معلمم اسم منو گذاشته بود زی زی گولو
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
من روز اول با مامانم رفتم ولی با بچه ها برگشتم.. یه دوستی پیدا کردم بعد باهم توی حیاط مدرسه بدو بدو می کردیم ..اون دوستم یه کفشایی داشت که روش چنتا دکمه چسبیده بود بعد دوستم هی منو گول می زد و می گفت ببین من الان این دکمه رو میزنم بعد وقتی می دوم سرعتم بیشتر میشه.. بعد در ادامه میگفت تازه اگه این دکمه نارنجی رو بزنم پرواز می کنم ولی مامانم قفلش کرده که من پرواز نکنم... حالا منم ساده عقلم هم که به این چیزا قد نمی داد که باور کرده بودم و بهش حسودی می کردم.خخخ
g.h
g.h
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
نازی!!!چه نمکی بوده دوستت!!
wolf
wolf
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
عزیزم:)
a-pooryousof1373
a-pooryousof1373
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
خودتو دست كم نگير. بگو دوستم مريض بود چرت ميگفت
میلاد
میلاد
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
من که سر کلاس خیلی آروم....نه گریه نه خنده.....معلمم نامردی نکرد روز اول شروع کرد به درس دادن
م-نص
م-نص
٩٢/٠٤/٠٥
٠
٠
همون روز اول من و از کلاس انداختن بیرون
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٤/٠٦
٠
٠
چرا؟
blue girl
blue girl
٩٢/٠٤/٠٥
١
٠
:(((((((((((منم خاطره میخوام!!!!!!!!!مدرسه مون یه کوچه پایین تر بود و من به همین خیال ساعت8 بیدار شدم فکر میکردم زود میرسم.معلم که مامانم بود....سر کلاس جهت مسخره بازی مامانمو صدا میکردم نن جون
ghazale
ghazale
٩٢/٠٤/٠٦
٠
٠
خخخخخخخخخخخ
پری_شاهی
پری_شاهی
٩٢/٠٤/٠٦
٠
٠
هیچی دیگه مثه آدم رفتم سر کلاس...از همه دخترا بدم اومد بعدم با حالت انزجار برگشتم خونه همیشه از مدرسه متنفر بودم
s.2
s.2
٩٢/٠٤/٠٦
١
٠
روز اول؟ انقد ازمون عکس گرفتن که نگین همه با ماماناشون بودن من تهنا بودم خیلی غریب بودم اونجا همه بم زور میگفتن چون مامانم نبود در طول سالم اگه دفتر مشقمو یا کتابمو جا میذاشتم زنگ تفریح میرفتم از خونه میاوردم :)))) هیییی یادش بخیر چقد به این بچه ها که دماغاشون آویزون بود نیگا میکردم
اسمانه
اسمانه
٩٢/٠٤/٠٦
٠
٠
اول یکی به من بگه صاحب خونه این موضوع کجاست تابگم چی کار کردم؟؟ صاحب خونه ...ج ن ا ب بیگ بوی..صاحب خونه ...ج ن ا ب بیگ بوی..نخیر نیست که نیست !!!
farzaneh.h
farzaneh.h
٩٢/٠٤/٠٦
٠
٠
من مدرسه رو دوست داشتم، روز اول مدرسه م هم خیلی خوب بود بعله :) عکس هم دارم... تسلیم کنم :)
faride
faride
٩٢/٠٤/٠٦
٠
٠
واااااااااای من اصلا یادم نیست چه توقعا داریا:)))
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٤/٠٦
٠
٠
من مدرسه رو دوست داشتم گریه هم نکردم
2nyadideh
2nyadideh
٩٢/٠٤/٠٧
٠
٠
يادم نمياد كه :( من فك كنم مثل يه بچه خوب با خواهرمو دختر همسايه هامون ريلكس رفتيم وبدون هيچ حاشيه اي هم برگشتيم! من از كلاس چارم به اينورو خوب يادمه :) از بعد از اون بپرسين (^_^)