خانه انجمن اولین روز مدرسه
٤٩٠
١١١
مائده رئیس الساداتی

اولین روز مدرسه

اولین روز مدرسه

اولین روزی که رفتین مدرسه یادتون؟ چه جوری بود؟ ازش چه خاطره ای دارین؟

٩٥/٠٦/٢٥
نظرات کاربران
کد امنیتی
غزالِ رضائی
غزالِ رضائی
٩٥/٠٦/٢٥
٠
١
:) اول! روز اول با دوربین فیلم برداری ازون بزرگا ک اون موقع ها بود :دی رفتیم فیلمشم هنو هس:)) یادش بخیر
م-نص
م-نص
٩٥/٠٦/٢٥
٠
٠
همچین میگن اونن موقع ها انگاه 89 سال سن دارن:)خخ
غزالِ رضائی
غزالِ رضائی
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
:دی خب الان ازونا نیس دیگ .. حتی دستگاه هایی ک نمایش میدن هم نیستن .. خیلی بزرگ و سنگین بود
م-نص
م-نص
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
دستگاه هاش خخخخ یادش بخیر...ویدیو
غزالِ رضائی
غزالِ رضائی
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
ما داریم دستگاهشو هنوز:دی فیلماتونو بیارین دور هم نگا کنیم:دییی
م-نص
م-نص
٩٥/٠٦/٢٨
٠
٠
زنگ بزنم کمیته بیاد بگیره شمارو خخ:)
مرتضی
مرتضی
٩٥/٠٦/٢٥
١
٠
خاطره ای ندارم، صبح با مادرم رفتم مدرسه، ظهر هم خودم برگشتم خونه.
م-نص
م-نص
٩٥/٠٦/٢٥
٠
٠
مرتضی..لطفا عکستو عوض کن..اخه استقلالی ها افسرده میشن:))خخخ فکر کنم فردا 4 بر صفر بزنیمشون..به شرطی باز 11 تایی نرن تو دروازه دفاع
مرتضی
مرتضی
٩٥/٠٦/٢٥
٠
٠
یکشنبه عوض می کنم:-)
naeeme-chakeri
naeeme-chakeri
٩٥/٠٦/٢٥
٠
١
صبح روز اول با یه دوستی دوست شدم که میگفت کفشاش جادوییه...اگه فلان جاشو فشار بدم سرعتم بیشتر میشه و اینا خخخخ تو کل دوره‌ی دبستان با هم صمیمی بودیم:) موقع برگشتنم قرار بود داداشم بیاد دنبالم که یادم نیس واسه چی دیر کرده بود...منم گریه کردم...آخرشم مدیرمون میدونستن خونمون کجاست منو بردن دم خونه خخخخخ
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٥/٠٦/٢٥
٠
٠
نعیمه؟.
م-نص
م-نص
٩٥/٠٦/٢٥
٠
٠
خخخخ://
فو فا نو
فو فا نو
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
اتفاقا منم دقیقا کلاس اول (اوایل و اواسطشو نمیدونم) با یه همچین ادمی اشنا شدم ولی فقط سال اول با هم بودیم. میگف خط کش جادویی داره اون اگر درست یادم باشه :))
مائده رئیس الساداتی
مائده رئیس الساداتی
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
نعیمه عمه ک شدی سر برادر زاده هات جبران کن بگو میری دنبالشون اما نرو...:)))
Rada_1997
Rada_1997
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
چه بی هیجان ابدار خانه نداش
naeeme-chakeri
naeeme-chakeri
٩٥/٠٦/٢٧
٠
٠
بله نینا بانو؟:)...///موقعیت عمه موقعیت خطرناکیه ...خخخخ کافیه یه اشتباه بکنی و تا آخر عمر...خخخخ....ترجیح میدم سر خود داداشم تلافیشو دربیارم:)
محمدصنعتیـ
محمدصنعتیـ
٩٥/٠٦/٢٥
٠
٠
منم صبح با مادرم رفتم مدرسه ... و ظهر هم برگشتم خونه با سرویس/ خاطره ای ندارم ...
م-نص
م-نص
٩٥/٠٦/٢٥
٠
٠
من یادمه سرویس اشتباهی سوار شدم خخخ
یاسین(رضی الله عنه)
یاسین(رضی الله عنه)
٩٥/٠٦/٢٥
٠
٠
یادمه که پدر و مادرم هر دو کارمند بودن و پدر گرامی، صبح ساعت 7 منو جلوی دبستان مون پیاده کرد و رفت سرِ کارش :| خخخخخخ فک کنم اولین نفری بودم که رفته بودم :) مدیرمون یه آدمی بود به قاعده ی "رونی کُلمن" و ارتفاعِ "مایکل جردن" ! خخخخ با یه حجم عظیمی از سیبیل!!! کم کم خانواده ها اومدن و رفتیم تو صف های نامنظم مون واستادیم. چن تا از بچه ها هم هی گریه میکردن خخخخ هیچ آشنایی هم نبود اون ورا! آخرش یادمه که بابای یکی از همکلاسی های مهد کودم، صدام زد و ازم فیلم گرفت خخخخخ خلاصه رفتیم سر کلاس و دقیق یادمه که معلم مون بعد از سلام و احوالپرسی؛ از روی دفترش، حاضر غایب میکرد. به من که رسید، من کلاً حواسم یه جا دیگه بود و بعد از ده بیس ثانیه گفتم اسم منو نگفتین. بعدش یادمه گفت:تو ناطقی بودی؟ منم تایید کردم و بعدش بهم یه فحش داد خخخخخخ یه چی تو مایه های "الاغ" خخخخ این تیکه ی فحش دادنش رو هیچوخ یادم نمیره :))))
م-نص
م-نص
٩٥/٠٦/٢٥
٠
٠
خخخ
مائده رئیس الساداتی
مائده رئیس الساداتی
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
چ مودب بودن معلمتون:| ما تو دوران دبیرستان در حال فحش شنیدنیم:/
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٦/٢٥
١
٠
من چون قبل از مدرسه میرفتم مهدقرآن هیچ مشکلی با تنهایی توی مدرسه نداشتم. و از اونجایی که مدرسه ی ما از خونمون دیده میشد، خودم تنهایی پنج دقیقه مونده به زنگ رفتم مدرسه. کلی هم اعتماد به نفس داشتم. چیز خاصی یادم نیست. ولی یکی از بچه ها که اسمش «نسیم» بود گریه میکرد.
م-نص
م-نص
٩٥/٠٦/٢٥
٠
٠
اسمش نسیم بود:// پسرم بود://
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٦/٢٥
٠
٠
تا حالا نشنیدی مگه؟
م-نص
م-نص
٩٥/٠٦/٢٥
٠
٠
نع://
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٦/٢٥
٠
٠
خوش به حالت حسین خانتان نزدیک بوده خخخخخ
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٥/٠٦/٢٥
٠
٠
نسیم قطعا شنیدیم ولی برای دخترا نه برای آقا پسرا:)
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
نسیم اسم پسر هم هست. از این به بعد دقت کنید.
م-نص
م-نص
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
نسیم دختره به جان ارشام نه پسر://
مائده رئیس الساداتی
مائده رئیس الساداتی
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
من اسم خواهرم نسیم:|||
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
نسیم اسم پسر هم هست.
Rada_1997
Rada_1997
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
حسین مگه کجا درس میخوندی ؟؟!!! اگه تو ایران بوده سر و ته اش رو هم بیار تا گشت ارشاد گیر نداده۰ بعد نسیم شعر نمیخوند سر کلاس؟
Rada_1997
Rada_1997
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
حسین نمدنم چرا ولی یه احساسی به ما مگه تو و مرتضی مدرسه رو اشتباه رفتن مادت فردا مدرسه ات رو عوض کرد بردت یه جا که ابدار خانه داشته باشه
حسین مداحی
حسین مداحی
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
هیچی نفهمیدم محمدرضا از نظرت!
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٦/٢٥
٢
٠
خیلی خوب بود، توی کلاس نشسته بودم یک عده از بچه ها داشتن گریه می کردن ، من هم شجاعانه نشسته بودم ، خوشحال :ی احساس قدرت بهم دست داده بود :) " فکر کنم دلم برای توی صف صبحگاهی مدرسه ایستادن تنگ شده :( "
م-نص
م-نص
٩٥/٠٦/٢٥
٠
٠
خونوک ترین حالت مدرسه همین صف صبحش بود
محمدصنعتیـ
محمدصنعتیـ
٩٥/٠٦/٢٥
٠
٠
هنوز تو حکمتش موندم....ما سر صبح باید تو افتاب بسوزیم/بعد اون مسئولین تو سایه دارن یه مشت چرت و پرت تکراری تحویل بچه ها میدن
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٥/٠٦/٢٥
٠
٠
بدترین بخشش ورزش صبح گاهی بود!
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٦/٢٥
٠
٠
: | دلتنگ شدن داره صف صبح گاه؟؟
م-نص
م-نص
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
من که همیشه موقع صف صبح فرار می کردم..میرفتم سر کلاس یا تو دستشویی خخخ...الان که فکر میکنم میبینم سرصف بهتر از دستشویی ها بود خخ
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٦/٢٨
٠
٠
اره خیلی خونک بود، خصوصا که همیشه لاک میزدم و مجبور بودم برم توی دستشویی قایم شم . ولی خب دلم تنگ شده دیگه . حتی چیزای خنک و بی مزه و حتی چیزایی که ازش فراری هستیم یک روزی برامون خاطره میشن :)
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٥/٠٦/٢٥
٠
٠
یادمه ...با یه بنده خدایی که همسنم بود منو بردن و دختر داییم بزرگتر از من که یه وقت خوف برم نداره....آخه عکسش رو دارم...یادش بخیر
م-نص
م-نص
٩٥/٠٦/٢٥
٠
٠
خخخخ
م-نص
م-نص
٩٥/٠٦/٢٥
٠
٠
اولین روز یادمه نمی دونستم باید چکار کنم..همه داشتن گریه می کردن من داشتم ملتو نگاه می کردم.که جه اتفاقی افتاده
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٦/٢٥
٠
٠
از همو اول مشکل عقلی داشتی برار پس!
م-نص
م-نص
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
خیر..از همون اول دنبال پتانسیل های ازار و اذیت می گشتم
m.babaee
m.babaee
٩٥/٠٦/٢٥
١
٠
روز اول مدرسه مسافرت بودیم :)
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٥/٠٦/٢٥
٠
٠
بالاخره یه روز اول داشتین دیگه!
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٦/٢٥
٠
٠
خخخخخخخخخ خیلی خوب بود
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٥/٠٦/٢٥
٠
٠
تا جایی که ذهنم یاری میکنه با خواهرم رفتم مدرسه چون اونم کلاس چهارم بود و بنابراین لزومی نبود مامان همراه مون باشه! از همون دم در مدرسه تا خود کلاس هر کی رو دیدم که هم قد من بود باهاش دوست شدم:) یه سی چهل تایی دوست همون روز اول پیدا کردم روابط عمومی ام از همون وقتا خوب بود:)
مائده رئیس الساداتی
مائده رئیس الساداتی
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
ححححح به اين میگن روابط اجتماعی خوب:))))
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٥/٠٦/٢٥
١
٠
روز اولی که به عنوان معلم رفتم مدرسه به نظرم قشنگ تر و شیرین تر از زمان دانش آموزی ام بود:)
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٦/٢٥
٠
٠
صد در صد و خوشا به حالتون که معلمید
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٥/٠٦/٢٥
٠
٠
سپاس جناب آستانه
م-نص
م-نص
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
من از معلمی خوشم نمیاد...چون خودم خیلی معلم ها رو اذیت کردم:(
مائده رئیس الساداتی
مائده رئیس الساداتی
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
من ب دلیل بی اعصابی ازاین شغل معافم:| :)
Rada_1997
Rada_1997
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
منم همینطور چه منظره ای داشت ابدار خانه
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٥/٠٦/٢٧
٠
٠
جناب م نص تجربه ثابت کرده آدم هایی مث من و شما اتفاقا بیشتر به درد معلمی میخورن چون میتونیم تمام ضربه ها رو خنثی کنیم:) منم کم آتیش نسوزوندم تو مدرسه
م-نص
م-نص
٩٥/٠٦/٢٨
٠
٠
من علاقه ای به این کار ندارم...بعدشم من کتک زیاد خوردم تو مدرسه..اعصاب ندارم بگیرم دانش امورزا رو بزنم میبرنم دادگاه...ما رو در حد قتل میزدن می خندیدیم این دهه هشتاد و نود افسرده میشن..اخه تفاوت تا کجا
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٦/٢٥
٠
٠
عذرخواهی می کنم ازتون که هم انجمن امروزتون دیرگذاشته شد و هم یک انجمن جدید دیگه هم تایید شد.
مائده رئیس الساداتی
مائده رئیس الساداتی
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
ممنون اما باز هم نیازی ب عذر خواهی نیست..!!:)
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٦/٢٥
٢
٠
من مدرسه دیانت بودم تو آبکوه. اولین روز مدرسه اصلا حس خوبی نداشتم و بیزار بودم ازینکه باس هر روز برم مدرسه! روز اول هم مدیرمون سخنرانی داشت فکر کنم فقط یه ساعت حرف زد بعد منم سرپا خسته شدم بلند داد زدم چقدر حرف زد این آقاهه خسته شدیم! بعد همه چپ چپ کردن مامانمم گفت این آقا مدیر مدرسه تونه خخخخخ منم دعا کردم که به گوشش نرسه! سر کلاس و اینا هم اصلا یادم نمیاد! ولی روز اول پیش دبستانیم رو یادم میاد از اول تا آخرش گریه کردم خخخخ
مائده رئیس الساداتی
مائده رئیس الساداتی
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
تبریک میگم چ توانایی در گریه داشتین...!!!:))
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٦/٢٥
١
٠
من تا یادم میاد نصف بچه های مدرسمان گریه می کردن و تا جایی که شنیدم قدیما کلاس اولیا همه گریه می کردن. این جا هم همه تان از شاخای مدرسه بودین:| اون همه آدمی هم که گریه می کردن؛ یحتمل مو بودوم:|
یاسین(رضی الله عنه)
یاسین(رضی الله عنه)
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
همه شاخا دور هم جمع شدیم خخخخخخ عالی
غزالِ رضائی
غزالِ رضائی
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
خب اکثرا کسایی ک تو جیمن ب نویسندگی و کتاب و اینا علاقه دارن دیگ .. و خیلی از کسانی ک کتاب دوستن فک کرذن مدرسه خبریه و ذوق رفتن داشتن اونیم ک گریه میکرده شما بودین:)) از بچگی ماشالله تنبل بودین^__^ خخخ
مرتضی تقی زاده
مرتضی تقی زاده
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
ما تو کلاسمان فقط یه نفر گریه می کرد که اونم خونواده اش ترجیح دادن سال دیگه بزارنش مدرسه.
فو فا نو
فو فا نو
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
اول دبستان یا امادگی یادم نمیاد گریه کرده باشمم ولی اول دبیرستان سر یه جریانی یادمه روز اولش گریه کردم :| :)) شایدم روز دوم
م-نص
م-نص
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
وجدانن من گریه نکردم...من معلمم همچین زدم که گوشم خونی شد..بازم گریه نکردم..به قول دوستان رذلی بودم برا خودم
مائده رئیس الساداتی
مائده رئیس الساداتی
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
من گریه کردم:|
Rada_1997
Rada_1997
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
مرتضی جان از ابپارخانه یا سیم و خط کش یادت نمیاد چیزی؟؟؟!!!
ali007
ali007
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
جدای از اونکه مامانم همش داشت عکس میگرف خخخخ وقتی وارد کلاس شدیم و مامانا هم اومدن تو کلاس یه کم که گذشت و اینا معلم مون از مادرا خواست که برن بیرون ولی صادقانه بگم من گریه کردم خخخخ و مامانمو نذاشتم بره:دییییییییی
م-نص
م-نص
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
خخخخ
Rada_1997
Rada_1997
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
احتمالا اونجا که شما اساتید داشتین اواز میخوندین ما از ترس خودمون رو تو ابدار خونه کثیف کرده بودیم از این اظهار نظر ها نکنین احساس میکنم مورد ظلم قرار گرفتم روحم ازرده میشه ۰ اونایی که روز اول کتک خوردن چرا کامنت نذاشتن؟!؟!؟!
Rada_1997
Rada_1997
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
این مال کامنت پایینه اشتباهی گذاشام
غزالِ رضائی
غزالِ رضائی
٩٥/٠٦/٢٦
١
٠
روز اول تو کلاس داوطلب شدم رفتم «خرگوش من چه نازه گوشاش چقد درازه» رو خوندم برا بچه ها:دی
مرتضی تقی زاده
مرتضی تقی زاده
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
یادش بخیر، ما همه مون یه توپ دارم قلقلیه رو می خوندیم، مدیرمونم میگفت چرا هیچ شعر دیگه ای یاد ندارید خخخ
فو فا نو
فو فا نو
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
مرسی از جناب تقی زاده که یه خاطره فراموش شده رو با حرفشون یادم اوردن :))
مرتضی تقی زاده
مرتضی تقی زاده
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
ممنون خانم فوفانو، خودمم داره کم کم یادم میاد خخخ
م-نص
م-نص
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
خخخخ...من که اصلا از این جنگولک بازیا بلد نبودم...تا همین الان جدول ضرب و هنوز کامل بلد نیستم خخخ:)) کلا بچه خوبی نبودم..یکبارم معدلم بیست نشد
فو فا نو
فو فا نو
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
از همون اول عشق شعر بودیا :))
غزالِ رضائی
غزالِ رضائی
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
اره خبر نداشتم ۱۱-۱۲سال دیگ سرنوشتم با همین عنصر دوس داشتنی گره میخوره:دی .. تازه شعر حسنی رو هم خوندم توپ قلقلی هم حفظ بودم ولی دیگ نذاشتن بخونم:دی
Rada_1997
Rada_1997
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
یعنی واقعا مدرسه ی شما خانوما اینطوری بود بعد ما رو میبردن ابدار خونه یعنی قشنگ فرق میزارن بین ما پسرا با دخترا۰ بنده از همین جا از وزیر علوم درخواست پیگیری دارم
Rada_1997
Rada_1997
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
مرتضى جان شنا تو مدرسه ی پسرونه یه توپ دارم قلقلیه میخوندی!!!!!؟؟؟؟ من که باور نپارم راستش رو بگو ابدار خونه بودی با ما؟
محمدصنعتیـ
محمدصنعتیـ
٩٥/٠٧/٠١
٠
٠
الهی ..منم بیشتر ک فکر می کنم یه کار ب خصوصی کردم روز اول ..فکر کنم شعر خوندم منم .بقیه هم بلد نبودن هیچی و بغل ماماناشون بودن//// دررابطه با اون آبدار خونه هم بگم ک تابحال همچین چیزی نشنیده بودم . مدرسه شان کوجا بوده/ :)
م-نص
م-نص
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
به خاطر ابراز نظرتان بسیار سپاسگزاریم
مائده رئیس الساداتی
مائده رئیس الساداتی
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
خوب من بر خلاف برخی خاطراتم اين یکی رو خوب یادمه..:) من روز اول مدرسه مادر پدرم مسافرت تشریف داشتن برای همین با خواهرم کة خفت سال ازم بزرگ تره رفتم مدرسه به نوعی خواهرم راهنمایی بودن و من اول دبستان:) و ی جورایی ی شوق و ذوق خاصی داشتم برای شروعش یادمه دندون جلومم لق بود مي خواستم ساندویچ بخورم نشد:| مجبور شدم کیک و آبمیوه مدرسه رو بخورم :/ بعدش رفتیم سر کلاس تا اون موقع من ی دوست پیدا کردم ولی خواهرم موند پایین تو حیاط تا تموم شه همه مامانا با بچه هاشون بودن ،بعد من دیدم همه بچة ها کنار مامان هاشونن دوستم گفت بیا کنار ما بشین اما من بغض کردم زدم زیر گریه:| بعدم فرستادنم برم صورتم رو بشورم منم رفتم پیش خواهرم گفتم بریم و باز هم گریه ...در آخر هم برگشتیم خونة تا ی هفته مدرسه نرفتم تا مامان بابام برگردن مامانمم منو بردن گذاشتن سر کلاس و رفتن..!! هنوزم نمیدونم چرا گریه کردم:/
مائده رئیس الساداتی
مائده رئیس الساداتی
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
کیفمم قرمز بود روش عکس دوتا خرس داشت :))) هنوز دارمش با کل کتاب دفترا اول دبستانم:)))
م-نص
م-نص
٩٥/٠٦/٢٨
٠
٠
خخخخ
محمدصنعتیـ
محمدصنعتیـ
٩٥/٠٧/٠١
٠
٠
:دیییی خخ
مرتضی تقی زاده
مرتضی تقی زاده
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
خخخخ
Atefe_K
Atefe_K
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
رفتم مدرسه..برگشتم:/اتفاق خاصی نیفتاد:|
محمدصنعتیـ
محمدصنعتیـ
٩٥/٠٧/٠١
٠
٠
والا
Rada_1997
Rada_1997
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
مثل اینکه من بازم اخرین نظر رو دارم میدم از سرعت عمل خودم راضییم۰ من روز اول که از این جشن ها و لوس بازی ها بود که نرفتم مدرسه۰ پس روز دوم روز اولم بود که رفتم مدرسه همون روز اولم انقدر سرو صدا کردیم ناظم ما رو برد تویه ابدارخونه انبر گذاشت روی گاز گفت میخوام دندون هاتون رو بکشم تا دبگه سرو صدا نکنین تا اشک مون رو هم در نیاورد ولمون نکرد۰ یعنی راضیم ازش واسه تربیت ما از هیچی کوتاهی نکرد۰ از همین جا هم میگم چاکر اقای مرجانی۰
مائده رئیس الساداتی
مائده رئیس الساداتی
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
من دیگه حرفی ندارم:|
Rada_1997
Rada_1997
٩٥/٠٦/٢٦
٠
٠
من که راضیم اون بنده خدا حتما میخوا٫س ته اگه کس ی. در مورد روز اوله مدرسه چیزی پرسید یه چیزی باشه تعربف کنیم فقط از ای لوس بازی ها که شعر و اینا داره خوشش نمیومده سبکش فرق داشته
ساده
ساده
٩٥/٠٦/٢٧
٠
٠
خخخخ
م-نص
م-نص
٩٥/٠٦/٢٨
٠
٠
من این قدر که از معلم و ناظم کتک خوردم کیسه بوکس کتک نخورد..با انبر دست تنبیهم کردن..با چون..با سیم..با شلنگ..با مشت...با لگد....با خودکار
ساده
ساده
٩٥/٠٦/٢٧
١
٠
محمدرضا، سیم و خط کش چرا دیگه؟ ما نداشتیم ازینجور چیزا. یه توپ دارم قلقلیه مگه بده؟ زمان ما رو بورس بود خخخ ، آبدارخانه قضیه اش چیه؟
Rada_1997
Rada_1997
٩٥/٠٦/٢٧
٠
٠
اگه کامنتم رو بخونی خاطر ه ی روز اول مدرسه مونه خخخخ
ساده
ساده
٩٥/٠٦/٢٧
٠
٠
خوندم، خدا صبرت بده خخخ
گلبرگ :)
گلبرگ :)
٩٥/٠٦/٢٧
٠
٠
یادمه با تعجب به اونایی که گریه میکردن نگاه میکردم:))))
محمدصنعتیـ
محمدصنعتیـ
٩٥/٠٧/٠١
٠
٠
منم :))))
ساده
ساده
٩٥/٠٦/٢٧
٠
٠
یادش بخیر کیف کلاس اولمو تا همین یکی دوسال پیش داشتمش
محمدصنعتیـ
محمدصنعتیـ
٩٥/٠٧/٠١
٠
٠
:|
م-نص
م-نص
٩٥/٠٦/٢٨
٠
٠
اقا یاد جایزه دادن تو صف مدرسه بخیر..بعد ها فهمیدم جایزه هایی که میدادنو پدر مادرا می خریدن می گفتن بدین بچه هامون خخخخ مایم خول دو ساعت سر صف دست به سینه می ایستادیم بهمون جایزه بدن
م-نص
م-نص
٩٥/٠٦/٢٨
٠
٠
من جدا به همه توصیه میکنم برن مطالب منو که مربوط به خاطراتمه رو بخونن..ببینن چه موجودی بودم خخخ
محمدصنعتیـ
محمدصنعتیـ
٩٥/٠٧/٠١
٠
٠
:)
محمدصنعتیـ
محمدصنعتیـ
٩٥/٠٧/٠١
١
٠
خدایاااااااا....واقعن پس فردا باید بریم یه جای منفور و بزرگی ک بهش مدرسه میگن ؟؟؟؟ (ایکون بغض)