خانه انجمن فرزند خلف!
٧٠٨
٧٢
microprocedure

فرزند خلف!

فرزند خلف!

بنظرتون پدر و مادرتون چه فرزندی میخواستن؟

چقدر تفاوت دارین با اون فرزندی هستین که پدر و مادرتون دوست داشتن داشته باشن؟

سعی کردین شبیه چیزی که اونا میخواستن باشین یا نه همیشه اون چیزی که خودتون میخواستین بودین؟

٩٥/٠٥/١٦
نظرات کاربران
کد امنیتی
میرزا
میرزا
٩٥/٠٥/١٦
٠
١
بگم اول؟... کلد! تو فاز این حرفا نبودیم ما. تا اومدم به خودم بیام، بابام رو از دست دادم که خب هیچ وقت نگفت من چه فرزندی می خواستم، یعنی سنم به اونجاها نخورده بود که بخواد بگه. والده مون هم که تا این سن رسیدم شکوه و شکایتی نکرده، گاهی نفرین سطحی می کنه، اما اونم نگفته که بچه ای می خواستم که اینجور باشه و اونجور باشه. خلاصه که اینجوریاس، بازم شُکر...
Cold
Cold
٩٥/٠٥/١٦
٠
١
روح پدرتون شاد باشه ، مادرتون هم سلامت باشن...منظورم اين نيست كه بيان با زبون خودشون بگن ما همچين بچه اي نميخواستيم يا يه طور ديگه ميخواستيم! شما خودتون فكر ميكنين چي ميخواستن؟...مثلا من ميدونم مادرم دوست داشته يه بچه نسبتا مذهبي و مومن داشته باشه كه من نيستم ، با اينكه حتي يه بارم خودش اينو نگفته!
میرزا
میرزا
٩٥/٠٥/١٦
٠
١
محمدحسین عزیز جواب انجمن رو در یه جمله گفتم من: «تو فاز این حرفا نبودیم ما» الباقیش توضیح اضافه بود واسه روشن شدن مطلب. همین الان که انجمنت رو دیدم، به والده عرض کردم: «ننه! دلت می خواس من چه جور بچه ای بودم که الان نیسم؟» میگه: «تو که هر غلطی دلد خواسس کردی، فقط آدِم باش!» بفرما، دیدین؟ :)
Cold
Cold
٩٥/٠٥/١٦
٠
١
:)) خدا حفظشون کنه...به خودم امیدوار شدم من!
Cold
Cold
٩٥/٠٥/١٦
٣
٠
ساعت 3 صبح كه انجمن بذارين جمله بنديتون بهتر از اين نميشه :))
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
: ))
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
من تا هجده سالگی دقیقا برای پدر مادرم زندگی کردم؛ هرچیزی که از فرزندشون می خواستن رو براشون برآورده کردم. اما با ورود به دانشگاه خواستم نیمه دوم زندگیم رو مطابق میل خودم زندگی کنم و خیلی کارا که دوست نداشتن انجام دادم. فکر کنم پنجاه درصد الان خلف هستم
Cold
Cold
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
جب این تغییر چقدر بود؟ پدر و مادرت راحت کنار اومدن باهاش؟...یه چیز دیگه ، از ورود به دانشگاه رو نیمه دوم زندگیت حساب کردی؟ اینجوری 40 سال بیشتر عمر نمیکنی ها :))
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٥/١٧
٠
٠
من از ده سالگی پایان بندی زندگیمو رو 40 بستم : )) // درس نخوندن با دوستام بیرون رفتن؛ ایناها مخالف خواسته خانوادم بود
Atefe_K
Atefe_K
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
تو همه ی مسائل طبق میلشون نیس رفتارام!!کارایی ک انجام میدم اکثرا باب میلشونه..ولی ی سری رفتارا دارم ک مخالفن خخخ..تفاوت زیادی هم ندارم بجز همون رفتارا:دییی...در کلن نفرینم نکردن و اکثرا ازم راضی بودن..در بعضی مسائل سعی کردم چیزی ک اونا میخان باشم در بعضی مسائل خودم (ک سلیقه خودمم بهشون شبیههه)
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
آخرس نفهمیدیم خلفین یا نه خخخخ
Cold
Cold
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
پس تقریبا فرزند خلفی بودین :)) اون یه سری رفتارا طبیعیه به هر حال...
Atefe_K
Atefe_K
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
بلی خلفم خخخ
s_mohsen
s_mohsen
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
من که نه ولی داداش بزرگترم فک کنم همونی بوده که میخواستن چون همیشه اونو میزنن تو سر من!:دی...جدای از شوخی تا حدودی فک کنم منم بودم:)
Cold
Cold
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
:)) خودتو با داداش بزرگت مقایسه کن پس تا ببینی چقد بودی...
fatemeh _t
fatemeh _t
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
خیلی فرق دارم با اون دختری که ميخوان، خیلیییی... در بعضی موارد میتونم دختر خوبی باشم ولی در بعضی موارد نميتونم واقعا نميتونم...طوری که گاهی مامانم میگه کوچیک بودی دختر خوب تری بودی ولی با بزرگ شدن آدم مسیولیت بیشتری پیدا میکنه و برآورده کردن تمام این مسیولیت ها سخته، واقعا برام سخته.... احتمالا 120 درجه فرق داریم من و اون دختری که ميخوان.ولی من خیلی دوستشون دارم و سعی میکنم که به اون دختر ایده آل نزدیک بشم ولی سختمه.
Cold
Cold
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
آره خب صد درصد با بالا رفتن سن خیلی چیزا تغییر میکنه و آزادی عمل هم بیشتر میشه...بیشتر تو چه مواردیه این اختلاف خواسته هاتون؟
fatemeh _t
fatemeh _t
٩٥/٠٥/١٧
٠
٠
شاید اعتقاد هامون یک مقدار با هم فرق داشته باشه.
aaasaeid
aaasaeid
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
الحمدلله همونیم که میخوان منتهی اگر یکم به درسم بیشتر اهمیت بدم
Cold
Cold
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
شکر خدا...خودتم همینو میخواستی واقعا یا بخاطر پدر و مادرت بوده فقط؟
aaasaeid
aaasaeid
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
شاید یه قسمتاییش بر میلم نبوده اما با مسیر کلی زندگیم در تعارض نبوده
غزالِ رضائی
غزالِ رضائی
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
شده تاحالا ناراحتشون کنم:) ولی ازم راضین .. شنیدم هر۱۵روز یه بار باید از پدر مادرت بپرسی ازم راضی ای؟:) .. خیلی وقتا هم شده به خاطرشون قید یه سری ادما و یه سری کارارو زدم:) بازم باید خودشون بگن که من هستم همونی ک میخوان یانه:دی
Cold
Cold
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
اون ناراحت کردن که پیش میاد هرکاری هم بکنین...راضی بودن هم جریانش فرق میکنه ، مگه دیگه آدم چقدر بد باشه که پدر و مادرش ناراضی باشن واقعا...
مرتضی
مرتضی
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
اقدام زشت زنان در پارک بانوان با دختر 17 ساله http://bpn.io/5yd
Cold
Cold
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
مرسی!
marjan_mi
marjan_mi
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
اونی نیستم که دوس داشتن باشم، همیشه همون راهی رو رفتم که خودم خواستم...، امیدوارم منو ببخشن
Cold
Cold
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
بنظر من که چیزی برای بخشش نیست این وسط...خیلی خواسته زیادیه این که بخوای بچت اونطوری که تو میخوای زندگی کنه
یاسین هستم «)
یاسین هستم «)
٩٥/٠٥/١٨
٠
٠
بخشش لازم نیست؛ اعدامش(شون) کنید! :)) / خدا ببخشه همه رو ...
marjan_mi
marjan_mi
٩٥/٠٥/١٨
٠
٠
منظورتون همون «بخشش، لازم نیست اعدامش کنید» ه دیگه نه ؟ خخخ
ali_sh
ali_sh
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
والا ما هرکاریم بکنیم وازم مرغ همساده غازه :))
Cold
Cold
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
اون که هست...تو خودت ببین واقعا مرغ بودی یا غاز!
نیما خان حقیقی
نیما خان حقیقی
٩٥/٠٥/١٦
١
١
من همون بچه مردمم که هی پدر مادراتون منو تو سرتون میزنن و شما رو با من مقایسه میکنن :)))
Cold
Cold
٩٥/٠٥/١٦
١
٠
چقد دوست داشتم این بچه مردمو گیر بیارم...دعا کن نبینمت :))
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٥/١٨
٠
٠
یادم باشه به خونوادم بگم دیگه بچه مردمو تو سرم نزنن;-)
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
کلدی مشکل اینجاست که من اون چیزی که خودمم فکر میکردم نشدم، چه برسه به آرزوهای اونا... الان در دسته بندی آدمهای اشتباهی قرار میگیرم به گمانم
Cold
Cold
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
آخ آخ مثل منی داداش...از خواسته های اونا کندیم خودمونو که چیزی که میخوایم باشیم ولی همونم نتونستیم! البته شاید زیادی توقع داشتیم از خودمون...
سمیرام
سمیرام
٩٥/٠٥/٢٠
٠
٠
مثلا شهید گمنام خخ اجر با خدا
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
به نظرم از خیلی جهت ها فرزند خلفی بودم مخصوصا از نظر تحصیلی خیلی از آرزوهای مامانم رو برآورده کردم. ولی اگر یکم اخلاقم بهتر بود و تندی نمیکردم به مراتب راضی تر بودن ولی هیچ وقت تا حالا کسی رو تو سرم نزدن:) شده که تو مواقعی طرف دیگران رو گرفتن و اعتماد به نفس منو بردن زیر سوال ولی هیچ وقت از بقیه تعریف نکردن که منم سعی کنم مث اون بشم چون همیشه بهتر از بقیه بودم و هستم:)
Cold
Cold
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
چقدر خوب...به هر حال توی این همه سال یه جاهایی پیش میاد که طرف کس دیگه ای رو بگیرن و این طبیعه ، حتی اون گاهی تندی کردن هم پیش میاد....ولی خوب همین که خودتون رو بهتر از بقیه میدونین یعنی واقعا خوب بودین
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٥/١٦
٠
٠
این سوال خیلی ناراحتم می کنه ، پدر من می خواد من ابوعلی سینا باشم یا حداقل دکتر یک رشته پزشکی یا مهندسی، نویسنده بودن برای پدر من یعنی هیچی! اما مادرم همیشه بهم افتخار میکنه و متوجه هست که من هدف بزرگی برای خودم دارم و هر جور شده بهش میرسم. کاش می تونستم اونی باشم که پدرم می خواد ولی واقعا در توانم نیست که دست از هدفم و عشقی که دارم بردارم و اگر کسی مجبورم کنه ترجیح میدم زندگی واسته و من پیاده بشم :)
یاسین هستم «)
یاسین هستم «)
٩٥/٠٥/١٨
٠
٠
کرایه رو فراموش نکنید لطفا دی: ... از درِ سمت راست هم پیاده شید :)
Cold
Cold
٩٥/٠٥/١٨
٠
٠
بعد اين موضوع تو رابطه شما و پدرتون چقدر تاثير گذاشته؟
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٥/٠٥/٢١
٠
٠
هعی آقای یاسون، فکر کنم دنیا با اینکه در حد خفگی مسافر سوار کرده بود با من دربستی حساب کرد... تاثیر میزاره ، به هر حال من ایده ال پدرم نیستم دیگه، نمیدونم پدرم چه حسی داره ، شاید حس شکست از این بابت که دخترش فلان کس نیست و من هم حس غمی که نمی تونم چیزی باشم که پدرم رو خوشحال کنه، می دونین من هر بار بابت نوشتن تشویق شدم هیچ اثری از خوشحالی توی چهره ی پدرم ندیدم و احساس میکنم اگر یک روزی هم به یک نویسنده ی بزرگ هم تبدیل بشم شاید باز هم پدرم انقدری خوشحال نشه که اگر دکتری چیزی شده بودم اما گمنام و معمولی... ولی سعیم رو میکنم کنار ارزوی خودم سعی کنم ارزوی پدرم رو هم براورده کنم..نمیدونم...
u_razavi
u_razavi
٩٥/٠٥/١٧
٠
٠
فكر ميكنم خداروشكر بودم و هستم،درسته بعضي مواقع از خواسته خودم زدم ولي موقعيتي كه الان هست رو دوست دارم و خداروشكر ميكنم:)) به زودي دنبال بعضي علايقم ميرم كه فكر ميكنم اونا هم باعث مخالفت نميشه:دي
Cold
Cold
٩٥/٠٥/١٨
٠
٠
چقد خوب كه خودتون راضي اين از اين موضوع...چون خيلي كم پيش مياد كسي از خواسته هاش بزنه و آخرش راضي باشه از همه جي :)...برو دنبالشون ايشالا كه كسي مخالفتي نكنه...
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٥/٠٥/١٧
٠
٠
خداروشکر همه از هم راضی هستیم :)) ...... وقتی پیش پدر و مادرم هستم به احترام اونها همونجوری هستم که اونها میخوان و اصلا ناراحت نیستم که بعضی موارد رو رعایت میکنم ..... اما زندگیمو طوری که خودم میخوام انجام میدم :)
Cold
Cold
٩٥/٠٥/١٨
٠
٠
خدا رو شكر :)...اينكه جلو اونا چطوري رفتار ميكني و اينا فرق نميكنه...بحث اينه كه راه خودتو رفتي يا راهي كه اونا خواستن بري!
n_dahji
n_dahji
٩٥/٠٥/١٧
٠
٠
خدا بیامرز پدرم که همیشه بهم افتخار میکرد /چه از نظر تحصیلی /حجاب/شرم و حیا ( ولی همه رو خودش بهم اموزش داده )ولی بد موقع این سوال رو پرسیدین /چون مادرم میخواد سر به تنم نباشه خخخخ /بزارید یه ماهی بگذره بعد بپرسید/اتیشی که سوزوندم خاموش شه /یا لااقل سرد شه خخخخخ
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٥/٠٥/١٧
٠
٠
:))
Cold
Cold
٩٥/٠٥/١٨
٠
٠
روح پدرتون شاد...كلا رابطه مادرا با دخترا معمولا آب روغنيه :)) ولي همين كه احساس ميكنين پدرتون بهتون افتخار ميكنه خيلي خوبه...
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٥/١٨
٠
٠
مستر کلد آبو روغن چیه؟! قطبای همنام آهنربا!!نزدیکم نمیشیم بهم..باز آبو روغن یه تماسی دارن!! البته این مطلق نیست.مامان من جونمه ولی همچین بگی نگی دوری و دوستی ایم.مخصوصا وقتی یه برادر بزرگتر دارم
n_dahji
n_dahji
٩٥/٠٥/١٩
٠
٠
ممنون جناب کلد:)
الهام خانم
الهام خانم
٩٥/٠٥/١٧
٠
٠
تا الانم واسه اونا زندگی کردم
Cold
Cold
٩٥/٠٥/١٨
٠
٠
دوست داشتين اين موضوع رو؟...يا بخاطر مجبوري بوده؟
الهام خانم
الهام خانم
٩٥/٠٥/١٨
٠
٠
از بچگی همیشه بر اساس علایق اونا عمل کردم خیلیاشا دوست داشتم از خیلی از علاقمم گذشتم ولی با این حال بازم نمیدونم راضیند یا نه شاید از 18 سالگیم به بعد بیشتر راه خودما رفتم اینکه گفتید راضی بودم یانه یه وقتایی نه ویه زمانی بله
maede_sadati
maede_sadati
٩٥/٠٥/١٧
٠
٠
فرزند خلف تو هر خانواده ای ی تعریف داره شاید فرزند ناخلف ی خانواده تو ی خانواده دیگ خلف ب نظر بیاد و رو سرشونم حلوا حلواش کنن...:) اما در کل هر کدوم از دوستانم زندگی من از دور دیدن گفتن خلفی :/ اما خوب ظاهر زندگی دیگران با باطنشون متفاوت دیگ ی چیزایی تو زندگیم ب حرف دیگران بوده اما در کل میشه گفت نا خلف ترین فرزند خانواده ام..:)
Cold
Cold
٩٥/٠٥/١٨
٠
٠
اون كه درسته ، ولي هركس بايد طبق خانواده خودش جواب بده...اين كه شايد يه خانواده آرزوي فرزند ناخلف يه خانواده ديگه رو داشته باشن طبيعيه :)
سید علی
سید علی
٩٥/٠٥/١٧
٠
٠
میشه گفت اختلاف زیادی با اونها دارم.از نظر اعتقادی کاملا متفاوت ، فکری کاملا متفاوت و علایق کاملا متفاوت هستم باهاشون :) فکر نکنم چیز مهم دیگه ای وجود داشته باشه!
Cold
Cold
٩٥/٠٥/١٨
٠
٠
بله اينا مهمترين چيزان و صد البته اختلافاي زيادي رو هم به وجود ميارن...رابطتون باهم چطوره؟
سید علی
سید علی
٩٥/٠٥/١٨
٠
٠
فعلا که به مشکل خاصی بر نخوردیم :D
مرتضی
مرتضی
٩٥/٠٥/١٧
٠
٠
زندگی مرتضی به ۲ دوره تقسیم میشه، قبل از ۲۵ سالگی و بعد از ۲۵ سالگی. تا دیروز من گوش بودم و بقیه دهن از امروز من دهنم و بقیه گوش ( البته نه به طور مطلق)
Cold
Cold
٩٥/٠٥/١٨
٠
٠
25 سالگي يكم دير نيست؟
مرتضی
مرتضی
٩٥/٠٥/١٨
٠
٠
کاریه که شده
faezeh76
faezeh76
٩٥/٠٥/١٨
٠
٠
واقعا سعي كردم به حرف مادرم گوش كنم هرچند خيلي جا ها نظر مخالف هم داريم ...اما مهم ترين مشكل مامانم با من از بچگي تا الان سر غذا خوردنمه!!! زبونمم كه ديگه نگو همه كم ميارن باهام حرف بزنن!.... باسه همين فكر كنم اون موقع ها بچه بده ميشم!....
Cold
Cold
٩٥/٠٥/١٨
٠
٠
غذا خوردن و اينا كه چيزاي زياد مهمي نيست ، خدا كنه مشكل همه پدر مادرا با بچشون فقط سر غذا خوردن باشه :))
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٥/٠٥/١٨
٠
٠
فک کنم بچه درس خون و قانعی بودم همیشه و چیز زیادی نخواستم ازشون ولی رشته و دانشگاه و ازدواج رو خودم تصمیم گرفتم و این براشون سنگینتر بوده همیشه. اینه که فرزند خلفی نیستم متاسفانه! البته اینم بگم که هرکاری کردم هیچوقت نتونستم راضیشون کنم! واقعا نمیدونم چی میخوان!! :(
Cold
Cold
٩٥/٠٥/١٨
٠
٠
توقع پدر مادرا بعضي وقتا يكم زيادي ميره بالا...درسته پدر و مادرن ولي به هر حال اين زندگي ماست و حق داريم مهم ترين تصميمات رو خودمون بگيريم...شما هم ناراحت نباشين ، همين كه هركاري كردين كه راضيشون كنين نشون ميده وظيفتون رو انجام دادين :)
Golbarg_K
Golbarg_K
٩٥/٠٥/١٨
٠
٠
خلف نیستم.ناخلفم نیستم..خنثی م البته تا وقتی که با کیان مقایسه نشم!!در حالت عادی کمتر نظر بقیه روی زندگیم تاثیر میذاره و اجازه هم نمیدم کسی نظراتمو عقایدمو بهم بزنه.ازونجایی که تصمیماتم خیلی هم مخالف نظر خانواده نیست خیلی هم ناخلف به حساب نمیام..فقط بازم تکرار میکنم:اگررر با کیان مقفایسههه نشمممممم
سمیرام
سمیرام
٩٥/٠٥/٢٠
٠
٠
اونا پسر میخاستن ولی ما 4تا خواهر شدیم :)) تا اون چیزی که مامانم میخاسته یکم دیگه مونده.
maeadeh_sh72
maeadeh_sh72
٩٥/٠٥/٢٣
٠
٠
فکرکنم بیشترچیزایی که خواستن دارم به احترامشون و به خاطرشون از خیلی دوستام از خیلی خواسته هام تفریحام گذشتم . ولی جدیدا احساس میکنم زیاد خوب بودم و این باعث اذیتم میش الان