صفحه اصلی سرگرمی ( نویسندگی ) داستان تماما جیمی!
داستان تماما جیمی!
تاریخ انتشار : 1394-10-27 (17:05)
آغاز کننده :

دایناسور

داستان تماما جیمی!

  داستان کوتاه یا داستانکی بنویس که تمام شخصیتاش کاربرای جیمی باشن و تو دو خط تموم شن !

← ترجیحا طنز باشه

تعداد بازدید : 559
تعداد نظرات : 35
1394-10-27 (17:57) مرتضی تقی زاده خسرویه
0
سن جیمی : 3 سال و 2 ماه
0
نمیشه شعر باشه؟ داستان بلد نیستم
امتیـــــاز
20412
0
1394-10-27 (18:26) غزاله خانوم
0
سن جیمی : 1 سال
الان مثلا ینی شما خیلی شاعرین نوشتن ب کلاستون نمیاد؟؟
امتیـــــاز
12746
0
1394-10-27 (18:54) مرتضی تقی زاده خسرویه
0
سن جیمی : 3 سال و 2 ماه
خیییییییییییلی
امتیـــــاز
20412
 
1394-10-27 (18:27) غزاله خانوم
0
سن جیمی : 1 سال
0
خب من میخام بگم ولی طرف راضی نیس راضی شد میگم خخخخ
امتیـــــاز
12746
0
1394-10-27 (22:42) ali_sh
0
سن جیمی : 2 سال و 6 ماه
شما بگین ما راضیشون میکنیم
امتیـــــاز
19642
0
1394-10-29 (13:46) غزاله خانوم
0
سن جیمی : 1 سال
ببینید میگمااا خونم‌گردن خودتونااااا الان گفته باشم
امتیـــــاز
12746
 
1394-10-27 (18:34) محمد-۱۵۱:)
0
سن جیمی : 1 سال و 1 ماه
0
اگه داستان نوشتن به همین راحتی بود که میرفتم یک داستان واسه خودم مینوشتم!!بعد میفرستادم واسه جیم!!فسفرم نمیاد!!
امتیـــــاز
7308
 
1394-10-27 (18:53) مرتضی تقی زاده خسرویه
0
سن جیمی : 3 سال و 2 ماه
0
یه داستان فوق کوتاه: بهمنی و آستانه و خورسندی رفتند کوه. ( بقیه رو هرچی زنگ زدن کسی جواب نداد خخخخ)
امتیـــــاز
20412
 
1394-10-27 (20:26) Hamid_Bozorgvari
0
سن جیمی : 1 سال و 8 ماه
0
شما هم یک چیزایی میخوای ها!!!
امتیـــــاز
11482
 
1394-10-27 (22:30) m_rahsepar
0
سن جیمی : 1 سال و 3 ماه
0
خدا توبه!!!نمیشه شخصیت هاش جیمی نباشند؟
امتیـــــاز
1304
 
1394-10-28 (00:33) فو فا نو
0
سن جیمی : 1 سال
0
دو خط همش اخه؟ :/ من یه بار تو یه انجمنی همچین داستانی نوشتم :دی ولی بیشتر از دو خط لازم داره، دو خط کمه :/
امتیـــــاز
9220
 
1394-10-28 (07:54) لیلی رضایی
1
سن جیمی : 1 سال و 5 ماه
0
چه حساس! میخواهید یه داستان تمام عیار جیمی از کاربران به نام سایت بگم! ؟
امتیـــــاز
7440
 
1394-10-28 (07:55) fatemeh _t
0
سن جیمی : 2 سال و 5 ماه
0
یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود غیر از خدا هیچکس نبود... روزی روزه گاری مریم سادات تو دی ماه به دنیا میاد و میشه یکی از همبازی های دوران کودکی من :|||||
امتیـــــاز
5078
0
1394-10-28 (10:21) فو فا نو
0
سن جیمی : 1 سال
این رو گفتی یاد یه چیزی افتادم =) خب اینم داستان من، یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود غیر از خدا هیچکس نبود... روزی روزه گاری مریم سادات در دی ماه ب دنیا میاد تا روز اول مهر بره همونجایی ک خودش میدونه =) ببخشید خدیجه اگر واضح بگم منو میکشه خخخ
امتیـــــاز
9220
0
1394-10-28 (10:51) فو فا نو
0
سن جیمی : 1 سال
بعد از خدیجه یه مکث کن بعد باقیشو بخون خدیجه :دی ینی مریم منو میکشه نه تو :دی
امتیـــــاز
9220
0
1394-10-28 (11:33) مریم سادات
0
سن جیمی : 2 سال و 8 ماه
باتشکر از فاطمه:|دیه سعادتیه که نصیبت شدم=))دی فوفانو خونت مباحه:|والسلام:دی:|
امتیـــــاز
9360
0
1394-10-28 (12:17) fatemeh _t
0
سن جیمی : 2 سال و 5 ماه
مریم میخواستم قضیه اونروز که خونتون بودم و زلزله اومد رو بگم خخخ
امتیـــــاز
5078
 
1394-10-28 (15:27) م-نص
0
سن جیمی : 3 سال
0
ادم پدر نان اورد.کاربرها نان را خوردند.ارشام را گرگ برد.م-نص با خر امد.ان م-نص با خر امد.م-نص با انار امد
امتیـــــاز
48767
 
1394-10-28 (15:30) م-نص
0
سن جیمی : 3 سال
0
هنوز برق و تکنولوژی اینجا نیامده بود.عده ای انسان که الان گاهی فسیل هایشان پیدا میشود وجود داشتند.مرحومی بود به اسم ارشام.ان زمان ها اینجا بیابان بود.شبی ارشام با افتابه راهی کوه و کمر شد که گرگ وی را خورد.تا سه ماه ادمین پدر برای وی عذاداری میگرفتند.ناگهان بعد از عذاداری برای ارشام ادمین پدر عصبانی به عده قلیل کاربران حمله ور شدند و قانون نگفتن ادمین پدر را تصویب و کتک های فراوان اجرا کردند.
امتیـــــاز
48767
 
1394-10-28 (15:34) م-نص
0
سن جیمی : 3 سال
0
گویند در گذذشتگان دور فردی به نام سید هاشم صفدری در این دیار می زیسته است.گویند در دوران خشکسالی عده ای از کاربران به وی حمله ور شد بودند و وی را درسته نخورده بودند بلکه بصورت تدریجی ان فرد را خورده بودند.یاد ان مرحوم در قلب ها زنده است.(تاریخ هم نوعی داستان است به جان ارشام)
امتیـــــاز
48767
 
1394-10-28 (17:40) (BOSHRA (janbarkaf
0
سن جیمی : 2 سال
0
یکی بود، یکی دیگه هم بود ، حالا که فکر میکنم دو نفر دیگه ام بودن ...عی بابا الان که خوب میبینم فسیلای جیمی بوووودن یعنی نیستن الان ...مریم و هم دس و همتا و شاهدخت بودن... یادشون بخیر....
امتیـــــاز
8728
0
1394-10-28 (18:47) دخترخاصــ
0
سن جیمی : 3 سال و 8 ماه
جدی جدی کجاااان؟؟؟؟همشاخ... دلم واسشون تنگیده
امتیـــــاز
11867
0
1394-10-28 (22:36) مریم سادات
0
سن جیمی : 2 سال و 8 ماه
هعی روزگار:(پیر شدیم:دی
امتیـــــاز
9360
 
1394-10-29 (04:43) Atefe_K
0
سن جیمی : 3 سال و 3 ماه
0
من نویسندگیم خوب نی:دی
امتیـــــاز
8860
 
1394-10-29 (22:20) اشکمهر آتشروان
1
سن جیمی : 3 سال و 8 ماه
0
در جیم "م-نص" وجود داشت که همانا وجودش مانند روحی سرگردان در جیم بود! که گاهی در جیم حضورش محسوس بود و با کامنتها و نظرات کوبنده و گاها هم وجود خارجی و داخلی نداشت و گاها تا یک ماه یا بیشتر ناپدید میشد/آتشروان که از پایه های جیم بود و اصلا چنین خصوصیتی نداشت و پیوسته و آهسته در جیم حضور بهم میرساند از این شکل جیم آمدن محمد حسن مذکور کاملا در عجب بود!
امتیـــــاز
24953
0
1394-11-01 (16:10) م-نص
0
سن جیمی : 3 سال
م-نص فردی خشن بود و یگان ویژه داشت.یک سری افراد رو نمی ذاشت نفس بکشن.اما یگان ویژه ورشکست کرد و عده ای می توانند نفس بکشند.همه از خشونت یگان ویژه در شگفت هستند
امتیـــــاز
48767
 
1394-10-30 (08:23) لیلی رضایی
3
سن جیمی : 1 سال و 5 ماه
0
یک روز من و دختر عمو عزیزم غزاله رفته بودیم پارک،و با هم قدم میزدیم که متوجه شدم گوشی موبایل ام می لرزه؛پیامک را خواندم"شما به جشن بزرگ ارزوهای جیم دعوت شده اید"،غزاله که متوجه شد دعوت نشده خواهش کرد که او را هم به جشن ببرم ،خلاصه این دو روز مثل برق و باد گذشت تا اینکه به محل برگزاری جشن رسیدیم؛ همه جیمی ها شاد و خشحال مشغول پایکوبی بودند که صدای پخش فیلمی را در سالن امفی تعاتر شنیدم و دیدم که بازیگر شدم و شمشیر به دست در حال پیروزی در نبرد که غزاله خندید و گفت: نقش رستم را هم به خودش داده خدای اعتماد به نفس ان وقت بود که متوجه گریم رستم گونه اقای بزرگواری شدم..فیلم با صدای قیژ مانندی متوقف شد همه بالای سرمان را نگاه کردیم رویا خانم از پنجره هواپیما برامون دست تکان داد نفس عمیقی کشیدم:داره میره امریکا مگه نه؟ خب بلاخره به ارزویش رسید که صدای همهمه حیمی ها بلند شد همه کنار رفتند و اقا مرتضی تقی زاده خسرویه در قامت یک نماینده مجلس خعلی شیک و مجلسی وارد محفل شد ولی ناگهان یک چیزی محکم خورد زمین و دیدم اقای اشکمهر اتشروان از ارتفاعی به بلندی یک فانفار پارک ملت افتاد پایین و صحیح و سالم به جمع جیمی ها پیوست به غزاله نگاه کردم و گفتم فانتزی تو جی بود؟ که خانم بابا پور با کیک و شیرینی و خوشمزه جات سر رسید دیدم هرچی میخورند چاق نمیشن که یک نفر زد رو شونم متوجه نگاه خاصی شدم نگاهش را که تعقیب کردم متوجه کچل ی تازه وارد شدم که با سر و و صدا به سمت ما میاید من که فرار کردم ولی فکر کنم مهمانی به هم ریخت!
امتیـــــاز
7440
1
1394-10-30 (10:28) اشکمهر آتشروان
0
سن جیمی : 3 سال و 8 ماه
:)
امتیـــــاز
24953
1
1394-10-30 (18:19) آتی
0
سن جیمی : 1 سال
قشنگ بود فقط کاش منم این وسط یه نقشی داشتم :( کافر من تو داستان هیچکدومتون نیستم خخخ
امتیـــــاز
3368
0
1394-11-01 (06:40) لیلی رضایی
0
سن جیمی : 1 سال و 5 ماه
اتنا شما انجمن ارزوها و فانتزی کامنت نگذاشته بودی
امتیـــــاز
7440
0
1394-11-01 (11:07) آتی
0
سن جیمی : 1 سال
اخی حیف شد ... شوخی میکنم لیلا جون :)
امتیـــــاز
3368
 
1394-10-30 (09:19) لیلی رضایی
2
سن جیمی : 1 سال و 5 ماه
0
نیما خان حقیقی گفت:پنج قرن گذشت اما هنوز این نوشابه تگری تمام نشده! ، زهرا خداعی:محصولات بی نهایت را از شرکت مجتبی خطیب استانه بخواهید من:واقعا؟ خانم خداعی: اخه با این همه پول چیکار کنم؟ یکی از چهار چمدان پر از پول را گرفتم و در افق محو شدم..
امتیـــــاز
7440
0
1394-10-30 (13:41) زهرا خدائی
0
سن جیمی : 2 سال و 1 ماه
الان خداعی منم؟! لطفا فامیلیم رو درست بنویس با تشکر
امتیـــــاز
6484
1
1394-11-01 (06:41) لیلی رضایی
0
سن جیمی : 1 سال و 5 ماه
خداءی را اینطوری مینویسه گوشیم!
امتیـــــاز
7440
 
1394-10-30 (21:33) Elham_n
0
سن جیمی : 1 سال
0
با همتون قهرم :(
امتیـــــاز
2770
 
: وب سایت : نام
بروزرسانی کد امنیتی کد امنیتی
کدامنیتی : ایمیل

Valid CSS!