خانه انجمن داستان تماما جیمی!
٦١٢
٣٥
دایناسور

داستان تماما جیمی!

داستان تماما جیمی!

  داستان کوتاه یا داستانکی بنویس که تمام شخصیتاش کاربرای جیمی باشن و تو دو خط تموم شن !

← ترجیحا طنز باشه

٩٤/١٠/٢٧
نظرات کاربران
کد امنیتی
مرتضی تقی زاده خسرویه
مرتضی تقی زاده خسرویه
٩٤/١٠/٢٧
٠
٠
نمیشه شعر باشه؟ داستان بلد نیستم
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/١٠/٢٧
٠
٠
الان مثلا ینی شما خیلی شاعرین نوشتن ب کلاستون نمیاد؟؟
مرتضی تقی زاده خسرویه
مرتضی تقی زاده خسرویه
٩٤/١٠/٢٧
٠
٠
خیییییییییییلی
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/١٠/٢٧
٠
٠
خب من میخام بگم ولی طرف راضی نیس راضی شد میگم خخخخ
ali_sh
ali_sh
٩٤/١٠/٢٧
٠
٠
شما بگین ما راضیشون میکنیم
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/١٠/٢٩
٠
٠
ببینید میگمااا خونم‌گردن خودتونااااا الان گفته باشم
محمد-۱۵۱:)
محمد-۱۵۱:)
٩٤/١٠/٢٧
٠
٠
اگه داستان نوشتن به همین راحتی بود که میرفتم یک داستان واسه خودم مینوشتم!!بعد میفرستادم واسه جیم!!فسفرم نمیاد!!
مرتضی تقی زاده خسرویه
مرتضی تقی زاده خسرویه
٩٤/١٠/٢٧
٠
٠
یه داستان فوق کوتاه: بهمنی و آستانه و خورسندی رفتند کوه. ( بقیه رو هرچی زنگ زدن کسی جواب نداد خخخخ)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/١٠/٢٧
٠
٠
شما هم یک چیزایی میخوای ها!!!
m_rahsepar
m_rahsepar
٩٤/١٠/٢٧
٠
٠
خدا توبه!!!نمیشه شخصیت هاش جیمی نباشند؟
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/١٠/٢٨
٠
٠
دو خط همش اخه؟ :/ من یه بار تو یه انجمنی همچین داستانی نوشتم :دی ولی بیشتر از دو خط لازم داره، دو خط کمه :/
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/١٠/٢٨
١
٠
چه حساس! میخواهید یه داستان تمام عیار جیمی از کاربران به نام سایت بگم! ؟
fatemeh _t
fatemeh _t
٩٤/١٠/٢٨
٠
٠
یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود غیر از خدا هیچکس نبود... روزی روزه گاری مریم سادات تو دی ماه به دنیا میاد و میشه یکی از همبازی های دوران کودکی من :|||||
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/١٠/٢٨
٠
٠
این رو گفتی یاد یه چیزی افتادم =) خب اینم داستان من، یکی بود یکی نبود. زیر گنبد کبود غیر از خدا هیچکس نبود... روزی روزه گاری مریم سادات در دی ماه ب دنیا میاد تا روز اول مهر بره همونجایی ک خودش میدونه =) ببخشید خدیجه اگر واضح بگم منو میکشه خخخ
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/١٠/٢٨
٠
٠
بعد از خدیجه یه مکث کن بعد باقیشو بخون خدیجه :دی ینی مریم منو میکشه نه تو :دی
مریم سادات
مریم سادات
٩٤/١٠/٢٨
٠
٠
باتشکر از فاطمه:|دیه سعادتیه که نصیبت شدم=))دی فوفانو خونت مباحه:|والسلام:دی:|
fatemeh _t
fatemeh _t
٩٤/١٠/٢٨
٠
٠
مریم میخواستم قضیه اونروز که خونتون بودم و زلزله اومد رو بگم خخخ
م-نص
م-نص
٩٤/١٠/٢٨
٠
٠
ادم پدر نان اورد.کاربرها نان را خوردند.ارشام را گرگ برد.م-نص با خر امد.ان م-نص با خر امد.م-نص با انار امد
م-نص
م-نص
٩٤/١٠/٢٨
٠
٠
هنوز برق و تکنولوژی اینجا نیامده بود.عده ای انسان که الان گاهی فسیل هایشان پیدا میشود وجود داشتند.مرحومی بود به اسم ارشام.ان زمان ها اینجا بیابان بود.شبی ارشام با افتابه راهی کوه و کمر شد که گرگ وی را خورد.تا سه ماه ادمین پدر برای وی عذاداری میگرفتند.ناگهان بعد از عذاداری برای ارشام ادمین پدر عصبانی به عده قلیل کاربران حمله ور شدند و قانون نگفتن ادمین پدر را تصویب و کتک های فراوان اجرا کردند.
م-نص
م-نص
٩٤/١٠/٢٨
٠
٠
گویند در گذذشتگان دور فردی به نام سید هاشم صفدری در این دیار می زیسته است.گویند در دوران خشکسالی عده ای از کاربران به وی حمله ور شد بودند و وی را درسته نخورده بودند بلکه بصورت تدریجی ان فرد را خورده بودند.یاد ان مرحوم در قلب ها زنده است.(تاریخ هم نوعی داستان است به جان ارشام)
(BOSHRA (janbarkaf
(BOSHRA (janbarkaf
٩٤/١٠/٢٨
٠
٠
یکی بود، یکی دیگه هم بود ، حالا که فکر میکنم دو نفر دیگه ام بودن ...عی بابا الان که خوب میبینم فسیلای جیمی بوووودن یعنی نیستن الان ...مریم و هم دس و همتا و شاهدخت بودن... یادشون بخیر....
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٤/١٠/٢٨
٠
٠
جدی جدی کجاااان؟؟؟؟همشاخ... دلم واسشون تنگیده
مریم سادات
مریم سادات
٩٤/١٠/٢٨
٠
٠
هعی روزگار:(پیر شدیم:دی
Atefe_K
Atefe_K
٩٤/١٠/٢٩
٠
٠
من نویسندگیم خوب نی:دی
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/١٠/٢٩
١
٠
در جیم "م-نص" وجود داشت که همانا وجودش مانند روحی سرگردان در جیم بود! که گاهی در جیم حضورش محسوس بود و با کامنتها و نظرات کوبنده و گاها هم وجود خارجی و داخلی نداشت و گاها تا یک ماه یا بیشتر ناپدید میشد/آتشروان که از پایه های جیم بود و اصلا چنین خصوصیتی نداشت و پیوسته و آهسته در جیم حضور بهم میرساند از این شکل جیم آمدن محمد حسن مذکور کاملا در عجب بود!
م-نص
م-نص
٩٤/١١/٠١
٠
٠
م-نص فردی خشن بود و یگان ویژه داشت.یک سری افراد رو نمی ذاشت نفس بکشن.اما یگان ویژه ورشکست کرد و عده ای می توانند نفس بکشند.همه از خشونت یگان ویژه در شگفت هستند
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/١٠/٣٠
٣
٠
یک روز من و دختر عمو عزیزم غزاله رفته بودیم پارک،و با هم قدم میزدیم که متوجه شدم گوشی موبایل ام می لرزه؛پیامک را خواندم"شما به جشن بزرگ ارزوهای جیم دعوت شده اید"،غزاله که متوجه شد دعوت نشده خواهش کرد که او را هم به جشن ببرم ،خلاصه این دو روز مثل برق و باد گذشت تا اینکه به محل برگزاری جشن رسیدیم؛ همه جیمی ها شاد و خشحال مشغول پایکوبی بودند که صدای پخش فیلمی را در سالن امفی تعاتر شنیدم و دیدم که بازیگر شدم و شمشیر به دست در حال پیروزی در نبرد که غزاله خندید و گفت: نقش رستم را هم به خودش داده خدای اعتماد به نفس ان وقت بود که متوجه گریم رستم گونه اقای بزرگواری شدم..فیلم با صدای قیژ مانندی متوقف شد همه بالای سرمان را نگاه کردیم رویا خانم از پنجره هواپیما برامون دست تکان داد نفس عمیقی کشیدم:داره میره امریکا مگه نه؟ خب بلاخره به ارزویش رسید که صدای همهمه حیمی ها بلند شد همه کنار رفتند و اقا مرتضی تقی زاده خسرویه در قامت یک نماینده مجلس خعلی شیک و مجلسی وارد محفل شد ولی ناگهان یک چیزی محکم خورد زمین و دیدم اقای اشکمهر اتشروان از ارتفاعی به بلندی یک فانفار پارک ملت افتاد پایین و صحیح و سالم به جمع جیمی ها پیوست به غزاله نگاه کردم و گفتم فانتزی تو جی بود؟ که خانم بابا پور با کیک و شیرینی و خوشمزه جات سر رسید دیدم هرچی میخورند چاق نمیشن که یک نفر زد رو شونم متوجه نگاه خاصی شدم نگاهش را که تعقیب کردم متوجه کچل ی تازه وارد شدم که با سر و و صدا به سمت ما میاید من که فرار کردم ولی فکر کنم مهمانی به هم ریخت!
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/١٠/٣٠
١
٠
:)
آتی
آتی
٩٤/١٠/٣٠
١
٠
قشنگ بود فقط کاش منم این وسط یه نقشی داشتم :( کافر من تو داستان هیچکدومتون نیستم خخخ
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/١١/٠١
٠
٠
اتنا شما انجمن ارزوها و فانتزی کامنت نگذاشته بودی
آتی
آتی
٩٤/١١/٠١
٠
٠
اخی حیف شد ... شوخی میکنم لیلا جون :)
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/١٠/٣٠
٢
٠
نیما خان حقیقی گفت:پنج قرن گذشت اما هنوز این نوشابه تگری تمام نشده! ، زهرا خداعی:محصولات بی نهایت را از شرکت مجتبی خطیب استانه بخواهید من:واقعا؟ خانم خداعی: اخه با این همه پول چیکار کنم؟ یکی از چهار چمدان پر از پول را گرفتم و در افق محو شدم..
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/١٠/٣٠
٠
٠
الان خداعی منم؟! لطفا فامیلیم رو درست بنویس با تشکر
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/١١/٠١
١
٠
خداءی را اینطوری مینویسه گوشیم!
Elham_n
Elham_n
٩٤/١٠/٣٠
٠
٠
با همتون قهرم :(