خانه انجمن بگو هندونه !
٥٠١
٣٠
naeerika

بگو هندونه !

بگو هندونه !

چند روز پیش خواهرزاده کوچولوم اومد پیشم و می گفت تو نقاشیش می خواد کاووس بکشه و نیاز به یک عکس از کاووس داره.بعد که نقاشیش رو نشون داد یک دریا بود و کلی ماهی و من نمی فهمیدم کاووس کیه و چیه !اصلا تو دریا چی کار داره !بعد از کلی پرسش و پاسخ به این رسیدم که منظورش از کاووس، کوسه بوده ! قبلا هم به هندوانه می گفت هندخانه !

شما یادتون میاد بچگی تون چه کلماتی رو اشتباهی می گفتین یا همین بچه های اطرافتون ؟

٩٤/١٠/٢٣
نظرات کاربران
کد امنیتی
blue girl
blue girl
٩٤/١٠/٢٣
٠
٠
به شعر میگفتم شِیر(share) به باید میگفتم باعد...یخچال: اَچال..
blue girl
blue girl
٩٤/١٠/٢٣
٠
٠
به رادیو میگفتم آدو جان :|
elnazi
elnazi
٩٤/١٠/٢٣
٠
٠
خودمو که یادم نی ! ولی پسر خواهرم به خاله میگف آله !:)
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٤/١٠/٢٣
١
٠
من اصلا کوچیکی خاصی نداشتم! این مساعل واسه بچه اولی هاس!خخخخ ما از این لوس بازی ها نداشتیم! فقط تنها چیزی که نمیتونسم بگم کنترل بود که می گفتم دندرل!
blue girl
blue girl
٩٤/١٠/٢٣
٠
٠
هوم علی آقامون به وسایل میگه وسالی! قورباغه رو میگف قوربابا:| یادم نمیاد -___-
blue girl
blue girl
٩٤/١٠/٢٣
٠
٠
دهلی رو هم میگفتم دیهلی
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٤/١٠/٢٣
٠
٠
شما تو بچگیت به دهلی چیکار داشتی اخه؟؟؟!نه جاااان من!:دی
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/١٠/٢٣
٠
٠
به تخم مرغ میگفتم نُخدودون ، به دمپایی هم میگفتم دمباندینگ مامانم همینا رو برام تعریف کرده :دی
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/١٠/٢٣
٠
٠
دوتا پسرعمو دارم ، توی بچگیشون یکی مترجم اون یکی بود ... یکی از کلمات معروفش هم "کاتی کوتی" بود ، فکر کن! ... عموم به اون یکی میگفت بیا ببین این چی میگه: :))) ... منظور از کاتی کوتی همون قاشق کوچیکه :))
fatemeh _t
fatemeh _t
٩٤/١٠/٢٣
٠
٠
خخخخخ قاشق کوچیک (((= آره منم یکی از پسر دایی هام مترجم داداششه خخخخ
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/١٠/٢٣
٠
٠
:))
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/١٠/٢٣
٠
٠
خواهرم به روسری میگف اسوری خخخ... الان میگه هوسری...بعد ب منم میگف الاله جون ... خودمم ک یادم نمیاد:)اها اسمش یگانه اس ب خودش میگف انانه خخخخ
Elham_n
Elham_n
٩٤/١٠/٢٣
٠
٠
به مقنعه میگفتم مقننه به باغبهادران میگفتم باقندون
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٤/١٠/٢٣
١
٠
من همیشه عدد 6 رو بد می گفتم و مورد تمسخر اعضا قرار می گرفتم:|
elnazi
elnazi
٩٤/١٠/٢٣
٠
٠
:D
blue girl
blue girl
٩٤/١٠/٢٣
٠
٠
من الانم یکمی ملت مسخرم میکنن بخاطر "ج" گفتنام ک یکمی سر زبونی میگم!تحفه زبون ترکی هستش دیه!
fatemeh _t
fatemeh _t
٩٤/١٠/٢٣
٠
٠
اصلاحات کودکیم رو از بابام و مامانم و داداشم میپرسم میام میگم :دی اونا بیشتر یادشونه :دی :|
fatemeh _t
fatemeh _t
٩٤/١٠/٢٣
٠
٠
ولی من یه پسر دایی دارم وقتی کوچیک بود به من میگفت مریم :|میگفتم ابولفضل بگو فا اونم میگفت، بگو طِ اونم میگفت، بگو مه اونم میگفت، حالا میگفتم بگو فاطمه، میگفت مریم :|||| بعد وقتی رفتند شهر خودشون به مامانش میگفت مامان من دیگه نمیگم فا، ط، مه، مریم از این به بعد میگم فاطمه
fatemeh _t
fatemeh _t
٩٤/١٠/٢٣
١
٠
ولی خب تلفظ اسم من یکی از معضلات زندگی واسه بچه ها هستش خخخ مثلا دختر داییم بهم میگفت "باطی " یکی از پسر دایی هام بهم میگفت "تِتامه " یا اون یکی دیگه "مریم " خیلی ها هم خودشون رو راحت میکردند و میگفتن آبجی خخخ
fatemeh _t
fatemeh _t
٩٤/١٠/٢٣
٠
٠
ماشاالله سرعت ادمین، خدا قوت (:
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٤/١٠/٢٣
٠
٠
والا من از یکسال و نیمی شروع کردم عین اهو حرف زدن خخخ غلط غلوط زیاد نمیگفتم ولی خب کارای ضایع بازی زیاد درمیاوردم امم اما تنها چیزی که یادمه اینه که از یکی از همکارا بابام میترسیدم بهش میگفتم سَگَر گه گوش خخخخ یعنی به سردوگوش خخخ
Atefe_K
Atefe_K
٩٤/١٠/٢٣
٠
٠
ب ک میگفتم ت....ب ر میگفتم ل.....خب همه ی بچه ها ازین اشتباها داشتن دیگه!
محمد-۱۵۱ :)
محمد-۱۵۱ :)
٩٤/١٠/٢٣
٠
٠
خودم ک به مربا میگفتم آبالا!!ولی ی پدیده ای تو خانواده بوجود اومده که نصف حروف فارسی رو تو دیکشنری آپلود نکردن هنوز!!«خ٬گ٬چ٬س٬ل٬..»دختر داییمه!!میخواد بگه امیر خمیر خرید٬میگه«امیر٬امیر اَرید!»
H_Daliryan
H_Daliryan
٩٤/١٠/٢٤
٠
٠
شانس شما همین چند وقت پیش خاطراتم رو سر و سامون میدادم که یه سری زیادی رو شیفت دیلت کردم! فکنم این مضوع انجمن شما هم جزو شیفت دیلت شده ها باشه! هیچی خاطرم نیست!
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/١٠/٢٤
٠
٠
خواهرم بچه که بود به طالبی میگفت خردونه
مرتضی تقی زاده خسرویه
مرتضی تقی زاده خسرویه
٩٤/١٠/٢٤
٠
٠
تیتر این انجمن رو دیدم فکر کردم باید در جوابش بگیم لبات چقدر خنده بابا لبات چقدر خندونه، یا بشکه سیبیل بابات خشکه خخخخخخخخ
راتا
راتا
٩٤/١٠/٢٤
٠
٠
خخخخخخ.......مامانم وداداشام همیشه یادآوری میکنن کلمات دوران کودکیم رو......به گاومیگفتم انونو.......به دوست بابام که گردشگروشکارچی بوده هم میگفتم انونو(تصورکنیدطرف لذت میبرده وقتی بهش میگفتم انونو....خخخخخ....نمیدونسته باگاودریه حدمیدیدمش)......وازهمه عجیب تروقتی گرسنم بوده میگفتم مامان گم گم میخوام.......خخخخخخخ.....اصلاخلاقیتوحال می کنید:)
(BOSHRA (janbarkaf
(BOSHRA (janbarkaf
٩٤/١٠/٢٥
٠
٠
مامانم میگن به «کنترل » میگفتم« توتول » ! خخخ
(BOSHRA (janbarkaf
(BOSHRA (janbarkaf
٩٤/١٠/٢٥
٠
٠
یه بچه کوچولو داریم تو فامیل اسمش ... به تخم مرغ میگفت «تخم غُل » .... به سفیدآب هم میگقت پاک کن !!!! بچه پسر خاله ام سه سالشه...غذا میخواد میگه « لٌمِه میکام بُکُلَم» یعنی « لقمه میخوام بخورم»....عااااشققققق این جمله اشم :)