خانه انجمن خاطره ی برفی بنویس:)
٧٩٧
٥٧
aynaz_sahrivar

خاطره ی برفی بنویس:)

خاطره ی برفی بنویس:)

اگر بلدید از چایی های داغ روز های برفی دل بکنید و شمعدانی های یخ کرده تان را بغل نگیرید؛ لطفا بیایید بنشینید روی صندلی قرمز و گرم و نرم اتاقم و خاطره روزانه تان را از یک روز برفی و سرد و سوز دار آن هم وسط همه ی گیر و گرفتاری هایتان بنویسید،فقط حواستان باشد دیوار سیمانی آقای پ و درخت کاج همسایه روبه رویی را  از از قلم نیندازید. این شما و این جیم . نفری یک خط بنویسید کلی می شود.

 و البته با تچکر از خانواده ی رجبی ، پلیس فتای گرامی و شما دوستان و یاران همیشگی ما (!) و  غیره و غیره

٩٤/٠٩/١٦
نظرات کاربران
کد امنیتی
امیر بهزادپور
امیر بهزادپور
٩٤/٠٩/١٦
٢
٠
چند بار وقتی هوا خیلی سرد بود و برف هم اومده بود...شب بود و همه ی خیابونا یخ زده بود...پیشنهاد دادم بریم بیرون بستنی...جای همه ی دوستان خالی بود...رفتیم و خوردیم و لرزیدیم...آی لرزیدیم...ولی چسبید...از اون موقع سعی در تکرار این خاطره دارم...ولی کو برف...
aynaz_sahrivar
aynaz_sahrivar
٩٤/٠٩/١٦
٠
٠
منکه دلم لرزیدن نمیخاد
امیر بهزادپور
امیر بهزادپور
٩٤/٠٩/١٧
٠
٠
بالاخره برف هم اومد...:-)
مرتضی تقی زاده خسرویه
مرتضی تقی زاده خسرویه
٩٤/٠٩/١٦
٠
٠
خاطره ام مربوط به یه روز سردِ برفیِ زمستونه توی جاده خسرویه، بعدا میگم،
مرتضی تقی زاده خسرویه
مرتضی تقی زاده خسرویه
٩٤/٠٩/١٦
٠
٠
بیخیال
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/٠٩/١٦
٠
٠
وااااا....:∅
aynaz_sahrivar
aynaz_sahrivar
٩٤/٠٩/١٦
٠
٠
خسته نباشید
aynaz_sahrivar
aynaz_sahrivar
٩٤/٠٩/١٦
٠
٠
خسته نباشید
ali_sh
ali_sh
٩٤/٠٩/١٦
١
٠
راستش از اول تا اخر دوبار خوندم ولی چیزی نفهمیدم:|
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٩/١٦
٠
٠
همون تیترش رو بخونی کفایته!
aynaz_sahrivar
aynaz_sahrivar
٩٤/٠٩/١٦
٠
٠
:) خاطره یه روز برفیتون رو برامون بنویسید
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٩/١٧
٢
٠
یه بار دیگه هم بخون بعد بیا برای منم توضیح بده :)) ... من فقط اون " از از " رو نفهمیدم چیه ، آخر خط دوم :)))
سمیرام
سمیرام
٩٤/٠٩/١٦
٠
٠
هیچ خاطره برفی ندارم فقط یه بار سر خوردم تو خیابون افتادم (بصورت ناجور خخ) ... و اینکه هیچ وقت تیوپ سواری نرفتم :|
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/٠٩/١٦
١
٠
یه بار تو بهمن برف سنگینی اومد , بعد رفتیم اسکی که یهویی بهمن اومد:| رفیقم می گفت خیلی چسبید, نشستیم باهاش چایی هم خوردیم :|
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/٠٩/١٦
٣
٠
شما کلا تو کار بهمنی بهمنی..
aynaz_sahrivar
aynaz_sahrivar
٩٤/٠٩/١٦
١
٠
چه قدر بهمن هست تو زندگیتون
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/٠٩/١٦
٠
٠
هوم ! من 22 بهمن مثل عیده نوروزه برام
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/٠٩/١٦
٠
٠
سر خوردم جلو راننده سرویسم چار پنج سال پیش خخخخخ خیلی ناجور
aynaz_sahrivar
aynaz_sahrivar
٩٤/٠٩/١٦
٠
٠
:))))))))
Mahziar
Mahziar
٩٤/٠٩/١٦
٠
٠
با خانواده گرام و ایل و طایفه رفته بودیم ارتفاعات خواجه اباصلت ! دوتا تیوپ تریلی و چندتا تیوب سواری پشت سرهم قطار شده بودیم و یه ده ، پونزده نفری ریخته بودیم روشون ! همین که به پاییت دامنه رسیدیم ، یکی از تیوپ های جلویی خورد به یه سنگ و همه ریختن رو هم ! وقتی پاشدیم دیدیم بابام شونه ش رو گرفته از درد بخودش میپیچه ! هیچی دیگه اون روزمون زهر شد ، استخوان ترقوه سرشانه بابام شکسته بود ! و اش رشته ای هم که باز گذاشته بودیم حروم شد!
سمیرام
سمیرام
٩٤/٠٩/١٦
٠
٠
من هر دفعه تو عمرم حرف از تیوپ آوردم یکی از همین خاطره ها تعریف کرد :| اما من ناامید نمی شم به تلاشم جهت رسیدن به تیوپ سواری ادامه میدم خخ
Mahziar
Mahziar
٩٤/٠٩/١٧
٠
٠
امروز که برفیه ! فردا صبح میتونید برید !
سمیرام
سمیرام
٩٤/٠٩/١٧
٠
٠
متاسفانه اینروزا نمیشه :)...
aynaz_sahrivar
aynaz_sahrivar
٩٤/٠٩/١٦
١
١
همگی دورهم جمع بودیم، تمام خاندان "ش"از دو ماهه بگیر تا هفتاد و هشتاد و چند ساله،مثل اینکه شب یلدا یا مناسبت مهمی بود که نشسته بودیم دور دور تا دور کرسی زغالی مادربزرگمان که رویش را با لحاف ابی رنگ و بزرگی پوشانده بود،دور تا دور کرسی اتاق بغلی را که داده بودند به پیرمرد ها تا بروند و باهم دیگر سرود اجرا کنندنیز شامل میشد،(البته اکثرمان خر و پفمان را تک خوانی میکنیم)عمه بزرگه سیب گاز میزد، مثل همیشه با ولع و پر از سر و صدا جوری که مجبورت میکند توهم یکی ازشان برداری انگاری همشان طعم عسل بدهند،پدر جان و باجناق ها و عمو ها و برادر های مادربزرگ،جوری تخمه می شکستند که دلت میخواست تو هم وارد بازی شوی و بروی توی بحثشان که کدام تیم فوتبال بهتر است، با اینکه دو تیم استقلال و پرسپولیس را بیشتر نمیشناسی، همینجور بگیر تا اخر یکی حرف میزد و پسته میخورد آن یکی اسم شهرت بازی میکرد انار پوست میکند، و ..،من هم یک گوشه ای نشسته بودم،گوشه که نه، چسبیده بودم به کت قهوه ای مادر بزرگ جان و هر بار این صحنه ها را مرور میکردم و چریک چریک اشک میریختم،گوش هایم را تیز میکردم و مشاعره ی نوه ها را گوش میدادم، برای تک تک کلمات ده تایی شعر اضافی هم داشتم ولی دندان دردم نمیگذاشت ازجایم تکان بخورم، دکتر گفته بود تا دو ساعت هیچ چیز نخورم، ولی بی انصاف به این فکر نکرده بود که تا دو ساعت دیگر چیزی برایم باقی نمیماند
سمیرام
سمیرام
٩٤/٠٩/١٦
٠
٠
انصافا این الان خاطره بود دوست عزیز؟ :|
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٩/١٧
١
٠
قشنگ بود :)
aynaz_sahrivar
aynaz_sahrivar
٩٤/٠٩/١٧
٠
٠
:/ به این قشنگی
s_mohsen
s_mohsen
٩٤/٠٩/١٦
٠
٠
اوایل دی ماه بود،توی یه جاده روستایی حاشیه شهر داشتیم میرفتیم...هوا اونقد سرد بود که بخاری ماشین دیگه جواب نمیداد...هوا کم کم تاریک شده بود و برفم تازه داشت شروع می شد که یک دفعه یه صدا اومد!شبیه چیزی که به سپر ماشین خورده باشه...ماشین و نگه داشتم و دوستم پیاده شد تا ببینه که چی بوده، درو باز کرد و پیاده شد و...
سمیرام
سمیرام
٩٤/٠٩/١٦
٠
٠
واقعی بود ؟؟؟:| یا سرکارمون گذاشتین :|
s_mohsen
s_mohsen
٩٤/٠٩/١٧
٠
٠
به من میاد سرکار بزارم؟فقط چون گفته بودن یه خط بنویس دیگه روم نشد بیشتر بنویسم!
سمیرام
سمیرام
٩٤/٠٩/١٧
٠
٠
پس واقعی نبود :|
s_mohsen
s_mohsen
٩٤/٠٩/١٧
٠
٠
:/
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/٠٩/١٨
٠
٠
چه عجب ی صدا ازتون درومداااا نگران شده بودم چون همش چشاتونو نشون میدادین اینجوری0_۰ خخخخخخ
نیما خان حقیقی
نیما خان حقیقی
٩٤/٠٩/١٦
٠
٠
در عنفوان جوانی و خامی با دوستان خود در یک روز برفی به ورزش پرش با تیوب از روی موانع می پرداختیم .که در آن روز به شوق امتحان مسیرها و راه های جدید یک راه خطرناک از بین درختان را برای اولین بار و به عنوان اولین نفر امتحان نمودم که پس از برخورد با سنگ از بغل و پرش تیوب به داخل ان افتاده وگیر نمودم و در ادامه مسیر استخوان لگن خاصره ام با سنگ تیزی اصابت نمود که نتیجه اش دو هفته بستری شدن بود.
Cold
Cold
٩٤/٠٩/١٦
٠
٠
چند سال پیش یه برف خیلی خوب اومد...با خانواده خاله ها و داییمون چند تایی تیوپ برداشتیم و رفتیم کوهای شاندیز تیوپ سواری...چقد چپه شدیم رو سر و کله همدیگه :))...بعدشم کنار جاده یه آدم برفی بزرگ درست کردیم و همه یخ زده برگشتیم خونه مامان بزرگم....شاید دیگه هیچوقت نشه که اون جمعیت دوباره با هم تو یه روز برفی پاشیم بریم بیرون....یادش بخیر
Atefe_K
Atefe_K
٩٤/٠٩/١٦
٠
٠
برف بازی!
fatemeh _t
fatemeh _t
٩٤/٠٩/١٦
٠
١
بیست سال پیش.... تو یک شب برفی من به دنیا اومدم ^~^ .... خاطره از این بهتر؟خخخخخ
آتی
آتی
٩٤/٠٩/١٦
٠
٠
عالیه
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٩/١٧
٠
٠
این خاطره LIKE داشت :)
نیما خان حقیقی
نیما خان حقیقی
٩٤/٠٩/١٧
٠
٠
واسه شما خاطره خوبیه .باید ببینیم خانوادتون هم همین نظرو دارن ؟ :))))
آتی
آتی
٩٤/٠٩/١٦
٠
٠
خاطره زیاد ان چنانی ندارم .. همون برف بازی با دوستان مثه بقیه
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٩/١٧
٠
٠
تیوپ سواری ... داشتم با سرعت پایین میومدم که فهمیدم جلوم یه سکوی پرتابه ... خلاصه رفتم رو هوا و تیوپ در رفت و منم جوری به زمین اصابت کردم که ستون فقیر فقراتم چند سانتی به سمت بالا فشرده شد :))
aynaz_sahrivar
aynaz_sahrivar
٩٤/٠٩/١٧
١
٠
:) وای چه قدر خندیدم به این خاطره
نیما خان حقیقی
نیما خان حقیقی
٩٤/٠٩/١٧
٠
٠
اوخ .ببخشید شرمنده .اشتباه اومد
خاص استم
خاص استم
٩٤/٠٩/١٨
٠
٠
یدفه داش برف میومد هوا هم به شدت سرد بود ایام محرمم فک کنم بود که خیمه ها بودن،من از مدرسه که تعطیل شدم یدونه چایی داغ جاتون گرفتم بلکه گرم شم اما چایی هه خیلی لب سوز بود !!تو این هیروبیر یه موتوری مزاحم دنبالم راه افتاده بود خلاصه دیدم این چایی هه که سرد بشو نی موتوری هم که نمیره ،همونجا چایی رو ریختم رو موتوری و الفرارررر!!
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٩/١٨
٠
٠
O_O
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٤/٠٩/١٨
٠
٠
چیه خب!
aynaz_sahrivar
aynaz_sahrivar
٩٤/٠٩/١٨
٠
٠
بعله! با تشکر از شما
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٤/٠٩/١٨
٠
٠
اولین برف امسال با یه آدم جدید تو زندگیم ویه روز خاطره انگیز:)
aynaz_sahrivar
aynaz_sahrivar
٩٤/٠٩/١٨
٠
٠
:)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٩/١٩
٠
٠
:)
f_jafarpour
f_jafarpour
٩٤/٠٩/١٩
٠
٠
من و برف بازی و انتقام از دوستام...