خانه انجمن آشنایی من و جیم یهویی!
٦٢٥
٤٥
ali_sh

آشنایی من و جیم یهویی!

آشنایی من و جیم یهویی!

سلام

باکس جیم رو داخل پروفایلتون دیدید حتما، اون قسمتی که نوشته زمان و نحوه ی آشنایی با جیم هست.

حالا سوال من اینه که زمان و نحوه آشنایی شما با جیم چطور بوده؟؟

٩٤/٠٩/٠٨
نظرات کاربران
کد امنیتی
مرتضی
مرتضی
٩٤/٠٩/٠٨
٠
٠
سال ۸۷ بود، روزهای چهارشنبه و پنجشنبه اتفاقی روزنامه خراسان خریدم و با دو موجود بایت و جیم آشنا شدم ، جالبیشم انجا بود که چهارشنبه ها نیازمندی ها رو از تو بایت در می آوردم و پنجشنبه ها جیم رو از توی نیازمندی ها خخخ
مرتضی
مرتضی
٩٤/٠٩/٠٨
١
٠
هدف از ایجاد این انجمن چی بوده واقعا؟ که مثلا کی با جیم آشنا شدیم، خب که چی بشه؟
imanhkt
imanhkt
٩٤/٠٩/٠٨
٥
٠
هدف شما از اینکه پرسیدین چی وقف میکنیم چی بوده ؟ اصلا هدفی بوده یا من باب کنجکاویه فقط ... مگه قراره همه ی انجمن ها هدف خاصی داشته باشن ...
ali_sh
ali_sh
٩٤/٠٩/٠٨
٠
٠
چونکه این باکس توی پروفايل هر نفر غیر قابل دیدن برای باقی اعضا هست خب يحتمل خیلی ها ميخوان بدونن ک بچه ها چطور با جیم و سایت ايضا آشنا شدن. من انجمن الکی و بی حساب کتاب ک نميزارم خخ
ali_sh
ali_sh
٩٤/٠٩/٠٨
٠
٠
ایمان ميخوامت خخ
مرتضی
مرتضی
٩٤/٠٩/٠٨
٠
٠
علی آقا، داداش، به دل نگیریا شوخی کردم، دیدم خودت هی همین رو به این و اون میگی، گفتم منم یه بار به خودت بگم خخخ
ali_sh
ali_sh
٩٤/٠٩/٠٨
٠
٠
نه بابا خوشم مياد آدماي باحال و با جنبه و شوخ دوروبرمن:))
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/٠٩/٠٩
٠
٠
:) ! هار هار !
elnazi
elnazi
٩٤/٠٩/٠٨
٠
٠
خیلی وقت بودمیدونستم سایت جیمم راافتاده!ولی نمیشدبیام!بالاخره یه روزاز روبیکاری اومدم نت ویهو یادم از جیم افتادو...عضوشدم:))
ali_sh
ali_sh
٩٤/٠٩/٠٨
٠
٠
مبارک باشه خخ با جیم کاغذی چطور آشنا شدید؟
elnazi
elnazi
٩٤/٠٩/٠٨
٠
٠
یادم نی:|
f_babaei
f_babaei
٩٤/٠٩/٠٨
٠
٠
من دقیقن یادمه کلاس سوم راهنمایی بودم.داشتم تو خونه پرسه میزدم یهو روزنامه اومد زیر پام.محل ندادم به راهم ادامه دادم ولی چسبیده بود ول نمیکرد خخخ این شد خم شدم برش داشتم که چشمم افتاد به صفحاتش وباخوندش خوشم اومد.برام جذاب بود مخصوصن اون قسمتی که پیامک ها چاپ میشدن:) اون موقع سرګرمیم همین بود به جیم پیامک بدم خخخ
ali_sh
ali_sh
٩٤/٠٩/٠٨
٠
٠
خخخخخخ بعله بعله از هم اول جیم خواهان شما بوده میچسبیده هي بهتون خخخ
f_babaei
f_babaei
٩٤/٠٩/٠٨
٠
٠
پس چی خخخ
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٤/٠٩/٠٨
٠
٠
جیم کاغذیو خیییییلی وقت بود میخوندم اونم اینطوری که راهنمایی که بودم دخترعموم معرفی کرد بهم!ولی موقع شروع به کار سایت هنوز تو حال وهوای نت گردی نبودم حوصلشو نداشتم...چندوقت بعد اینکه جریان نت گردیام شروع شد،یهویی یادم اومد از سایت جیم..ولی فک کنم از بهار تا پاییز 93 چراغ خاموش مطالب سایتو دنبال میکردم!آبان93 یهویی تصمیم گرفتم عضو شم!!!
ali_sh
ali_sh
٩٤/٠٩/٠٨
٠
٠
یهویی هاتون مستدام خخ
آتی
آتی
٩٤/٠٩/٠٨
٣
٠
سال 93 بود پریا خواهرم عضو این سایت بود بهم پیشنهاد داد گفت عضو شو سایت خوبیه
ali_sh
ali_sh
٩٤/٠٩/٠٨
٠
٠
خواهر خوب هم نعمته ها
imanhkt
imanhkt
٩٤/٠٩/٠٨
٦
٠
همه چی با یه نگاه شروع شد ...
f_babaei
f_babaei
٩٤/٠٩/٠٨
٣
٠
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ وای دلممممممممممممم =)))))))))))))
ali_sh
ali_sh
٩٤/٠٩/٠٨
٠
٠
نگاهتو دوس دارم :)) رنگ چشماتو دوس دارم :))
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/٠٩/١٢
٠
٠
اگر نگاهتون مثل عکس پروفایلتون باشه ک واویلااااا
a_y_d_a
a_y_d_a
٩٤/٠٩/٠٨
٠
٠
از اونجایی ک بابای من عشق روزنامس و تا روزنامشو نخونه شب نمیشه ( گزارش دادن صبحم نمیشه خخخ ) بنده هم این صفت بسی نیکو و زیبارو از پدرم به ارث برده و در روزنامه های ایشان تجسس نمودم و طی تحقیقات بسی بسی فراوان به جیم رسیدم فقط و فقطم جذب کمیک ها شدم ینی اولا کلا فقط صفحه اخرو میخوندم یه روز اتفاقی از عنوان آنتن خوشم اومد و گفتم بد نیس ی نگاهی به بقیه صفحه ها بندازم حیفه خخخخ ماشاااالله انشا شد تازه هنوز آشنایی با سایت مونده خخخ خیلی خلاصه بگم هی من میدیدم میزنه چخبر از سایت هی مطالب بچه ها چاپ میشه هی تنبلیم میشد بیام ببینم قضیه از چ قراره تا این ک ی روز به جنگ تنبلی رفتم و اومدم و الانم اینجااام خخخخ
ali_sh
ali_sh
٩٤/٠٩/٠٨
٠
٠
بعلهههه خوش اومدید بسیار :)
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/٠٩/٠٩
١
٠
چه انجمن خنکی:-)))
ali_sh
ali_sh
٩٤/٠٩/٠٩
١
٠
اختیار دارید خونوکی از خودتونه با دوز بالاتر :)))
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/٠٩/١٠
٠
٠
چرا دگه انجمن خنکی است :-)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/٠٩/٠٩
٠
٠
تو یه روز زمستونی بود که دیدمش ! بعدم دیگه انگاری ازش خوشم اومده باشه ! اونم خوشش اومد :| ! انگاری همه چیزمون مثل هم بود ! اون از بیکاری می نوشت ! منم از بیکاری می خریدم و می خوندم ! اون متناش الکی خنده دار بود ! ( این اواخر ) و من هم الکی می خندیدم ! و خلاصه آن شد همان که باید می شد ! :)
ali_sh
ali_sh
٩٤/٠٩/٠٩
٠
٠
آخرش ب وصال رسیدین؟
s_mostafa_b
s_mostafa_b
٩٤/٠٩/٠٩
٠
٠
من تو یه وبلاگ بودم دیدم اون گوشه جای تبلیغات پوشاک و لوازم آرایش و قرصهای معجره آسا و... هی مینویسه جیم جیم جیم جیم جیم اومدم دعوا کنم که یعنی چی جیم جیم جیم جیم جیم؟ منتها قبله اینکه من یقه جیم رو بگیرم اون گریبان من رو گرفت! هنوزم ول نکرده :)
ali_sh
ali_sh
٩٤/٠٩/١٠
٠
٠
خخخخخ چ جاییم تبلیغ میکرده جیم جیم جیم جیم جیم
m_sepehri
m_sepehri
٩٤/٠٩/١٠
١
٠
نمیدونم سال چن بود ولی گمونم 7 سال قبل بود.یه روز بابام طبق روال روزنامه خراسان خرید.منم طبق روال خودم اومدم ک برم صفحه حوادث و صفحه متوفیان رو یه نگاهی بندازم ک یهو دیدم یه مجله از توش چشمک میزنه.خلاصه شروع کردم ب ورق زدن...تا تهش ب کمیک رسیدم...به نظرم جالب اومد.فک کردم فقط همون هفته ضمیمه بابا خراسان بوده.پیگیرش نبودم ولی نگهش داشتم.دوباره یه پنجشنبه دیگه بابام روزنامه خریدن و دیدم بلهههه همچنان جیم هس...خلاصه دیگه هر پنجشنبه بابام صدام میکردن و خودشون جیمو میدادن بهم.تو همین روزا بود ک رفتیم نمایشگاه بین المللی.نمیدونم موضوعش کتاب بود یا مطبوعات...روزنامه خراسان یه غرفه داشت که مجله ها رو چیده بود رو هم...ازونجا یه بروشور گرفتم ک تبلیغ سایت جیم روش بود.چن مرتبه اومدم سر زدم ببینم چه جوریاس ولی خب نشد ک عضو بشم چون ایمیل نداشتم.تا شدم ترم اولی دانشگاه و ایمیل زدم و یه راست اومدم سایت عضو شدم و همچنان هم ک مستحضرید در خدمتتون هستیم:))))
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/٠٩/١٠
١
٠
چرا صفحه متوفیان روزنامه رو میخونین!؟
Atefe_K
Atefe_K
٩٤/٠٩/١٣
١
٠
منم میخونم...!سوال نداه ک
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/٠٩/١٤
١
٠
آدمو غم میگیره
m_sepehri
m_sepehri
٩٤/٠٩/١٦
٠
٠
همینطوری...واسه فاتحه خوندن:)) چون گاهی نا غافل آشناها آسمونی میشدن اون زمان:)
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/٠٩/١٢
٠
٠
الان ۱۸-۱۹سالمه اون موقع ک اشنا شدم کوچولو بودم:) بابام از سرکار روزنامه خراسان میاورد منم میگشتم یینش ی چیزایی برا خودم پیدا کنم بعد یهوووو چشمم افتاد به کمیک جیم رنگوارنگ بود خوندمش یکم ک بزرگ تر شدم اشیوشو جمع کردم الان هم ک دیگ جیم کاغذی نوموخونم فقط سایت
ali_sh
ali_sh
٩٤/٠٩/١٢
٠
٠
الان چندسالتونه؟ خخخخ
غزاله خانوم
غزاله خانوم
٩٤/٠٩/١٦
٠
٠
یه ماهی باید از شما بزرگ تر باشم فک کنم: دی
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٩/١٣
٢
١
هیچ وقت خاطره اون روز رو یادم نمیره ، یادمه یه روز بارونی بود ، من مثل همیشه با عجله داشتم از دانشگاه برمیگشتم خونه .... باید کنار خیابون وایمیستادم تا تاکسی بگیرم ، همینطور که اینطرف و اونطرف رو نگاه میکردم یهو چشمم افتاد بهش ، خیلی معصومانه و تنها نشسته بود جلوی یه دکه .... داشت خیس میشد ولی اصلا ناراحت نبود ، داشت از بارون لذت میبرد ، صاحب دکه ازش خواست تا بیاد توی دکه تا سرما نخوره ، اما قبول نکرد ، تاکسیا از جلوم رد میشدن اما من دیگه اصلا حواسم پیش خودم نبود ، چقدر ساده و صمیمی ، اتفاقا اصلا اهل آرایش نبود ، زیبایی صورتش از خودش بود ... واقعا نظرمو جلب کرد ... نتونستم چشم ازش بردارم ... بی اختیار رفتم جلو و کنارش وایستادم ، میخواستم با یه بهانه ای سر صحبتو باز کنم ، اما روم نمیشد ،زیر چشمی نگاهش میکردم ، از بقیه اونایی که کنارش بودن یه سر و گردن بالاتر بود ، با تمام سادگیش از همه اونایی که هفت قلم آرایش داشتن زیبا تر بود .... دیگه نتونستم طاقت بیارم رفتم جلو و نشستم روبروش ، خواستم یه چیزی بگم که یهو! ... یهو صاحب دکه زد به شیشه و گفت: 500 تومانه داداش ، باید با روزنامه خراسان بخری!
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/٠٩/١٤
٠
٠
واویلا
دکتر منتی
دکتر منتی
٩٤/٠٩/١٦
٠
٠
خخخخخخخخخخ
m_sepehri
m_sepehri
٩٤/٠٩/١٦
٠
٠
چقدر توصیفتون قشنگ بود...احسنت:)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٩/١٦
٠
٠
ممنون :) ... نخند دکتر یه روزی سر خودتم میاد :))