خانه انجمن بفرمائید کار فانتزی !
٥١٤
٣١
a-abolfazli

بفرمائید کار فانتزی !

بفرمائید کار فانتزی !

تا به حال به این فکر کردین که فانتزی ترین نوعی که می تونین کار پیدا کنین چیه ؟!

مثلا فانتزی من این بوده فرش قرمز پهن کنن برم پشت صندلی مدیرعامل  یک کارخونه ی بزرگ !خخخ

٩٤/٠٩/٠١
نظرات کاربران
کد امنیتی
مرتضی
مرتضی
٩٤/٠٩/٠١
٠
٠
تاسیس کارخونه تولید لامپ LED
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٩/٠١
٠
٠
فانتزی من این بوده که بهم بگن چون تو خلاقیت و استعداد خوبی داری ، پروژه عظیم ساخت سینمایی چندگانه "شاهنامه" رو کارگردانی کن!
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/٠٩/٠٢
٤
٢
فانتزی تون شنیدن تعریف و تمجید است! اخی
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/٠٩/٠٢
٣
٠
این اولین فانتزی بود که بهش خندیدمم:-) ههه
نیما خان حقیقی
نیما خان حقیقی
٩٤/٠٩/٠٢
٠
٠
رفیقمون خیلی هم استعداد داره.انشالله به خواستت برسی حمید جان
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٩/٠٢
٠
٠
وا ... لیلی خانوم :))
elnazi
elnazi
٩٤/٠٩/٠١
٠
٠
دکتر بشم و تو بیمارستان پیجم کنن :|
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/٠٩/٠١
١
٠
سلام ... از ما گذشته كه دنبال كار فانتزي باشيم . فانتزي اين روزهاي ما اين است كه 30 برج حقوقمون رو بريزند
مرتضی
مرتضی
٩٤/٠٩/٠١
٠
٠
هعییییییی
نیما خان حقیقی
نیما خان حقیقی
٩٤/٠٩/٠١
٠
٠
بزنم تو کار دلالی شله.بشم مافیای شله ایران.هر کی میخواد شله بده اول باس بیاد جای من
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٩/٠٣
٠
٠
بابا مافیا ... بده یه شعبتم به ما بشیم زیردستت
imanhkt
imanhkt
٩٤/٠٩/٠١
٠
٠
مــــهــنــــدســــی ام رو گرفتم ... پشت یه میز نشستم و پاهام رو روی میز گذاشتم روی همدیگه که یهو یه صدایی میاد که مـــــهــندس پاشو سفارش داریم ... بیا این پیتزاها رو برسون :|
سمیرام
سمیرام
٩٤/٠٩/٠٢
٠
٠
خخخ
mina_h
mina_h
٩٤/٠٩/٠١
٠
٠
خخخخخخخ بشم خلبــــــــــــــــــــــــــــــــــان:)))))))))))))
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/٠٩/٠٢
٠
٠
خلبان هم خوبه وقتی مسافران را روی اقیانوس ارام پیاده کنی:-) خیلی هیجان انگیزه
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٩/٠٢
٠
٠
لاستیک فروشی بهتره ها :))
ali_sh
ali_sh
٩٤/٠٩/٠١
٠
٠
فانتزی زیاد دارم و عادت هم ندارم فانتزی هامو به کسی بگم :)))
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/٠٩/٠٢
٠
٠
فانتزی ام این است که ماده ای را کشف کنم که اگر در هوا یا اب پخش شود دشمنان و ادم هایی که تا به حال هیچ فایده ای برای دنیا و بشریت ندلشتند نابود شوند و سایر مردم از ترس جان خود با پیشکش و هزاران هدیه از سراسر دنیا به استقبال ام بیایند و از این خدمت کردن راضی باشن هههه خیلی عالیه:-))
نیما خان حقیقی
نیما خان حقیقی
٩٤/٠٩/٠٢
١
٠
هیتلر رضایی :))
imanhkt
imanhkt
٩٤/٠٩/٠٢
١
٠
میترسم خودتونم به کشتن بدین اینجوری :دی
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/٠٩/٠٣
٠
٠
هیتلر را خوب اومدین چه توازنی با فامیلی ام داره ههه :-) مرسی
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٩/٠٢
٠
٠
نمیدونم تا حالا واسه کار فانتزی نداشتم :/
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٤/٠٩/٠٢
٠
٠
:/
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٩/٠٣
٠
٠
دهن کجی هم خودش یه نوع مهارته ، که هر کسی نداره .... :))
مرتضی
مرتضی
٩٤/٠٩/٠٣
٠
٠
خیلی دوست دارم مشاور هم بشم
مرتضی
مرتضی
٩٤/٠٩/٠٣
٠
٠
مشاور= دست راست= دولت در سایه = دست های پشت پرده
Atefe_K
Atefe_K
٩٤/٠٩/٠٣
٠
٠
همین الان نباشم!
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٩/٠٥
٠
٠
؟؟
آتی
آتی
٩٤/٠٩/٠٤
٠
٠
من دوس داشتم وکیل پایه یک داد گستری باشم یه وکیل یا یه شغلی تو دولت که از حقوق مردم دفاع کنم تازه به هرکیم میگم بهم میگن اتفاقا از پسش بر میای چون سر زبونشو دارم خخخخخ
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٩/٠٥
٠
٠
اتفاقا از پسش بر میای چون سر زبونشو داری
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٤/٠٩/٠٥
٢
٠
از یه سری مسائل که بگذریم..! یکی بزرگترین آرزوهام اینه که از حق خیلی از کسایی که به ناحق یا بر اثر جبر روزگار و یا اجبار به خاطر مسائلی که نمیتونم بگم رفتن پشت میله ها و الان «دربند» هستن جانانه دفاع کنم. یه مواردی دیدم که واقعا اعصابم رو بهم ریخته و باید از اینچنین آدمایی دفاع کنن کسایی که تو رشته ی حقوق تحصیل میکنن. اگه تا الان هم محقق نشده خیلی موانع سر راهم قرار گرفته و البته تنبلی و اشتباهات خودم هم تاثیر زیادی داشته. (اون مسائلی که گفتم نمیتونم بگم به هیچ وجه سیاسی نبود و نیست. مثلا یه بار تو دادگاه با یه جوونی برخورد کردم که واسه عمل قلب مادرش مجبور شده بود از یه نانجیب پول نزول کنه و با اینکه اصل پول رو به علاوه ی یه مقدار زیادی سود به طرف داده بود طرف انداخته بودش زندان چون یکم دیر پول رو پس داده بود یارو هم سود پول رو چند برابر کرده بود.اون جوون که تحصیل کرده هم بود به خاطر فقر زندانه... یه مورد دیدم طرف 25سال پیش یه اشتباهی کرده بود و هزاران بار پشیمون بود اما ملاقاتی هم نداشت چه برسه به کسی که بره کاراش رو پیگیری کنه و مقدمات آزادیش رو فراهم. از این موارد بسیار زیاد داریم. هر وقت از میدون زندان رد میشم پیش وجدانم شرمنده میشم که چرا هنوز به او نقطه نرسیدم که برم کمک یه همچین کسایی.کسایی که دقیقا اونور همون دیوارن... از این موارد زیاد داریم شما هم دعا کنید خدا خودش کمکشون کنه تا از اونجا خلاص بشن...) این بزرگترین آرزومه که خودم رو وقف همچین آدمایی بکنم...