خانه انجمن خرده ترس های کودکی !
٤٥٢
٣٣
naeerika

خرده ترس های کودکی !

خرده ترس های کودکی !

اگه مثل من ازون دسته آدمایی بودین که وقتی بچه بودین چرغ اتاق تا صبح علی الطلوع روشن بود حتما از تاریکی می ترسیدین.

شما وقتی بچه بودین،ازچی می ترسیدین ؟

٩٤/٠٨/٠٩
نظرات کاربران
کد امنیتی
__Mahdie__Fa__
__Mahdie__Fa__
٩٤/٠٨/٠٩
٠
٠
یادم نمیاد :|
v-qavam
v-qavam
٩٤/٠٨/٠٩
٠
٠
منم تا مدت ها از تاریکی می ترسیدم تا اینکه حدودا ده یازده سال پیش مجبور شدم شب رو تو یه اتاق وسط بیابون کنار یه قلعه متروکه و خرابه سر کنم یکی دو ساعت بیدار بودم بعدش مث مرد خوابیدم دیدیم هیچیم نشد یگه تقریبا ترسم ریخت خخخ الببته هنوزم از کوچه های تاریک رد نمیشم نه این که از تاریکی بترسم از خفت گیر و باج گیر و زور گیر میترسم خخخخ
م-نص
م-نص
٩٤/٠٨/١٠
٠
٠
من از قصد از کوچه های تاریک و خلوت رد میشم این نعمات الهی بیان سراغم نمیان..یکبار یکیشون امد یک کاری کردم طرف مثل سوسک شد..بترس از اعصاب خراب مو:))
م-نص
م-نص
٩٤/٠٨/٠٩
٠
٠
همه از من میترسیدن:))خخخ
مرتضی
مرتضی
٩٤/٠٨/٠٩
٠
٠
یحتمل تو هم از نیسان آبی خخخ
م-نص
م-نص
٩٤/٠٨/١٠
٠
٠
خیر..نیسان ابی باز از موتور مترسه که مو او موتوره هستوم
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٤/٠٨/٠٩
٠
٠
خیلی خیلی کوچیک بودم(مثلا یک-دو ساله)از لوازم برقی صدادار مثل جاروبرقی وچرخ گوشت واینا میترسیدم:|بزرگ تر که شدم از اینکه شب تنهایی بخوام بخوابم میترسیدم که همشون خداروشکر رفع شدن:)))
HAF
HAF
٩٤/٠٨/٠٩
٠
٠
وخی خیلی کوچولو بودم از دزد میترسیدم فکر میکردم تو خونمون دزد هس نمیدونم چرا ولی چراغ روشن نمیکردم با تاریکی می خوابیدم به زور...بچگی هم عالمی داره...
مرتضی
مرتضی
٩٤/٠٨/٠٩
٠
٠
از تاریکی و تنهایی
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/٠٨/٠٩
٠
٠
از گرگ :| | | ...
imanhkt
imanhkt
٩٤/٠٨/٠٩
٠
٠
تله کابین و فان و فار سوار میشم مشکلی ندارم ... اما از ارتفاع میترسم ... مثلا نوک نردبون یا لبه ی پشت بوم ...از تاریکی نمیترسم
مرتضی
مرتضی
٩٤/٠٨/٠٩
٠
٠
دقیقا منم از ارتفاع می ترسم
imanhkt
imanhkt
٩٤/٠٨/٠٩
٠
٠
ها راستی ...از سوختن هم میترسم ... از بس تو کودکی ما رو جیز کردن با اتو :|
مرتضی
مرتضی
٩٤/٠٨/٠٩
٠
٠
هاهاهاهاهاها
مرتضی
مرتضی
٩٤/٠٨/٠٩
٠
٠
یادش بخیر چقدر پسرخالمو از نمکی می ترسوندن خخخ
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٤/٠٨/٠٩
٠
٠
از خودم!
حنا خانوم
حنا خانوم
٩٤/٠٨/٠٩
٠
٠
از آمپول و تاریکی و رد شدن از خیابون ... دوتاش هنوزم در من باقی مونده
ali_sh
ali_sh
٩٤/٠٨/١٠
٠
٠
ترس از آمپووووووووووووووول؟
امیر بهزادپور
امیر بهزادپور
٩٤/٠٨/١٠
٠
٠
از زیر زمین خونمون... البته تا یادم نرفته بگم از "سمندون" هم خیلی میترسیدم...
مرتضی
مرتضی
٩٤/٠٨/١٠
٠
٠
یادش بخیر سمندون
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/٠٨/١٠
٠
٠
این سمندون بد جونوری بود لامصب یه هیجانی برای بچه ها داشت که سر دیدنش شرط بندی میکردند:-\
aynaz_sahrivar
aynaz_sahrivar
٩٤/٠٨/١٠
٠
٠
از گاو :/
mina_h
mina_h
٩٤/٠٨/١٠
٠
٠
از امپول عین هم چی میترسیدم و میترسم....بچه بودم از گربه هم میترسیدم....خخخ وقتی خیلی بچه هم بودم از ارایشگاه میترسیدم:)
mina_h
mina_h
٩٤/٠٨/١٠
٠
٠
از نمکی هم مث چی میترسیدم...اینقدر میترسیدم ی بار بابام منو برد پیش نمکیه باهاش صحبت کردم ولی بازم میترسیدم...الان هم یکم میترسم
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/٠٨/١١
٠
٠
به نمکیه چی می گفتی؟:-)
Atefe_K
Atefe_K
٩٤/٠٨/١٠
٠
٠
نمیدونم...فکر نکنم ترس چنان مهمی داشته بودم تو کودکیم:/
elnazi
elnazi
٩٤/٠٨/١٠
٠
٠
فک کنم از آمپول میترسیدم:)))))
م-نص
م-نص
٩٤/٠٨/١٠
٠
٠
من از اونجایی که از بچگی پرنده و خرگوش و این جور چیزا داشتم از حیوانا نمیترسیدم و نمیترسم..
f_maveddat
f_maveddat
٩٤/٠٨/١١
٠
٠
سلآم؛ خدا بیامرز شوهر عمم :|
f_maveddat
f_maveddat
٩٤/٠٨/١١
٠
٠
و آدمای چاق وتپلی!!!!! (البته ما طایفتا استعداد چاقی داریم تقریبا همه عمه های من ، عمه های مامانم، عمه های بابام! نه بابای طفلکیم که عمه نداره! همون عمه های خودمو مامانم،تپلن) البته این ترس دوران کودکی بود...الان همشونو دوس دارم و به نظرم چاقالو ها (جز چند مورد استثنا که دیدم) همشون خیلی مهربونن :))
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/٠٨/١١
٠
٠
من از +18 زیر فیلمهای ترسناک میترسیدم:-|من ا
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٤/٠٨/١٣
٠
٠
سَگَر گِگوش ! (یه سردوگوش) به روایتی یکی از همکارای پدر خخخخ
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/٠٨/١٦
٠
٠
سلام ... واقعا از چیزی نمیترسیدم ولی حالا از مار میترسم