خانه انجمن غزل پست مدرن بنویسیم!
٥٩٤
٢٣
لیلی

غزل پست مدرن بنویسیم!

غزل پست مدرن بنویسیم!

با پیشرفت علم و هنر اعتراضهای مردمی در قبال شرایط اجتماعی تبعیضات طبقاتی و...در قالب شعر عنوان و مورد استقبال قرار گرفت.

اشعاری که امروزه به نام پست مدرن خوانده م یشوند،شما چه اشعاری از این دست مطالعه کرده اید؟چند نمونه از ان را برایمان بنویسید

٩٤/٠٧/٢٦
نظرات کاربران
کد امنیتی
مرتضی
مرتضی
٩٤/٠٧/٢٦
١
٠
از ریشه بکن اساس کج را_ دشمن صفتان ذوالعوج را_ فریاد بکن دوباره دکتر_ عجل لولیک الفرج را
م-نص
م-نص
٩٤/٠٧/٢٦
٠
٠
تهران دودی هواش...هر چی درد داری پولی دواش
Cold
Cold
٩٤/٠٧/٢٦
٣
٠
وقتی واسه بزرگاش نفری 10 سال زندان و 99 تا شلاق بریدن توقع دارین ما چی بنویسیم؟....من از نگاه کلاغی که رفت فهمیدم ، که سرنوشت درختان باغمان تبر است!
مرتضی هنرمند راد
مرتضی هنرمند راد
٩٤/٠٨/٠٣
٠
٠
مرسی میخواستم همینو بگم.وقتی اونارو به اتهامات واهی می گیرن دیگه با ما چه میکنند!
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/٠٨/٠٦
٠
٠
نترس جوون کامنت ات را بگذار
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/٠٧/٢٦
٢
٠
این روزها که اینه هم فکر ظاهر است/ هرکس که گفته خدا نیست کافر است با دیدن قیافه این مردم خوب باید قبول کرد که گندم مقصر است ان سایه که پشت سرت راه میرود گرگی مخوف در کت و شلوار عابر است کمتر در این زمانه به دل اعتماد کن وقتی گرسنه است به هرکار حاظر است
f_maveddat
f_maveddat
٩٤/٠٨/٠٧
٠
٠
....سید مهدی موسوی... منم همینو یافتم :)
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/٠٧/٢٦
١
٠
مرگ تا کشور سرسبز ژاپن میبردت در مدار سی و سه بمب اتم میخوردت پشت هرواژه که میشد بشود جل کردم ثروت فکر تو را با تو چپاول کردم بپرس از نخ جراحی زمان ازتیغ/ چه زخمهای عمیقی که در نمک دارم به گریه های دو چشمت چقدر میخندم که من به زن...دو چشم اش.. اشک..شک دارم
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/٠٧/٢٦
٠
٠
ترس یعنی کسی که پیدا نیست حال یک مرغ قبل سلاخی است لحن یک نطق قبل استیظاح ترس یعنی نعش مزرعه را پرت کردند سمت گاری ها روز و شب کار کردنت با شوق ترس یعنی اضافه کاری ها ترس چیزی است مثل این لرزش ک که کمی وارد صدایت شده ترس تصویر مرغ سرکنده است ترس یعنی وزیر مات شده
ali_sh
ali_sh
٩٤/٠٧/٢٧
٣
٠
نگیرن ببرن گم و گورمون کنن واز:|
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/٠٧/٢٧
٠
٠
نه خبری نیست،کامنت بزارید
elnazi
elnazi
٩٤/٠٧/٢٧
٠
٠
:)))))
مرتضی
مرتضی
٩٤/٠٧/٢٧
١
٠
کاش می شد شهر را تخریب کرد یا که مسئولین را تهدید کرد یا که باهم در کنار یکدیگر در درون شهری آباد و جدید تفریح کرد ...
elnazi
elnazi
٩٤/٠٧/٢٧
٠
٠
اینروزا اول پوله،بعد خدا....
ali_sh
ali_sh
٩٤/٠٧/٢٧
٠
٠
متاسفانههه
elnazi
elnazi
٩٤/٠٧/٢٧
٠
٠
:)
مرتضی
مرتضی
٩٤/٠٧/٢٧
١
٠
انجمن خیلی خوبی بود، دلم خنک شد
مرتضی
مرتضی
٩٤/٠٧/٢٧
٢
١
یکی برو، یکی ببرد، سه تا زد و دو تا خورد، وقتی اومد با کلید، هسته هامونو برد....
مرتضی
مرتضی
٩٤/٠٧/٢٧
١
١
اصلاح میکنم، یکی برو یکی ببر، سه تا زد و دو تا خورد، وقتی اومد با کلید، هسته ای هامون و برد
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/٠٧/٢٧
٠
٠
سکوتت بیان ضد منه چرا ساکتی روی اون صندلی؟! نگاهت یه تهدید بالقوه بود! ببین رنگ شالت خود فتنه بود تو میپوشی که شهر اشوب بشه چشات مثل یک مذهب جعلیه تو از فرقه ضاله اومدی تو متن کتابهای ممنوعه ای تو شعر یک خواننده مرتدی!
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٧/٢٨
٢
٠
در زمانه ای که هنوز نفهمیده ایم مرد و نامرد کیست ... من نمیدانم این غزل پست مدرن دیگر چیست؟
لیلی رضایی
لیلی رضایی
٩٤/٠٧/٢٨
٠
٠
احتمال دقیق و سرسختی است که به یک کسر تازه چسبیده عشق مثل کبودی سمجی به گلوی جنازه چسبیده احتمالی که گیج میگردد ته لیوان حل شده در سم ته لیوان گیج میخوابد عشق با چشمهای مبهوتش