خانه انجمن خاطرات مدرسه محاله یادم بره !
٥٦٨
٣١
m-aminfar

خاطرات مدرسه محاله یادم بره !

خاطرات مدرسه محاله یادم بره !

سلام. خیلی از ما منتظراومدن مدرسه یا دانشگاهیم و بعضی هامون برعکس متنفریم .همه ی ما مدرسه رفتیم و خاطرات باحالی از اون روزها داریم که خیلی جذاب هستند.

از غروب 31 شهریور تا امتحان آخر خرداد. پس خاطرات باحالتون رو بگید تا دور هم بخونیم.

٩٤/٠٦/٣٠
نظرات کاربران
کد امنیتی
aassak13
aassak13
٩٤/٠٦/٣٠
٠
٠
دوره ابتدایی خلاصه میشد توی سکوهایی دورتادور مدرسه ساخته بودند و زنگ تفریح روشون مینشستیم. دوره راهنمایی خلاصه میشد توی علوم و دبیر علوم تا جایی که زنگ تفریح علوم بود زنگ ورزش علوم بود زنگی که دبیر نمیومد علوم بود. دبیرستان هم که هیچی. هنرستان هم که تیمارستان بود .
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٤/٠٦/٣٠
٠
٠
http://www.jeem.ir/pagetwo.php?print=3&type=1&id=2353 :) بخونید! انتقام دانش آموزی
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/٠٦/٣٠
١
٠
من هنوز بعد 15 سال شبا کابوس درس و مدرسه رو میبینم!(برای من جهنم بود و از هیچ کاری برای درس نخوندن و غیبت یا فرار از مدرسه چشم پوشی نمیکردم!)
m-aminfar
m-aminfar
٩٤/٠٦/٣٠
٠
٠
افرین به شما
ali_sh
ali_sh
٩٤/٠٦/٣٠
٠
٠
هههعععیییییی مدرسه هم تموم شد برا ما
kianaz
kianaz
٩٤/٠٦/٣٠
٠
٠
مباركه شما هم شديد مثل ما دانشجو شدنتون مبارك :)
judy_abbott
judy_abbott
٩٤/٠٦/٣٠
٠
٠
یه مرغ مرده پیدا کرده بودیم اومدیم انداختیم تو سالن شوت میکردیم تو کلاسا مدرسه رفته بود رو هوا از جیغ......آخرشم انداختیم تو دفتر😂
judy_abbott
judy_abbott
٩٤/٠٦/٣٠
٠
٠
یادم نمیره بازی ایران اماراتو نذاش معاونمون تو دفتر نگا کنم........تمام زنگ فیزیک اس مسی از بابام میپرسیدم اتفاقا رو.....وقتی فهمیدم قوچان نژاد گل زد داد زدم گوچی گل زد😂دم دبیر فیزیکمون گرم ک لوم نداد:دیییی
kianaz
kianaz
٩٤/٠٦/٣٠
٠
٠
يادمه كلاس 2دبيرستان كه بودم يه دبيري داشتيم كه خيلي جدي بود به همه نمره كم ميداد به منم نمره خيلي پايين داد منم خواستم تلافي كنم از اين سوسك پلاستيكيا گذاشتم تو ميزش خخخ بيچاره وقتي كشوي ميزش و باز كرد تا دو دقيقه زل زده بود به سوسكه بعد شروع كرد به جيغ زدن خخخخ واي كه چقد سر اون قضيه خنديدم شده بودم بچه گل مدرسه البته بماند كه معلم خواست اخراجم كنه واي خب خيلي حال داد :)
mina_h
mina_h
٩٤/٠٦/٣٠
٠
٠
از ترکوندن ترقه سر کلاس بگم یا زیر لنگی به ناظم؟؟؟؟از ماشین سرایدار غر کردن بگم یا جیم زدنای وقت و بی وقت؟؟؟از قفل کردن در دسشویی بگم یا سوسک انداختن تو کیفه بچه ها؟؟؟؟از دعواهای مصلحتی بگم یا طریقه ی خبردار کردن مامانم برای مراجعه به دفتر مدرسه؟؟؟از خرابکاریامون بگم یا قایم کردن کفشای امام جماعت؟؟؟؟
kianaz
kianaz
٩٤/٠٦/٣٠
٠
٠
عزيز به نفس بكش پس نيوفتي تو كه از منم شر تر بودي ولي اخ زيرپايي گرفتن براي ناظم آي حال ميداد آي حال ميدااااااااد كه نگو
aassak13
aassak13
٩٤/٠٦/٣٠
٠
١
خانم ها مثل اینکه خیلی شر تشریف دارند، دست آقایون رو از پشت بستن
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/٠٦/٣٠
٠
٠
نه والا من یه خاطره دادم/ولی از بس وحشتناک و بد آموزی داشت سانسور شد!
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٤/٠٦/٣٠
٠
٠
یه عملیات خرابکاری بود که فقط من و یه دوستم که یه اخراجی از مدرسه بود توش دست داشتیم!!کل مدرسه بهم ریخت!!
aassak13
aassak13
٩٤/٠٦/٣٠
٠
٠
خدا به دوروبریات صبر بده، خخخخخخخ
kianaz
kianaz
٩٤/٠٦/٣٠
٢
٠
بله ديگه خانم ها هم اگه كاري نكنن كه دنيا ميشه قبرستون ما خانم هاييم كه به دنيا هيجان ميديم وگرنه اقايان ميشينن تخمه شونو ميكشونن و فوتبال نگاه ميكنن والا خانمه دستتتتت جييييغ هوراااااااا
kianaz
kianaz
٩٤/٠٦/٣١
٠
٠
ميشكنن
شاهدخت
شاهدخت
٩٤/٠٦/٣٠
٠
٠
یه دوست داشتم خیلی شر بود... یکی از معلمهای طفلکو فیلم کرده بود هر وقت اون معلمه از در می اومد تو این می رفت جلو می گفت : بَحححح! و باهاش روبوسی میکرد! اون طفلکم چیزی نمی گفت و صورت دوستمو می بوسید خخخخ ماها هم اون طرف پخش و پلا می شدیم از خنده :)
شاهدخت
شاهدخت
٩٤/٠٦/٣٠
٠
٠
یادش بخیر دبیرستان که بودیم برنامه پنج شنبه هامون این بود که اول بریم از سر چهارراه جیم بخریم بعد بریم مدرسه... یه بار همتا برگشت گفت احساس نمی کنین یه ذره دیر داریم میریم مدرسه؟! من گفتم نه بابا دیر نیست هنوز ساعت... و یه نگاه کردم دیدم ساعت هفت و نیمه !!!البته کسی بهمون گیر نداد... اینجوریاس (آیکون بچه های بالا)
شاهدخت
شاهدخت
٩٤/٠٦/٣٠
٠
٠
یه درخت تو حیاط مدرسه بود پوستش تو بارون خیس خورده بود کنده میشد راحت ... بعد وقتی میکندیش یه جورایی شبیه ملخ میشد خخخخ تا تهشو خوندین دیگه ! مدرسه رو با اون شبه ملخ هامون بهم ریختیم یه روز :دی از هر راهرویی که رد می شدیم صدای جیغ یه نفر بلند میشد خخخخ هعییییی یادش بخیر :))))
شاهدخت
شاهدخت
٩٤/٠٦/٣٠
٠
٠
یه دوست دیگه داشتم خیلی نترس بود! از دیوار مدرسه بالا میرفت می پرید اون ور دوباره از در می اومد تو :) بیچاره سوپری جلو مدرسه مون با انگشت نشونش میداد میگفت : ایناهاش! بخدا خودش بود! خخخخ
شاهدخت
شاهدخت
٩٤/٠٦/٣٠
٠
٠
خلاص و تمام . شروع سال تحصیلی تون مبارک:)
علیرضا
علیرضا
٩٤/٠٦/٣١
٠
٠
از اول ماه مهر شروع میکنم:
یادم میاد دانش‌آموز که بودم همیشه از نیمه تابستون به بعد خوف اینو داشتم که نصف تابستون گذشت و داره تموم میشه دیگه! اصلا تجربه نشون داده تابستون که از نیمه میگذره، نیمه دوم از نیمه اول خیلی زودتر تموم میشه 😵... اما خب هیچی بدتر از شبی که فرداش قرار بود برم مدرسه نبود! همیشه دنبال یه بهونه میگشتم که روز اول مدرسه رو بپیچونم! ولی خب چه کنم که پدر و مادرم خوب میشناختنم 😕
علیرضا
علیرضا
٩٤/٠٦/٣١
٠
٠
اف چقدر سخت با گوشی تایپ کردن! نمیدونم سایت با گوشی سازگار نیست یا گوشی من با سایت سازگار نیست! بقیش رو یه موقع دیگه میگم!
Cold
Cold
٩٤/٠٦/٣١
٠
٠
یه کاری کردیم معلم دینیمون بخوره زمین :)
Atefe_K
Atefe_K
٩٤/٠٦/٣١
١
٠
زدم تو گوش معلمم:|سر کلاس ی معلمی رفتم لبه ی پنجره و پریدم و جیغ جیغ زدم:/تو سره ناظممون زدم:|سر کلاس ریاضی با لنگ کفش دنبال زنبور کردم:/از مدرسه هم متنفرم:|بازم خاطره دارم حوصله نوشتنشو ندارم:/
نیما خان حقیقی
نیما خان حقیقی
٩٤/٠٧/٠١
٠
٠
من که از کلاس زیاد خاطره ندارم. ولی تا دلتون بخواد از دفتر خاطره دارم.ولی در کل بچه آرومی بودم
g_rezaei
g_rezaei
٩٤/٠٧/٠١
٠
٠
وای وای وای برا ی پسر افت داره هاااااا
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٧/٠١
٠
٠
خاطره ک زیاد دارم...امسال هم خعععععلی دلم تنگ شده واس اول مهر:(((
f_bi3daa
f_bi3daa
٩٤/٠٧/٠٢
٠
٠
سلآم؛ من کلا بچه ی آرومی بودم...نتنها دبستان بلکه مدرسه ودبیرستانو دانشگاهو کلا بدون حاشیه پشت سر گذاشتم....شیطنت زیر پوستی داشتیم ولی اینقدر زیر پوستی و مخفیانه بود که حس نمیشد...مثلا از مدرسه زنگ میزدیم سینما بلیط رزو میکردیم..گله ای بابچه ها کلاس جبرانی رو میپیچوندیم میرفتیم سینما...یا به بهانه انجام پروژه از معاون کلید سایتو میگرفتیم بعد میرفتیم هرکار دلمون میخواست میکردیم... بازی میکردیم....جشن تولد میگرفتیم...عکس یادگاری...فیلم تماشا میکردیم...خلاصه هر کاری غیر درسو پروژه...