خانه انجمن مخترعین تنبل به صف !
٦٤٧
٤٤
mery

مخترعین تنبل به صف !

مخترعین تنبل به صف !

تا به حال شده به خاطر یه سری کمبود و تنبلی دست به اختراعات عجیب و غریب  کوچیک و ساده بزنید .

اگه این کارو کردین ،بهش فکر کردین طرحش رو بزرگ تر کنید و عملی ؟کلا به اختراع کردن فکر می کنید ؟

 

٩٤/٠٣/١٤
نظرات کاربران
کد امنیتی
Atefe_K
Atefe_K
٩٤/٠٣/١٤
٠
٠
نچ..ادم راحتیم..جور نشد یکار دیه میکنم...خخخ
مرتضی هنرمند راد
مرتضی هنرمند راد
٩٤/٠٣/١٤
١
٠
اره خب بهش فکر کردم ولی اونقد تنبل بودم که اجراش نکردم!
هاچ
هاچ
٩٤/٠٣/١٤
٠
٠
:))
آتی
آتی
٩٤/٠٣/١٤
٠
٠
منم به اختراع و اینجور چیزا زیاد فک میکنم ولی فقط در حد فکر بوده خخخخخخخخخ
راتا
راتا
٩٤/٠٣/١٧
٠
٠
آفرین گلم.....نیمه اول زندیگی توفکرکن....نیمه دومش عملیش کن!
ali_sh
ali_sh
٩٤/٠٣/١٤
٠
٠
اره بوده ولی در حد خیلی ساده و خب امکاناتش نبوده ک بخوایم طرح رسمیش کنیم
ali_sh
ali_sh
٩٤/٠٣/١٤
٠
٠
تو مسابقات رباتیک هم مقام اوردیم اینم جزو اختراعات محسوب مشه؟ خخخ
آتی
آتی
٩٤/٠٣/١٤
٠
٠
بله اینم یجور اختراع دیگه به نوبه خودش .....
راتا
راتا
٩٤/٠٣/١٧
٠
٠
100البته
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/٠٣/١٤
٠
٠
به فکرش رفتم....تقریبا خیلی کوچیک تر بودم.دوران راهنمایی.توی سالن وسط مدرسه که مزاعییک بود.ما سه نفری (دوستان)ی بازی راه انداخته بودیم.یک تیگه مزائییک بود داخل سالن واسه اینکه موقع باز بودن دره کلاس ها یهو پنجره یا در از شدت باد به هم نخوره میزاشتنش جلوی در یا.../از اون جایی که سالن طبقه دوم بود و ما خودمون مامور سالن بودیم.کسی نمیتونست بیاد به ما گیر بده اگرم میومد تا خودش رو به بالا میرسوند ماهم جمع و جور میشدیم.از اون تیکه مزائییک استفاده میکردیم یک نفر روی یک پا یاهم جفت پا ممیشست روی همون ی زره سنگ.بعدش دونفر کنارییش هم یکی این دست و اون یکی دست دیگرش رو میگرفتند و هر دو باهم یهو فرار میکردند و اون فرد نشسته رو هم با شدت میبردنش جلو. بعد وقتی این بازیو دیدم به این فکر بودم چه وسیله ایی باید باشه که اگر خواستم تنهایی این بازی رو انجام بدم راحت انجامش بدم و لازم نباشه که حتما دوستام بیان کمکم.و یا اگر با دوستام قهر بودم منتشون رو نکشم.:دی فکر کردم مثلا با استفاده از دوتا چوب بلند و صاف(که توی روستا دیده بودم)بزارم (عین نردبون اما فقط اون جاپایی های بین دوتا چوب در نردبون نباشه که من وسطش جا بگیرم و سر بخورم.)و اگر یهو افتادم از چوب ها کمک بگیرم.(چون بعضی وقتا زمان بازی اینقدر شدت فرار دوستان زیاد بود طرفی که نشسته و دارن دستشو میکشن یهو پخش زمین میشد.)....اما خب مطعسفانه اجرایی نشد چون شرایطش نبود.ولی خیلی بازی هیجان داری بود. اونم در مدرسه...
مرتضی هنرمند راد
مرتضی هنرمند راد
٩٤/٠٣/١٤
٠
٠
:-|
nina_aghighi
nina_aghighi
٩٤/٠٣/١٤
٠
٠
البته شیب هم داشت سالن.اما به مقدار کم
رفیعه
رفیعه
٩٤/٠٣/١٤
٢
٠
امکانات نیس.وگرنه اختراعات مهم تو مشتمه:|
fatemeh _t
fatemeh _t
٩٤/٠٣/١٤
١
٠
اگه مخلوط کردن ادویه ها برای بدست آوردن یک مخلوط فوق العاده هم اختراع محسوب بشه در کودکیم یه چند باری انجام دادم :| طوری که مامانم از ترس من همیشه زعفرون رو قایم میکرد :|||||| نخود و هرچی که دم دست بود میکوبیدم با مخلوطم هم میزدم :||||||
Mohammad-E
Mohammad-E
٩٤/٠٣/١٤
٠
٠
بعد خودتون تست میکردینش؟ خخخخ
fatemeh _t
fatemeh _t
٩٤/٠٣/١٤
٠
٠
خداروشکر اینو دیگه یادم نمیاد خخخخ
fatemeh _t
fatemeh _t
٩٤/٠٣/١٤
٠
٠
البته یک بار هم خودکار قرمزم رنگ پریده شد اول اومدم با چاقو خودکار رو نصف کردم بعد یه مخلوط معجزه آسا درست کردم و پس از اینکه با اعمال شاقه مخلوطو به داخل خودکار ریختم........ خودکار به رنگ اومد ^____^ انگار کشف جهانی کرده بودم خخخ خیلی خوشحال شده بودم و همه جا از این کشفم حرف میزدم :||||||||
مرتضی
مرتضی
٩٤/٠٣/١٤
٠
٠
نه
p_golpari
p_golpari
٩٤/٠٣/١٤
٠
٠
من غذا بیشتر اختراع کردم :| خخخخخ اختراع محسوب میشه دیگه !!!!
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/١٥
٠
٠
یاد باد آن خوابگاهها یاد باد
مهسـآ
مهسـآ
٩٤/٠٣/١٤
١
٠
من فک می کنم بعد با خودم میگم چه قد خوبه یکی دیگه بره درستش کنه^_^
م-نص
م-نص
٩٤/٠٣/١٤
٠
٠
به اختراع فکر کردم و ایدشو هم دارم
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٣/١٤
٠
٠
به دستگاهی که مشق هامو بنویسه رباتی که سفره رو جمع کنه جدیدا هم دارم به رباتی که ورقه ها رو اصلاح کنه فکر میکنم:)
ali_sh
ali_sh
٩٤/٠٣/١٤
٠
٠
گزینه 3 اختراع شده که
Nasrin-A
Nasrin-A
٩٤/٠٣/١٤
٠
٠
ما دستمون به رباتی که برگه های کنکور رو اصلاح میکنه نمیرسه که یه چیز دم دستی هم باشه کارم راه میوفته:)
راتا
راتا
٩٤/٠٣/١٥
٠
٠
یه چیزی میگم لطفانگین اههههههههه چه چندش !!!!!!!!!!!کوچیک بودم میرفتیم روستای پدربزرگم اونجایه دوست داشتم که مثل خودم برخلاف دختربودنمون یه شخصیت فوق العاده پسرونه داشتیم.....اونجاملخ همیشه خاکستری بودوماهم خسته شده بودیم ازبس ملخ خاکستری میدیدیم وازاونجاکه هردوتامون هم علاقه داشتیم پزشک بشیم به فکرتغییررنگ درملخ خاکستری افتادیم ......ازاون روز به بعدهروقت من قراربودم برم روستابواسطه خاله جون محترمم که پایه خرابکاریام بودازداروخونه مشهد آمپولهای مختلف مثل ب کمپلکس....پنیسلین و....باسرنگش تهیه میکردم ووقتی میرفتیم روستاملخهارومیگرفتیم وباتزریق مخلوطی ازآمپولهااوناروبه رنگهای مختلف مثل زرد....سبز..قرمزوسفیددرمی آوردیم.....راستی جالبش این بودکه آخرشم باخارمیزدیم وملخهارومیترکوندیم.........یادش بخیر...........!الان اگه یه ملخ ازصدمتریم ردبشه جیغ میکشم.......نمیدونم چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/١٥
٠
٠
:)))) .... قشنگ بود....
s_mohsen
s_mohsen
٩٤/٠٣/١٦
٠
٠
قاتلای جانی!!!خخخ
راتا
راتا
٩٤/٠٣/١٧
٠
٠
من کلاالان بایه سکوت...........خارج میشم ازصحنه روزگار:-(
نینا
نینا
٩٤/٠٣/١٥
٠
٠
خخخ خیلی بامزه بود.
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٣/١٥
٠
٠
تابستون بود میخواستم بخوابم ، مگسا اذیت میکردن ..... دوتا بالشت رو بصورت عمودی دو طرف سرم گذاشتم و روش چادر انداختم و حدود 18 ساعت خوابیدم .... هنوز ثبتش نکردم لطفا کپی نکنین ...... :))
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٣/١٦
٠
٠
خسته نباشین اینو قبلا به نام مادر مادر مادرم ثبت کردیم :))))
راتا
راتا
٩٤/٠٣/١٧
٠
٠
آفرین خیلی باهوشین....قدیمابچه های نوزادروهم همینجوری میخوابوندن وازدست پشه هانجات میدادن.....کلابهتون افتخارمی نمایم:-)
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٣/١٦
٠
٠
زیآآآآآآآآآد.... ولی کو ؟!!! واسه خاطر همینه که میگن به عمل براید کار به سخندانی نیست :/
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٣/١٦
٠
٠
اصلـــــــــن خوب گفته سعدی : ایهاالناس جهان جای تن آسانی نیست/ مرد دانا، به جهان داشتن ارزانی نیست/...... (این قسمت سعدی چیزای دیگم گفته ولی چون به صحبت ما مربوط نیست فاکتور میگیرمش)...../ حاصل عمر تلف کرده و ایام به لغو/گذرانیده، بجز حیف و پشیمانی نیست/سعدیا گرچه سخندان و مصالح گویی/به عمل کار برآید به سخندانی نیست/ ....(سعدی در ادامه یه سری چیزای دیگم گفته ولی باز چون به بحث مامربوط نیست فکتور گرفتمش).....البته قسمتایی رو هم که ذکر کردم فقط زرنگاش میدونن که چقد به بحث ما مرتبطه :)))))))
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٣/١٦
٠
٠
من همیشه موقع نوشتن قلممو گم میکنم.... چون هربار با انجام دادن یه کار دیگه فراموش میکنم کجا گذاشتمش (البته بیشتر پشت گوشم یا لای موهام میذارمو فراموش میکنم) برای اینکه دیگه این اتفاق نیافته و کلی از وقتمو با دنبال قلم خودکار گشتن از دست ندم ، یه چند تایی از قلممامو به یه چند تایی از دفترام با نخ بستم ..... هرچند این اختراع حساب نمیشه ولی کلی توی صرف جویی وقتو هزینه به من کمک کرده (^_^)
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٣/١٦
٠
٠
جورابام.... من جورابامو خیلی گم میکردم.... از آخر مجبور شدم با تیکه های موکت یه جاجورابی بدوزم واسه خودم تا هی برای پیدا کردنشون خودمو به آبو آتیش نزنم...اینم اختراع حساب نمیشه و لی خب بازم کلی در صرفه جویی وقت و هزینه بهم کمک کرد (^_^)
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٣/١٦
٠
٠
ولی در کل یه دفتری دارم...ایده هایی که به ذهنم میرسه رو توش مینویسم...تا سر فرصت درموردش فکر کنم یا اگه فرد متخصصی رو تو اون زمینه دیدم در موردش سوال بپرسم ....هرچند وقت یه بارم میرم سراغش و اطلاعاتی رو که بدست آوردمو تکمیل میکنم...تا شاید فرجی بشه. اختراع که نه یه چند تا وسیله برای راحتی حداقل خودمو اطرافینم دستو پا کنم :)
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٣/١٧
٠
٠
احسنت...از ایده داشتن دفتر...خیلی خوشم اومد...ذوق کردم...
zakhar
zakhar
٩٤/٠٣/١٦
٠
٠
من حوصله فکر کردن هم ندارم
faride
faride
٩٤/٠٣/١٦
٠
٠
چه جالب! دیشب تو خوابم یه چیزی اختراع کردم! @__________________@
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٤/٠٣/١٧
٠
٠
به اختراع و نوآوری..وابتکار ..علاقهی شدیدی دارم...طرح هایی هم تو ذهنم دارم...اما همون تنبلی و سستی و همراه نبودن شرایط محیطی و فردی...نشده ...که به عمل برسونم...
راتا
راتا
٩٤/٠٣/١٧
٠
٠
وای که چقدشرایط باتووایده هات بدتامیکنه:-(