خانه انجمن از خودت خنده ات گرفته؟!
٦٧٣
٧٨
t_tooshle

از خودت خنده ات گرفته؟!

از خودت خنده ات گرفته؟!

تا به حال واست پیش اومده یه کاری کنی و بعدش از کار خودت خنده ات بگیره ؟ 

تعریف کن ما هم بخندیم 

٩٤/٠٢/١٥
نظرات کاربران
کد امنیتی
م-نص
م-نص
٩٤/٠٢/١٥
٠
٠
نمیدونم باید فکر کنم:/
م-نص
م-نص
٩٤/٠٢/١٥
٠
٠
فلن که اعصابم داغونه..چیز خنده داری یادم نمیاد:/
f_babaei
f_babaei
٩٤/٠٢/١٥
٠
٠
خخخ شما دیګه چرا؟؟؟
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
اب قند ...خخخ
م-نص
م-نص
٩٤/٠٢/١٩
٠
٠
اخرین کاری که کردم..گفتم ارش راه رو نشون بده:))خخخخ
هاچ
هاچ
٩٤/٠٢/١٥
٠
٠
آره هر روز همین وضعیتو دارم :)) امروز تو سالن مطالعه صندلی رو اومدم بذارم سره جاش، خیلی سکوت برقرار بود، صندلی آنچنان محکم خورد به میز جلوییه دختره یه متر از جا پرید بالا، منم اون وسط پخش زمین شدم :| دو نفر اومدن منو جمع کنن :))
f_babaei
f_babaei
٩٤/٠٢/١٥
٠
٠
هاچ =))
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
:))........ مردم چه انجمنهای شادی آوری میزارن ... خدا خیرشون بده
خانوم دنجرز
خانوم دنجرز
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
بالت سالمه ؟ =))))
هاچ
هاچ
٩٤/٠٢/١٧
٠
٠
سالمه دنجرز :دی
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٤/٠٢/١٥
٠
٠
کار که نمیدونم ولی همنی امروز نصفه و نیمه تو ایستگاه اتوبوس افتادم !خخخخ مگه خندم بند میومد!!
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
همراه با بقیه مردم میخندیدین؟
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
بدیش این بود جلوی دانشگاه فنی مهندسی بود! البته اولش نخندیدم ولی بعد نگام به یه پسره افتاد دیدم داره ریز میخنده هیچی دیگه سرمو کردم تو جزوه مو گوشیم نخند کی بخند!خخخ
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/١٧
٠
٠
خخخخ :)))
Mehrenaz
Mehrenaz
٩٤/٠٢/١٥
٠
٠
خیلی بار ، راستش از بس زیاده یادم نمیاد.متاسفم. حالا فکر میکنم اگه یادم اومد میام میگم (:
فاطمه خانووم
فاطمه خانووم
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
من انتظار دارم انجمنو بترکونی خب؟:)))
Mehrenaz
Mehrenaz
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
نهههههه تو فکر کردی من سوتی هامو میگم؟ یه درصد هم نمیگم.من اصلا هیچی یادم نمیاد،! آلزایمر دارم :دییی (آیکون سوت زدن)
n.a
n.a
٩٤/٠٢/١٥
٠
١
تخته پاک کن رو گذاشتم بالای تخته و دبیر چون قدش کوتاه بود ب طور خودشو کشید تا برش داشت....ماهم خندیدیم.
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/١٦
٢
٠
نه دیگه نشد ... قرار شد یه چیزی تعریف کنین تا به کار شما بخندیم نه به قد کوتاه معلم ....
Atefe_K
Atefe_K
٩٤/٠٢/١٥
٠
٠
خییییییییلی زیاد..معمولا ب کارای خنده دارم نمیخندم..وقتی یکار بد و مسخره و وحشتناک انجام میدم و یا ی حرف خیلی مسخره(ازون لحاظ مسخره بودن نمیگم از ی لحاظ دیه:دی!)میگم ب حماقت خحودم ب شدت میخندم..ی وقتایی وسط گریه هام میزنم زیر خنده..:|||||||||||||||||||||||
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
یه رفیق داشتم وسط گریه هاش میخندید .... بنده خدا الان چند وقته ***** ...... شما مراقب خودتون باشین
Atefe_K
Atefe_K
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
من معمولا همینطوریم...حالا این رفیقتون چی شد؟فوت کردن؟:)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/١٧
٠
٠
الان یه مدته وقتی میریم سر خاکش نمیدونم وسط گریه بخندیم یا وسط خنده گریه کنیم ...
Atefe_K
Atefe_K
٩٤/٠٢/١٨
٠
٠
خدا رحمت کنه:))
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/١٩
٠
٠
یه چیزی گفتم بخندیم بابا جدی نگیر شما
f_babaei
f_babaei
٩٤/٠٢/١٥
٠
٠
این دیګه سواله از من میپرسین؟؟؟:\ معلومه :)) امروز سرکلاس عصبانی بودم میخواستم عصبانیتمو خالی کنم دنبال ماژیک میګشتم که روی تخته نقاشی بکشم تا ذهنم متمرکز بشه.ماژیک روی میز بود واستاد بدجوری نشسته بود.خودمو خم کردم از اون پشت به سختی دستمو بردم سمت ماژیک و وقتی برداشتمش استاد برګشت با تعجب یک نګاه به من ویک نګاه به ماژیک انداخت ګفت خوب خانم بابایی میګفتین من ماژیکو بهتون بدم !!! یک لحظه به این همه سختی که کشیدم تا از اون پشت رد بشم خندم ګرفته بود! راست میګفت ها خخخ من دقت نکردم :دی حالا هی میخندیدم هی بخند اخر از دست خودم کلافه شدم رفتم بیرون :\
Atefe_K
Atefe_K
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
خخخخخخخخخ..قیافت وقتی میخندی تماشاییه:دی
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/١٦
٠
٢
چی؟ ... شما سر کلاس وقتی استاد هست میرین روی تخته نقاشی میکشین تا عصبانیتتون خالی بشه؟ .... چه کلاسیه اونوقت؟.... چه دانشگاهیه؟ ... چه رشته ایه؟ ....
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٤/٠٢/١٦
١
٣
منظورتون از *استاد* همون *معلمه* دیکه اره ؟؟:)
Atefe_K
Atefe_K
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
همزاده منو مسخرع نکنین..عه..اون دنیا باس جواب پس بدین:دییییی
Farzane_v
Farzane_v
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
آره=)) تو دانشگاه از پشت یه نفرو دیدم بعد فک کردم هم کلاسیمه....با یه لحنی که انگار آشناس سلام کردم .... اونم دور و ورو نگاه کرد ، دید هیچکس دیگه ای نیست ، جواب داد ... بعد من فهمیدم اصلا آشنا نبوده...دیگه تا کلاس، داشتم می خندیدم=))
خانوم دنجرز
خانوم دنجرز
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
=)))))
ali_sh
ali_sh
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
من؟کار خنده دار؟ ادم اینقد جدییییی دیدین اصن؟
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
ماشينم يه مدت بوق نداشت، بعده يه سال بوقشو درست کردم ، روزاي اول که بوق ميزدم حواسم نبود فک مي کردم ماشيناي کناريمن دارن بوق ميزنن بهشون نگاه می کردم بعد يادم ميومد خودم بوق زدم خندم ميگرفت خخخ باید تچربه کنید تا بدونید چقد خنده داره خخخ
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٢/١٦
٢
١
=))
Cold
Cold
٩٤/٠٢/١٦
١
٠
آرش :))))
Atefe_K
Atefe_K
٩٤/٠٢/١٦
١
٠
خخخخخخخخخخخخخ
Cold
Cold
٩٤/٠٢/١٦
١
٠
:D من هنوز دارم میخندم به این =)))))) :))))
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٢/١٦
٣
١
هاع. یه بار تو کافه دوستم با هم منچ بازی کردیم شرطی. باختش. شرط هم خیلی ضایع بود. منم از ذوق انقدر خندیدم که با صندلی از پشت افتادم وسط کافه. نه میتونستم خودمو جمع کنم از رو زمین و نه میتونستم جلو خنده امو بگیرم. هنوزم یادم میاد خندم میگیره
خانوم دنجرز
خانوم دنجرز
٩٤/٠٢/١٦
١
١
=)))))
Atefe_K
Atefe_K
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
faride
faride
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
=)))))))))))))))))...یعنی عالی بود!!یکی منو جمع کنه! =))))))))))))))))))))))
Cold
Cold
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
آخ آخ آخ =))))))))
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٤/٠٢/١٦
١
١
تو شرکت هم که خدای سوتی شدم و معمولا خودم به سوتیام خیلی میخندم
saiideh70
saiideh70
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
اخ اخ منم خیلی سوتی میدیم :)
bano iran zamin
bano iran zamin
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
من اگه روزی کاری نکنم که نخندمممممممممممممم اونروز شب نمیشههههههههههههههههههه یک روزمثل همیشه خونمون پرازمهمون بودمنم اومدم بلندشم برم نوه داییموکه روپام خواب بودبزارم تواتاق همینطووری که اصلادیدنداشتم دنبال دمپاییم میگششتم بعددیدم دمپاییم خوردتوسردایی بیچارم نگومن نمیدیدم دنبال دمپایی که مییگشتم همش پای دخترداییمولگدمیکردممممممممممم اونم عصبانی پرتش کردک هبادایی بیچارم اصابت کردانقدخندیدم که نوه داییم بیدارشدددددددددددددد
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/١٧
٠
٠
قشنگ بود ... :)))
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
عاره زیاد مخصوصا وقتایی که توی مدرسه ام از این کارا زیاد میکنم ولی خوب یادم نمیاد دیگه باید خعلی فک کنم!
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/١٧
٠
٠
حالا از اون همه کار یکیشو بگین دیگه
faride
faride
٩٤/٠٢/١٦
١
٠
هوم خیلی میخندم! یه بار تو کتابخونه دانشکده بودم کتاب برداشه بودم که بگیرم ... یه دستم کتاب بود...کیفمم گرفته بودم! جزومم دستمم بود!یهو اون وسط گوشیم زنگ خورد هول شدم اومدم جواب بدم پرت شد اون طرف خواستم بگیرمش همه وسایلام ریخت رو زمین! گوشیمم دل و رودش اومد بیرون! هیچی دیگه همه داشتن با تعجب نگام میکردن منم غش کرده بودم از خنده! مسئول کتابخونه از کنارم رد شد اومد کمکم وسایلامو جمع کرد! =)
هاچ
هاچ
٩٤/٠٢/١٧
٠
٠
تصورشم خنده داره واقعا :))
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/١٧
٠
٠
حالا هی برین کتابخونه درس بخونین ....
فو فا نو
فو فا نو
٩٤/٠٢/١٦
١
٠
فعلا فقط یکی یادمه..اونم اینه که از دستشویی که اومدم بیرون ( دستشوییمون تو حیاطه ) اومدم از پله برم بالا که یهو ماه رو میون میله های بالا پشت بوم دیدم..اول دقت نکردم و همیجور داشتم به راه خودم ادامه میدادم ولی بعد یهو تو ذهنم که تحلیلش کردم گفتم وااااو چه صحنه ی باحالی برا نقاشی میشه..ماه میون نرده های بالا پشت بوم و درخت انارم که از اینور سر به فلک کشیده و خونه هم که قدیمیه و خلاصه فکر میکردم خیلی حس جالبی داشته باشه و باحال بشه و اینا..بعد هیچی دیگه حواسم نبود دمپاییم خیسه و لیزه و با ذوق دویدم بیام از پله ها پایین که دوباره صحنه رو ببینم که تو ذهنم ثبتش کنم که شپلق از چند تا پله خوردم زمین..دستام و پشتم و اینا درد گرفت خیلی و تا چن روزم درد میکرد ولی جالب اینه که من با اینکه خیلی دردم میومد اون موقع نشستم به خندیدن به کاری که کردم :/ نمیدونم مامانم اینا رو دیدم شروع کردم خندیدن که نگران نشن یا خودم خندیدم..فقط میدونم که دیگه نقاشیشو نکشیدم :)) خنده دار نبود انچنان میدونم ولی خب چون خودم به خودم خندیدم کلی و انجمنم که گفته بود خودتون به خودتون خندیده باشید برا همین گفتم :دی
خانوم دنجرز
خانوم دنجرز
٩٤/٠٢/١٦
١
٠
=)))))
هاچ
هاچ
٩٤/٠٢/١٧
٠
٠
ماه هم اون موقع داشت بهت می خندید :)) :دییییی
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/١٧
٠
٠
جالب بود...
Mohammad-E
Mohammad-E
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
فقط خنده؟ گریه چی؟ خخخخخ
Mohammad-E
Mohammad-E
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
الان یادم نیست ، یکم فکر کنم حالا
saiideh70
saiideh70
٩٤/٠٢/١٦
١
٠
یه عکس دارم هر وخ میبینمش خندم میگیره (حالا بماند در چه پوزیشن و موقعیتی اون عکس گرفته شده )
هاچ
هاچ
٩٤/٠٢/١٧
٠
٠
از پوزیشن و موقعیته این گربه هه خنده دار تر یعنی؟ :)) :دی
خانوم دنجرز
خانوم دنجرز
٩٤/٠٢/١٦
١
٠
یه شب مریض بودم ، تبم داشتم تقریبا ، بعد نصفه شبی از خواب پاشدم رفتم آب خوردم (یادم نیست دقیقا چیکار کردم) ، بعد مامانم خوابش سبکه بیدار شد گفت زهرا چیکار میکنی ؟! منم گفتم میخوام لباس بابا رو اتو کنم :دی مامانمم نامردی نکرد و گفت : الان ؟! منم گفتم اتو نکنم یعنی ؟! مامانمم گفت نه خودم اتو میکنم برو بخواب :)))) =))))
خانوم دنجرز
خانوم دنجرز
٩٤/٠٢/١٦
١
٠
10 سال پیش هم باز یه بار تو خواب بلند شدم رفتم در راهرو رو باز کردم :دی بعدش مامانم پرسید انگیزه ت از این کار چی بود ؟ گفتم خواب دیدم دارن در میزنن :دی :)))
Cold
Cold
٩٤/٠٢/١٦
١
٠
:)))) کلا زیاد از خواب پا میشین شما نه؟ =))
خانوم دنجرز
خانوم دنجرز
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
اگه خوابم ببره آره :))))
Narges_V
Narges_V
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
=))خيلي كدومش رو تعريف كنم!؟
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٤/٠٢/١٦
٠
٠
سومیه!
Narges_V
Narges_V
٩٤/٠٢/١٧
٠
٠
چرا سوميه!؟=))
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/٠٢/١٧
٠
٠
سلام ... اره یکبار که به استادمون اقا بود گفتم خانوم اینجا اشتباه است
فاطيما
فاطيما
٩٤/٠٢/١٧
٣
٠
يه بار خونه تنها بودم همينجوري واسه خودم اشباح و سايه هاي تو هوا ميديدم...مامانم گوشيشو خونه جا گذاشته بود...خواستم به مامانم زنگ بزنم يادم رفته بود كه گوشيشو جا گذاشته...خلاصه گوشي تلفن دستم بود هي به گوشي مامانم زنگ ميزدم از اونور خودم بر ميداشتم بعد تعجب ميكردم كه چرا صداي تلوزيون خونمون از تو گوشي مامانم مياد....مامانم مگه كجاست كه اين صداها دقيقا شبيه صداهاي خونه ماست....بعد هي قطع ميكردم هي دوباره ميگرفتم باز هي همين سوال واسم پيش ميومد....ترسيده بودم ميفهمي؟تـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرس!!!
م-نص
م-نص
٩٤/٠٢/١٩
٠
٠
:/
م-نص
م-نص
٩٤/٠٢/١٩
٠
٠
خدایا:/مریض ها رو شفا بده
فاطيما
فاطيما
٩٤/٠٢/١٩
٠
٠
الهي آمين :)
فاطيما
فاطيما
٩٤/٠٢/١٧
٤
٠
يه بارم داشتم به دوستم ميخنديدم...برگشت بهم گفت :برو به خودت بخند....منم سرمو انداختم پايين جوري كه مخاطبم خودم باشم به خودم خنديدم :|||
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/١٧
٠
٠
یه راه جدید برای خندیدن به دیگران
م-نص
م-نص
٩٤/٠٢/١٩
٠
٠
:/
م-نص
م-نص
٩٤/٠٢/١٩
٠
٠
:|
فاطيما
فاطيما
٩٤/٠٢/١٩
٠
٠
_________"________