خانه انجمن خاطره بازی آشپزباشی های دانشجو !
٨٢١
٨٢
Hamid_Bozorgvari

خاطره بازی آشپزباشی های دانشجو !

خاطره بازی آشپزباشی های دانشجو !

از آشپزی دوران دانشجویی چه خاطره ای داری؟ اصلا آشپزی کردی که خاطره بشه؟

٩٤/٠٢/١٢
نظرات کاربران
کد امنیتی
مرتضی ت خ
مرتضی ت خ
٩٤/٠٢/١٢
٠
٠
اون دوران که نه الان هم هر چی مسازم خوب در نمیاد حتی نیمرو
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/١٢
٠
٠
ایراد احتمالا از هم اتاقیا بوده
F_ahmadi
F_ahmadi
٩٤/٠٢/١٢
٠
٠
آشپزی زیاد میکردیم ، اما توی دوره کاردانیم یه روز توی جشنواره آشپزی که دانشگاه برگزار کرده بود شرکت کردیم با دوستام و عجب روز به یاد موندنی بود، خودتون تصور کنید چه بخور بخوری بود و چه جوایزی، دستپخت پسرا هم داستانی بود برا خودشون، مخصوصا گروه از پسرای همکلاسیمون که آبگوشت پخته بودن و آخر شدن و کتاب آشپزی جایزه گرفتن 😁
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/١٢
٠
٠
کتاب آشپزی ...خخخخ...معلومه حسابی خوش گذشته.... جای ما خالی
f_ahmadi
f_ahmadi
٩٤/٠٢/١٢
٠
٠
آره خیلی خوب بود ، جای همتون خالی، ازون به بعد و در دوره کارشناسی، دیگه هیچ جشن و مسابقه دانشجویی و غیر دانشجویی بهم انقدر خوش نگذشت.
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/١٣
٠
٠
داره کم کم دوباره غصه منو میگیره که چرا دوران دانشجویی اینقدر زود تموم شد
mina_h
mina_h
٩٤/٠٢/١٢
٠
٠
نمیشه مال دوران دانشجویی نباشه؟؟؟؟من؟؟؟دانشجو؟؟؟اشپزی؟؟؟خاطره؟؟؟دانشگاه؟؟
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/١٢
٠
١
حال چون شمایید این یه بار اشکال نداره..... یه خاطره از آشپزی همینجوری بگید
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/١٢
١
١
آقا مرتضی توی اول شدن رکورد داریا
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/١٢
١
١
ماکارونی غذای مخصوص زمان دانشجویی ما اونم با سویای فراوون
امیر بهزادپور
امیر بهزادپور
٩٤/٠٢/١٢
١
١
به به آره واقعا...اونم با روغن فراوان و ته دیگ...
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/١٢
٠
١
آخ آخ از ته دیگ نگو که ما سر سوخته هاشم با هم دعوا داشتیم
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/١٢
٥
١
ما که تو خوابگاه بودیم یه رفیق داشتیم هیچوقت غذا نمیپخت و با ما هم شریک نمیشد و هر شب موقع شام یه غذای توپ میاورد سر سفره و میخورد ... بهش که میگفتیم آخه کی غذا برات درست میکنه ,با کی شریک شدی؟لو نمیداد.... تا اینکه یه شب بدو بدو با ظرف غذا اومد و سریع غذاهارو از پنجره پرت کرد بیرون و سریع یه کتاب برداشت و گفت بچه ها بهم شک کردن طبیعی باشین...یهو یه ارتش وارد اتاق ما شد و یکیشون گفت: خودشه نامرد ... هر شب غذای مارو بلند میکنه...بگیرینش... چهارتا دست و پاشو گرفتن و بردن و ما هم بعد از خروجشون از اتاق به ادامه صرف شام پرداختیم و اصلا به صدای ناله های رفیقمون که زیر مشت و لگد بود اهمیت ندادیم
امیر بهزادپور
امیر بهزادپور
٩٤/٠٢/١٢
١
١
ههههه خیلی جالب بود....:)))
Samira
Samira
٩٤/٠٢/١٢
١
١
زمان دانشجویی از نظر غذا پختن بدترین دوران زندگیم بود هیچ کدوم اهل پخت و پز نبودیم واسه همین هر کس بیرون یه چیزی میخورد میومد خونه.البته من دست پختم حرف نداره گفتم بدونین :)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/١٢
١
١
البته از نظر دستپخت که شما راست میگین ...... نمیدونم چرا بقیه ی دوستان باور نمیکنن ....
Samira
Samira
٩٤/٠٢/١٢
٠
٠
مهم اینه که آقامون باور داره خخ
صالح
صالح
٩٤/٠٢/١٣
١
١
مهم هم همونه..!
Mahziar
Mahziar
٩٤/٠٢/١٣
١
١
o___0
Samira
Samira
٩٤/٠٢/١٣
١
١
خخخ
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/١٣
١
١
خدا از دل آقاتون بشنوه ........
امیر بهزادپور
امیر بهزادپور
٩٤/٠٢/١٢
٢
١
خاطره که زیاده.... مثلا یادمه ی بار میخواستیم سیب زمینی پوست بکنیم، چاقو نداشتیم با چنگال پوست کردیم، ی وضعی بود....
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/١٢
٤
١
آی گفتی .... یه رفیق داشتم نامرد میخواست فلفل دلمه ای توی ماکارونی بریزه با دندون تیکه تیکه میکرد میریخت توی قابلمه ....... اینقدم غذاش خوشمزه میشد که نگو
امیر بهزادپور
امیر بهزادپور
٩٤/٠٢/١٢
٢
١
ی بار داشتیم سیب زمینی سرخ میکردیم، اقا غذا رو سپردیم به یکی از بچه ها که تو آشپزخونه بود...ی چند دقیقه ای رفتیم برا نماز....آقا وقتی برگشتیم با ی ظرف حاوی کربن خالص مواجه شدیم... و راهروی طبقه ی دو خوابگاه که دود اونو گرفته بود...هیچی دیگه سریع و بی سروصدا جیم شدیم....البته از عملیات جستجو برای یافتن اون بنده خدایی که غذا رو سپرده بودیم بهش و انتقام!! فاکتور گرفتم.....
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/١٣
١
١
یکم تلاش میکردین میتونستین کم کم الماس درست کنین
امیر بهزادپور
امیر بهزادپور
٩٤/٠٢/١٢
١
١
یادِش گرامی اون وقتایی که هفته ای یکبار میخواستیم کتلت درست کنیم....اونقدر هیجان زده میشدیم که برای درست کردن مثلا 10 تا کتلت ی بطری روغن مصرف میشد....یعنی کتلتو که برمیداشتیم ازش روغن میچکید.....
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/١٣
١
١
قشر مرفح های بی درد! ..... کتلت میخوردین؟؟؟؟؟؟
امیر بهزادپور
امیر بهزادپور
٩٤/٠٢/١٣
٢
١
والا ما بهش میگفتیم کتلت...حالا متخصصین امر باید بگن که اون چیزی که ما درست میکردیم و بهش میگفتیم کتلت، در واقع چی بوده..!!! حالا شما صداشو درنیار...مثلا کتلت بوده دیگه...
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/١٣
١
١
باشه.... الکی مثلا کسی نفهمیده
ali_sh
ali_sh
٩٤/٠٢/١٣
١
١
من؟دانشجویی؟ نو مای یت ایزنت خخخ
f_ahmadi
f_ahmadi
٩٤/٠٢/١٣
١
١
باید بگین I don't study at university yet, یا I am not a college' student yet Yet باس آخر جمله بیاد دوست جیمی
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/١٣
١
١
قبل از همه باید بگی can you speak englesh اگه yes که خوش بحالت
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٤/٠٢/١٣
١
١
من خوابگاهی نیستم! ولی اشپزیم خوبه
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/١٣
١
١
واقعا لذت بزرگی رو از دست دادین ...... خوابگاه دانشجویی اگه جنبه شو داشته باشین (مخصوصا دخترا) مث یه بهشت و کعبه آمال دوران دانشجوییه!!!
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٤/٠٢/١٣
١
١
نَ مَ نَ؟؟! خخ کعبه امال! دارم پیش خونوادک کیف میکنم برم شهر غریب چیکار کنم مخصوصا با وضعیت فعلی!
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/١٤
١
١
دیگه از ما گفتن بود
صالح
صالح
٩٤/٠٢/١٣
١
١
قبلا گفته بودم. اشپز خوبیم اشپزیم هم خوبه.تاکید دارمااااا خخخخخخخ. اما وقتی اشپزی میکنم اشتهام کور میشه (البته جز زمانی که کباب رو منقله ... ) واسه همین با تمام علاقه ایی که به اشپزی دارم اشپزی رو دوست ندارم ( شک ندارم گیج نشدین از کامنتم خصوصا اخرش)
Samira
Samira
٩٤/٠٢/١٣
١
١
ما از این کامنت متوجه شدیم که شما زن میخواین خخخ
صالح
صالح
٩٤/٠٢/١٣
١
١
خودمم همینو فهمیدم الان !!! خخخخخخخخخ
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/١٣
١
٠
ما هم خیلی چیزا میخوایم ..... اگه از این کامنتها بزاریم بهمون میدن ؟ .........
صـ آ ل ح
صـ آ ل ح
٩٤/٠٢/١٤
١
٠
نه دیگه حمید جان کلی شرایط داره ! کامنت فقط یه مرحله هستش! خخخ
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/١٥
١
٠
خخخ
bano iran zamin
bano iran zamin
٩٤/٠٢/١٣
١
٠
من دوران دانشجویمم توشهرخودمون بودم پیش مامان وبابام الانم دوباره دانشجوامو پیش اونا پس کلاخاطره ای ندارم کلاوقتی برای آشپزی ندارمممممممممممممممم
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/١٣
١
٠
آخی ..... شما دوران دانشجوییتون با دبیرستان چه فرقی داشته پس؟
bano iran zamin
bano iran zamin
٩٤/٠٢/١٤
١
٠
اره دیگه تازه الانم که مثلاجداهستم ازشون هرروز واسه ناهاروشما پیششونمممممممممممممممممممم
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/١٤
١
١
:)
z_zakhar
z_zakhar
٩٤/٠٢/١٣
١
١
قبلا جریانشو تعریف کردم یه هرچی تو یخچال و خونه بود رو قاطی کردیم خوردیم....یعنی همه چی ها.... ماکارانی دو روز مونده...غذای مونده سلف.... سیب زمینی کپک زده...گوجه پلاسیده و یه عالمه آت و آشغال دیگه... نمیدونم چرا همچین کاری کردیم فقط یادمه گشنگی بدجور فشار آورده بود بهمون... هنوزم برام سواله چرا هیچکی مون چیزیش نشد
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/١٣
٢
٠
اصلا خاصیت غذاهای سلف همینه..... غذاهایی که ساف میده مثل یه جور میکروب ضعیف شده ست که بدن رو در مقابل باقی آت وآشغال های خوردنی بیمه میکنه!
fatemeh_sh73
fatemeh_sh73
٩٤/٠٢/١٣
١
١
ما دانشحوهای کدبانویی هستیم.. همون موقع ها که خوابگاهیی بودیم غذاهامون عالی بود هم الان که خونه دانشجویی داریم! دلتان هم بسوزد :))
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/١٣
٠
١
دلمان شدیدا میسوزد.... نه بخاطر غذا .... بخاطر دوران خوشی که توش هستین ..... هههیییی!!!
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٢/١٣
١
١
آشپزی که زیاد کردم ولی خاطره ساز نشده ، فقط روز اولی که رفتم خوابگاه ، با رنده انگشتمو رنده کردم ، بعد غذاممم سوخت ، دم کنمم سوخت :دی / منتها یه مسابقه آشپزی دانشکده مون یه بار برگزار کرد ، یکی از هم اتاقی های ما هم شرکت کرد ، منم فقط ناظر بودم آما در امر خوردن همه رو یاری کردم :)) تو این مسابقه هر کی یه چیزی پخته بود و ساخته بود ، داوراشونم استادامون و مسئول آموزش و اینا بودن ، یک گروه از پسرا تو اون مسابقه برنده شد ، حالا پسره رفته بود جلو بهش گفتن اسم غذا وترکیبات غذا رو بگو ... اونم گفت اسمشو نمیدونم ، ترکیباتشم ... بادمجون بود ، رشته بود ، سوپ بود ... :| و در آخر تو جشن فارغ التحصیلی همون پسره رفت اعتراف کرد گفت آش رشته ی شب قبل سلف رو نخود لوبیاهاشو درآوردیم ، بعد سوپ ریختیم توش و چندتا چیز غیر مجاز ... و اینجا بود که همکاراش از رو صندلی میگفتن نگووووووووو نگوووووووووو ، اونم اون جلو میگفت همتونو لو میدم :))) بعدشم گفت خلاصه هر کی فکر میکنه حق ما نبوده ببریم بیاد تا بهش جایزمونو بدیم :دی
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/١٣
٠
١
خاطره قشنگی بود ...... جایزه رو بخاطر خلاقیتشون بردن پس!
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٢/١٣
١
٠
یه بارم تو خوابگاه با بچه ها فسنجون درست کردیم خیلی خوشمزه شد جای همه خالی :)
s_mohsen
s_mohsen
٩٤/٠٢/١٣
٠
١
مرفهین بی درد:/
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/١٣
١
٠
بی دردهای مرفه!..... ما از این به بعد با یه چشم دیگه به شما نگاه میکنیم
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٢/١٣
١
٠
همش یه بار خوردیم بابا ، اونم ترم یک بودیم جوگیر شدیم :))))) تازه به هر نفر اندازه ی یه مشت برنج رسید :دی/ آقای بزرگواری با چه چشمی دقیقا ؟ :دی
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/١٣
١
١
با چشم چپم .... ؛)
s_mohsen
s_mohsen
٩٤/٠٢/١٣
٠
١
من که دسپختم عالیه!!! در این که شکی نیست!ولی اولین باری که دوستم برنج درست کرد میتونستی ازش به عنوان خمیر استفاده کنی!! میزدی به دیوار هومنجوری می موند!البته ناگفته نماند که بار دومم از ترسش یه جوری درست کرده بود که انگار داریم سنگ ریزه میخوریم!خام خام:) ولی اخرش از ما به عنوان پلکان ترقی استفادهکرد و الان دسپختش عالیه!معده ما به درک مهم رفاقتهههه!خخخ
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/١٣
٠
١
آفرین پلکان ترقی .......
آتی
آتی
٩٤/٠٢/١٤
١
٠
جالب بود ..............
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٢/١٣
١
١
مام که شهر خودمون بودیم...تجربه ی زندگی تو خوابگاهو نداریم... ولی تو یه برهه از زندگی خونمون رسما مثل خوابگاه بودش...یعنی شب به شب یا موقع ناهاری چیزی جمعمون جمع بود...اگه غرض از این پرسش مدیریت بحران و غذا درست کردن از هیچی هستش؟! باید بگم خانوادتن اینکاره ایم :))) گاها شده یا چیزی پیدا نکردیم یا حسش نبوده.. این نون بربری رو با ادویه مدویه تو روغن تف دادیم خوردیم.. آیـــــــــــی چسبیده :))))))) بادمجون کبابی هم گزینه سریع السیر و خوشمزه ایه :)))
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/١٣
٠
١
احسنت.......
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٢/١٣
١
٠
اوووووم قورمه هم اگه بدونین چیه گزینه بسیار خوبی برا خوابگاهی یاست...قورمه سبزی نه ها...قو وِرمّه :))))))))
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/١٣
١
١
چییییی؟؟؟؟ چووکاره ؟؟؟؟ قورمه ؟؟؟ مرفههه؟ ؟؟ بی درددددد؟؟؟ ما ماکارونی با سویا ؟؟؟؟ شما قورمه؟؟؟؟ شیب ؟؟ بامممم؟؟؟
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٢/١٣
٠
٠
:))))))))))))) استرس نگیرین فقط در حد یه پیشنهاد برا خوابگاهی یا بود ...وگرنه نه من خوابگاهیم و نه گوشت دوست دارم :))
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/١٣
١
١
آها خیالم راحت شد... نزدیک بود شمارو هم با اون چشمم نگاه کنم
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٢/١٣
٠
١
از سلف دانشگاه تا بخوایین خاطره داریم اما آشپزی دوران دانشجویی نه خیلی ('^_^)
زهرا خدائی
زهرا خدائی
٩٤/٠٢/١٣
١
٠
منم از سلف زیاد خاطره دارم ^ـ^
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/١٣
٠
١
اصلا این عکس سلفی که میگن از سلف دانشگاههای ایران شروع شد!!! همش خاطره ست!!! مثلا حسواناتی که هر چند وقت یه بار از تو غذا در میومد ..... خخخخخخ
2nyadideh
2nyadideh
٩٤/٠٢/١٣
١
٠
من یه بارم در تمام عمر دانشجوییم غذای سلفو نخوردم،خوشبختانه :)) ولی خب اونجا خاطره زیاد دارم.
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/١٣
١
١
حالا نه دیگه تا این حد
Mehrenaz
Mehrenaz
٩٤/٠٢/١٣
١
٠
خوابگاه نیستم، ولی تو خونه گهگاهی غذا درست میکنم که خداروشکر تا الان خوب بوده، استعداد آشپزی از مامانم به ارث بردم خخ دوست دارم آشپزی کردن روی البته اگه حوصلش باشه
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/١٣
٠
١
بسیار عالی .... خصوصیتی که خیلی از دخترای این دوره زمونه از ماماناشون به ازث نمیبرن .... خدا پدر مادر ساندویچیهارو بیامرزه .....
آتی
آتی
٩٤/٠٢/١٣
١
٠
هی خدا ........ ما که محصلیم پامون به دانشگاه هنوز باز نشده ...... ولی آشپزیم حرف نداره ......عالی ....توپ
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/١٤
١
١
خیلی هم عالی.... شما در دوران دانشجویی یک هم اتاقی ایده آل خواهید شد
م-نص
م-نص
٩٤/٠٢/١٣
١
١
ههههههههههعععععععععیییییییییییییییییی روزگار:))تجربه خوابگاه ندروم ولی تجربه اشپزی دروم..بعدا میام موگوم:)
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/١٤
٠
٠
زود بشن بیین بگن دگه....همه ایجا منتظرتانن
aban_y
aban_y
٩٤/٠٢/١٣
١
٠
خب من رفتم،من هیچ وقت دسته گل به آب ندادم در زندگی به خصوص در آشپزی خخخخخخخخخخخخ
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/١٤
٠
١
خیلی هم بدون دسته گل که نمیشه ... یکم فکر کنین؟
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٤/٠٢/١٤
١
١
سلام ... وقتي دانشجو بودم همسر داشتم بيشتر با لباس مشكل داشتم تا با غذا
Hamid_Bozorgvari
Hamid_Bozorgvari
٩٤/٠٢/١٤
١
١
خیلی خوش بحالتون بوده پس.... خب شما از لباس بگین