خانه انجمن اون روی خوفناکتون رو نشون بدین !
٧٦٣
٧١
ملکه علیظابط

اون روی خوفناکتون رو نشون بدین !

اون روی خوفناکتون رو نشون بدین !

سلام بر همه شما انسان های گل.تن و روحتون سالم

هدف از انجمن:ترساندن ترسو ها

شرح انجمن:دوستان شما باید داستان هایی از دوستان و هم نوعان من(می دونید که من روحم؟) چه واقعی که برای خودتون اتفاق افتاده چه زاده تخیلات خودتون هست، رو بنویسید.می خوام همچین همه از ترس کف کنن:دی

 

٩٣/١١/٣٠
نظرات کاربران
کد امنیتی
f_barani
f_barani
٩٣/١١/٣٠
١
٠
سلام....از این جور داستان ها که زیاده....ما هم که از بس با شما نشست داشتیم(!) برامون عادی شده خخخخخخخ ترسمون ریخته :)) )
ملکه علیظابط
ملکه علیظابط
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
خخخخ...حالا بازم بگید استفاده کنیم:-)
Atefe_K
Atefe_K
٩٣/١١/٣٠
١
٠
کاری ب ترسش ندارم..ولی یبار مامانو بابام مسافرت بودن..مام رفتیم خونه مادر شوهر خواهرم ...خلاصه...رفتیم اینترنت ی سری رمز و اینا در اوردیم(البته با فیلتر شکن:دی)..و تونستیم شوهر خواهرمو چندین(چندینا)سانتی متر ببریم بالا ک خیلیم کیف داد:دی
ملکه علیظابط
ملکه علیظابط
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
باریکلا ب شما...ب ما هم یاد بدید:-)
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
ینی دقیقا چی شده؟ خخخ
رفیعه
رفیعه
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
پــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــخ
ملکه علیظابط
ملکه علیظابط
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
آخخ آخ...دریچه آءرتم گرفت:دی
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
اوووووی قلبوم تیر مکشهههه
رفیعه
رفیعه
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
مگه روحام میدونن ائورت(!)چیه؟؟!!خخخ
Atefe_K
Atefe_K
٩٣/١١/٣٠
٤
٠
ما روستامون ی حموم عمومی خیلی قدیمی داره..حموم عمومیا هم کلی پله میخوره ب پایین...خیییییییییییییییلی زیاد میره پایین..یبار من و خاهرم رفتیم توش..رفته بودیم ی چن پله پایینتر ی دفه ی صداییی شد با ترس برگشتیم دیدیم در بست شده...هر کار میکردین باز نمیشد...ترناکترین لحظه های عمرمو اونجا سپری کردم..من از ترس میلرزیدم خاهرم میخندید..گفتم دیوانه شده روحه الان سراغ منم میاد://///..
ملکه علیظابط
ملکه علیظابط
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
آره یادم میاد این قضیرو...یکی از دوستانم درو بست...من حضور داشتم
f_barani
f_barani
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
وقتی میرین حموم ...وقتی دارین سرتون رو شامپو میزنین و چشاتون بسته است...میدونستین یه جن داره نگاتون میکنه؟؟؟؟؟ وقتی شبا میخوای بخوابین....همه برقا خاموشه.... می دونستین یه جن زیر تخت تون خوابیده تا اگه خواستین نصفه شب برین آب بخورین پاتونو بگیره...؟؟؟؟؟
ملکه علیظابط
ملکه علیظابط
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
بنده خدا جنا ک ترس ندارن...ی گوشه در کنار ما دارن زندگی میکنن...آسیبی هم ب انسانها نمیزنند
Cold
Cold
٩٣/١١/٣٠
٢
٠
من بابای بابابزرگم جن گیر بوده =))...
ملکه علیظابط
ملکه علیظابط
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
خب تعریف کنید اگه داستانی ازشون شنیدید
م-نص
م-نص
٩٣/١٢/٠١
٠
٠
:))) جن گیری دوست دارم
حسنک کجایی؟
حسنک کجایی؟
٩٣/١١/٣٠
٩
٠
میری حموم یادت میفته حوله با خودت نیاوردی صدا میزنی یکی برات حوله بیاره ..حوله رو برات میارن ....وقتی میای بیرون تازه یادت می افته که تو خونه تنهایی و همه رفتن مسافرت !!
محمدرضا هاشمی
محمدرضا هاشمی
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
تصورم اینه که ما هر چقدرم که زحمت بکشیم روی متن ترسناکمون، آخرش یا تاثیر خودش رو نداره و یا مضحک میشه، ولی این مورد را لایک می زنم.
ملکه علیظابط
ملکه علیظابط
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
خخخ...
p_golpari
p_golpari
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
o__0 !!!!!!!
م-نص
م-نص
٩٣/١٢/٠١
٠
٠
حالا حسنک کچایی؟؟؟چطوری حوله رو دادی:)) شاید دزد بوده
ali_y
ali_y
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
سلام. این پسر بچه که عکس رو میبینین ، پسرمه که گاهی کارها و حرفهای عجیب و غریبی از خودش درمیاره که توی خانواده ما سابقه نداره ، خلاصه همه ما از کارش در عجبیم، یک شب برادرم خواب میبینه ، چشمهای بچه کاملا قرمز شده و حالت غیر طبیعی داره ، یکی تو خواب بهش میگه این بچه ، جن درش نفوذ کرده باید فکر کنم سوره قدر رو روزی فلان بار براش بخونین تا خوب بشه... حالا شما توی چشمهاش نگاه کنین ببینین میاد بهش اینطوری باشه؟!!؟؟
Cold
Cold
٩٣/١١/٣٠
٢
٠
شوخیشم زشته...بچه به این خوشگلی :)
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٣/١١/٣٠
١
٠
آخـــــــــــــــی:)))نه....نی نی به این بانمکی رو چه به این حرفا؟!؟!؟!
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
یا خود خدا! جدی میگین؟؟
ملکه علیظابط
ملکه علیظابط
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
ای بابا بچه ب این جیگریو نازی:-)چشای منه ک بنفشه...خخخ
ali_y
ali_y
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
من فقط خواب برادرم رو تعریف کردم .. معلومه که برای خودم اصلا این حرفها قابل قبول نیست .... ممنون از اظهار لطف دوستان ...
م-نص
م-نص
٩٣/١٢/٠١
٠
٠
من که جدیدا همش خواب جن میبینم....یکیشونم تازگی تو خواب کشتم:))
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٣/١١/٣٠
٣
١
من مامان مامان بزرگم یه بار حس کردن یه چی رو گرفتن یه دفه یه روح مانندی شیئی نمیدونم یه چی ظاهر شده گفته ولم کن! اگ ولم کنی به 7 پشتت کاری ندارم مادرجونم هم ولش کردن و ما پشت چهارمیم! واقعیه ها!
ملکه علیظابط
ملکه علیظابط
٩٣/١١/٣٠
٠
٣
یا قمر فرض:-/
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
آره برای پدر پدر بزرگ منم همچین اتفاقی افتاده ولی متاسفانه من پشت 8 ام هستم فک کنم خخخ
Narjes_sf
Narjes_sf
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
داری میری خونت....نزدیکایی که یکی از دوستاتو میبینی،کلی خوشحال میشی....ازش دعوت میکنی بیاد خونت اونم با کمال میل قبول میکنه!خلاصه با هم میرین خونه.تو راه به این فکر میکنی که چه قد تغییر کرده!!بهش میگی بشینه و میری لباساتو عوض کنی...تو اتاق با یادآوری یه اتقاق دچار سکته ناقص میشی!!!با خودت زمزمه میکنی این همون دوستی نبود که دو سال پیش مرد؟؟!!
ملکه علیظابط
ملکه علیظابط
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
اگه دوست خیلی صمیمی باشه ک باید خوشحالم بشید...چون یک بار دیگه دیدینش:-)
Eli-soltani
Eli-soltani
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
تا حالا براتون پیش اومده موقع اذان صبح که غرق خوابی حس کنی یکی کف پاتو قلقلک میده وقتی بیدار میشی میبینی هیشکی پیشت نیست و صدای اذان هم میاد؟
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
این رو یکی از دوستای من تجربه کرده // حتما خیلی آدم مومن و خوبی هستید که خداوند و موجودات خداوند شمارو دوس دارند :))
نگین
نگین
٩٣/١١/٣٠
٢
٠
خانوم ملکه الیزابت عزیز قشنگ نیس ک اسم حضرت ابوالفضل رو به همون تلفظ ولی با یه شکل دیگ مینویسن اسم این اقا خیلی حرمت داره اینوری به سخره گرفته میشه :) ممنون این یه نقد دوستانه بود عزیزم
گل پری
گل پری
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
منم میخواستم همینو بگم :) افرین دوست عزیز ..واقعا که اسم ایشون حرمت داره.... خیلیا که اسم بچه شون میزارن ابوالفضل از بس این اسم سنگین و حرمتش بالاست با یه احترام خاصی بچشون صدا میزنن ..
sahar_m
sahar_m
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
یه سری خونه تنها بودم ، ساعت 11 شب برق رفت ، هوا طوفانی بود و حسابی رعد و برق میزد ، تو این تاریکی یهو دختر همسایمون که پدر و مادرش جدا شده بودن و با مادرش زندگی میکرد اومد در خونه رو زد ، یعنی از ترس سکته کردم :)))
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
سلام ... خدايا يك سوسك اينجاست
فائزه
فائزه
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
:)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
شما و ترس از سوسک؟!!
م-نص
م-نص
٩٣/١٢/٠١
٠
٠
:))خخخخخ از شما بعیده
jalal
jalal
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
چنین چیزی هست؟اصلا داریم؟داریم اصلا؟تعجب منو بگیرین
م-نص
م-نص
٩٣/١٢/٠١
٠
٠
جلال جان شما خودت وحشتناکی:))خخخخ منو نکش
faride
faride
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
خب تو خونه ما که کلا خیلی از این صداها میاد! دیگه باهاشون دوس شدم نمیترسم ازشون! (@___@)...خاطره هم نمیگم که پررو میشن یه وقت! خخ
p_golpari
p_golpari
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
خخخخخ خوب کاری میکنی!!
p_golpari
p_golpari
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
ببینم ملکه جان مگه شما خودت روح نیستی .از خاطراتت بگو ..تا حالا چند انسان شریف رو به ملکوت اعلی فرستادی؟؟؟؟خخخخخ
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٣٠
٠
٠
من بچه که بودم شبهایی که باغ پدربزرگم میخوابیدیم(آخر بعضی هفته ها)، تا خودِ صبح وحشت داشتم که مبادا کسی از پشت بوته ها بیرون بزنه! آخه همش صدای خش خش بود! هنوزم که هنوزه بهش فکر میکنم واقعا و عمیقا می ترسم!! چون هیچوقت نفهمیدم اون صداها چی بودن!
م-نص
م-نص
٩٣/١٢/٠١
٠
٠
گربه بوده اقا
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٣/١٢/٠١
٠
٠
یه فامیلی داریم جنا باش در ارتباط بودن یعنی تو ی خونه قبلیشون میرفته دستشویی جیغ میزده میپرسیدن چی شده میگه بالای سیفون میشینه نگام میکنه بام صوبت میکنه هیچی دیگ خونشونو عوض کردن البته اون خونه هه نفرین شده بود 3 تا خونواده به همین دلیل خونشون رو عوض کرده بودن
saleh
saleh
٩٣/١٢/٠١
٠
٠
حالا که بحثش شد. سوالی دارم بعد خاطره رو میگم. دوستان چیزی در مورد کتاب < کنز > شنیدین؟ آیا خودتون دیدین؟ یا از آدم موثقی چیزی ازش شنیدین؟
(BOSHRA (janbarkaf
(BOSHRA (janbarkaf
٩٣/١٢/٠١
٠
٠
نوچ!!!
م-نص
م-نص
٩٣/١٢/٠١
٠
٠
خیر نه دیدم نه شنیدم
م-نص
م-نص
٩٣/١٢/٠١
٠
٠
منو وارد حاشیه نکنین:))
Narges_V
Narges_V
٩٣/١٢/٠١
٠
٠
:)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٢/٠١
١
٠
سلام: نمیتونم کسی را بترسونم.ممنون
م-نص
م-نص
٩٣/١٢/٠١
٠
٠
چرا نتوانید..شرو کنید استاد
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١٢/٠١
٠
٠
سلام: خودمو که میگذارم جای او دلم میسوزه. زنده باشید.
زمستان تنها
زمستان تنها
٩٣/١٢/٠١
٠
٠
دیگه این خاطراتو تعریف نکنین. دیشب تا صبح فکر کردم که الان روح ملکه الیزابط پیش منه. یا خدا
saleh
saleh
٩٣/١٢/٠١
٠
٠
اگه میبود مگه بد بود؟!!!!
م-نص
م-نص
٩٣/١٢/٠١
٠
٠
اآآآآآآآآآآآآآآآآ.....................اووووووووووووووو.............صدایه روحه....ما ی زمانی نصفه شب تو یک پارکی ته سرافرازان نشسته بودیم...به یکی از زفیقام گفتم بیا اینا رو بترسونیم...شرو کردیم در مورد جنا گفتن..چن دقه ای گفتیم یهو هوا مه الود شد شدید...اقا یه یک خفاش از بالا سره ما رد شد..بعد یه جغد سفید اومد نشست لبه یک دیوار....گربه ها شرو کردن جیغ کشیدن..سگا شرو کردن پارس کردن...همشون اومدن تو پارکه...اقا شرایط یه طوری شد که خودمونم ترس ورمون داشت...هممون رفتیم خونه هامون...داستانمون به سر رسید....
م-نص
م-نص
٩٣/١٢/٠١
٠
٠
سالهای حدود 60 بوده...یکی از دوستان داییم به همراه شاگردش با کامیون در جاده های کویری جرکت میکردند...در ان سالها راننده ها از جاده های خاکی برای سریع تر رسیدن میرفتند...این دوست داییم به همراه شاگردش در یکی از این جاده ها گم میشوند..به شدت گشنه بودن و غذایی نداشتن...در وسط کویر ناگهان چند گوسفند میبینن..هر چی این طرفو ان طزف و نگاه میکنن کسی رو نمیبینند....یکی از گوسفندها رو میگیرن...چاقو رو روی گردن گوسفنده میذارن و بسم الله میگن تا ذبحش کنن...ناگهان گوسفنده ناپدید میشه....داستانمون به سر رسید
م-نص
م-نص
٩٣/١٢/٠١
٠
٠
یک خونه ای تو طبرسی بود که من و داداشمو خواهرم اونجا روح دیدیم..خیلی خونه وحشناکیه....توی دیواراش خالیه
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/١٢/٠٣
٠
٠
......باید بفکرم.....
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/١٢/٠٣
٠
٠
پخخخخخخ
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٢/٠٤
٠
٠
خب یه پخ که بگی ترسو ها خودشون میترسن احتیاجی به داستان نیستش که (^_^)
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٢/٠٤
٠
٠
بعدم کامنتی که نمیشه کسی رو ترسوند... مورد داشتیم فقط با یه په از حال رفته... منتهی قابل ذکره که روح مورد نظر بیشتر شبیه گودزیلا بوده تا روح :)))))))))
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٢/٠٤
٠
٠
اصلا از وقتی کاسپرو ساختن دیگه کسی از روح نمیترسه که :))))
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٢/٠٤
٠
٠
اگه میشد اینجا کیلیپ بذاریم بهتون نشون میدادم باید چجوری بقیه رو ترسوند ;))))