خانه انجمن خاطره ی کثیف بگو!
١٠٩٦
٢٧٧
م-نص

خاطره ی کثیف بگو!

خاطره ی کثیف بگو!

سلام

کثیف ترین خاطراتتون یا کثیف ترین فانتزی هاتون رو بگید.

دوست دارم در پایان انجمن همه حال تهوع داشته باشند:))

توضیح نوشت:مثلا در یک روز بارونی در حالی که عجله دارین یک ماشین با سرعت شما رو با گل ولای یکی می کنه!

 

 

٩٣/١١/١٣
نظرات کاربران
کد امنیتی
p_golpari
p_golpari
٩٣/١١/١٣
٢
٠
همین خاطره یا فانتزی شما برای من قشنگ اتفاق افتاده :( باران شدید پسر همسایه به سرعت از بغلم رد شد خلاصه ازسر تا پا گلی شدم !حتی صورتم ! میدونید چی خیلی داغونم کرد اینکه اومدم مثلا عصبانیتم نشون بدم با عجله رد بشم که مجدد خوردم زمین!! یعنی تلخ ترین حادثه!خخخخ البته من اهل تلافی کردنم !^_^
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/١١/١٣
٠
٠
شمام لابد من باب تلافی رفتید و مخاطب خاصشو پروندید خخخ
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٣
٠
٠
:)))خخخخخ والا این کثیف نبوده خاطرات ضایه بوده:)))
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٣
٠
٠
بعدشم این خاطره مو نیست...اینا از خودشان نوشتن...سانسور کردن
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/١١/١٤
٠
٠
م نص حدس زدم این خاطره ی تو نباشه خخخ تو ازین قرتی بازیا نمیگی که خخخ
گل پری
گل پری
٩٣/١١/١٤
١
٠
آقا آرش یعنی چی قرتی بازی هاااااااااااااااا ؟؟واقعا که !!! شیطونه میگه یه لیوان آب با طعم دندون مصنوعی دوباره بخوردت بدیم !اییییییییییش
p_golpari
p_golpari
٩٣/١١/١٣
١
٠
با عرض پوزش از دوستان ! سر کلاس بودیم یکی از بچه های کلاسمون (که تو گروه خودمونم بود )خیلی پاستوریزه بود یعنی خیلی خیلی خیلی!! وسواس داشت !با دوستان تصمیم گرفتیم اذیتش کنیم! زمان ما در هفته 3 روز بهمون شیر میدادن!خخ شیر ها هم از این لیوانی ها بود ... شیر ها رو گزاشتن روی ..میز !.ما که نقشمون کشیده بودیم .اون دوستمون فرستادیم بره برامون کیک بخره ! در شیرشو باز کردیم یکم ازش خوردیم!با انگشت که روی میز کشیده بودیم قشنگ شیر هم زدیم... یکی از بچه ها عطسه کرد یکم تف افتاد تو شیره مجدد هم زدیم! خلاصه گزاشتیم روی میز! دوستمون اومد دستاشو شسته بود ! اول نخورد ..گفت چرا درشو باز کردید ! ولی آخر خورد! ایییییییییییییییی ! تا نصفه که خورد یکی از بچه ها حالت تهوع گرفتش ..خلاصه لو رفت !! به جون خودم تا 1ماه باهامون قهر کرد ! دیگه از دستمون هیچی قبول نمیکرد بخوره ! خخخخخخخخخخ البته یه اتفاقات دیگه هم افتاد نیمتونم بگم !خخخخخخخخ مجدد اییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
(BOSHRA (janbarkaf
(BOSHRA (janbarkaf
٩٣/١١/١٣
٠
٠
چننننننندشششششش!!! شیطونی هااااااااااااااااااااا ...خخخخ
گل پری
گل پری
٩٣/١١/١٣
٠
٠
شیطون و درس میدم !!!خخخخ خاطره زیاد دارم !خخخخ مجدد خدمت میرسم !
(BOSHRA (janbarkaf
(BOSHRA (janbarkaf
٩٣/١١/١٣
٠
٠
آفرین آفرین خوبه....خوشم اومد....
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٣
٠
٠
کجاش چندش بود:))
(BOSHRA (janbarkaf
(BOSHRA (janbarkaf
٩٣/١١/١٤
٠
٠
نه الان که فکر میکنم میبینم خیلی هم آرامش بخش بوده...اصن چندش نبوده!!! :دی
فاطمه خانووم
فاطمه خانووم
٩٣/١١/١٥
٠
٠
پریییییییییی خخخخخخ ایششششششش بچه شر
zahra.bkht
zahra.bkht
٩٣/١١/١٣
٠
٠
کیک تولد مدل wc....عوووووووووووووق @__@
گل پری
گل پری
٩٣/١١/١٣
٠
٠
این مدل کیکا خلاقیت ایرانی هاست ..اییییییییییییییییییییییییی
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/١١/١٣
٠
٠
اره مدل سنگ دستشویی اووووق
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/١٣
٠
٠
خخخخ
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٣
٠
٠
مدلای قشنگ تر رو تکمیل شدشم هست:))با مخلفات:))خخخخخ
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٣/١١/١٤
١
٠
عح بسه دیگ! کشش ندین خاهشن!
(BOSHRA (janbarkaf
(BOSHRA (janbarkaf
٩٣/١١/١٣
٠
٠
3 سالم که بود یواشکی از خونه اومدم بیرون ... دم در خونمون یه جوی آب بود (همه چی توش پیدا میشد) ...شپلق افتادم توش ... اینقدر آبش زیاد بود منم که ریزه میزه بودمو با خودش برد... مغازه دارای محل منو میشناختن ....چند تا مغازه اونور تر یکیشون از آب منو گرفت....خخخخخ خیس خالی بودم....هنوزم به اون غلت خوردن توی آب میخندم!!!
گل پری
گل پری
٩٣/١١/١٣
٠
٠
مگه چقدر ریز بودی ؟؟
(BOSHRA (janbarkaf
(BOSHRA (janbarkaf
٩٣/١١/١٣
٠
٠
خیلی ریز بودم ...هنوزم هستم *:)
e_frozen
e_frozen
٩٣/١١/١٣
٠
٠
تو 3 سالگی ت رو یادته ؟!
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٣
٠
٠
خخخخخخ...داداش منو یه بار تو وکیل اباد اب برد:)))خخخخ
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٣
٠
٠
نکنه قصیه سطل ماست و اینا بوده:))
(BOSHRA (janbarkaf
(BOSHRA (janbarkaf
٩٣/١١/١٤
٠
٠
قبل از 3 سالگی رو هم یادمه...خو مگه چیه؟؟ داداش شما هم مثل اینکه خعلی کنجکاو بوده ...خخخ
Narges_V
Narges_V
٩٣/١١/١٣
٠
٠
روز اردو تو شيشه نوشابه يكي از دوستام تف انداختيم:)اونم نوشابه رو تا ته نوشيد
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/١٣
٠
٠
دخترید دیگههه
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٤
٠
٠
ما تو نوشابه اسید میریزیم:))اینا سطحش پایینه:))خخ
مهسـآ
مهسـآ
٩٣/١١/١٤
٠
٠
بله تو نوشابه من ریختن:||||||||||اون پایین توضیحات کامل داده شده:|
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١١/١٣
٠
٠
یعنی اگر تونستید توی آبگوشت نوشابه ی مشکی بریزید و بخورید معلومه که خیلی پوس کلفتید!!! به عمل کار برآید به سخن دانی نیست!!!
(BOSHRA (janbarkaf
(BOSHRA (janbarkaf
٩٣/١١/١٣
٠
٠
از اینکه توی آبگوشت به جای نون سنگک ، بیسکویت مادر تیلیت کنید هم بد مزه تره؟؟؟ خخخخ
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/١١/١٣
٠
٠
نوشابه رو میشه ولی کار خانوم جانبری چه جوریه اصن غیر قابل تصور خخخ
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/١٣
٠
٠
جففتش عوووقه
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٤
٠
٠
یک زمین شناس وقتی گشنش بشه به هر کاری دست میزنه:)و هز چی که دم دستش اومدو میخوره
(BOSHRA (janbarkaf
(BOSHRA (janbarkaf
٩٣/١١/١٤
٠
٠
خخخخخ جانبری؟؟!؟!!!
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/١١/١٤
٠
٠
چیز بدی گفتم؟ اخه بچه ها می گفتن جانبری منم گفتم جانبری . ببخشید
(BOSHRA (janbarkaf
(BOSHRA (janbarkaf
٩٣/١١/١٥
٠
٠
خخخخخ اشکال نداره من که ابراز هیچ نوع کدورتی نکردم....چقدراسمم چالش برانگیزه.....خخخخ
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/١١/١٧
٠
٠
مرررررررسی:) خانوم جانبررررری
mina_h
mina_h
٩٣/١١/١٣
٠
٠
پسر دایی مامانم در زمان های قدیم وقتی بچه بوده ی بار تو روستا افتاده تو چاه دسشویی
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/١١/١٣
٠
٠
خخخخ چه باحال
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/١٣
٠
٠
کجاش باحاله؟؟
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/١١/١٣
٠
٠
علی منما. غریبه نیستم
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/١٣
٠
٠
آها تویی خخخ / نه راس مگه خخخ
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٤
٠
٠
:))خخخخخ
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٤
٠
٠
اگه خوبه پس کاش تجربه کنی:))خخخخخخخخ ارش خودتو نکش
mina_h
mina_h
٩٣/١١/١٣
٠
٠
ی بار داشتیم میرفتیم مهمونی من پام لیز خورد افتادم تو ی جوب که یکم جلوترش گوسفند کشته بودن عووووووووووق:(
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/١٣
٠
٠
خوبه ک....
mina_h
mina_h
٩٣/١١/١٣
٠
٠
ی بارم وقتی بچه بودم از این کیک شکری ها با سس خوردم الان که فکر میکنم حالت تهوع میگیرم
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٤
٠
٠
://
mina_h
mina_h
٩٣/١١/١٣
٠
٠
ی بارم ی بسته شیر یک بنده خدا رو سرم خالی کرد اونم تو مسافرت...تو جاده...تا مقصد هم خیلی راه مونده بود:((((((((((
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٤
٠
٠
واسه رشد مو خوب بوده:))
mina_h
mina_h
٩٣/١١/١٣
٠
٠
کلا خاطره ی کثیف زیاد دارم....بسه یا بازم بگم؟؟؟؟
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/١٣
٠
٠
:دی
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٤
٠
٠
بفرمایید داریم فیض میبریم:))
mina_h
mina_h
٩٣/١١/١٣
٠
٠
اها ی بارم برنجو و نوشابه و ماستو با هم قاطی کرده بودم خورده بودم...گفته بودم اینا که تو شکمم با هم قاطی میشه حالا یا الان یا بعد تو شکمم:((
(BOSHRA (janbarkaf
(BOSHRA (janbarkaf
٩٣/١١/١٣
٠
٠
خخخخ آفرین به این هوش!!
محمد عبداللهی
محمد عبداللهی
٩٣/١١/١٣
٠
٠
شما به عنوان "نفر اول خاطره کثیف دار" انتخاب شدید! تبریک میگم!
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/١٣
٠
٠
هوووووک
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٤
٠
٠
چ مزه ای بود؟؟؟؟
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١١/١٣
٠
٠
نداریــــــــــــم اصلن (^_^)
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١١/١٣
٠
٠
عذاب وجدان گرفدم....داریم آقا... داریــــــــــم ('^_^)
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/١٣
٠
٠
دروووغاااااا :دی
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٤
٠
٠
:///
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١١/١٤
٠
٠
الان اون کامنت من که 30 مین بعدش عذاب وجدان گرفدم اینجا گذاشتم.. گفتم داریم آقا....داریــــــــــم... کو؟؟
وصال
وصال
٩٣/١١/١٣
٠
٠
مستر نص اینکه گفتید که کثیف به حساب نمیاد :|
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/١٣
٠
٠
ایشون خیلی پاستوریزه ان خخخ
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٤
١
٠
بابا اینو من نگفتم..اینا از خودشون نوشتن:(((
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/١١/١٣
٠
٠
خسته نباشید این کجاش کثیف بود
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٤
١
٠
اقا اینو خانم ادمینچه نوشتن...من ننوشتم:((خو نگا کنین چکار میکنین ادمینچه بانو...وقتی لپ تاپ صورتیتونو انداختم تو جوب اب میفهمین انتقام م-نص چگونست:))یوهاها:))خخخ
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/١١/١٣
٠
٠
کوچیکتر که بودم رفته بودیم خونه پدربزرگمشون . یه لیوان اب یه گوشه ای گذاشته شده بود تشنم بود برداشتم خوردم. خوب که تموم شد ندا رسید اون اب دندون مصنوعیای پدربزرگ بوده خخخ حالم به هم خورد اه
گل پری
گل پری
٩٣/١١/١٣
٠
٠
یعنی من خاطره شما رو خوندم نتونستم جلو خودم بگیرم!ایییییییییییی !! اینو جدی نوشتید....ازدواج کردید اینو واسه خانومتون تعریف کنید حتما! اییییییییییییییییییییییییییییییییییییی
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/١١/١٣
٠
٠
ینی چی نتونستید جلو خودتونو نگه دارید؟ بالا که نیاوردید؟ واسه چی به خانومم هم بگم؟ خخخ
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/١٣
٠
٠
ب زنت نگی ک....خخخ میگمت حالاااااا
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/١١/١٣
٠
٠
فک کنم پری خانوم هم یه همچین منظوری داشت خخخ
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٤
٠
٠
:)))) علاوه بر هندونه لیوان ابم اضافه شد:))خخخ
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٣/١١/١٤
٠
٠
واااااااااااااااااااااااااااییییییییییییییی ایشششششششششش عححححححححح
z_zakhar
z_zakhar
٩٣/١١/١٤
٠
٠
اوه اوه فک کن قبلش قرمه سبزی هم خورده باشه و سبزیاشم لای دندوناش باشه
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/١١/١٤
٠
٠
اوه زاخار نگو دادا حالم به هم میخوره الان خخخ
گل پری
گل پری
٩٣/١١/١٤
٠
٠
وااااااااااااااااای غذای لای دندونش!! ..خخخ منم منظورم این بود به خانومتون نگید خخخخخ وای اگه بفمه !هههههههههه
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/١١/١٤
٠
٠
نه پری خانوم منظورتون چیز دیگه ای بود خخخ
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/١١/١٤
٠
٠
یعنی تا اینجا تحمل کردم این دیگه خیلی عوووووووووق:/
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/١١/١٣
٠
٠
رفته بودیم بیرون شهر توت خوردن .... بالای درخت بودم و تند تند داشتم توت میخوردم . حواسم نبود یه دفه ای دیدم دهنم تلخ شد . متوجه شدم مورچه خوردم خخخخ
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/١٣
٠
٠
عوووق
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٤
٠
٠
نوش جون.....من ی سری بیسکویت پر مورچه خوردم:))رو زبونمو داشتن گاز میگرفتن کثافتا:))خخخ
faride
faride
٩٣/١١/١٤
٠
٠
مورچه که من در دوران طفولیت زیاد خوردم! ^__^
z_zakhar
z_zakhar
٩٣/١١/١٣
٠
٠
الان این خیلی کثیف بود؟؟؟؟؟؟!!!! کثیف دوست داشتنی یعنی jackass
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٤
٠
٠
اقا اینو ادمینچه اینا نوشتن از خودشون.....
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/١٣
٠
٠
والا ما همچین خاطره و فانتزی هایی نداریم خخخ
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٤
٠
٠
تو دو سویه من نگاه کن:))
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/١١/١٣
٠
٠
من نسبتا ادم وسواسی ای هستم . کل فامیل و دوستامم میدونن. یه بار با دوستام رفته بودیم رستوران . سر میز که نشستیم من رفتم دستشویی و برگشتم. دیدم دوستام دارن میخندن. گفتم چی شده گفتن هیچی . شروع کردیم خوردن و اون نامردا هی میخندیدن . منم دلم پاک از هیچی خبر نداشتم . خوب که غذا تموم شد بهم گفتن میدونی چی شده؟! گفتم نه. گفتن وقتی رفتی دستشویی حسین قاشقتو کرد تو دهنت و در اورد . کلی ناراحت شدم . لطفا شماها ازین کارا با دوستاتون نکنین خخخ
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/١٣
٠
٠
رو گوشت بچه مردم تف کردیمااااا حالا تو بخاطر ی قااااشق؟؟؟
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٤
٠
٠
هااااااااااااااا.........پس واسه همین نمیومدی ساندویچی.............دیدی ساندویچی چقدر کیف مده؟؟؟بابا وسواس بکیلو چنده....بیا دو سه بار ببرمت بیرون ادم بری:))ای کارا چیه ارش جون
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/١١/١٤
٠
٠
شما رو می بردم کبابی ..... خخخخ
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/١١/١٣
٢
٠
رفتم سلف دانشگاه. غذامو گرفتم بلافاصله یکی از دوستام واسه شوخی اومد قاشقشو زد تو برنجمو یه قاشق از برنجم رو روی ظرفم خورد که از دهنشم ریخت تو برنجام. غذامو دست نزده گذاشتم و اومدم بیرون . طفلی رفته بود تو ظرف یه بار مصرف ریخته بود و اورد برام با یه قاشق . گفتم من وسواس دارم نمیتونم بخورم . گفت بی جنبه . به نظر شما کار اون بد بود یا من بی جنبم؟!؟!
imanhkt
imanhkt
٩٣/١١/١٣
٠
٠
بری سربازی درست میشی ...البته اگر به نحوی معاف نشی
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/١١/١٣
٠
٠
معاف که نیستم. همه میگن بری سربازی درست میشی . کاش درست بشم خخ از خدامه
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/١٣
٠
٠
سربازی درستت میکنه خخخ
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٤
٠
٠
بیا زمین شناس بوشو ادم میشی..سربازی کیلو چنده:)) کجا بودی روزایی که ما از گشنگی کرمممممممم میخوردیم......کرم کاکائو:))خخخخ
mina_h
mina_h
٩٣/١١/١٤
٠
٠
ببخشید ها ناراحت نشید ولی شما بی جنبه این
گل پری
گل پری
٩٣/١١/١٤
٠
٠
مینا جون بی جنبه چیه ؟؟باید بگی پاستو ریزه و همونیژه خخخخخخخخ اونم از نوع کارخانه ای !! (به دل نگیرید یه موقع) مطمئنم سربازی شما رو میسازه خخخ چون یا از گشنگی طلف میشید یا ........!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!خخخخخخخخخخخ
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/١١/١٤
٠
٠
مینا خانوم اگه وسواس نمیداشتم قبول ولی وقتی وسواس دارم چطور میگین بی جنبه ام؟؟؟؟
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/١١/١٤
٠
٠
بچه ها میگن تو سربازی برنجا رو میریختیم رو پتو همه با هم میخوردیم خخخ یا بابام میگه تو سربازی دیگ رو با بیل به هم میزنن خخخ
e_frozen
e_frozen
٩٣/١١/١٣
٠
٠
یه خاطره ی کثیفم اینه که با دختر عموم این ها خانوادگی رفته بودیم ویلای کرج مون بعد دختر عموم بستنیشو از قصد انداخت رو زمین که من حالم بهم بخوره ( خدا شفا بده ایشالا :دی) بعد شبش من خواب دیدم که یه بستنی چرک و کثیف داره دنبالم میکنه ! : دی
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/١٣
٠
٠
خخخخخ / یا خداااا اینا کین دیگهههه
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/١٣
١
٠
مرفح بی دردین دیگه ویلای کرج دارینو بستنی دونه ای چنددددد رو میندازین زمین محض خنده و .../ چار روز دیگم پرایدتونو چپش میکنید دور همی بخندین والاااا
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٤
٠
٠
://///////
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٤
٠
٠
علی:((( من ناکدان شدم:(((منو بغلم کن..کمرم شیکست:))
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٣/١١/١٤
٠
٠
:)
e_frozen
e_frozen
٩٣/١١/١٣
٠
٠
یکی دیگه اینکه وقتی بچه بودم رفته بودم با دوستم پارک باهم شریکی یه بادکنک خریدیم بعد اون دوستم دست به آبنبات زده بود و دستش چسبونک شده بود بخاطر همین نخ بادکنک رو با دهنش نگه میداشت و وقتی نوبت من شد که دستم بگیرم دستم خیس شد و بوی گند گرفت ایییییییییییییییییییییی هنوزم که بهش فکر میکنم میخوام بالا بیارم اووووووووووقققق
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/١٣
٠
٠
اینکه بد نبود
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٤
٠
٠
شما از افراد استریل هستین:))
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/١١/١٣
٠
٠
سلام ... با مماغت قل قلي درست كني توي مجالس بزني به كله ديگران
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/١٣
٠
٠
خخخخ
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٤
٢
٠
از اساتید به نام در این زمینه هستند ایشون..دوستان فیض ببرید....
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٤
١
٠
استاد اگه سرما خورده بودیم با چی قلقلی درست کنیم:))خخ
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٤
١
٠
استاد اگه مصالح نامرغوب بود چکار کنیم:))
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/١١/١٤
٠
٠
سلام ... کسی که سرما میخورد حمله گروهی میکند بلند بلند عطسه نمایید
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٣/١١/١٤
٠
٠
عح عح اقای میم نص چرا اینقد مطالبو داغ میکنین؟؟! کوتا بیان بابا!
فاطمه خانووم
فاطمه خانووم
٩٣/١١/١٥
٠
٠
خخخخخخخخخ تو اینجور انجمنا بیشتر آشنا میشم با دوستان...خخخخخخ
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١١/١٧
٠
٠
سلام : باور کن آقای روشناوند تا میام بنویسم خنده ام میاد.چیییییی گفتی هاااااااااااااااا!!!!!!!!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٣
٠
٠
خب نیگا تو رو خدا چه انجمنی میذارید شما! باز من اگه بگم منو معاف کنید که ول نمیکنید منو! و هی میاد همونو میگید بهم! خب درسته همین؟ خدا وکیلی درسته؟ / من یکبار توی ماشین پشت فرمون و در حال رانندگی تو جاده ی مشهد گلبهار داشتم ساندویچ گاز میزدم که وسطهاش وتوجه شدم مو توی دهنمه، کشیدم کنار، کنترل که کردم دیدم یک حشره نسبتا بزرگ بودش تقریبا اندازه این سوسکای بالدار سیاه که با فشار هوا از شیشه سمت خودم اومده بوده تو و افتاده بوده روی لقمه ام لحظه گاز زدن و ... تقریبا نیم ساعت بعد تونستم به رانندگی ادامه بدم... تابستونِ 92 بود. و البته خیلی اوقات وقتی شیشه رو باز میذاشتم (بخصوص تو جاده) حشره مشره ها میومدن داخل با فشار هوای شدید... ولی اون لحظه لعنتی واقعا افتضاح شد.
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/١٣
٠
٠
رفت تو دهنتون ینییییی؟
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٣
٠
٠
تقریبا نصفش رو قورت داده بودم و به بدبختی پاهاش رو از لای دندونام در آوردم... میگم که تا نیم ساعت نتونستم رانندگی کنم... یعنی فقط کنار جاده... .
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/١٣
٠
٠
عوووووق خخخ
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٤
٠
٠
:)))خخخ.....این موردو معافی رو بجون میخریدین:)))فک کنین چینی هستین....اصلا خودتونو ناراحت نکنین:))خخخ
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٤
٠
٠
آخه این با مزه بود. ولی اون خیلی خیلی برام تکراری بود و کسل کننده بخدا. رک گفتم ناراحت نشید. خودم چندین ساله اموزش که میدم، از همون الگو استفاده میکنم و هر ترم هم دهها ایده بهم میدن خب! واسه همون واقعا کشش نداشتم یکبار دیگه چیزی تایپ کنم! وگرنه از حجم کامنت فراری نیستم.
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٣/١١/١٤
٠
٠
واااای خدای من....البته یه بنده خداییی ک راضی نیس اسمشو بگم یا مارمولک کوچلو پیدا کرده بود! البته قضیه اش تو ایران نبود
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/١١/١٤
٠
٠
مال شما از همه جالبتر بود
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/١١/١٤
٠
٠
چشمام اشک زد:/عووووووووووووووووووووق:/
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/١٦
٠
٠
از ابراز احساسات ممنونم. ایشالا براتون پیش بیاد دقیقا متوجه بشید چی عرض میکنم!
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٧
٠
٠
:))خخخ اقای شمشیری ما زمین شناسا پوستمون کلفته:))واسه بقیه دعا کنین
رفیعه
رفیعه
٩٣/١١/١٣
١
٠
بچه ها ی دفه تخمه اورده بودن،ب من تعارف کردن و منم ک از خدا خاسته،منتهی دیدم تر بودن!!بچه ها گفتن مدلشه ومنم باور کردم!!بعدن فهمیدم اول توی دهانشون کرده بودن و من...
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/١٣
٠
٠
خووووردین؟ عووووووق
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٣
٠
٠
نوش جانتون:))خوشمزه بوده:))
رفیعه
رفیعه
٩٣/١١/١٤
٠
٠
فقد سعی میکنم ب خاطر نیارم:((
رفیعه
رفیعه
٩٣/١١/١٣
٠
٠
ی دفه دیگه ام با بروبچ رفدیم تو ابدار خونه مدرسه و توی قوری دبیرا ریکا و پوست تخمه ریختیم.قصد داشتیم قرص خاب اور بریزیم ک یکی مانع شد!!خخخ
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/١٣
٠
٠
دختراهم عجب کارایی میکنناااا
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٣
٠
٠
خدایی ما به معلمامون تخم مرغ پرت کردیم میز انداختیم رو پاشون ولی این یه موردو نکردیم
رفیعه
رفیعه
٩٣/١١/١٤
٠
٠
خخخخخ مال دوران جاهلیت بوده...
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/١٣
٠
٠
آهاااااااااا فهمیدم
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٣
٠
٠
خدا رو شکر که فهمیدی:))حالا چی فهمیدی:))اووووودااااااااااااااااا قووووودااااااااااااااا:))خخخ
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/١٣
٠
٠
مسابقات رسمی استانی رفته بودیم / بعد مایم باشگاهمون کم بضاعته دیگه یه دونه لثه (ازینایی که میزارن دهنشون برای آسیب ندیدن دندون) ی دونه برده بودیم برای 18 نفر خخخخ
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١١/١٤
٠
٠
وای نگو که گوشتم میریزه .... ایـــــــــــــــــــــی...یه بار به این فلاکت افتادم.... دیگه با اون اکیپ نرفتم مسابقات ://///
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/١٣
٠
٠
خلاصه ک اولین نفر من و هی به ترتیب من در اوردم دادم به اون یکی و... خخخ 18 نفر از همون استفاده کردیم خخخ
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٣
٠
٠
حالا ما نفهمیدیم تو نفر اخر بودی:)خخخ
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٤
٠
٠
جوراب لول میکردی میذاشتی به جا اون لثهه سنگین تر بود:))خخخ
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٣/١١/١٤
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ عح عح عح عح چقد شما مردم ازارین
ali_sh
ali_sh
٩٣/١١/١٣
٠
٠
ی بارم اردو بودیم نهار چلو گوشت دادن دوتا از بچه ها رفتن کمک کنن نوشابه هارو بیارن مام گوشتاشونو خوووب تفی کردیمو قاطی برنجا ک معلوم نشه خخخ اونام تا ته خووووردن خخخخ
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٣
٠
٠
:))
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٣
٠
٠
ما تو لیوان نوشابه این کار رو کردیم
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٣
٠
٠
ای بچه های محلمان ی مرتبه به جای نمک تو اش تاید ریختن، اشتباهی خوردن:))البته یک قاشق که خوردن از مزه و کفه روی اش فهمیدن چی شده:))خخ
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٣
٠
٠
من بچه که بودم هر چی که تو اشپزخونه بودو با هم قاطی کردم(نمک،شکر،فلفل،ابغوره،ابلیمو و..) دادم خواهرم خورد.....بنده خدا 3-4 سالش بود..گلوش ورم کرد تا دو سه هفته صداش در نمیومد...:))
f_babaei
f_babaei
٩٣/١١/١٤
٠
٠
بنده خدا خواهرتون :\ من واقعا دلم براشون میسوزه که همچین داداشی دارن :))))
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٧
٠
٠
از خداشم باشه:))
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٣
٠
٠
بچه که بودم افتادم توی دیگ سوپ افطاری یکی از اقوام...هنوز واسم سواله اون نفری که دیر اومده بود از کجا بهش سوپ دادن:))
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٣/١١/١٤
٠
٠
واای وایییی
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٣
٠
٠
در همون عالم بچگی یه سری داشتم توی توذیع غذا کمک میکردم یه ظرف چپه شد:))منم با اجازتون همشونو با دست از رو زمین جم کردم ریختم تو ظرف دادم سر سفره:))دو نفرم دیدن من چکار کردم ولی چیزی نگفتم
رفیعه
رفیعه
٩٣/١١/١٤
٠
٠
توزیع
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٧
٠
٠
من خارجیشو میگم شماها نمیفهمین:))
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٤
٠
٠
من یه سری یه فلفل سبز خیلی تند و خوردم...وسطاش که رسیدم از شدت تندیش وسط سفره رو غذا ها بالا اوردم:))خخخ
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٤
٠
٠
من یه سری خیلی تشنم بود از تو یک پارچ پلاستیکی اب خوردم...بعد چند ساعت یعد دیدم بابام از تو پارچه چند تا ماهی در اورد انداخت تو تنگ.....جاتون خالی سری رفتم سر شیر اب تا میتونستم اب خوردم که مسموم نشم:)
f_babaei
f_babaei
٩٣/١١/١٤
٠
٠
بوی ماهی رو حس نکردید واقعا؟؟؟؟؟؟من حرفی ندارم :))
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٤
١
٠
یعنی با این تحریفات ابرویه منو میبرین:((کلی زحمت کشیدم تا در پلشتی رتبه گرفتم :((همشو زدین خراب کردین..سر پله اون دنیا(اسمش چی بود یعنی املاش چی بود)جلوتونو میگیرم
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٣/١١/١٤
١
٠
خب مثه اینکه واسه اقایون سایت بیشتر تجدید خاطرات شد!
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٧
٠
٠
شما چرا خاطراتتونو رو نکردین:))بعدشم خانوما هم چیزی کم نداشتنا
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/١١/١٤
٠
٠
این انجمن شما مثل دیدن فیلمهای مستند از تصاویر و صحنه های واقعی چندش اوره که من اولش میگم: نگاه نکن حالت بهم میخوره اما کنجکاو میشم و تا آخرش نگاه میکنم/والا منم چند بار سر زدم به انجمن ولی گفتم نخونم حالم بد میشه آخر نتونستم از یک کنار مال همرو خوندم/خ/در مورد سوالم والا تا حالا نداشتم از این خاطره ها
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٧
٠
٠
جاجی اشکمهر فیلم درنیار..خاطراتو رو کن:)
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/١١/١٨
٠
٠
باور کن نداشتم/وگرنه میگفتم مجلس بی ریاست
Mehrenaz
Mehrenaz
٩٣/١١/١٤
٠
٠
من تا حالا همچن کارهایی نکرده بودم،یعنی کسی جرأت همچن شوخی کردن هایی با من نداره،مرگش پای خودشه.....حالا فکر میکنم اگه یادم اومد میام میگم
Mehrenaz
Mehrenaz
٩٣/١١/١٤
٠
٠
البته در دوران کودکی وقتی میرفتیم باغ با بچه های دیگه ظرف برمیداشتیم،میرفتیم سمت استخر و از آب پر از جلبک و کثیفی (وقتی آبش پر بود) با دست یا پیاله قورباغه میگرفتیم و بعد باهاشون بازی میکردیم،یا مثلاً همون آبو رو هم دیگه میریختیم
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٧
٠
٠
این کار رو که فک کنم همه کردن
Mehrenaz
Mehrenaz
٩٣/١١/١٤
٠
٠
برادرم به یکی از بچه های کوچیک فامیل میخواسته تخمه بده،از مامانش که پرسیده،مامانش گفته باید خورد کنیم بعد بهش بدیم...هیچی دیگه داداشم تخمه های رو با دندون هاش آسیاب میکرد میداد به بچه... اووووق
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٧
٠
٠
برادرتون نابغه هستن:)خخ
Mehrenaz
Mehrenaz
٩٣/١١/١٤
٠
٠
وقتی دارم با بچه های 2 یا1ساله اقوام بازی. میکنم و اون ها دارند چیزی میخورند،مثلاً شکلاتشونو در میارند به زور میکنند تو دهنم،یا اینکه دست هاشونو میکنند تو دهنشون بعد میکنند تو دهن من و با دندون هام بازی میکنند.. ولی خیلی چندشم نمیشه چون خیلی کوچیکند.
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٧
٠
٠
ایا بچه کوچیک کثیف نیست؟؟؟بچه که بدنره دستشو به هزار تا چیز ناجور میزنه:)
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٣/١١/١٤
٠
٢
تو جنگل ابر سر بالا رفتن از درخت با یکی از دوستام شرط بستم. یه شرط کثیف و اون باختتتتتتتتتتتتت :))))))))))) و نتیجه این شد که شب جورابای تمام آقایون رو که از صبح و در پیاده روی های طولانی پاشون بود رو ریختیم تو یه تشت و روش آبجوش ریخیم و اون آبجوش رو ریختیم تو یه لیوان و با مقادیر فراوان پوست تخمه تفی و خاکستر سیگار ریختیم تو حلقش :))))))))) اییییییییی یادم میاد حال خودم بد میشه. البته حقش بود. تا اون باشه با یه سنگ نورد کل کل بالا رفتن از درخت بذاره :)))))))))))
f_naderi
f_naderi
٩٣/١١/١٤
٠
٠
وااااااااااااااای چقد کثیف حالم به هم خورد
s_a
s_a
٩٣/١١/١٤
٠
٠
ووووووووووووووووووی....... وحشتنااااااااااااااااااااااااااااااااااااک بوووووووووود
faride
faride
٩٣/١١/١٤
٠
٠
@__________________________________________________________________________________@
faride
faride
٩٣/١١/١٤
٠
٠
حداقل جوراب زنونه میدادین به بدبخ! خخ
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/١١/١٥
٠
٠
عه عه این چه کاریه خب!از خانومها بعیده که
فاطمه خانووم
فاطمه خانووم
٩٣/١١/١٥
٠
٠
رویا؟؟؟؟؟؟ ععععععععععقققققققققق
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٧
٠
٠
بعد اسم پسرا بد در رفته:))
f_naderi
f_naderi
٩٣/١١/١٤
٠
٠
دکتر آذر و همراهاش که شهر به شهر میرفتن واسه مشاعره منم از شیروان رفتم مشهد که تو مشاعره شرکت کنم ساعت 3 شب بود 22 مهر.با دونفر از دوستام رفتیم تو دسشویی خواستم دست و روم رو بشورم و موهامو مرتب کنم مقنعه م رو از سرم درآوردم دادم دست دوستم اونم از دستش افتاد کف دسشویی.هیچ چاره ای نداشتم چون 5 دقیقه بعد اجرا بود.مقنعه کثیف رو از کف زمین برداشتم و بدون این که آب بزنم(آخه هوا سرد بود) پوشیدمش و رفتم اجرای برنامه.حالم خیلی خراب بود اما اول شدم.
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٧
٠
٠
شما با اقای نادری مدیریت سایت نسبتی ندارید؟؟
f_naderi
f_naderi
٩٣/١١/٢١
٠
٠
نه
f_naderi
f_naderi
٩٣/١١/١٤
٠
٠
یه بارم خونمون دوره قرآن بود مامانم من و دخترعموم رو گذاشت تو آشپزخونه گفت استکانایی که از جلو مهمونا جمع میکنین بشورین زود خشک کنین و چای بریزین برای مهمونای بعدی ما هم دو سه تا استکان شستیم بعد دیدیم اینجوری خسته میشیم اومدم فقط تفاله های هراستکان رو خالی کردم و بدون این که به استکانا یه آب بزنم ، توشون سریع چای ریختم و دخترعموم میبرد واسه مهمونا
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٧
٠
٠
اینکه پلشتیش کمه که
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/١١/١٤
٠
٠
مگر تو همین کارا استعداد داشته باشیم خخخخ
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٧
٠
٠
تو کدون کارا ارش؟؟
f_babaei
f_babaei
٩٣/١١/١٤
٠
٠
من ی دفعه صبح از خواب بلند شدم میخواستم به حساب درس بخونم امتحان عربی داشتم! خوابالو رفتم یک لیوان آب بخورم! دیدم روی اپن یک لیوان پر آب اونم خیلی شفاف داره بهم چشمک میزنه! اونو برداشتم هم ی قورت که خوردم چشام تا اخرین درجه ګرد شد:\ چون آب و ریکا با هم قاطی بود :\ یک کلمه عربی نخوندم هیچ! تا زمان امتحان حالمم بد بود :\
(BOSHRA (janbarkaf
(BOSHRA (janbarkaf
٩٣/١١/١٤
٠
٠
آخی عزیزممممم....ببین دقیقا این موضوع با درصد افزایش سوتی هات رابطه مستقیم داره.....آب-مایع کارخودشو کرده!! خخخ
f_babaei
f_babaei
٩٣/١١/١٤
٠
٠
یاده سوتی هام به خیر خخخ کمتر شدن بنده خداها:)))
(BOSHRA (janbarkaf
(BOSHRA (janbarkaf
٩٣/١١/١٤
٠
٠
خب دیگه هرچی زمان بگذره تاثیر آب- مایع از بین میره در نتیجه سوتی هات کمتر میشه !! خخخخ
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٧
٠
٠
خوشمزه بوده نه:))ینی بوشو حس نکردین
s_a
s_a
٩٣/١١/١٤
٠
٠
راهنمایی بودم فکر میکنم. رفتیم یه باغی، دوستمم اومد. یه استخر بود اونجا پر از گل و لجن و اصلا اووووووووووووووغ! سبز سبز بوداااااااااا... هیچی دیگه این دوستم منو هل داد با کله رفتم تو استخر :/
(BOSHRA (janbarkaf
(BOSHRA (janbarkaf
٩٣/١١/١٤
٠
٠
خخخخ ایول به دوستت!!
faride
faride
٩٣/١١/١٤
٠
٠
این خوب بود! خخ
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٧
٠
٠
واسه همینه که دایناسور سبزین:)
مهسـآ
مهسـآ
٩٣/١١/١٤
٠
٠
یه دفه رفته بودیم اردو اومدم تو چادر شیشه نوشابه رو برداشتم داشتم میخوردم بچه ها گفتن توش تف کردن:|همه رو ریختم بیرون......همون روز هم غذامون کباب بود نوشابه ها از دستم در رفت ریخت توشون:|||||||||
Narges_V
Narges_V
٩٣/١١/١٥
٠
٠
خيلي باحال بود
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٧
٠
٠
جالا توف کردن شما باید بریزین دور...من جایه شما بودم همشو میرختم تو سر و کلشان:))
مهسـآ
مهسـآ
٩٣/١١/١٨
٠
٠
محیط کثیف میشد:|
گل پری
گل پری
٩٣/١١/١٤
٠
٠
دامادمون تعریف میکرد که تهران که بوده با دوستاش میره کبابی ! اونجایی که رفته نه خیلی باکلاس بوده نه خیلی کثیف ! در حد معمول! خلاااااااااااااااااااااااااااااصه داماد ما میره دستاشو بشوره میبینه در آشپز خونه بازه ...کنجکاو میشه میره تو !! چشمتون روز بد نبینه میبینه یه تشت بزرگ هست توش گوشت بوده و یه مرد پاچه شلوارشو تا کرده و با پا داشته گوشت ورز میداده! اییییییییییییییییییی پا !! چرک لای انگشت پا!! مو! عوووووووووووق! ادم های تو آشپز خونه تا متوجه ی اون میشن سریع بیرونش میکنن..اونم بدون اینکه به مشتری های اونجا بگه دست دوستاش میگیره از اونجا میرن! خخخخخخ کباب همراه با چرک و البته مو !هههههههههههه
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٧
٠
٠
کلی ویتامین داره....کلی انرژی زاست:))
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٧
٠
٠
بعدشم اونا پاکش دارن(مثله دستکشه) خخخخخ
faride
faride
٩٣/١١/١٤
٥
٠
این خاطرات تف!! ببخشید خیلی خیلی بی ادبانه ست! شوخی نیست به نظر من! شوخی یه حد و حدودی داره! هر چیزی رو اسمشو نذارین شوخی! یکی با من اینکارو بکنه نابودش میکنم!:/
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٤
٠
٠
:////کمی ارام باشید:))
faride
faride
٩٣/١١/١٤
٠
٠
اتفاقا اینو در کمال آرامش گفتم!
فاطمه خانووم
فاطمه خانووم
٩٣/١١/١٥
٠
٠
منم کمکت میکنم فریده.
دختر آریایی
دختر آریایی
٩٣/١١/١٥
٠
٠
کاملا موافقم...من به هیچکس جرئت واجازه نمیدم که همچین کارایی باهام بکنه..!!!شوخی فقط در حد کلامی؛نهایتا یه آب بازی اساسی تو کار منه!!!
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٧
٠
٠
بابا کجای این شوخی بده؟؟به این خنده داریو باحالی:)
ZAHRA_R
ZAHRA_R
٩٣/١١/١٤
٠
٠
امروز اتفاق افتاد با دوستان نشسته بودیم داشتیم نسکافه میخوردیم.......پیم اومد رو گوشیم چون میدونستم خندم میگیره ...نخوندم...دوستم متن پیام رو که دید زد زیر خنده منم دهنم پر نسکافه بود از خنده ی دوستم منفجر شدم....کل نسکافه ها ی داخل دهنم ...رو صفحه گوشی و لباسام ریخت....اصن وضعیتی بود
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٧
١
٠
ادم وقتی میخنده از تو دماغش نوشیدنی خارج میشه خیلی حس بدی بهش دست میده...دماغ ادم تا چن دقه موسوزه و یکجوریه
ZAHRA_R
ZAHRA_R
٩٣/١١/١٤
٠
٠
دبیرستان که بودم....بچه ها یه کپل رو از اول کلاس دور میدادن........اوووووووق
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٧
٠
٠
هااا؟؟چی شده
zakieh-t
zakieh-t
٩٣/١١/١٤
٠
٠
پارسال نزدیک عید یک تخم مرغ گندیده (کاملا)اتفاقی.....روی من شکست....اول بوی مخلوط کره وآرد تخم مرغ وگلاب میداد ولی بعدش منو یاد چاه های آب فاضلاب و......انداخت بعدش هم یک تکه نون کپک زده رو لباس مدرسه ام مالیده شد وتمام هاگ هاش رو لباسم برق میزد .....عینکم هم آغشته به این دو مخلوط......
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٧
٠
٠
o-0الان چی شد دقیقا
vesal
vesal
٩٣/١١/١٤
٠
٠
ی سری ب مدت 6 ماه به طور مداوم دو نفر از افراد خانواده به طور مشترک از ی مسواک استفاده میکردن بدون اینکه بفهمن:دی
faride
faride
٩٣/١١/١٤
٠
٠
یا خدا!:دی
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٧
٠
٠
:))خخخ مایم نفهمیدیم یکیشون شما بودین
zahra.bkht
zahra.bkht
٩٣/١١/١٤
٠
٠
5یا6 ساله بودم خونه مادربزرگم کنار شیر آب ی مسواک بود برداشتم مسواک زدم بعدش فهمیدم عموم با اون مسواک ماهیشو میشسته :|
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/١١/١٤
٠
٠
عوووووووووووووووووووووووووووووووووووق:/
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٧
٠
٠
:)خخخخ ماهی رو مگه میشورن؟؟؟ماهی تو ابه دیگه
گل پری
گل پری
٩٣/١١/١٤
٠
٠
زنگ تفریح ^_^ چون میدونم خسته شدید از بس حالتون بد شده یه جک میزارم تا حالتون خوب بشه !!!!!(روزی در یک اتوبوس پشت سر راننده یک پیرزن نشسته بود و هر چند دیقه به راننده میگفت : ننه مغز بادام میخوری و راننده جواب میداد بله و میگرفت و میخورد و بعد از چند دفعه گرفتن مغز بادام و خوردن یکدفعه پرسید ننه جون این بادامهارو از کجا میاری و چطوری مغز میکنی ؟؟؟ و پیرزن جواب میده : ننه اینا مغز شکلات هستن و من کاکائوهاشو میک میزنم و چون دندون ندارم مغز بادوماشو میدم به تو …! پیرزن ^_^ ..راننده 0_o)
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٧
٠
٠
پیر زنه شما بودین:))خخخ شایدم رانندهه
blue girl
blue girl
٩٣/١١/١٤
٠
٠
ما چهار نفری یه بستنی میخوریم!لیس هامونم به نوبت!خیلی ولی حال داد!و این که چندین بار آدامس جویده شده خوردم...یه بار هم سر جرئت حقیقت یکی گف من تف میکنم رو زمین تو باید بلیسیش!همین کارو کردم دیگه!
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/١١/١٥
٠
٠
من دیگه با شما صحبتی ندارم://///////////////////////////////////////////من هیچ وقت اینو بازی نکردم:/خیلی بازی مسخره ایه هرکس هم که خواسته ازم سوال بپرسه گفتم همینجوری بپرس من از این لوس بازیا خوشم نمیاد!
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٧
٠
٠
لغب پلشت سایتو به شما اهدا میکنم:))اجازه دارید اسمتونو به پلشت تغییر بدین:))خخخخ
blue girl
blue girl
٩٣/١١/١٤
٠
٠
داشتیم بازم 3 نفری شیر میخوردیم یکی از بچه ها دهنش پر شیر بود منم یه چیزی گفتم خندید کلا محتویات دهنش روم خالی شد:)
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٧
٠
٠
:))
blue girl
blue girl
٩٣/١١/١٤
٠
٠
اصولا مشکلی ندارم با این چیزا!استدلال من همینه:نجس که نیس! مثلا بچه های ابجیم دارن یه چیزی میخورن از دهنشون در میارن میچپونن تو حلقم!
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٧
٠
٠
اونا تبرکه:))البته تبرک به انواع توف..بزاغ...میکروب....ویروس و خانواده رجبی
blue girl
blue girl
٩٣/١١/١٤
٠
٠
یه بارم یه شکلات رو فرش افتاده افتاده بود برداشتمش تا گاز زدم دیدم تلخه...دو تا مورچه به شکلات چسبیده بودن فک کنم نصفشون کردم:))
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٧
٠
٠
منم مورچه خوردم:))کلی ویتامین دره
blue girl
blue girl
٩٣/١١/١٤
٠
٠
همیشه ملت چای منو میخورن بنابراین همون اولش یک عدد تف غلیظ مینمایم درونش تا کسی نخوره! آبجی هم همینطوره اما به نظرم چای و تف خوشمزس!امتحان کنین!من که همیشه میخورم:)
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٧
٠
٠
نوش جانتات:))
blue girl
blue girl
٩٣/١١/١٤
٠
٠
یکی از دوستام ادامسای جویده شده شو نگه میداش...رفتم خونشون دیدم یه جسم آدامسی خیلی گنده رو میزشه!برداشمت یکمی جویدمش خودش که اومد گفت اونو داداشم کلی باهااش بازی کرده دست مالیش کرده انداختتش تو حیاط...:)
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٧
٠
٠
چ فکر جالبی:]توپ ادامسی:))درست میکنم
blue girl
blue girl
٩٣/١١/١٤
٠
٠
رفته بودیم بیرون..اونوخ یه چن تا بوته نخود هم همونورا بود اونا رو آتیش زدیم در حال خوردن بودیم پسرخالم یکی ور داش به امید این که نخوده گاز زد.....ولی از محصولات گوسفندایی بوده که از اون جا رد شدن:)
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/١١/١٥
٠
٠
وایییییییییییییییییییییییی:/
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٧
٠
٠
:))خخخخخخخ.....کانی گارنت شبیه پشگل گوسفنده:))منم یه بار پشگل به جا گارنت برداشتم
دلنیا
دلنیا
٩٣/١١/١٥
٠
٠
باورکنیدهمچین خاطره ای ندارممممممممممممم
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/١١/١٥
٠
٠
دارید عاقا یادتون نمیاد خخخ
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٧
٠
٠
دروغ گناه کبیرستا:))خخخ
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/١١/١٥
٠
٠
من چندتا یادم اومد ولی خوب نمیتونم تعریف کنم خخخ
Narges_V
Narges_V
٩٣/١١/١٥
٠
٠
چند سال پيش تو دمپاييم يه سوسك بود منم دمپايي رو پوشيدم:| دل و روده سوسك اومد بيرون:/
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٧
٠
٠
:))خخخخخ خوبه مثله نفر پایینی نمیخواستین بوخورین:))
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/١١/١٥
٠
٠
اممم خاطره ی کثیفی که قابل اشتراک باشه!!! اهان فک میکنم یک یا دوسالم بوده که توی هال خونه خوابم بودم که یک دسته خبیث سوووووووووسک:/حدود پنج شیشتا از روی سرو کلم رد شدن:///////////////////ومادر عزیز تر از جانم به جای نجات این جانب رفتن روی میز وفریاد هل من ینصرنی رو سرمیدادن:/ هنوز هر وقت یادم میاد سریع میرم صورتمو میشورم:/عوووق:/
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٧
٠
٠
:))سوسکا دوستتون دارن:))خخخ
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/١١/١٥
٠
٠
یک خاطره سوسکی دیگه هم دارم!بازم همون سن و سال بودم که یک سوسک کابینتی از کنارم داشته رد میشده:/منم گشنم بودم و تا مرز میل کردنش رفتم که پدر عزیزتراز جان با نواخت یک پشت دستی بردست من سوسک را رهانیده ومارا در گشنگیمان تنها گذاشته اند:/
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٧
٠
٠
:///
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٧
٠
٠
بعدشم چینیا سوسک موخورن..کجاش بده..به اون لذیذی:))خخخ
faride
faride
٩٣/١١/١٥
٠
٠
تا همین لحظه فک میکردم از این خاطرات ندارم و خوشحال بودم اما الان یادم اومد!@____@....چند سال پیش شب چهل و هشتم خونه یکی از اقوام شله بود...چندقاشق که خوردم یهو یه آدامس جویده شده اومد زیر دندونم! نعناعی هم بود!اوووووووووقققق...به خاطر همین از اون موقع از شله زیاد خوشم نمیاد! اه
Mehrenaz
Mehrenaz
٩٣/١١/١٥
٠
٠
خخخخخ
mona93
mona93
٩٣/١١/١٥
٠
٠
خخخخخ شله با طعم آدامس نعنایی ! فکرشو نمی کردم این همه خاطره کثیف وجود خارجی هم داشته باشه!تو این یه ربعی که کامنت ها رو خوندم واقعا حالت تهوع گرفتم!!!
faride
faride
٩٣/١١/١٥
٢
٠
یه چیز دیگه هم بگم... تو راهیان که رفته بودیم ما قسمت عقب اتوبوس بودیم دقیقا در عقب جلوی ما بود! سماورم همونجا بود وقتی آبجوش میگرفتنو اینا همونجا میومدن درست میکردن... به بار با چشای خودم دیدم چای رو ریختن تو جوراب مردونه گذاشتن تو سماور! دوستم به آقایی که داشت این کارو میکرد گفت حداقل جوراب زنونه میذاشتین! :/ ...خخ ...ولی خب تا رفتیمو برگشتیم لب به چای نزدم! :دی
faride
faride
٩٣/١١/١٥
٠
٠
مناااا منو دیدی به روم نیاریا!خخ
mona93
mona93
٩٣/١١/١٦
٠
٠
سعی خودمو میکنم!
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٧
٠
٠
بابا اشپزه بنده خدا سرفه کرده ادامسش با یکم توف افتاده اون تو:))دشواری نداره که
Atefe_K
Atefe_K
٩٣/١١/١٦
٠
٠
ندارم....در حد اب بازی رو دوس دارم ولی از حدش بگذره ......////البته بی جنبه نیستم ک قهر کنم و اینا پاستوریزه ام نیستم ولی کلن خوشم نمیاد:)
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٧
٠
٠
:///
سرباز ولایتم
سرباز ولایتم
٩٣/١١/١٧
٠
٠
خدا خیرتون بده آقای م ن ص...کلییییییییییییییییییی خندیدم...خاطره آقای روشناوند باعث شد چنان قهقه ای بزنم که سقف ریخت!!!...خودمم فعلا یادم نمیاد ولی همینو یادمه لیوان آبی رو که یکی خورد دوباره از دهنش درآورد رو خوردم!...
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٧
٠
٠
فکر کنید ما منتظر خاطرات شما هستیم:))
حلما(سرباز ولایت)
حلما(سرباز ولایت)
٩٣/١١/١٧
٠
٠
اممممممممممم...یادم نمیاااااااددد...!!...همراه دوستتم با یک قاشق دونفری غذا بخوری هم خاطره کثیف نمیشه!!...عاقا عذاب وجدان گرفتم تجربه خاطره کثیف ندارم!!!...خخخخ
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١١/١٧
٠
١
سلام دوستان : دیدم خاطرات خیلی زیاد شد کفتم بیام یک خاطره بگم برم:در جزیرۀ مجنون خاکریز وسط آب زده بودند.پشت خاکریز شده بود باتلاق.بین خاکریز وباتلاق دستشوئی صحرائی درست کرده بودند.یک شب یکی از دوستان رفت دستشوئی که ناگهان یک خمپاره خورد دقیقا به چالۀ کنارش.صدای جیغ دوست وبدو برای کمک بعضی.ماسک رفتیم وبادگیر پوشیده رفتیم تو آخه هرکس تا دم در میرفت برمیگشت تا رفتم تو مواجه شدم بایک مومیائی.......ببخشید دیگه.
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٧
٠
٠
:))خاطره جالبی بود متشکرم:))
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١١/١٧
٠
٠
سلام ممنونم
م-نص
م-نص
٩٣/١١/١٧
٠
٠
سلام
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/١١/١٨
٠
٠
سلام
(BOSHRA (janbarkaf
(BOSHRA (janbarkaf
٩٣/١١/١٨
٠
٠
سلام استاد....آخییی بیچاره....
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١١/١٨
٠
٠
سلام به همۀ دوستان گرامی:خیلی متشکرم ازشما.
فاطمه خانووم
فاطمه خانووم
٩٣/١١/١٨
٠
٠
عاقا دیگه کامنت من گم و گور شد.من و بچه های فامیل قایم باشک بازی میکردیم تو باغ.بعد من باید دنبالشون میگشتم یهو صدا شنیدم از بالا سرم نگاه کردم دیدم پسر داییمه رفتم جلوتر که بگم دیدمت یه دفه احساس کردم پام رفت تو گل .خخ گل نبود که یکی اونجا رو با دستشویی اشتباه گرفته بود. ..اااااییییییی
zahra_mmm
zahra_mmm
٩٣/١١/١٨
٠
٠
میگم براتون فقط قول بدین خیلی فوشم ندین!!! با بچه ها داشتیم جرئت حقیقت بازی میکردیم بنده به یکیشون گفتم باید جورابشو در بیاره بره تو ابخوری یه چیکه اب بریزه توش و بعد... دیگه ادامه نمیدم! چون واقعا نگران حال همتونم0 ـــo امیدوارم حال همگی خوب باشه!!!!