خانه انجمن داستان ده کلمه ای بنویس!
١٣١٠
١٣١
k_shamshiri

داستان ده کلمه ای بنویس!

داستان ده کلمه ای بنویس!

فقط با ده کلمه یک داستان (با روایت کامل) بنویسید! 

این یک فرم مسابقه رسمی هستش در سراسر دنیا.حروف ربط، قید ها همه کلمه حساب می شن. 

٩٣/١٠/٣٠
نظرات کاربران
کد امنیتی
Mahziar
Mahziar
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
بنام خدا باسلام بشما و تشکر از انجمن خوبتون .
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
مرسی! اما خب داستان منظور من بود!
Mahziar
Mahziar
٩٣/١١/٠١
٠
٠
اینم داستان بود واسه خودش!!!!!!!!!!1
سمیرام
سمیرام
٩٣/١٠/٣٠
١
٠
من دیگه صوبتی ندارم :| باید برم فکر کنم :/
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
همین که تشریف آوردید ممنونم! ساده نیست... یک قالب و فرمت جدیده برای خیلی از نویسنده ها که باهاش آشنایی ندارن.
imanhkt
imanhkt
٩٣/١٠/٣٠
١
٠
من موندمو یه خنجر تیز... که پشت کتفم زده پرویز
mirza
mirza
٩٣/١٠/٣٠
٢
٠
باریکلا مهندس، باریکلا!
Mehrenaz
Mehrenaz
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
خیلی خوب بود
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
این خوب بود. نیازی به رعایت قافیه نبود... یک داستانِ کامل بود. مرسی مهندس.
فاطمه خانووم
فاطمه خانووم
٩٣/١١/٠١
٠
٠
هوم!!!!
mirza
mirza
٩٣/١٠/٣٠
٣
٠
بوی تعفن می آمد. منبعش کجاست؟ سیامک در تنهایی مرده بود.
Mehrenaz
Mehrenaz
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
خیلی خوب بود
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
پیشنهاد من اینه: بوی تعفن می آمد. منبعش، سیامکی که در تنهایی مرده بود. / ده کلمه دقیق. ممنونم محتوای قشنگی داشت.
mirza
mirza
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
اعلام موافقت می کنم.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
یاد حسین پناهی فقید افتادم... . روح بزرگی داشت.
mirza
mirza
٩٣/١٠/٣٠
١
٠
خدایش بیامرزد!
امیر بهزادپور
امیر بهزادپور
٩٣/١٠/٣٠
٣
٠
روزی دیدمت، خواندمت، خواستمت؛.. کنون، بدان، دوست میدارمت، لیک ندارمت..
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
سلام ... 20 كلمه اي بود برادر
Mehrenaz
Mehrenaz
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
این هم خیلی خوب
امیر بهزادپور
امیر بهزادپور
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
چرا 20 کلمه ای..؟؟!!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
عالی عالی.. مرسی.
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/١١/٠١
٠
٠
عالی:))
ali_sh
ali_sh
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
بلد نیستم / مگه من نویسنده ام ؟
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
اصلا به خودتون فشار نیارید! آرامشتون رو حفظ کنید و بفرمایید استراحت کنید! / مرسی از حضور.
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
سلام ... ( با ديدن خون عكسم را سر كوچه تصور كردم ) يك كلمه هم طلب آقاي استاد كه تماس نميگيريد
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
مرسی از حضور شما. همونجا کامنت گذاشتم که آقای روشناوند! من متوجه نشدم منظورتون از تماس چی هستش؟ شماره ای ندارم که برادر! با کجا تماس بگیرم؟ بعدش هم من بیگناهم! فقط اغفالم کردند وگرنه من پسر خوبی هستم!
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/١١/٠٢
٠
٠
سلام ... به وبلاگ ما هم سر بزنيد
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٠٤
٠
٠
آهاننننننننننننن! اوکی!
sahar_m
sahar_m
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
آن روز صبح به محل کارش رفت و هرگز برنگشت :)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
بی نظیر... از شما فقط در همین سطح توقع داشتم. مرسی از حضور مستمر شما. مرسی.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
استانداردِ ده کلمه، حداکثر دو فعل هستش که شما رعایت کردید.
sahar_m
sahar_m
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
آقای شمشیری من الان نفهمیدم تعریف کردین یا نه ؟ در همین سطح یعنی خوبه یا بد ؟ :| :دی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
عالی! :| دی بهمن اسفند!
sahar_m
sahar_m
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
مرسیمندم :)))
آسمانه
آسمانه
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
دست پر آمدم . تهی برگشتم . ارزوهایم پیش تو جا ماند!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
این داستان هم عالی! چقدر خوب که اغلب دوستان اینکاره اند! لذت می برم از "درام" های قوی؛ "ساختار" ها؛ شروع و پایان ها و چهارچوب های درست. مرسی.
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
میگم بیا بریم! میگم نمیخوام بیام، برو بذار بگیرم بخوابم...... هان؟! چیه چرا نگاه نگاه میکنین؟!! ده کلمست... روایت کامله از زیر کار در رفتن ... از مهمونی فرار کردن... ورزش صبحگاهی نرفتن....از خرید شونه خالی کردن....و........ داستان هرروز یک بنده خداییه....تازه بر اساس واقعیت هم که هست :)))))))))))))))
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
مرسی!!! فعلها خیلی زیادتر از حد معمول هستند! اون بنده خدا اگر اینقدر فعال هم باشند واقعا؛ در داستانش که نباید اینقدر فعل بکار ببرید!
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١١/٠١
٠
٠
بژنوردی ها کلا این مدلی حرف میزنن :)))))))))))) جمله هاشون یه نهاد داره با 20 سی تا فعل (^_^) همون نهادشم که غالبا در ضمیر افعال پنهانه :))))))))))
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٠١
٠
٠
ما درگزی ها هم همینطوریم بالام جان! واسه همون تعجب نکردم!
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١١/٠٤
٠
٠
پس میشه اینو کلا به خراسانی ها نسبت داد :)))
j-hoseinpoor
j-hoseinpoor
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
سال نو را با عکس پدرش تحویل کرد.
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
با دیدن این داستان یه داستان شبیه یادم اومد. سالِ نو را بر عکس ِ پدرش تحویل گرفت.
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
هر دو داستان عالی بودند. فقط هر دو، دو کلمه کم دارند. ولی ایده های خوبی بود. بخصوص ایده خانم خسروانی. مرسی از هر دو نازنین.
j_hoseinpoor
j_hoseinpoor
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
باز دوباره سال نو را با عکس پدرش تحویل کرد. 10کلمه
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
حالا شد آقای حسین پور! مرسی. این عالیه!
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
همراه مادرش سال نو را برعکس پدرش تحویل گرفت.
E_KHOSRAVANI
E_KHOSRAVANI
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
چه جالب منم تو یک مسابقه داستان ده کلمه ای شرکت کرده بودم حالا منتظرم جوابش بیاد ((:
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
مسابقاتِ انگلیسی زبانِ زیادی با ده کلمه برگزار میشه در سراسر دنیا... خیلی جذاب هستند و متفاوت. و برای تمرینِ ایده پردازی هم فوق العاده است.
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
این بار بوسه سلام نبود،آخرین بوسه خداحافظی بود
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
مرسی. این هم کامل بود و اصولی و صحیح. مرسی.
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
رفتی ندانستی هر پرهیزکار گذشته ای دارد و هر گناهکار آینده ای.
امیر بهزادپور
امیر بهزادپور
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
زیبا بود....احسنت...
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
چقدر عالی.... این یکی از بهترین ها بود تا اینجا... مرسی خانم دنیادیده.
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١١/٠١
٠
٠
خوآهش.... ولی مدلش جفت وجوری بود ها :) یه پیامک با این مضمون داشتم یخده تغییرش دادم اینجا گذاشتمش....اینجوری داستان بخوایین زیاد بلدم (^_^)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٠١
٠
٠
اشکالی نداره از لحاظ تخصصی. اما خب خیلی لب تیغه که اگر کمی بی احتیاطی میکردید در حد یک شعار می موند. اما الان روایتش جفت و جوره و شروع و پایانش.
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
بحث جملات کوتاه ورسوندن مقصود شد.. جا داره از جلیل صفر بیگی یاد کنیم :))) من خیلی دوبیتی های ایشون رو دوس دارم :)) مثلا این : من آب گذشته از سَرم ، می گویم/من عاشقم،احمقم،خرم! می گویم/ انگار که چاره ای ندارم دیــگر/من اسم تو را به مادرم می گویم...
zahra.bkht
zahra.bkht
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
:)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
وای که این جلیل خان منو همیشه دیوونه میکنه با قلمش! ایشون و اکبر اکسیر و دکتر موسویِ مغضوب(!) از مورد علاقه های من هستند. مرسی خانم دنیادیده بزرگوار.
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/١١/٠١
٠
٠
:)
mona93
mona93
٩٣/١٠/٣٠
١
٠
داستان ها تمام شدند و کلاغ همچنان پی خانه است!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
مرسی! این هم یک جمله خیلی خلاقانه بود.
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
دریا دلش گرفت و تلاطم شروع شد!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
بانو؟ عرض کردم ده کلمه! اجازه بدید من دستی به سر و روش بکشم(البته با اجازه شما و با علم به اینکه دلگیر نمیشید از دخالتم): دریا باز هم دلش گرفت و تلاطم دوباره شروع شد!
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١١/٠١
٠
٢
خب من به اندازه سایر دوستان شما توانمند نیستم لابد!!! اونم فقط یه مصراع شعر بود نه داستان!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٠١
٠
١
:/
h_ghasemi
h_ghasemi
٩٣/١١/٠١
٠
٢
و البته مصراعی که عنوان مطلبی تازه نوشته شده از خودم بود ... بهرحال عذرخواهم که توقعات انجمن شما رو برآورده نکرد ... چون من اصولا نمیتونم در چارچوبها و محدودیتها حرکت کنم و کسی برام دیکته کنه که چی و چطوری بنویسم!؟ هرچیزی که تا بحال نوشتم کاملا حسی و یا کاملا ذهنی بوده درسته! من حسی نوشتم اون مصراع رو و مقررات انجمن رعایت نشد و باید متوجه میشدم که این مصراع هم به درد انجمن شما نخواهد خورد ... کمااینکه برهم خوردنش توسط شما هم زیباییش رو ازش گرفت و هم حسی رو که من باهاش در این انجمن شرکت کردم ...
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٠٢
٠
٢
قصد بدی نداشتم. عذر خواهم اگر رنجیده خاطر شدید... .
mina_h
mina_h
٩٣/١٠/٣٠
٢
٠
علی کوچولو بازی کرد.زمین خورد،برخاست و رفت.:)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
مرسی! چه ساده ولی کامل و بی نقص. مرسی.
mirza
mirza
٩٣/١٠/٣٠
١
٠
این واقعا تاثیرگذاره!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٣٠
٠
١
آقا میرزا..؟
mirza
mirza
٩٣/١٠/٣٠
١
٠
نه، جدی گفتم، نکته ی قشنگی داشت، یه بار دیگه بخونید با تفکر!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
:/
sahar_m
sahar_m
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
:|
hoda
hoda
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
هر جمعه با هزاران کلمه میخوانمت بهر تک کلمه ای
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
خیلی قشنگ بود این جمله؛ مرسی از لطف شما. اما داستان نبود که! یک جمله احساسی بود! موافقید؟
MILAD
MILAD
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
در اولین نگاهش خواندم،دلش هرگز با حرفش یکی نیست!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
این هم خوب بودش، مرسی. اما خب اصول و ساختار داستان رو نداره. یک جاش لنگ میزنه. اگه گفتید کجاش؟
MILAD
MILAD
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
درست لحظه ای که باید میماند، رفت و مرا تنها گذاشت!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
این کامله! مرسی!
MILAD
MILAD
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
در میان خاطراتش گم شدم، ولی این رسم روزگار نیست!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
این هم به عنوان "داستان" قابل قبول نیست. بازم یک جاش یک چیزی کم داره... / مرسی از حضور شما.. واقعا ممنونم که وقت گذاشتید.
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
گریه کرد تمام عمر رفته را . عزرائیل سر رسیده بود !
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
خیلی عالی. مرسی.
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
سلام کردم با لبخندِ وصل . داشت چمدان رفتنم را می بست !
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
عالی! بنظرم بی نقص میاد. بی نقص.
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
طومار زندگی ام را در هم پیچید .وقتی که گفت : خداحافظ .
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
این یک جاش لنگ میزنه از لحاظ قواعد داستان./ مرسی.
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
شما من رو یاد جوانیم میندازید ! میشه ازتون عکس بگیرم ؟
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
این هم داستان محسوب نمیشه. دوباره بخونید. حتما متوجه میشید کجاش می لنگه.
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
با دست محکم کوبید به کیبورد . پیغام مانیتور : کد را اشتباه...
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
هم کلمات زیادتر از ده تا بودند هم دو جاش اشکال داشت. دقت کنید متوجه میشید.
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١٠/٣٠
٢
٠
نوشت سلام. ادمین تخته جوابش را نداد . رفت و برنگشت .
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
این عالی و بی نقص. با مفهوم و کامل. مرسی.
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
بازم داستان بگم اقای شمشیری ؟ خخخخ تا حالا هیچ انجمنی این قدر فعالیت نکرده بودم . خخخخ
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
چرا که نه! (بقول ندا خانوم!) این داستانها هر کدوم میتونن ایده اولیه یک داستان کوتاه یا بلند یا رمان باشند. ممنون که وقت گذاشتید.
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
هیچ پزشکی نفهمید در این مرگ نیاز به پزشک قانونی است .
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
11 کلمه شده، ضمن اینکه کلماتِ "در این مرگ" خطای این نوشتاره. کدوم مرگ؟ پس مجهوله و نیاز به معرفی داره. ضمن اینکه دوبار تکرار شدن پزشک در 10 کلمه از زیباییش کاسته. / ممنونم از حضور شما.
Mehrenaz
Mehrenaz
٩٣/١٠/٣٠
٠
٠
کاش بودی تا قدر دلتنگی دل شکسته مرا دلت میفهمید
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٠١
٠
٠
یک کوچولو برای داستان شدن، کاله. اون "کاش" اذیتش میکنه. برش دارید به جاش الزام آورش کنید. که شعاری نباشه. "روایت" داشته باشه.
Mehrenaz
Mehrenaz
٩٣/١١/٠١
٠
٠
وقتی کنار من هستی قدر دلتنگی دل مرا دلت میفهمد
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٠١
٠
٠
دقیقا متوجه اشکال شدید و کاملا برطرف شد. مرسی.
Atefe_K
Atefe_K
٩٣/١١/٠١
٠
٠
:(((((((((من اصن انشام هیچوقت خوب نبوده..داستان گوییمم خوب نیس:||||ببشقین:دی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٠١
٠
٠
اشکالی نداره. حالا یک چیزی بنویسین کمک میکنم درستش کنیم. یک ایده ی چند کلمه ای باشه بد نیس. من کامل میکنم که متوجه بشید چی منظورمه.
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٣/١١/٠١
٠
٢
سلام/ خب؟ /...ببین.../هیس...نگو/ اما.../گفتم سااااااااااکت / دوستت دارم.... (مکالمه تلفنی بود)
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٠١
٠
٠
خیلی خوب بود. اما نقطه چین ها و اسلش ها کاراکتر هستند ها! اما محتوا خوب بود. مرسی.
f_behzadfar
f_behzadfar
٩٣/١١/٠١
٠
٠
اگه کمتر بودم قبوله؟یا حتما ده؟!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٠١
٠
٠
فقط ده! حالا شما بنویسید لطفا، من کاملش میکنم.
محدثه عارفی
محدثه عارفی
٩٣/١١/٠١
٠
٠
این چطوره ؟ :) مشاور شرکت روز استعفا داد . مدیر شرکت شب سکته کرد !
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٠٢
٠
٠
این درام و ساختار و شروع و پایانش بی نقصه. مرسی.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١١/٠٢
٠
٠
سلام استاد گرامی: خیلی مسئلۀ سختی است.ده کلمه که هیچ با 100تا هم نمیتونم سر وته آنرا جمع کنم. این در تخصص جنابعالی است.سپاسگزارم
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٠٢
٠
٠
سلام بر شما سرور بزرگوار. شکست نفسی میفرمایید. یقین دارم ذوق شاعری شما، اینجا هم تنهاتون نخواهد گذاشت. سخت نیست! مرسی از حضور... دلگرمم به دیدن عکسِ گرم و خوندنِ نظراتِ زیبای شما.
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/١١/٠٣
٠
٠
سلام گرامی:از مطالبتون لذت میبرم و حضور را وظیفه میدانم. متشکرم
fateme_a
fateme_a
٩٣/١١/٠٢
٠
٠
اولین مرغ جهان به خاطر ترس از سقوط ، پرواز نکرد. --------- جونم بالا اومد تا جمله رو ده کلمه ای کردم..امیدوارم درست باشه ..
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٠٢
١
٠
جونتون سلامت خواهرجان. از لحاظ نگارشی و قواعد کاملا درسته. اما کلمه "اولین" یک کوچولو سوال برانگیز کرده محتوا رو. پیام رو به چالش کشیده. رسالتِ اولِ هر داستانی؛ ارائه پیام یا تلنگر هستش. "اولین" کمی فیلسوفانه و شعاریش کرده. بد نیست، اشکالی رسمی هم بهش وارد نیست؛ صرفا جهت بهبودی عرض کردم.
fateme_a
fateme_a
٩٣/١١/٠٢
٠
٠
خب قصدم همین هم بود که پیام با تلنگر به مخاطبم بدم..ولی گویا کلا تو رسوندن پیام هایی که تو ذهنم دارم خوب عمل نمیکنم :( --- در اصل میخواستم دلیلی برای پرواز نکردن مرغ ها ارائه بدم..که یعنی چون اولیشون از ترس افتادن و اسیب دیدن پرواز رو تجربه نکرده باقی هم پرواز کردنو یاد نگرفتن..و هم از اونور هم تمثیلی باشه به آدمایی که از ترس شکست خوردن رویاهاشونو زیر پا میذارن..من واقعا نمیفهمم چجور باید منظورمو بگم جوری که هم شعاری نشه و هم جوری باشه که خواننده متوجه شه ..مخم هنگ کرد!
ali_y
ali_y
٩٣/١١/٠٢
٠
٠
سلام ... خواستم داستان ده کلمه ای بنویسم، خودکارم تمام شد، ولی نشد!
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٠٢
٠
٠
سلام... این غافلگیر کننده ترین و جذاب ترین داستان این انجمن بود تا اینجا. اگر مسابقه رسمی بود، من قطعا به این رای میدادم! خیلی از دوستان دنبال مفاهیم پیچیده رفتند که صدالبته ارزشمنده و قابل ستایش؛ اما شما خیلی ساده گرفتید موضوع رو و این اثر رو خلق کردید. ممنون و شگفت زده ام!
علی یکتا
علی یکتا
٩٣/١١/٠٢
٠
٠
سلام مجدد. ممنونم ستایش شما هم برای بنده غافلگیر کننده بود
یه آدم
یه آدم
٩٣/١١/٠٢
٠
٠
شهامت میخواد سرد باشی،گرم لبخند بزنی
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٠٢
٠
٠
چه مفهوم قشنگی اما چرا 7 کلمه؟ حیفه؛ یک کمی دستکاریش کنید تا 10 تا بشه. استانداردش ده کلمه است.
p_golpari
p_golpari
٩٣/١١/٠٣
٠
٠
همه یهویی ها خوبن ،اما امان از یهویی رفتن .....
k_shamshiri
k_shamshiri
٩٣/١١/٠٣
٠
٠
محتوا عالی و جمله ی بسیار قشنگی شده...، اما داستان نیست... فقط یک جمله احساسیِ زیباست. یک کم کلنجار برید بهش حله./ مرسی که تشریف آوردید.
Narjes_sf
Narjes_sf
٩٣/١١/٢٩
٠
٠
دعوا!فریاد!رفت!برگشت!!!ربانِ سیاهِ قابِ عکسِ کج دهن!
زمستان تنها
زمستان تنها
٩٣/١٢/١١
٠
٠
از خدا جوییم توفیق ادب بی ادب محرومه از لطف رب
snow-queen
snow-queen
٩٤/٠١/٣١
٠
٠
حمام،آبِ سرد، وانِ پر،تیغ،رنگ قرمز،مرگ،تمام.
kh_z
kh_z
٩٤/٠٣/٠٥
٠
٠
جالبه:) ٭مرگ امد دست تو را گرفت و تو بی خداحافظی رفتی. ٭طلوع و غروب خورشید حکایت/ماجرا امیدم را به تصویر میکشد. ٭دویدم به هدفم برسم بند کفشم باز بود افتادم زمین