خانه انجمن دوران خوابگاه ،توفیق یا اجبار؟
٧٤٠
٦٢
f_barani

دوران خوابگاه ،توفیق یا اجبار؟

دوران خوابگاه ،توفیق یا اجبار؟

والا قسمت ما که نشد بریم (!) اما از خوبی و بدیش زیاد شنیدم  خاطره هاشم تو نوع خودش منحصر به فرده :)  

شما چه خاطره ای ازش دارین؟؟ اصلا تا حالا نصیبتون شده؟؟؟

٩٣/٠٦/٢٧
نظرات کاربران
کد امنیتی
چراغعلی
چراغعلی
٩٣/٠٦/٢٧
٠
٠
قراره بهمن قسمتم بشه
korosh
korosh
٩٣/٠٦/٢٧
٠
٠
والا من زمان جنگ که تو جبهه ها اسیر بودم یه چندسالی تو خوابگاه زندگی میکردم ! خیلی بده شبا شام جوراب باس بخوری اینقدر جا تنگه :| !!!!!! خو خواهر من یه سوالی بپرس همگانی باشه من الان چی بگم خو :||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
maede
maede
٩٣/٠٦/٢٧
٠
٠
من تا حالا خوابگاهی نبودم ولی با توجه به تعریف دوستانی که تجربه کردن میدونم که زندگی تو خوابگاه کار آسونی نیست و باید به روحیات طرف بخوره و اگه نخوره خودش اتوماتیک باید یه کم تغییر کنه و انعطاف پذیر باشه.یکی از دوستام تو همین مشهد یه خوابگاهی میرفت که نه قوانین داشت و نه نظارت!البته اسمن سرپرست داشت ولی عملن سرپرست هیچ کاره بود!من یه بار باهاش اونجا رفتم،از دختراش اصلن خوشم نیومد!خاطرات اون خوابگاه جز بدترین خاطراتشه!
janbarkaf
janbarkaf
٩٣/٠٦/٢٧
٠
٠
خوابگاهی نیستم ولی یه شب خوابگاه موندم تا 4 صبح نذاشتم بیچاره ها بخوابن خخخخ بساطی داشتیم هااااااااا....ولی شبی به یاد ماندنی بود ... هنوز گاهی به سرم میزنه باز برم خاطره آفرینی کنم....*؛)
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٦/٢٧
٠
٠
ki ,hsi lk ;i kani.........نه واسه من که نشده.....
miss_khas
miss_khas
٩٣/٠٦/٢٧
٠
٠
هعیییییییییییییی نه نصیب من نشده ): ولی خیلیییییییییی دوس دارم قسمتم بشه !!!!
h-looshi  ام
h-looshi ام
٩٣/٠٦/٢٧
٠
٠
همش سعی میکنین ذوق منو بیشتر کنین ، بسه اقا من دیگه تحمل ندارررررررررررم
وصال
وصال
٩٣/٠٦/٢٧
٠
٠
قسمتم نشده . و امیدوارم هیچ وقت لازم نباشه برم .... یه روزم نمیتونم دور از خانواده ام باشم ...
همتا
همتا
٩٣/٠٦/٢٧
٠
٠
خاطره دارم زیاااااد ! یه بار به شددددتتتتت گشنه بودیم نهارم داشتیم ناگت درست می کردیم بوش پیچیده بود عجییییب !!! بعد یهو ظرفش از دست من افتاد تو سینک ظرفشویی :///// هیچی دیگههههه دوباره ناگتای پخته رو شستیم (!) دوباره تف دادیم (!) و نوش جان کردیم خخخخ ---- خوابگاه عالیه البته دلتنگی ها به جای خودش !:)
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٦/٢٧
٠
٠
تولدت مبارک عزیزم ایشالله120 ساله بشی..به ابجیتم تبریک میگم.....موفق باشید :)
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٦/٢٧
٠
٠
شنیدم تو خوابگاه باید پلنگ باشی! اگه تو بقیه رو نخوری، بقیه تورو می خورن!
mohii-2
mohii-2
٩٣/٠٦/٢٧
٠
٠
هآآآآآآآآع؟؟؟؟دیگه در اون حدم نیست !نمیخورن ولی تیکه پاره چرا!
میم
میم
٩٣/٠٦/٢٩
٠
٠
خخخخ جنگل که نیست دیگه!
F_ahmadi
F_ahmadi
٩٣/٠٦/٢٧
٠
٠
برای دو ترم و یا نهایت چهار ترم اول خوابگاه خوبه ولی بعدش دیگه هم خسته کننده میشه هم درس نمیخونی!!! کلا به نظرم جای خوبی نیست با اینکه دوره ی کاردانیمو کلشو توی خوابگاه بودم و خاطرات خوبی هم داشتم .. اما واقعا اینکه دانشگاهت توی شهر خودت باشه یه چیز دیگه س! و اما از خاطرات بیشمار خوابگاه همین بس که : چه شبهایی که چراغهای اتاقو خاموش میکردیم و پشت پنجره مینشستیم و ملتی که رد میشدن رو میترسوندیم! یکبار پسر سرپرستمون رد شده بود و ما ازین صداها در اوردیم ... اقا نامردی نکرده بود اونم. صاف اومده بود به مامانش گفته بود که از فلان اتاق همچین صداهایی میومده! و خودتون فهمیدید که بعدش چه تنبیه ها که نشدیم!! ا
mohii-2
mohii-2
٩٣/٠٦/٢٧
١
٠
خوابگاه رو به نظرم بد نیست هر نفر شده یه ترم تجربش کنه!خاطره که زیاده مثلا ساعت 1 شب تو سالن خوابگاه فوتبال بازی میکردیم!!!!!!!تختمونو میزاشتیم وسط اتاق به عنوان میز تنیس و باهاش تنیس بازی میکردیم!!!!!!!اونقد از سلف شیشه قاشق چنگال و نوشابه میاوردیم و پسشون نمیدادیم که اخر ترم میشد یه بدبختی و مجبور بودیم از پنجره پرتشون کنیم بیرون!!!!!!خخخ...شب امتحان بازی های غیر مجاز انجام میدادیم! اووووووووووووووووووو یه دنیا خاطرست!
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٣/٠٦/٢٨
١
٠
شما تو 2 خط بفرمایین دقیقا هدفتون از درس خوندنو شهر دیگه رفتنو سختی کشیدن چی بوده؟؟!خخخ
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٦/٢٩
٠
٠
خخخخخخخ
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٣/٠٦/٢٧
٠
٠
:)) من که نرفتم دانشگاه دیگه خ ابگاهم نرفتم خخخ
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٦/٢٧
٠
٠
منم سبزوار قبول شدم...ولی قسمت نشد برم....از خوابگاه هم ابدا خوشم نمیاد...
neyosha
neyosha
٩٣/٠٦/٣١
٠
٠
عه ميومدي خب !!! :)
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٦/٢٧
٠
٠
سلام ... از داخلش كه خاطره‌اي نداريم از بيرونشم اون موقع ما كميته نميگذاشت . كلا بيخبريم
ف.ش
ف.ش
٩٣/٠٦/٢٧
٠
٠
خوابگاه به آدم یاد میده سیال بودن رو. در حقیقت تحصیل در شهر دیگه سیال بودن نسبت به تجارب جدید رو به آدم یاد میده که خوابگاه هم بخشی ازون تجربه هاست. اصلا تجربه تنهایی و دلتنگی و زندگی با آدمهایی از اقصی نقاط ایران و بافرهنگهای متفاوت، سیال بودن رو می طلبه...
ف.ش
ف.ش
٩٣/٠٦/٢٧
٠
٠
نمی تونم بگم مطلقا خوبه یا بد. قطعا دستاوردهایی داره و آسیب هایی هم هم. آدمهایب ک تو خوابگاهن بعد از مدتی افزایش صبرشون و انعطاف پذیری و سازگاری رو نسبت به قبل حس میکنن.خاطره زیاده. یکیش ترم یک ساعت دوازده و نیم شب هوس حلوا پختن کردیم و درست کردیم! ولی هم اتاقی حواسش نبود و کفگیر رو داخلش گذاشته بود و کفگیر یه قسمتیش آب شد و حلوای نصفه شبمون مزه پلاستیک میداد! یه شب نزدیک های دو تصمیم گرفتیم یخچال رو آف کنیم و تمیز کنیم و کردیم!با چه سکوتی کار میکردیم ک صدای ملت درنیاد
ف.ش
ف.ش
٩٣/٠٦/٢٧
٠
٠
تجربه برخی دوستانم نشون داده که ماکزیمم تحمل برخی افراد در برابر خوابگاه 4.5-5ساله. اکثر دوستای پزشکی و دندان من که اصلا فکر نمیکردن که یه روز خونه بگیرن بعد 4.5 یا پنج سال خوابگاه زده شدن و شدیدا روانشون پاک شد و خونه گرفتن. البته وقتی مجبور باشی دووم میاری. هم اتاقیای من شش سال خوابگاهی بودن
ف.ش
ف.ش
٩٣/٠٦/٢٧
٠
٠
البته تجربه یک ماه تنهایی تو اتاق بی هم اتاقی هم جزو خاطرات مهم و البته خوبمه!
f_jafarpour
f_jafarpour
٩٣/٠٦/٢٧
٠
٠
نظر خاصی نداشتم فقط برای جلب آواتار بود..........
Negar_k
Negar_k
٩٣/٠٦/٢٧
٠
٠
:| عاغا كوروش و دكتر بيخال شدم دخترا هاي گرام :| رويا بي زمت بيا خواهرت رو روشن كن:|
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٣/٠٦/٢٨
٠
٠
واااای رویاااااا بیا بابا توروخدا! عزیزم خواهر رویا و به روایتی خاله بنده! چه جوری این شکلی شدی عزیزم تو رحیه ت تاثیر خوبی نداره
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٦/٢٩
٠
٠
خواهر بی تربیت این دیگه چه نظریه............دخترم این خالت خیلی از راه بدر شده است.........فاطمه بی ادبببببببببببب اگه گذاشتم دیگه نظر بدی؟؟؟؟؟(کی این کارو کرده من نفهمیدم!)
f_jafarpour
f_jafarpour
٩٣/٠٦/٢٩
٠
٠
رویا تو گیلمتو از آب بکش بعد بگو.....مگه چه اشکالی داره؟؟؟ بعدشم خواهر زاده تو هم باید آواتارتو عوض کنی چون خاله کوچیکت اینو میگه :****
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٦/٢٨
٠
٠
خاوبگاه رو خيلي دوس دارم مدرسه نمونه كه بودم دوران راهنمايي خيلي خوش گذشت البته بچه بوديم هنوز ايشاا... كه بشه دانشگاه بريمو خوابگاه دانشگاه رو هم تجربه كنيم! اونجا آدم درسخون تر ميشه آخه چشم و هم چشمي تو درس خوندن و ديدن رقبا زياد وادارت ميكنه درسبخوني
Faeze_v
Faeze_v
٩٣/٠٦/٢٨
٠
٠
از مهر قراره برم خوابگاه شنیدم هم خوبی داره هم بدی
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٦/٢٨
٠
٠
بدون من خوش بگذره بهت:)))
Faeze_v
Faeze_v
٩٣/٠٦/٢٨
٠
٠
بدون تو بهشت هم خوش نمیگذره
samane_r
samane_r
٩٣/٠٦/٢٨
٠
٠
من كه چنين تجربه اي رو نداشتم ...... بيشتر بدي هاشو شنيدم.البته بستگي به هم اتاقي ها داره
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٣/٠٦/٢٨
٠
٠
خوابگاه که نرفتم که..ایشالله سال دیگ...ولی به نظر بد نمیآد..تجربه جدیدیه دیگ..:)
ati
ati
٩٣/٠٦/٢٨
٠
٠
مانیزنرفتیم
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٦/٢٨
٠
٠
من که نرفتم ولی فکر کنم خیلی سخت باشه
MILAD
MILAD
٩٣/٠٦/٢٨
٠
٠
دوران شیرینی بود، هییییی یادش بخیر :-) اما حیف که زود انداختنمون بیرون و گفتن برین خونه بگیرین خخخخ
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٦/٢٨
٠
٠
کلا یه جمله هس تو خوابگاه هر وقت شنیدین فلنگو ببندین : زندگی دانشجوییه دیگهههههه ... هر وقت این جمله رو شنیدین بدونین یحتمل قراره تو لیوان نشسته نوشابه براتون چای بریزن یا مثلا نو ظرف آش براتون خورش قرمه سبزی جا کنن...دیه توقف جایز نیس :دی
شاهدخت
شاهدخت
٩٣/٠٦/٢٨
٠
٠
تو خوابگاه ممکنه یه روز صب با این جمله از خواب پاشین : این چرا این قیافه ای شده ؟ بعد بفهمین نصف شب هم کلاسیای ... و ... تون یواشکی اومدن با خودکار براتون سیبیل کشیدن :\ خخخخخخخخخخخخخخخ
h-looshi  ام
h-looshi ام
٩٣/٠٦/٢٨
٠
٠
هیع!
میم
میم
٩٣/٠٦/٢٩
٠
٠
خودکار ریسکش بالاس....ماژیک ،خمیردندون و حتی رژلب وسایل بهتری هستن!!!:دی.....تازه شاید یه روز صب که از خواب پاشدید ببینید نمیتونید از تختتون بیاید بیرون،اونوخته که میفهمید هم اتاقی های عزیزتون شب قبل لباسای شما رو به تشک تخت دوختن!!...شایدم بیدار شدید دیدید تختتون همراه مایحتوی آن وسط سالنه!!!
Best_Gamer
Best_Gamer
٩٣/٠٦/٢٨
٠
٠
من که تو خونمون میخوابم خخ
MONA-R
MONA-R
٩٣/٠٦/٢٩
٠
٠
چ انجمنايي جديدا ميذارن ها! شيطونه ميگه پاشم بيام دوتا ايده توپ و چندتا انجمن باحال بذارم تا كلا سايت متحول بشه....نخند...راست ميگم خب...
سرباز ولایتم
سرباز ولایتم
٩٣/٠٦/٢٩
٠
٠
اوووووو تا دلت بخاد خاطره دارم...!!!تلخ و شیرین...از چند باری ک همه از دستمون عاصی شده بودن از اون روزی ک میخاستن کمیته ببرنمون از دعواهامون با اتاق بغلی...دیوار کوبیدن ساعت 3 شب جهت خفه کردن بغلی ها...!!!
میم
میم
٩٣/٠٦/٢٩
٠
٠
اوه اوه اتاق بغلی!!!تازه اگه خیلی طفلک باشیو اتاقتو با فیبر دو تیکه کرده باشن که خیلی فاجعس!!!
L.milad
L.milad
٩٣/٠٦/٢٩
٠
٠
ما هم هنوز نرفتیم و دیگه هم فکر نکنم بریم
Cold
Cold
٩٣/٠٦/٢٩
٠
٠
سعادتشو نداشتیم هنوز...ایشالا خدمت =))
سارا
سارا
٩٣/٠٦/٢٩
٠
٠
نه هنوز تجربه نکردم....باید برای 1 سال تجربه ی جالبی باشه:)
میم
میم
٩٣/٠٦/٢٩
١
٠
هر کسی باید یه بار تو عمرش زندگی گروهی (غیر از خانواده) رو تجربه کنه...خوبی ای که خابگاه داره اینه که آدمو مقاوم میکنه...از هر نظری! یاد میگیره کمتر و دیرتر عصبی بشه...انتظارش از اطرافیانو کمتر میکنه....قدرت سازش با آدمای مختلف میره بالا....قدرت مدیریت زمان و پول آدمو میبره بالا...تحمل گرسنگی و تشنگی رو میبره بالا(!!!!)....توان خابیدن تو روشنایی و سر صدا بالا میره طوری که شاید یه فرد خوابگاهی بتونه با چشمای باز هم بخابه....کسی که خابگاه رفته باشه دست از لوس بازی غذایی برمیداره و هرچی بذارن جلوش با حرص و ولع تمام میخوره....مهمتر از همه برا پسرا که مجبور میشن لباسا و جوراباشونو خودشون بشورن...خلاصه هرکس احساس آدم نبودن میکنه باید بره خوابگاه تا آدم بشه(!!!!).....خابگاه واسه علافی و مسخره بازیو خوشگذرونی خیلی جای خوبیه اما امان از روزی که بخای تو خابگاه درس بخونی...پدرت در میااااااااااد!!!!
میم
میم
٩٣/٠٦/٢٩
٠
٠
البته یادم رفت بگم نحوه بردن مهمان به اتاق،طوری که سرپرست نفهمه و مخفی نگه داشتن اون از چشم مسئ.ل حضور غیاب رو هم یاد میگیرید،پیشنهاد میکنم زیر تخت قایمش نکنیند بفرستینش تو کمد ،درو هم قفل کنید و محض احتیاط کلیدشم قورت بدید!!!!کاری از مهم کاری عیب نمیکنه!!!
h_looshi
h_looshi
٩٣/٠٧/٠١
٠
٠
میم خابگاه زینب چندی؟
s_ehsan
s_ehsan
٩٣/٠٦/٢٩
٠
٠
من از خوابگاه متنفرم,امشب دومین شبی که خوابگاهم.دارم روزشماری میکنم برگردم خونه.هرکی رو میخواین نفرین کنین,بخواین بره خوابگاه!
میم
میم
٩٣/٠٦/٢٩
٠
٠
خوب میشین شما،نا امید نباشین اولشه!!
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٦/٢٩
٠
٠
اووووووووو
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٦/٢٩
٠
٠
من دوست داشتم خوابگاه باشماااااااا چون چند تا دختر باهم دیگه تو یه اتاق برام جالبه صد تا خاطره توش هس........
neyosha
neyosha
٩٣/٠٦/٣٠
٠
٠
خوابگاه نرفتم تا حالا ..قسمت نشده:/
Eli_K
Eli_K
٩٣/٠٧/٠١
٠
٠
من ک قراره تویه اتاق کوچولو تکوتهنا زندگی کنم...ازبس همه گفدن خابگا بده... اما شبا میترسم اونجایخابم
مهسـآ
مهسـآ
٩٣/٠٧/٠٢
٠
٠
بله..من در دوران خابگاهی ام دوران شیرینی داشتم در ان زمان خابگاه ها تنگ و تاریک و نمور بود ما50 نفر در یک اتاق 6در4بودیم مجبور بوده بودیم ایستاده بخابیم بعضی ها روی سر بعضی دیگر می خابیدند .وقتی می خاستیم در را باز کنیم معمولا 3الی4تلفات میدادیم چون اتاق شلوغ بود بعضا پشت در له می شدند یا چشمشان گوشه در گیر می کرد و یا پایشان زیر در .بازم بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟اخه من دانشگا رفتم ک خابگا رفته باشم؟هاهاها؟