خانه انجمن بهترین لحظه در عمرتون چه موقع بوده؟
٥٠٠
٢٤
yasaman

بهترین لحظه در عمرتون چه موقع بوده؟

بهترین لحظه در عمرتون چه موقع بوده؟

  !من بهترین لحظه عمرم روزی بود که یکی از افراد خانواده ام از زیر عملی بسیار وحشتناک جون سالم به در برد که همه دکترها قطع امید کرده بودند و روزی که یک خواهر ناز و خوشگل خدا بهم هدیه داد .حالا نوبت شماست

٩١/٠٩/٠٩
نظرات کاربران
کد امنیتی
m_sepehri
m_sepehri
٩١/٠٩/٠٩
٢
٠
موقع اعلام نتایج کنکور.وقتی فهمیدم واسه همه دوره ها مجاز شدم.از خوشحالی جیغ کشیدم.
m_sepehri
m_sepehri
٩١/٠٩/٠٩
٢
٠
وقتی خبر به هوش اومدن دوستمو شنیدم.طفلکی 3 ماه تو کما بود.
m-ghorbani
m-ghorbani
٩١/٠٩/٠٩
٢
٠
بهترین لحظه.......!آهان اگه بخوام از این لحاظ بگم که اکثر لحظه ها خوبه ولی از اون لحاظ وقتی بود که 1-اولین پیاممو تو سایت جیم دیدم.یه حس و خوشحالی غیر قابل توصیف بهم دست داد،فکر کنم 1و2 نصف شب بود که کاملا خواب از سرم پرید.چه خنده ای سر دادم همه اعضا خانواده مات و مبهوت به من نگا میکردن و می پرسین چیه؟منم که تو یه حال و هوای دیگه ای بودم نگفتم..../حالا بقیه اش هم یادم میاد ولی طبق معمول اول جیم.اصلا همه زندگی من شده جیم و جیم و بازم جیم.....والا....
kafshdozak
kafshdozak
٩١/٠٩/٠٩
٢
٢
لحظه ای که برادر زادم (ایلماه) واسه اولین بار صدام زد و گفت عمههههههههه..... از خوشحالی پریدم بالا سرم خورد به سقف !!! ههههه...
mahshid2
mahshid2
٩١/٠٩/٠٩
٥
١
یک روز معلم موسیقی من بهم گفت که دیگه نباید به کلاس من بیایی چون که تو اصلا تمرین نمی کنی .و منو اخراج کرد .کلاس چهارم بودم و بدترین لحظه ی زندگیم را در آن موقع تجربه کردم.یک هفته ی تمام گریه کردم و 4 روز غذا نخوردم و توی آن یک هفته 5 کیلو لاغر شدم . تا این که روز آخر مادرم را مجبور کردم تا با استادم تماس بگیرد و او را راضی کند تا من دوباره سر کلاس بیایم.مامانم التماس کرد نشد پدرم التماس کرد نشد آخر گوشی را دادند به خودم. بیچاره از این که من داشتم به اون شدت گریه می کردم شوکه شد .گفت اگه از این به بعد به خوبی تمرین کنی می تونی سر کلاس من بیایی و من هم قبول کردم.آن روز طعم واقعی زندگی را در وجودم حس کردم .هنوزم که هنوز است استادم با یادآوری گریه های من کلی به من می خندد!
mahshid2
mahshid2
٩١/٠٩/١١
١
١
وای امروز دوباره کلاس دارم و هیچی تمرین نکردم .نکنه اخراجم کنه
saiideh70
saiideh70
٩١/٠٩/١١
٠
٢
منم هیچوقت تمرین نمیکنم
mahshid2
mahshid2
٩١/٠٩/١٢
١
٠
شما چه سازی می زنید؟
m-ghorbani
m-ghorbani
٩١/١٠/١٤
٠
٠
هیچوقت مهشید به جواب نرسید......
pooryousof1373
pooryousof1373
٩١/٠٩/١٠
٣
٠
وقتي كه ديدم يكي از دوستاي اهل سنتم داره تو مجلس امام حسين(ع) بدون هيچ چشم داشتي كمك ميكنه.
m.mirzaei
m.mirzaei
٩١/٠٩/١٠
١
٠
بهترین لحظه ی عمرم روزی بود که به دوستم خبر قبولی کنکورشو تو رشته و شهر دلخواهش دادم.... روز اعلام نتایج دوستم اینترنت نداشت و به من گفت که ببینم چه کرده؟؟؟ وقتی بهش زنگ زدمو گفتم معماری تهران قبول شده ....وقتی پشت تلفن صدای جیغ خوشحالیش اومد..خیلی حس خوبی بهم دست داد
a_nazifi
a_nazifi
٩١/٠٩/١٠
١
٠
تولد خواهرم زمانی که برای اولین باردیدمش زیباترین لحظه عمرم بود وقبول شدن دانشگاه اونم دانشگاهی که آرزوشو داشتم ..........!
mahshid
mahshid
٩١/٠٩/١١
٠
٠
نمیدونم........
yasamin
yasamin
٩١/٠٩/١١
١
٠
خسته نباشید
saiideh70
saiideh70
٩١/٠٩/١١
٢
٠
بهترین لحظه به نظر من وقتیه که خونوادت لبخد روی لباشون باشه ...
A_mohammadi
A_mohammadi
٩١/٠٩/١٢
١
٠
وقتی بوده که اول اس ام اسم تو جیم چاپ شد وبش ج داده بودن بعدشم وقتی که وبلاگمو تو جیم معرفی شد.
Asal
Asal
٩١/٠٩/١٢
١
٠
موقعی که یکی از اعضای خانواده ام فلج شده بود و دکترها تقریبا از او قطع امید کرده بودند ولی به لطف خدا اون یه روز جلوی چشم ما شفا پیدا کرد و تونست دوباره راه بره.این قشنگترین لحظه زندگی منه.
shirin
shirin
٩١/٠٩/١٣
١
٠
وقتی بود که فهمیدم رشته مورد علاقه ام قبول شدم.
افسانه بانو
افسانه بانو
٩١/٠٩/١٣
١
٠
موقعی که برای بار اول خاله شدم . موقعی که خطبه زیبای عقدم خونده شد . موقعی که همسرم حلقه درون انگشتم قرار داد . موقعی که دانشگاه قبول شدم . موقعی که اولین شعرمو گفتم . موقعی که داستانم تو مجله چاپ شد .و . . . . .. . از این موقعیات ها خیلی دارم . بخواهم بگم خودش یه رمان میشه .
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/٠٩/١٣
٠
٠
وقتی ک بابا مامانم از سفر برگشتن
2nyadideh
2nyadideh
٩١/٠٩/١٤
٠
٠
شايد نامردي باشه! ولي بهترين لحظه عمر من وقتي بود كه داداشم با نااميدي خبر آورد براي سربازي .نقطه004 مرزي نيروي ارتش افتاده :) يعني اگه تو اون لحظه به من يه شمش طلا هم ميدادن اينقدر خوشحال نميشدم :)
yasamin
yasamin
٩١/٠٩/١٤
٠
٠
ماشاءالله چه ارادتی دارین نسبت به برادرتون!!!!
2nyadideh
2nyadideh
٩١/٠٩/٢٥
٠
٠
در جريان نيستي ديگه! آخه ما با اخويمون سر اين موضوع شرط بسته بوديم!!؟ ايشون كلي خودش رو به دروديوار كوبيد كه سپاه بيافته و بخورو بخواب! منم هي ميگفتم شرط ميبندم جايي كه اصلا دوست نداري توي ارتش ميافتي!!! آيي وقتي نامش اومد قيافه اين ديدن داشت!!! مثل يك پيكان 4چرخ پنچر :)))