خانه انجمن وقتی سوتی کوچک بود!
٧٨٦
٧٧
Niva

وقتی سوتی کوچک بود!

وقتی سوتی کوچک بود!

همه ما وقتی کوچیک تر بودیم یه سری کارهایی انجام دادیم که وقتی الان بهش فکر میکنیم، حسابی خنده مون میگیره.

مثلا یادمه کوچیک که بودم پدرم چند روزی رفته بودن ماموریت و من حسابی دلم تنگ شده بود. یه نامه نوشتم و از لای در کمدشون انداختم تو،فکر می کردم به دستشون می رسه :دی

شما چه سوتی هایی دادین؟

٩٣/٠٧/٠١
نظرات کاربران
کد امنیتی
sh_anne
sh_anne
٩٣/٠٧/٠١
٢
٠
.................................. خخخخ.... بسه؟ یابازم بگم؟
zahra
zahra
٩٣/٠٧/٠١
٠
٠
نه کامل بود حرفه دیگه ای نمونده ......:)
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٣/٠٧/٠٣
٠
٠
خخخ نه یه دور دیگ بگو بخندیم! مخصوصا ......... عالی بود اصن!
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٧/٠١
٢
٠
من سوم دبستان با تلویزیون شبکه خراسان نماز جماعت خوندم
mahdie.f
mahdie.f
٩٣/٠٧/٠١
٠
٠
:))))))))))))))
h_looshi
h_looshi
٩٣/٠٧/٠١
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخ ایول قبول قبوله مهم نیته
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٧/٠١
٠
٠
همون نمازه قبول تر از همه بوده خخخخخخ
MILAD
MILAD
٩٣/٠٧/٠١
٠
٠
خخخخ
zahra
zahra
٩٣/٠٧/٠١
٠
٠
دقیقــــــــــا مث بچگی های من بوده .........خخخخخخخخ
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٣/٠٧/٠٣
٠
٠
عاره منم با تلوزیون جماعت میخوندم کلی هم عصبانی میشدم اگ کسی شبکه رو عوض میکرد!
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٧/٠٦
٠
٠
آره من خیلی دوست داشتم ولی از همون اول به من گفتن که اشتباهه......ذوقم نابود شد..!
h_looshi
h_looshi
٩٣/٠٧/٠١
١
٠
یه بار رفتم سر صف مثلا صدا جوجه دربیارم، هر کار کردم نشد ضایه شدم شدید!
s_a
s_a
٩٣/٠٧/٠١
٢
٠
النگو داشتم! کاشتمش! بشه درخت النگو! :(((((((((((((((((((((((((( :)))))))))))))))))))))))))))) تحت تاثیر پینوکیو بودم خب! نخند! :( =))
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٧/٠١
٢
٠
خخخخخخخخخخخخخخخخ حتما خوب بهش کود ندادی به عمل نیومده :دییییییییی
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٧/٠١
٢
٠
از من که بهتر بودی من رفتم ماهی مو خاک کردم بعده چند هفته زمینو کندم میخواستم ماهی مو پیدا کنم:| پشیمون شده بودم خاکش کردم :دی
سمیرام
سمیرام
٩٣/٠٧/٠١
٢
٠
با خوندن این خاطره میخوام سم بخورم خودمو بکشم :| خخخخخخخخخخخ
faride
faride
٩٣/٠٧/٠١
١
٠
وای خدا چقد خندیدم ^______________________________^!ممنون که موجبات خنده مارو فراهم میکنی!خخ
neyosha
neyosha
٩٣/٠٧/٠١
١
٠
خخخخخخخخخخخخخخخخخخ
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٧/٠١
٠
٠
سم زجر کش میکنه آدمو بنظرم خودتو بندازی جلو یک کامیون یک ضرب میشه بیتره هااا خخخخخخ
سمیرام
سمیرام
٩٣/٠٧/٠١
٠
٠
منظورم خاطره شما بود بابایی :| بااین خاطره تعریف کردنت آدم زجرکش میشه بزار همون سم بخورم خخخخخخخخ
MILAD
MILAD
٩٣/٠٧/٠١
٠
٠
خودکشی نکنین ، هنوز آزمون وکالت ندادین که خخخ
zahra
zahra
٩٣/٠٧/٠١
٠
٠
خخخخخخخخخخ
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٣/٠٧/٠٣
٠
٠
خخخخخخخخخخخخ خدایا این مغزارو از ما نگیر!
سارا
سارا
٩٣/٠٧/٠٦
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
s_a
s_a
٩٣/٠٧/٠١
١
٠
آقا هی خاطرات یادم میاد ولی به جای اینکه خنده دار باشه برام، شرم آوره خخخخخ خدایی بچه بودم چه کارایی کردمااااااااااااااااا =)) =)) =)) =))
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٧/٠١
٤
٠
کوچیک بودم یادمه گیر داده بودم بابام برام گیتار بگیره! هر وقت از اون مغازه رد میشدیم خودمو به زمین میزدم تا برن برام بگیرن! یک شب حرصم گرفت رفتم تو اتاقم شروع کردم به گریه کردن! هر چقدر وایستادم کسی نیومد! هر چی صدای گریه بلندتر کردم بازم خبری نبود! آخرش دیدم کسی محلم نمیده منم خیلی طبیعی رفتم پیش مامان وبابام نشستم تلویزیون نیگا کردم :دییییییییییییییییییی
سمیرام
سمیرام
٩٣/٠٧/٠١
٢
٠
ضایع خخخخخخخخخخخخخخ
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٧/٠١
٠
٠
آقا دیگه خخخخ (با اون لحن مخصوص به خودم :دی
MILAD
MILAD
٩٣/٠٧/٠١
٠
٠
این الان سوتی بود؟ خخخ
zahra
zahra
٩٣/٠٧/٠١
٠
٠
خخخخخخ
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٧/٠١
٠
٠
نه این بحث ضایع شدن بود:دی
دخترخاصــ
دخترخاصــ
٩٣/٠٧/٠٣
٠
٠
خخخخخ جالب بود! چه پدر مادر روشن فکری
ali_y
ali_y
٩٣/٠٧/٠١
٠
٠
سلام- توی شیشه شربت آب ریختم گذاشتم توی فریزر وقتی یخ زد تازه فهمیدم چه سوتی دادم
faride
faride
٩٣/٠٧/٠١
٠
٠
خخخ
admincheh
admincheh
٩٣/٠٧/٠١
٠
٠
خوشحالم که پدیده کاشت داشت برداشت همه گیر بوده :|دیگه نمی گم چی چال کردم تا درختش دربیاد=)
Atefe_K
Atefe_K
٩٣/٠٧/٠١
٠
٠
یادم نیس:|
faride
faride
٩٣/٠٧/٠١
٢
٠
یادمه تو پیش دبستانی یه جشنی داشتیم قرار بود سرود بخونیم...روز قبلش معلممون گفت فردا که میاین لباساتون مرتب و تمیز باشه حتما ...منم فک کردم منظورش اینه لباسای خوشگل بپوشیم قشنگ ترین لباس مهمونیمو پوشیدم رفتم....هیچی دیگه معلمم گفت چون لباسات با بقیه فرق داره نمیتونی گروه سرود باشی فیلم خراب میشه!:/....هنو داغش به دلم مونده جز تک خوانا هم بودم:/..تا اخر جشنم کنار مامانم نشسته بودم..اوهو اوهو
mahdie.f
mahdie.f
٩٣/٠٧/٠١
٠
٠
اخــــــــــــی :)))))
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٧/٠١
٠
٠
راضیم ازت :))
zahra
zahra
٩٣/٠٧/٠١
٠
٠
یادمه وقتی ابتدایی بودم یه دختره بود میومد برام زانو میزد نازم میکرد بغلم میکرد تا باهش دوستشم منم که اصلا محل نمیدادم رامو میکشیدم میرفتم ..............:)خخخخخخ الان یادم میاد چه کارای احمقانه ای تو بچگی انجام میدادم ..........خخخخخخخخ:)
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٧/٠١
٠
٠
خخخخ من دیه حرفی ندارم!
zahra
zahra
٩٣/٠٧/٠٣
٠
٠
:)
سرباز ولایت
سرباز ولایت
٩٣/٠٧/٠١
٠
٠
واژه سوتی برای مغزم جز کلماتی ناشناخته اس...!!!
korosh
korosh
٩٣/٠٧/٠١
٠
٠
خاله بازی :|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||| تف
maryam
maryam
٩٣/٠٧/٠٢
٠
٠
خخخخخخخخخخخ
h_looshi
h_looshi
٩٣/٠٧/٠٢
٠
٠
ایول تِف رو خوب ذکر کردین ......واژه همگانی شد! نگران نباشین پسر دایی منم اینطوری بود فقط دعا کنین فیلم مستند نگرفته باشن ازتون خخخخخخخخخخخخخخخخخ
Negar_k
Negar_k
٩٣/٠٧/٠٢
٠
٠
خاله بازي كه من موهاي پسرخالم ميكشيدم مجبورش ميكردم بياد با ما بازي كنه:))
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٧/٠٢
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ!!!!!!!!!!!!!
مهسـآ
مهسـآ
٩٣/٠٧/٠٢
٠
٠
سوتی ک خیلی دادم مثلن یه دفه مهمون اومده بود گفتن من پذیرایی کنم بعدش قبلن شنیده بودم که تو مهمونیا اول باید از طرف بزرگتر شروع ب پذیراییی کرد.بعد من نشستم طبقه بندی کردم از بزرگ به کوچیک شیرینی دور دادم تو مهمونی از این طرف به اون طرف خخخخخخخ
مهدیس خانووم
مهدیس خانووم
٩٣/٠٧/٠٢
١
٠
یادمه بچه که بودم...یه بار تلویزیونمون خراب شد...اون موقع ها هم داشت یه سریال از مهران مدیری میذاشت....آخر شب بابابم بشت تلویزیونو باز کرد که درستش کنه من نشسته بودم با دقت نیگا میکردم...بابام هی میگفت بچه برو بخاب من به حرف نمیکردم...بد نارحت شد گفت اااا برو بگیر بخاب دیگه...منم گریم گرفت گفتم آخه میخام مهران مدیریو ببینم...خخخخخخخ فکر میکردم بازیگرا بشت تلویزیون زندگی میکنن
ali_sh
ali_sh
٩٣/٠٧/٠٢
٠
٠
اوووووووووووممممممممممممم من كلا كم سوتي ميدم.
ali_y
ali_y
٩٣/٠٧/٠٢
٠
٠
سلام بخونین قضاوت با خودتون که سوتی من بوده یا بقیه یا کلا سوتی بوده یا چیز دیگه ای: بچه بودم یک بنده خدایی اومده بود خونمون وسیله ای رو قرض می خواست که بزرگترها گفتن نداریم ولی بنده که اون وسیله رو دیده بودم گفتم چرا داریم ، اونها می گفتن نه اشتباه می کنی ولی من اصرار می کردم که خودم دیدم و آدرس می دادم که فلان جاست شما ندیدین ... خلاصه از من اصرار و از اونها انکار بالاخره طرف از رو رفت ولی بعد کلی گوشمالی خوردم که ما هم میدونیم هست ولی این بنده خدا وسیله ای رو که ببره برگشت نداره ... ولی من اصلا قانع نشدم
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٧/٠٢
٠
٠
خخخخ
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٧/٠٢
٠
٠
اوووو جریان رو بایستی میگفتن آدم نمیدونه لو میده دیگه.....
h-looshi  ام
h-looshi ام
٩٣/٠٧/٠٣
٠
٠
خخخخخخخخخخ ابرو نذاشتین دیگه
ali_y
ali_y
٩٣/٠٧/٠٣
٠
٠
ایراد از منه که خیلی خیلی صادقم خوب
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٧/٠٢
٠
٠
سلام ... بچه بودم موش ميگرفتيم به گردنش نخ ميبستيم و يك كلوله پارچه نفتي به موش ميبستيم جلوي لونش اتش ميزديم ولش ميكرديم توي سوراخش
سارا
سارا
٩٣/٠٧/٠٢
٠
٠
خیلی بچه ی خشنی بودین :|| بیچاره موشا
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٧/٠٢
٠
٠
!!!!!زیاد خشن نیست.....ما بدتر تجربه داریم.....
سارا
سارا
٩٣/٠٧/٠٢
٠
٠
یادم نمیاد...خو چیکار کنم....شیر اب کجاست ؟ :)
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٧/٠٢
٠
٠
راهرو سمت راست......
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٧/٠٢
٠
٠
سلام: یک جوجه را بزرگ کردم که خروس خیلی بزرگ و جنگنده ای شده بود.وبه هر غریبه ای که وارد خانه میشد با سر وصدا حمله میکرد مخصوصا خانمها را.یک روز برگشتم خانه نشستم سر سفره شروع به غذاخوردن کردم گفتم چقدر بد مزه است که همه خندیدند.فهمیدم که خروس بینوا را پخته اند.چون روز عاشورابود وهمه جاتعطیل برای مهمانهامجبور شده بودند خروس را بکشند.تا چندوقت ناراحت بودم.متشکرم
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٧/٠٢
٠
٠
آخه@@@@@@@@@!!!!!!!احتمالا به جنس زن حساسیت داشته.......
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٧/٠٣
٠
٠
سلام:نه به خاطر چادر بود به رنگ سیاه حمله میکرد چون به چادرهای رنگی کاری نداشت.ممنون
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٧/٠٤
٠
٠
آواتار جدید مبارک باشه//////
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٧/٠٤
٠
٠
سلام:خیلی متشکرم بعضی وقتها تنوع خوبه.
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٧/٠٢
٠
٠
پاییز که میشد برگ درختا میریخت، فکر میکردم از سوز هواست که مریض میشن و برگاشون میریزه، دیفن هیدرامین میدادم به خوردشون :)))) چیه خب بچه بودم (^_^)
h-looshi  ام
h-looshi ام
٩٣/٠٧/٠٣
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخ
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٣/٠٧/٠٢
٠
٠
یه گردنبند داشتم..میرفتم جلو پنجره به آسمون نگاه میکردم میگفتم خدایا بیا این گردنبنده رو بگیر...یه خواهر یا داداش بهم بده..:|..خو چیه؟؟؟5 سالم بوده دیگ..|:
h-looshi  ام
h-looshi ام
٩٣/٠٧/٠٣
٠
٠
خخخخخخخ رشوه میدادی!
Farzane_vatani
Farzane_vatani
٩٣/٠٧/٠٢
٠
٠
من بچه که بودم همیشه فکر می کردم حج عمره که میگن یعنی این که یه خونه خدا از نوع تقلبی ش ساختن بعد حاجیا میان اونجا ولی حج واجب همون خونه خدا اصلی میرن. ...یه بار هم جلو خانواده گفتم همه شون خندیدن. نامردا:|
Faeze_v
Faeze_v
٩٣/٠٧/٠٣
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخ
s_a
s_a
٩٣/٠٧/٠٢
٠
٠
بچه که بودم (یعنی خیلی کوچولو) فکر میکردم تگرگ از توی یه ماشین پرنده بزرگ میاد! اون ماشینه تگرگ تولید میکنه... بعد وقتی شدید بود، فکر میکردم الان ماشینه اومده نزدیک خونمون و هر لحظه ممکنه بیاد وسط حیاطمون بشینه :|
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٧/٠٢
٠
٠
بچه نگو متوهم بگو.......
maede
maede
٩٣/٠٧/٠٢
٠
٠
بچه که بودم فکر میکردم اگه شیشه تلویزیون رو بشکنم اون صحنه از چیزی که از تی وی پخش میشد مثل یه عکس پشت شیشه ست!یا هروقت تو آسمون هواپیما می دیدم فکر میکردم منو میبینن و صدامو میشنون بعد در حالیکه دست تکون می دادم صدا میزدم هواپیمااااااااا! :)
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٧/٠٢
٠
٠
نداشتم......من از بچگی دکتر به دنیا اومده بودم...دی:
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٧/٠٢
٠
٠
موقع پخش تلویزیون وقتی آقاهه میومد من مرفتم روسری سرم میکردم بعد میگفتم خجالت نمیکشی؟بعد مجری ایه میگفت صلوات بر ال محمد......خخخخ فکر میکردم به من داره جواب میده.....