خانه انجمن یاد ماه رمضان اون سال به خیر !
٧٣٢
٧٧
بانوی اردی بهشت

یاد ماه رمضان اون سال به خیر !

یاد ماه رمضان اون سال به خیر !

به یاد ماندنی ترین خاطره ای که از ماه رمضان دارید را تعریف کنید:)

٩٣/٠٤/١٨
نظرات کاربران
کد امنیتی
samira_h
samira_h
٩٣/٠٤/١٨
٠
٠
گشنگی ، تشنگی ، ورم معده ...
s_sali
s_sali
٩٣/٠٤/١٨
٠
٠
همش همین؟!!!!!خخ
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٤/١٨
٠
٠
مث که همش همینه دیگه خخخ
s_sali
s_sali
٩٣/٠٤/١٩
١
٠
اخه بانو سمیرا که طنز ذاتیه خیلی جالبی دارن اینکه همش همین باشه خاطره شون عجیبه. احتمالا به خاطر فشار روزه حوصله ی تعریف خاطره نداشتن. راستی بانو سریال رو به کجا رسوندین؟ هنوز گروه تو خونه ی هرشل هستن یا رفتن سمته ..... خخخ. میخواستم لو بدم!!!! یه چیزیو لو بدم دیگه؟!!! اجازه هست؟ خخخ. <مرل دیکسون> برادر <دریل> زنده ست..........
samira_h
samira_h
٩٣/٠٤/١٩
٠
٠
منکه سنم مث شما زیاد نیست که از گذشته یه عالم خاطره داشته باشم :|
sali
sali
٩٣/٠٤/١٩
٠
٠
چرا میزنید حالا!!!خخخخ. الان که دقت میکنم همین 3نکته خودش کلیه...!!!!
samira_h
samira_h
٩٣/٠٤/١٩
٠
٠
امروز به پرو پای یکی تو دفتر پیچیدم یه چیزی گفتم بهش که ینی دهنتو ببند الان رفت با همم دیگه حرف نزدیم فکر کنم به زودی اخراج بشم :| تقصیر اون بود اول شروع کرد منم اولش چیزی نگفتم باز که داشت با لبخند حرفشو دوباره از سر میگرفت چشممو بستم دهنمو باز کردم هههههیییییی
sali
sali
٩٣/٠٤/١٩
٠
٠
اها پس امروز اعصاب ندارین..! حق دارین که عصبانی باشین. به نظر من کار خوبی کردین. به بعضی ادما باید گفت که سکوت اختیار کنن.اگه نگیم مدیون خودمون میشیم.دیگه کسایی که با لبخند و کنایه حرف میزنن که اگه تو گوششون هم بخورن جای دوری نمیره..! من نمیدونم قصه چی بوده.اما به نظرم بهترین کارو کردین. تز من اینه که ادم حتی اگه به قیمت از دست دادن یه سری چیزا نباید مدیون وجدان خودش بشه.و رو دلش بمونه که کاش فلان جا فلان حرف رو زده بودم.یه جاهایی واسم گرون تموم شده اما حسابم با وجدان خودم صاف... شما هم بهترین کارو کردی.ایشالا که اخراج هم نمیشید اما اگر هم بشید 1.کار زیاده واسه خانوما 2.جواب ادمی که روش زیاده دادن از اوجبه واجباته!!!خخخخ. منم 1میلیون میگیرم ادم میکشم.خواستین خبرم کنین!!!خخخخخخخخخخخخخخ
samira_h
samira_h
٩٣/٠٤/٢٠
٠
٠
خخخخخخخخخ خمش بک تومن میگیرین خخخخخ پس چند نفر هم ببرین واسه کمک من هزینه اونارم حساب میکنم :))
faride
faride
٩٣/٠٤/١٨
٠
٠
طرح ضیافتی که تو دانشگاه فردوسی بودیم...تولدمم تو ماه رمضون بود اونجا با دوستان جشن گرفتیم!!!دوستان اتاق بغلی هم لطف کردن بیشتر کیکمو رو صورتم نقاشی کشیدن!!عکسم گرفتم!!خخ...خیلی خوب بود خوش گذشت...شبا دوچرخه سواری..بح بح باز دلم خواست!^___^....چه زود گذشت..هییییییی
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٤/١٨
٠
٠
طرح صیافت رو امسال نداشتن؟
faride
faride
٩٣/٠٤/١٨
٠
٠
از سال بعد ما فقط واسه اساتید و کارکنانه تا جایی که من در جریانم!:)
فاطمه خانووم
فاطمه خانووم
٩٣/٠٤/١٨
٠
٠
عکس کیکیتو رو کن عزززززززیزم
m_arefi
m_arefi
٩٣/٠٤/١٨
٠
٠
به یاد ماندنی ترین؟!اون سالی که مامانم رو برای افطاری حرم کارت دادن اما به من نرسید!!!عجب روزی بود.کلی حسرت داشت برام.مخصوصا وقتی مامانم با یه عالمه شادی و توضیح از حرم برگشت خونه!اره اون رو یادم می مونه.
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٤/١٨
١
٠
سلام ناراحتی ندارد هر روز نیم ساعت قبل از شروع نماز حرم تشریف ببرید و دقیقا قرآن که شروع شود کسانی که در صف نماز قرار گرفته باشند یک بسته از طرف حرم تقدیم میگردد (شیر عسل ، کیک و دو عدد خرما ). برای من ارزش آن خرماها از یک پرس غذا بیشتر است.
faride
faride
٩٣/٠٤/١٨
١
٠
وای امسال خیلی هوای افطاری حرمو دارم!!!ولی جای خونه ما نیاوردن!!هیییییییییییی
m_arefi
m_arefi
٩٣/٠٤/١٨
٠
٠
مرسی از پیشنهادتون.نمی دونستم هم چین کاری می کنند.فی الواقع مادر محترم این جای قضیه را نگفته بود:))ممنون.
m_homauni
m_homauni
٩٣/٠٤/١٩
١
٠
منم افطاری حرم رفتم 2سال پیش که تو مسجدا کارت میدادن من هر روز نماز ظهر بابابام میرفتم مسجد نماز جماعت تا اینکه یک روز ماامانم خواهرم همسایمون دختر همسایمون داداشم هم باهام اومدن دقیقا همون روز کارت دادن.انقدر خوب بود خدا نصیب همه بکنه
MONA-R
MONA-R
٩٣/٠٤/١٨
٠
٠
یه بار تو ماه رمضون اصلا یادم نبود که روزه ام ، موقع سپیده دم بود که از تشنگی زیاد بیدار شدم ، باحالت خواب آلود رفتم سر یخچال و شیشه آبو برداشتم و کلی آب خوردم و بعدشم خوابیدم ! ظهر که از خواب بیدار شدم فهمیدم اوا روزه بودم که!!!!!خخخخخ
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٤/١٨
٠
٠
اوا مناااااااااا :دییییی
faride
faride
٩٣/٠٤/١٨
٠
٠
اواااااااا^_^
Mehrnaz_T
Mehrnaz_T
٩٣/٠٤/١٩
٠
٠
خوش به حالت ، حالا من تا میرم صورتمو بشورم همش یادمه که آب نخورم ؛انقدر دوست دارم که یه بار یادم بره
MONA-R
MONA-R
٩٣/٠٤/١٩
٠
٠
:)
hossein_raoof
hossein_raoof
٩٣/٠٤/١٨
٠
٠
ماه رمضون پارسال یک آقایی اومد دم در خونمون و بهمون سه تا کارت افطاری حرم داد ینی به همه ی خونه ها سه تا میدادن! بعد ما مونده بودیم که من برم با مامان بابام یا منا! بعد دیگه منا گفت که من برم :))))) دیگه خلاصه مارفتیم و غذا باقالی پلو بود و من به دلایلی نمیتونم باقالی بخورم و این شدکه غذارو واسه منا آوردم :))) دیگه خلاصه قسمت بود که این غذارو خواهرم بخوره :)))
faride
faride
٩٣/٠٤/١٨
٠
٠
خواهرا همیشه مهربون و بخشنده ان!افرین مناجان:))
MONA-R
MONA-R
٩٣/٠٤/١٩
٠
٠
:)
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٤/١٨
٠
٠
سلام سالی که ماه رمضان زاهدان بودم و ماشینهای موز را مصادره میکردیم اصلا نمی شد تا افطار صبر کرد یک روز هم هنوز موز را تمام نکرده بودم اذان گفتن ولی من با اذان شیطار روزه ام را باز کردم
MONA-R
MONA-R
٩٣/٠٤/١٩
٠
٠
ماشینهای موز؟؟؟ متوجه نشدم :|
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٤/١٨
٠
٠
من یک بار انقدر تشنم بود.................بعد بابام یک بطری آب معدنی گرفته بود(تازه بابام اومده بود خونه)بعد لیوان رو برداشتم و گفتم من چه قدر .......هستم خوب برای چی اب نخوردم؟بعد همین طور که میخوردم همه چهار چشمی نگام کردن!خواهرم گفت:امان از تشنگی!بعد فهمیدم روضه بودم!!!!!!!!1
سهره
سهره
٩٣/٠٤/١٨
٠
٠
آخ چقدر بده این طوری میخای بخوری یه نفر یادت میاره که روزه ای
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٤/٢٠
٠
٠
آره.........شمام هم دردی؟
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٤/١٨
٠
٠
مراسم افطاري دوران مدرسه :) هميشه برام جذاب وبه ياد ماندني بوده :))
s_sali
s_sali
٩٣/٠٤/١٨
١
٠
پدر بزرگم سالها پیش یه مسجد ساختن.یکی از مراسمایی که سالهاست داریم انجامش میدیم افطاری دادن تو مسجد هستش.روز 21ماه مبارک. همیشه واسم خاطرات شیرین داشته.از جمع شدن همه ی فامیل دور هم تا گذاشتن یه عالمه دیگ بزرگ روی اتیش البته برای افطلریه مردم. یه اشپز حرفه ایی تو فامیل داریم که همیشه غذاهاش معرکست. اون روزا همیشه واسم خاطرات شیرین داره.الان که مشهد هستم زیاد فرصت نکردم برم و هر سال میگم کاش اونجا بودم. جوی که بود خیلی دوست داشتنی بود.
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٤/١٨
٠
٠
این حال و هوا واقعا عالیه :)
faride
faride
٩٣/٠٤/١٨
٠
٠
بح بح !
m_arefi
m_arefi
٩٣/٠٤/١٨
٠
٠
حق با شماست .منم سالی یه بار تو این جمعا میرم.عالیییه .اصلا انگار خدا از سقفم پاایین تره.:)
s_sali
s_sali
٩٣/٠٤/١٩
١
٠
واقعا حال و هواش غیر قابل وصفه... پدرم و عموها برای ادای نظر پدرشون تو سال 3تا مراسم تو مسجدمون برگزار میکنن.افطاری 21م. نهار عاشورا. و واسه اربعین هم یه غذایی داریم که تقریبا مشابه شله مشهد هستش. واسه غذای اربعین از عصر روز قبلش پخت و پز رو اغاز میکنیم.دور هم زیاد جمع میشیم اما به خاطر جمعیت زیاد همیشه غایب هم داریم. اما تو این 3تا روز خاص همه هستن. غیر از اینکه همه دور هم هستیم و خوش میگذره. یه حال معنوی حاکم هست که عجیبه. به قول بانو عارفی ادم حس میکنه خدا خیلی نزدیکه.حس این هست که تو اغوش خداییم.دیگه وقتی مردم واسه افطار میان که فوق العاده زیباست... (پدر بزرگم چون در جوانی خوابی میبینه اتفاقات عجیبی واسش میفته شیعه میشه و مسجد رو میسازه.واسه همین مردم خیلی لطف دارن و همیشه خیلی شلوغه...) خلاصه حال و هوای ماه مبارک پر از خاطرات زیبا هستش اما واسه من 21م یه چیزه دیگست... انجمن خیلی خوبیه. موفق باشید
m_arefi
m_arefi
٩٣/٠٤/١٩
٠
٠
واای!نگاه کنید منی که فقط توصیفش رو از شما شنیدم مو به تنم سیخ شد.!چقدر جالب بود.میشه بگین واسه پدربزرگتون چه اتفاقی افتاده که شیعه شدن(البته اگه دوس دارین) ؟ توصیفش هم حال و هوای اون روز رو داشت.فقط یه چیزی این که نوشتم خدا از سقفم پایین تر میاد منظورم روخوب فهمیدید یعنی خدا خیلی نزدیک می شه فقط به این دلیل این توصیف رو اوردم که به نظر من همیشه خدا توی اسمونا میاد برای همین...(خوبه که منمظورم رو فهمیدید:) )
sali
sali
٩٣/٠٤/١٩
١
٠
واقعا حال و هوایی که حاکم هست تو اون روزای خاص خیلی جالبه. شما لطف دارید.آره متوجه منظورتون شدم به این دلیل که هم تعبییر زیبایی داشتین و هم خودم از این تعابیر زیاد به کار میبرم... مشکلی با تعریف کردن جریانات پدربزرگ ندارم اما چون دارم یه مطلب در موردش نگارش میکنم زیاد بازش نمیکنم که اون مطلب رو حتما بخونید.چون خیلی جالبه..! (ایشون اهل سنت بودن اما احساس یه کمبودی میکردن همیشه.مثل این قصه ها میرن سفر دنبال پیدا کردن حقیقت. تو سفرشون با چندتا روحانی اشنا میشن...... خلاصه یک شب حضرت امام علی (ع) رو خواب میبینن.... همون وقت شیعه میشن... اون زمان 19.20سالش بوده.از طرف همه ی خانواده طرد میشه.سختیهای وحشتناکی میبینه تا دوباره رو روال میفته و مسجد رو میسازه.و یه تاجر بزرگ پارچه میشه.شغلی که هنوز هم تو فامیل ما اکثرا دارن...) زمانی که شیعه میشن حدودا 80سال پیش بوده.این صحبتا هم از دست نوشته هاشه هم از مادر بزرگم. سر در مسجدمون هم خودش نوشته که خوشحالم سختی دیدم اما نسل من شیعه شد....
m_arefi
m_arefi
٩٣/٠٤/١٩
٠
٠
من به پدربزرگ شما و همه ی پدربزگا و ادمای این جوری افتخار می کنم.حتما مطلبتون رو می خونم.راستی میشه به بابابزرگتون بگین:ماه عسل میری؟(منظورم انجمن نیوشا جونه)
s_sali
s_sali
٩٣/٠٤/١٩
١
٠
واقعا لطف دارین شما... اره اینکه ادم بدون ترس بره دنبال حقیقت خیلی خوبه... اون سفری که پدر بزرگم تو جوانیش داشت وقتی به مکه رسید خواب امام علی (ع) رو دید و باعث شد شیعه بشه. سالها بعد وقتی کهنسال شدن تو مکه هنگام خواب از دنیا رفتن... اگه هم زنده بودن فکر نمیکنم میخواست بره.اخه اصلا علاقه ایی نداشتن حرف بزنه در مورد اتفاقاتش خیلی خیلی کم حرف میزدن در مورد گذشته.فقط مینوشتن.طرد شدنش از طرف خانوادش تا وقتی زنده بود اذیتش میکرد....
maede
maede
٩٣/٠٤/١٨
٠
٠
اتفاق خاصی نبوده جز همین امسال که یه روز افطار مهمون امام رضا شدیم.....
faride
faride
٩٣/٠٤/١٨
٠
٠
منم میخوام!
javad agha
javad agha
٩٣/٠٤/١٨
٠
٠
منم ی دفه سحر که خوابیدم در حالت خواب آلودگی پا شدم یه لیوان آب خوردم بعد گرفتم خوابیدم بیدار که شدم یادم اومد خخخ
MONA-R
MONA-R
٩٣/٠٤/١٩
٠
٠
منم دقیقا همین اتفاقا برام افتاد خخخ
سهره
سهره
٩٣/٠٤/١٨
٠
٠
من و برادرم ماه رمضان هر سال به هم دیگه قول می دیم که اگر هرکدوم از ما یه بار یادش رفت و خاس چیزی بخوره و اون یکی هم دیدش ، نباید یادش بیاره که روزه اس ....خخخخ....الان چند سالی میشه که هرسال اول ماه رمضون این قولو به هم دیگه میدیم .
m_homauni
m_homauni
٩٣/٠٤/١٩
٠
٠
من عمو بزرگم تغریف کرد یک بار عمو کوچیکم تو ماه رمضون از بیرون میاد میره سرقابلمه برای خودش یک ظرف پر ماکارونی میکشه بایک لیوان نوشابه میخوره منم نگاش میکردم بعد وقتی غذاش تموم شده وسایلشم جمع کرده بهش گفتم مگه روزه نبودی؟؟؟؟چه داداش خوبی بوده نه؟؟؟هرکی جای اون بود اول بهش میگفت
m_arefi
m_arefi
٩٣/٠٤/١٩
٠
٠
دمشون گرم.خوش بحال عمو تون:)
A_Kh
A_Kh
٩٣/٠٤/١٨
٠
٠
شرمندم اما چیزی یادم نیست :)
A_K
A_K
٩٣/٠٤/١٨
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخخخخ...همش خاطرس..مخصوصا شب21ام....خیلی قشنگه:(((
f_vatani
f_vatani
٩٣/٠٤/١٨
٠
٠
ماه رمضانی که مادر بزرگم فوت کرد واین ماه رمضانی که پدر بزرگم فوت کرد
A_Kh
A_Kh
٩٣/٠٤/١٨
٠
٠
خدا رحمت کنه....
t_tanin
t_tanin
٩٣/٠٤/١٨
٠
٠
یادش بخیر پارسال حرم دعوت شدیم خیلی با صفا بود
zahra
zahra
٩٣/٠٤/١٩
٠
٠
ما دقیقا ماه رمضون پارسال حرم دعوت شدیم واقعا به من خوش گذشت تازه افطارم دادن:) دستشون درد نکنه :)
f_babaei
f_babaei
٩٣/٠٤/١٨
١
٠
خخخخ من که هرماه رمضون یک اتفاق واسم میفته :| اونم یا لنگم میشکنه یا دستم در میره یا سر درد میشم یا دل درد میشم یا فشارم میفته یا یکی اشکمو در میاره از بس اذیتم میکنه یا از بس میخندم میخوام خفه بشم وصد البته در ماه رمضون سوتی هام 3 برابر میشه:|| ( میگن هرچی درد بکشی گناهات میریزه پس این موضوع خورسند کنندست )(آیکون دلداری)خخخ
M-N-SONEI
M-N-SONEI
٩٣/٠٤/١٩
٠
١
ان شاالله امسال به خیر و خوشی بگذره خخخخ البته از شما بعیده خخخ
m_arefi
m_arefi
٩٣/٠٤/١٨
٠
٠
رمضان یعنی ربنا.با اسم ربنا صدای ربنای شجریان توی گوشم طنین می ندازه .چقدر خاطره ناکه این ربنا.
M-N-SONEI
M-N-SONEI
٩٣/٠٤/١٩
٠
٢
منم بهترین ماه رمضونی که داشتم پارسال بود همش تو مسجد داشتیم پینگ پونگ بازی میکردیم شبا هم بعد افطار فوتبال اونم تو چمن تختی اینقده حال میداد یادش بخیر
m_homauni
m_homauni
٩٣/٠٤/١٩
٠
٠
بهترین ماه رمضون من سال اولی بودکه روزه گرفتم اخه یکی از مامان بزرگام بهم یک نیم سکه داد اون یکی هم ۳تا تراول انقدر خوب بود که چی
Em Ad
Em Ad
٩٣/٠٤/١٩
٠
٠
فوتبال و پیاده روی و دور همی با دوستا از 12 شب تا سحر
Mehrnaz_T
Mehrnaz_T
٩٣/٠٤/١٩
٠
٠
یکی اینکه چند سال پیش حرم دعوت شدیم ،دومیشم وقتی افطاری دعوت میشیم یا افطاری میدیم
bahareh22
bahareh22
٩٣/٠٤/١٩
٠
١
دو سه تا ماه رمضون قبل قسمت شد برم افطاری حرم:)عالی بود واقعن:)
شاپرک خانوم
شاپرک خانوم
٩٣/٠٤/١٩
١
١
افطاری دوستم یگانه
شاپرک خانوم
شاپرک خانوم
٩٣/٠٤/٢٢
١
٠
البته افطاری حرم هم خاطره انگیز بود :)
m.coldboy
m.coldboy
٩٣/٠٤/١٩
٠
٠
همه رفقا روزه بودیم....ساعت 8 زدیم بیرون یک دوری بزنیم ظهر که شد هممون روزمونو خوردیم =))
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٤/٢٠
٠
٠
یعنی خوشم می یاد اراده ای که شما دارین !!!!!!ماشالا!خخ با مزه بود!رفقا سلام برسونین بگین چه تقوایی دارن!
neyosha
neyosha
٩٣/٠٤/٢٠
٠
٠
خوردید؟ یعنی مسافتی رو رفته بودید که روزه رو باطل میکرد؟؟؟
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٤/٢١
٠
٠
فکر کنم منظورشون از گما و گشنگی و.. هلاک شدن روزشونو خوردنننننن
m-roohangiz
m-roohangiz
٩٣/٠٤/٢٠
٠
٠
خوابیدن تا لنگ ظهر!خخخخ
m_arefi
m_arefi
٩٣/٠٤/٢٠
٠
٠
و ایضا بیدار خوابی تا صبح!خخخ
بانوی اردی بهشت
بانوی اردی بهشت
٩٣/٠٤/٢١
١
٠
ممنونم دوستان بابت نظراتتون.منم خاطرات شیرینی از دوران کودکی ام در ماه مبارک دارم.حیاط بزرگ وبا صفایی داشتیم که زمان افطار حیاطو آب پاشی می کردیم و روی بهارخواب فرش پهن می کردیم وسفره افطاری رو می چیدیم.تلویزیون رو هم توی حیاط می آوردیم.نزدیک خونه ما یه مسجد بود که با شنیدن صدای اذان مسجد با چای هایی که توی استکان ریخته بودیم افطار می کردیم وبعد از اون هم تا دیروقت با خواهر وبرادر ها توی حیاط توپ بازی ودوچرخه سواری می کردیم.ممنونم دوستان بابت نظراتتون.منم خاطرات شیرینی از دوران کودکی ام در ماه مبارک دارم.حیاط بزرگ وبا صفایی داشتیم که زمان افطار حیاطو آب پاشی می کردیم و روی بهارخواب فرش پهن می کردیم وسفره افطاری رو می چیدیم.تلویزیون رو هم توی حیاط می آوردیم.نزدیک خونه ما یه مسجد بود که با شنیدن صدای اذان مسجد با چای هایی که توی استکان ریخته بودیم افطار می کردیم وبعد از اون هم تا دیروقت با خواهر وبرادر ها توی حیاط توپ بازی ودوچرخه سواری می کردیم.
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٤/٢١
٠
٠
2 امتیاز دارین؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شاپرک خانوم
شاپرک خانوم
٩٣/٠٤/٢٢
١
١
: )
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٤/٢٣
٠
٠
چه سریع !به خدا 2 تا بود..............به جان رضا ی 3 هفته ای!!!!!!!بابا@@@@@@@@@@@@@@الان میرم خودکشی میکنمممممممم