خانه انجمن لو رفتی ،دستت رو شد !
٥٨٦
٥٥
par!sa

لو رفتی ،دستت رو شد !

لو رفتی ،دستت رو شد !

تا به حال تو شرایطی قرار گرفتین که مجبور به پنهان کردن چیزی باشید و یکی شما رو لو بده و همه چیز نقش بر آب بشه؟

  از ترس لو رفتن سوتی و خراب کاریتون خواب به چشمتون نیاد؟تو این شرایط چی کار می کنید؟

٩٣/٠٤/١٦
نظرات کاربران
کد امنیتی
سهره
سهره
٩٣/٠٤/١٦
٠
٠
خخخخخ....فک کنم تا به حال برام پیش نیومده
m_famous
m_famous
٩٣/٠٤/١٦
١
٠
دوم....
mohii-2
mohii-2
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
:/
m_famous
m_famous
٩٣/٠٤/١٦
١
٠
هرگز ...(جدا از دوستام )خانواده و فامیلم همیشه پشتم هستند و حتی اگر گار ضایعی هم انجام دهم هرگز مرا لو نمی دهند...(نمونه اش هم دختر خاله خوب و نازنینم که مثل یک دوست هوام رو داره...مگر نه دختر خاله؟؟؟؟؟؟
h_looshi
h_looshi
٩٣/٠٤/٢١
٠
١
بعله بعله راس میگه
h_looshi
h_looshi
٩٣/٠٤/٢١
٠
١
بعله بعله راس میگه
m_homauni
m_homauni
٩٣/٠٤/١٦
٠
٠
یک بار وقتی بچه بودیم با داداشم یواشکی رفتیم بستنی خریدیم خوردیم بعدش همش استرس داشتیم مامانم نفهمه:))))
m_famous
m_famous
٩٣/٠٤/١٦
١
٠
فهمید؟؟؟
zahra
zahra
٩٣/٠٤/١٦
٠
٠
بعد چی شد ؟؟؟؟؟؟؟؟
m_homauni
m_homauni
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
هیچی دیگه پوستاشو پشت قفسه ها تو تراس قایم کردیم بعد چگند سال که اسباب کشی کردیم پوستاشو پیدا کردیم کلی با داداشم خندیدیم تازه واسه مامانمم تعریف کردیم کلی خندید و بهمون گفت شیطون.:))))))))
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
احتمالا فهمیدن دیگه :دی به قول معروف مامان ها از رو چهره بچه هاشون میفهمن چی به چیه :دی
zahra
zahra
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
با مزه بود .....:)
ghazale
ghazale
٩٣/٠٤/١٦
٠
٠
حودم ضایه بازی کردم لو دادم خودمو :| هههی !
zahra
zahra
٩٣/٠٤/١٦
٠
٠
ای بابا چــــــــــرا !!!!
m_homauni
m_homauni
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
خب تعریف کن ببینیم چیکار کرده بودی که لورفتی؟
zahra
zahra
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
!!!!؟؟؟؟
علیرضا
علیرضا
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
من از شما میپرسم برادر دارید؟ بعد اونوقت شرایط جویتون با برادرتون چطوریاست؟ اگر احتمال سونامی با طوفان پراکنده رو دارید که مثل منید و باید خیلی این موردی که گفتید رو تجربه کرده باشید! ^_^
m_homauni
m_homauni
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
من یک داداش دارم که از ۱۰۰تا دشمن بدتره خونمون یک جورایی شبیه میدون جنگه فقط بعضی وقتا۳سالی یکبار این بچه بامن خوبه میگم خوب نه اون خوبی که شما فکرکنید ها کارش پیشم گیره،اون بالا هم که گفتم باهم بستنی خوردیم اولا بچه تر بود دوما اگه برای من نمیخرید من به مامان میگفتمش درنتیجه مجبور شد برای منم بخره
Mehrnaz_T
Mehrnaz_T
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
من از شما میپرسم خواهر دارید؟شرایط جویتون با خواهرتون چطوریه؟ آنوقت خواهید فهمید خواهر سونامی است یا برادر ؟ (ولی برادر بزرگش خوبه نه برادر کوچیک ها که لوسند)
f_karimi
f_karimi
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
مورد زیاد بوده ولی خب اینو خوب یادمه که اینقد خفن بوده که مث ....... میترسیدم بفهمن.
m.a.sh.a
m.a.sh.a
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
من معمولن تو این شرایط میخابم!!! اگرم خیلی افتضاح باشه از محل واقعه دووووووووووووووووووووووور میشم !!!!
s_sali
s_sali
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
سال اول دبیرستان 2تا تجدبد اوردم. به مادر و ابجیم گفتم و تاکید هم کردم چیزی به پدرم نگن.اما پدر خبر شد.حالا مادر و ابجیم لو دادن منو یا از مدرسه به پدر گفتن رو نمیدونم.با دیدن خشم پدر زود رفتم تو اتاقم در رو قفل کردم و 2 روز بیرون نیومدم. پلی استیشن بازی میکردمو با واکمن اهنگ گوش میکردم!!! <تیریپ غم>خخخخ. اگه امکان فتوسنتز!!!! داشتم تا همین الانم که سالها گذشته تو اتاق میموندم. هیچکس هم نیامد بگه چرا بیرون نمیایی!!!!خخخخ. باعث ابروریزی شده بودم.....
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
خخخخخخخخخ ماشالله بچه زرنگ!! ایول
s_sali
s_sali
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
دوست ناباب گولم زد ابجی!!!!!خخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
s_sali
s_sali
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
همون سال اول دبیرستان که بودم. یعنی سال 84یا85 بود که پدر واسه یه کنگره ی شعری رفت سفر.یه روز عصر مادر رفت خونه ی خاله م منم سوئیچ ماشین رو برداشتم و رفتم بیرون.ومتاسفانه تصادف کردم.!!!! زود اوردم ماشین رو پارک کردم روش هم چادر کشیدم.مادر که چیزی نفهمید اما تا وقتی پدر برگشت واقعا خواب نداشتم.خیلی نگران بودم.صبحی که پدر رسید من منتظر خشمش نشدم!! خودم رفتم تو اتاقم.منتها ایندفعه چون از قبل امادگی داشتم.مقداری اذوقه هم بردم!!!خخخخ. ایندفعه هم 3روز تمام بیرون نیامدم و پلی استیشنو .... .صبح روز سوم مادرم امد گفت بابات رفته بیرون حداقل بیا W.C برو!!! خخخخ. پدر که برگشت کلید در اتاقم رو برداشت و گفت هر وقت اونقد مرد شدی که از مشکلاتت فرار نکنی بیا کلید رو بگیر!!! کلید رو خیلی زود گرفتم از پدرم.اما این جریان بیشترین تاثیر رو داشت واسم...
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
اره این اتفاق جنتا پیام اخلاقی داشت !!! خوبه آذوقه برده بودید وگرنه باید روزه میگرفتید خخخخ
javad agha
javad agha
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
من امتحان نهایی سال سوم بود همیشه بعد امتحان میرفتم گیم نت فوتبال بازی کنم بعد ماما نم می گفت براچی دیر میای می گفتم با فلان دوستمم که در حالی که با اون نبودم بعد ی روز از روزای خدا که بعد امتحان میرم گیم نت مامانم زنگ میزنه به خونه ی دوستم دوستم گوشی رو برمی داره اونم از هیجا خبر نداره که میگه با فلان کس رفته گیم نت چشمتون روز بد نبینه اومدم خونه میگه کجا بودی دیگه بقیشو خودتون حدس بزنید من یقره فاتحه والاخلاص والصلوات...
مهسـآ
مهسـآ
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
من زندگیم کلا پنهانه ولی اولا میترسیدم الان خیلی گذشته عادت کردم
mohii-2
mohii-2
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
ارهههههه زیاد!مثلا یه بار با دوستام رفتیم بیرون بعد وقتی برگشتیم تازه یادم اومد که یه دوستمو که قرار بوده با هم بریم اصن نگفتم!بعد وقتی رسیدیم من تازه داشتم میگفتم که کلاس داشتیمو وفلان که دوست دیگم تا از راه رسید یکی زد پشت سر منو گفت""ولی بیرون خوش گذشتا!!!"""هیچی دیگه !!!من o_0 دوستم -_-!!!!!!
HAF
HAF
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
مگه میشه تو اون لحظه کاری هم کرد؟من که صحنه رو ترک میکنم ودیگه اونجا یه مدتی آفتابی نمیشم.
Negar_k
Negar_k
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
هيچى ديه هميشه اواتار خوشگل انتخاب ميكردم شيش ماه طول ميكشيد تأييد شه حالا اين ميمون چي توز موتورى كه متناسب با پفك توپ طلا و المانه انتخاب كردم امروز صب تأييد شدم الان دااااغون دااااغ من له له ام
mohii-2
mohii-2
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
خوبه که !بچه های سایتم شاد میشن!!!دییییییییی:
f_karimi
f_karimi
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
تو همش س مات هس چجوری شش ماه طول میکشیده
Negar_k
Negar_k
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
يكدفعه داشتيم فوتبال بازى ميكرديم تو حياط منم كرمم گرفت كه برم تو باك يك موتور كه گوشه حياط پارك بود اب بريزم همين كارم كردم و شانس ما موت وره خراب شد بعد كه پرسيدن كار كى بود چون من دختر بودم حرف منو قبول داشتن گفت كار پسر خاله هام بوده انقد دعواشون كردن خخخخخخ
m_homauni
m_homauni
٩٣/٠٤/١٨
٠
٠
نگار؟؟؟حالاموتور کی بوده زدی داغونش کردی؟؟؟
Em Ad
Em Ad
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
نشده تا بحال
A_K
A_K
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخ..حرفی ندارم:|
ati
ati
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
لو نرفتم خدارو شکری
M-N-SONEI
M-N-SONEI
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
اوه تا دلتون بخواد داداشم رفته لو داده به اینم میگن داداش ولی منم جبران کردم تازگی ها زدیم موقع فوتبال پیش دستی رو شکوندیم آخه رو میز بود خیلی شیک قایم کردیم ولی این بار خود به خود لو رفتیم یک بار هم رفتم فوتبال ولی گفتم رفتم خونه رفیقم ولی نمیدونم چطوری لو رفتم ولی ما از اوناش نیستیم که خواب به چشممون نیاد خخخ
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
ماشالله داداش بلدی ها !! خوبی نبودی چند روزه !نماز و روزه هاتم قبول
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
خاک تو سر میشم راه دیگه ای نیست!!!!!!!!!
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
من؟؟؟؟؟؟؟؟خود من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟دقیقا من؟؟؟؟؟؟؟؟بزارین فکر هامو بکنم.
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
من خیلی داشتم.............خوب وقتی کوچیک بودم کتک میخوردم حالا هم هر کاری میکنم ننه و بابام میفهمن همون جا تحریم میشم کز میکنم تو اتاق بعد میام سایت جیممممم.
2nyadideh
2nyadideh
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
اوهوم.... شرمنده ولي قابل ذكر نيست ('^_^) البته اگه بخوايين از حالت عكسش خيلي راحت ميتونم n مثال بزنم ;)
korosh
korosh
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
فقط کامنت دادم که امتیازش و بگیرم :))))))))) خدافس شما ..............
نسیم
نسیم
٩٣/٠٤/١٧
٠
٠
صداققتتون ما رو کشته!! :دی
neyosha
neyosha
٩٣/٠٤/١٩
٠
٠
خخخخخخخخ
samira_h
samira_h
٩٣/٠٤/١٨
٠
٠
ما بچه که بودیم مامانم واسه من و دوتا خواهرام جوجه خریده بود بد ابجی بزرگم جوجشو رفت زیر شیر حیات با اسکاج و تاید شست این همینطور میلرزید نیم ساعت بدم مرد تو باغچه خاکش کردیم واسه اینکه مامانم نفهمه رفتن از تو قلک من پول برداشتن یکی دیگه خریدن خخخ مامانمم هیچ وقت نفهمید من هرروز میرفتم سر خاک جوجه انقد دل نازک بودم :)
t_tanin
t_tanin
٩٣/٠٤/٢٠
٠
٠
طفلک جوجه /اخی سمیرا چه قدر احساساتی هستی
samira_h
samira_h
٩٣/٠٤/٢٠
٠
٠
خییلی خخخخخخ
h_looshi
h_looshi
٩٣/٠٤/٢١
٠
٠
خواهر منم گردن اردک رو چلوند تا آبش گرفته شه...
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٣/٠٤/١٨
٠
٠
سلام یکبار به عنوان شغل دوم خودم را به عنوان یک کارگر ساده جا زدم و در کارگاه تعمیرات کار می کردم . یک هفته گذشت و یکبار یک نفر از پشت سر صدایم زد آقا رضا برگشتم دیدم یکی از دوستان است که شرکت خدمات کامپیوتری دارد و قبل از اینکه من از شوک در بیام رو به ریس کرد و گفت: خیلی بیشرفی، مهندس را قبلا بُر زدی حالا هم با من قرار گزاشتی هماهنگ نمایم بابت کارتهای مایفر با یکدیگر همکاری نماید.
مجبور شدم از آنروز به بعد در تاکسی تلفنی کار کنم.
maede
maede
٩٣/٠٤/١٨
٠
٠
نه!چون به کسی نمیگم که ترس لو رفتنش رو داشته باشم! :)
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٣/٠٤/٢٠
٠
٠
من اصلن خودم استاد ِ ضایع بازی هم *:) هیچی دیگه همه عادت کردن به کارهام ! خخخ *:)
jajooli
jajooli
٩٣/٠٤/٢٢
٠
٠
نه مگه من از دیگران بیمی دارم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟