خانه انجمن شب شعر انتظار
١١٨٨
٣٢٠
s_jeem

شب شعر انتظار

شب شعر انتظار

دلم جز هوایت هوایی ندارد...

دوباره نیمه شعبان، دوباره نیامدنت آقا، دوباره غروب جمعه‌ای که بوی دل تنگی‌ دوری تو را می دهد.

پس کدامین جمعه صدایت را می شنوم؟

***

عید همگی مبارک!

لطف بفرمایید به شعرهای دوستان از یک تا 5 نمره هم بدهید.

یادتان نرود با فرستادن هر شعر؛ یک صلوات برای سلامتی آقایمان بفرستید.

حالا بنویسید،هر چه دل تنگتان می‌خواهد!

٩٣/٠٣/٢٣
نظرات کاربران
کد امنیتی
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
ازفکرگناه پاک بودن عشق است ازهجرتوسینه چاک بودن عشق است آن لحظه که راه می روی آقاجان زیرقدم تو خاک بودن عشق است
admin
admin
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
دوستان جان؛ شعرها لزوما نباید از خودتون باشه؛ هر شعری رو که دوست داشتید بذارید :))
Vania
Vania
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَةِ بنِ الحَسَن ، صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ ، فِی هَذِهِ السَّاعَةِ وَ فِی کُلِّ سَاعَةٍ ، وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً ، حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا" ، اللهم عجل لولیک الفرج
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٣/٠٣/٢٣
٢
١
هر راه بجز راه تو کج خواهد شد بی لطف تو آسمان فلج خواهد شد ما منتظران اگر بخواهیم همه امسال همان سال فرج خواهد شد
Vania
Vania
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
می شود باز بگویند که بی تقصیرند - جمعه هایی که بدون تو چنین دلگیرند - باز در گوش زمان ثانیه ها می گفتند - خسته از چرخش این عقربه های پیرند - یوسف پرده نشین بی تو زلیخا صفتان - شبی از حسرت پنهان شدنت می میرند
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
5
M-N-SONEI
M-N-SONEI
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
هر جـمعه کــه میــگذرد از کـنـار مـن افــزوده مــیشود بـه تب انتـــظار مـن هر صبحدم که میدمد از مشرق آفتاب دارم امـیــــد اینکــه بیــاید نـگـار مــن عمــرم کــفاف دیـدن روی تــرا نـــداد باشـد که بـعد من گذری بر مـزار من
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
4
Vania
Vania
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
4
Vania
Vania
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
بی تو چندیست که در کار زمین حیرانم - مانده ام بی تو چرا باغچه ام گل دارد - شاید این باغچه چند قرن به استقبالت - فرش گسترده و در دست گلایل دارد - تا به کی یکسره یکریز نباشی شب و روز - ماه مخفی شدنش نیز تعادل دارد –
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
شعرم اگر چه هیچ نمی ارزد،سوزانده است نام و نشانم را می سوزم و به هیزم ابیاتم،بیتی به عشق شعله می اندازم یا صاحب الزمان و زمین موعود،دانای هرکه آمد و هر چه بود گم نامم و تویی تو،که می دانی،تنها به نام سبز تو می نازم
Vania
Vania
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
بتی که راز جمالش هنوز سر بسته است - به غارت دل سوداییان کمر بسته است - به یازده خم می گر چه دست ما نرسید - بده پیاله که یک خم هنوز سر بسته است
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
3
Vania
Vania
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
رسیده‌ام به چه جایی... کسی چه می‌داند ---- رفیــق گریــه کجایـــی ؟ کسی چه می‌داند ---- میان مایـی و با ما غریبه‌ای ؟! افسوس... ---- چه غفلتی! چه بلایی! کسی چه می‌داند ---- تمام روز و شبت را همیشه تنهایی ---- «اسیر ثانیه‌هایی» کسی چه می‌داند ---- برای مردم شهــری کـــه با تو بد کردند ---- چه‌گونه گرم دعایی؟ کسی چه می‌داند ---- تو خود برای ظهورت مصمّمی اما ---- نمی‌شود که بیایی کسی چه می‌داند ---- کسی اگر چه نداند خدا کـه می‌داند ---- فقط معطل مایی کسی چه می‌داند ---- اگر صحابه نباشد فرج کـــه زوری نیست... ---- تو جمعه جمعه می‌آیی کسی چه می‌داند
hamta
hamta
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
4
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
رسیدی و پر و بال فرشته ها وا شد شب از کرانه‌ی هستی گذشت، فردا شد تو آمدی و به یمن نگاه تازه‌ی تو خطوط مبهم و مخدوش عشق خوانا شد
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
مژده ای دل که شب نیمه شعبان آمد بر تن مرده و بی جان جهان جان آمد بانگ تکبیر نگردرهمه عالم بر پاست همه گویند مگرجلوه یزدان آمد اززمین نوربه بالا رود امشب زیرا نور خورشید امامت همه تابان آمد قائم آل محمد (عج) گل گلزار رسول حجة بن الحسن (عج) آن مظهر ایمان آمد
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
مژده ای دل که شب نیمه شعبان آمد بر تن مرده و بی جان جهان جان آمد بانگ تکبیر نگردرهمه عالم بر پاست همه گویند مگرجلوه یزدان آمد اززمین نوربه بالا رود امشب زیرا نور خورشید امامت همه تابان آمد قائم آل محمد (عج) گل گلزار رسول حجة بن الحسن (عج) آن مظهر ایمان آمد
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
مژده ای اهل ولا نیمه ی شعبان آمد بوی عطر ختن و نرگس و ریحان آمد نرگس آورد به دنیا پسری فرخ روی که ز یمن قدمش دیده به حیران آمد
hamta
hamta
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
جانم بگیر وصحبت جانانه ام ببخش / ک جان شکیب هست وزجانان شکیب نیست گمگشته دیار محبت کجا رود/ نام حبیب هست و نشان حبیب نیست عاشق منم که یار به حالم نظر نکرد/ ای خواجه درد هست ولیکن طبیب نیست....
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
3
Vania
Vania
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
2/5
tanha
tanha
٩٣/٠٣/٢٣
٥
٠
بیا که آینه ی روزگار ، زنگاری است ---- بیا که زخم زبان های دوستان کاری است ---- به انتظار نشستن در این زمانه ی یأس ---- برای منتظران چاره نیست ناچاری است ---- به ما مخند اگر شعرهای ساده ی ما ---- قبول طبع شما نیست کوچه بازاری است ---- چه قاب ها و چه تندیس های زرینی ---- گرفته ایم به نامت که کنج انباری است ! ---- نیامدی که کپرهای ما کلنگی بود ---- کنون بیا که بناهایمان طلاکاری است ---- به این خوشیم که یک شب به نامتان شادیم ---- تمام سال اگر کارمان عزاداری است ---- نه این که جمعه فقط صبح زود بیدارند ---- که کار منتظرانت همیشه بیداری است ---- به قول خواجه ی ما در هوای طره ی تو ---- " چه جای دم زدن نافه های تاتاری است "
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
5
hamta
hamta
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
4
Vania
Vania
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
4
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
روز ولادت گل خلاق سرمد است او از تبار حیدر و از نسل احمد است در آسمان و زمین می رسد به گوش میلاد قائم آل محمد است
سربار ولایتم
سربار ولایتم
٩٣/٠٣/٢٣
٣
٠
عصر این جمعه دلگیر دلم گفت ک بپرسم ک چرا این سر شوریده ب سامان نرسیدست و هنوزم ک هنوز است غم عشق ب پایان نرسیدست؟! لطفا از حافظ شیرازی بپرسید ک چرا یوسف گمگشته ب کنعان نرسیدست و چرا کلبه احزان ب گلستان نرسیدست؟!!
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
3
M-N-SONEI
M-N-SONEI
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
بازهم آدیینه ای آمد ولی مهدی کجاست ؟یک نفر میگفت مهدی جمعه ها در کربلاست رو به سوی کربلا کردم که فریادش زنم باز هم با ندبه ای از هجر مولا دم زنم آمد از سویی ندایی آی اهل انتظار اندکی دیگر صبوری میرسد دیدار یار.اللهم عجل لولیک الفرج
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
5
M-N-SONEI
M-N-SONEI
٩٣/٠٣/٢٣
٣
٠
شاید آن روز که سهراب نوشت: تا شقایق هست زندگی باید کرد. --خبری از دل پر درد گل یاس نداشت. --باید این طور نوشت: چه شقایق باشد، چه گل پیچک و یاس،‌ جای یک گل خالیست، --تا نیاید مهدی، زندگی دشوار است.....
hamta
hamta
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
4
سهره
سهره
٩٣/٠٣/٢٤
٠
٠
5
hamta
hamta
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
باز هم جشن نيمه ي شعبان بيتها رخت نو به تن دارند قلم من به زحمت افتاده واژه ها شوق پر زدن دارند *** باز هم جشن نيمه ي شعبان السلام عليك يا خورشيد چله ي انتظار سر آمد از سر خمره نور مي جوشيد *** باز هم جشن نيمه ي شعبان همه ي شهرمان چراغانيست عطر عود و گلاب مي آيد چقدر حيف شد كه آقا نيست
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
4
سرباز ولایتم
سرباز ولایتم
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
غم غیبت,غم غربت,غم یار...خدایا این غم اندر غم مرا کشت دگر تابی بر این یارم نمانده...تو خود یارم رسان هجرش مرا کشت...
M-N-SONEI
M-N-SONEI
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
5
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
برخیز که منجی جهان می آید آن حجّت حق، امید جان می آید شد دامن نرگس از گلستان حسن گل ریز، که صاحب الزمان می آید
tanha
tanha
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
خدا کند که بهار رسیدنش برسد ---- شب تولد چشمان روشنش برسد ---- چو گرد بر سر راهش نشسته ام شب و روز ---- به این امید که دستم به دامنش برسد ---- هزار دست پر از خواهشند و گوش به زنگ ---- که آن انارترین روز چیدنش برسد ---- چه سالها که در این دشت منتظر مانده ام ---- که دست خالی شوقم به خرمنش برشد ---- بر این مشام و بر این جان چه می شود یا رب...! ---- نسیمی از چمنش ، بویی از تنش برسد ---- خدای من دل چشم انتظارم تا چند ---- به دور دست فلک بانگ شیونش برسد؟ ---- چقدر بر لب این جاده منتظر ماندن ---- خدا کند که از آن دور توسنش برسد
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
5
سرباز ولایتم
سرباز ولایتم
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
ای دل بشارت میدهم خوش روزگاری میرسد/یا درد غم طی میشود یا شهریاری میرسد/ ای منتظر غمگین مشو قدری تحمل بیشتر/گردی ب پاشد در افق گویی سواری میرسد...
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
2
hamta
hamta
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
باز هم جشن نيمه ي شعبان ما به دنيا عجيب دل بستيم لااقل به بهانه ي اين جشن دو سه روزي به يادتان هستيم *** سامرايي ؟ مدينه اي ؟ نجفي ؟ پسر فاطمه كجا هستي؟ همه از تو سراغ مي گيرند نكند باز كربلا هستي!؟ *** حق مان است اين همه محنت يادمان رفت صاحبي داريم يادمان رفت منتظر باشيم بين مان يار غائبي داريم *** عاشق حجت خدا هستي ! ؟ ياعلي ! ترك معصيت اول باقي دردها و مشگل ها مي شود با نگاه آقا حل *** به كلافي كه يوسفت ندهند هر چه اندوختي بيا رو كن عوض كوچه،خانه ي دل را صبح هر جمعه آب و جارو كن
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
3
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
ای مظهر رحمت وعطا و بركات سرچشمه ی فيض و قبله‌گاه حاجات ای حجت ثانی عشر ، ای مهدی جان بر طلعت زيبای تو دائم صلوات
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
کوريم و نديديم خدايی هرگز يکبار نگفتيم کجايی، هرگز ما کار مهمتر از شما هم داريم حق داری اگر جمعه نيايی هرگز
سرباز ولایتم
سرباز ولایتم
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
ای ماه بطحا تا ب کی رخساره پنهان میکنی/تا چند از هجران خود دلها پریشان میکنی/ای یوسف زهرا بگو کی یاد کنعان میکنی؟/مولای ما صاحب زمان کی رخ نمایان میکنی؟...
hamta
hamta
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
در امتداد خزان ، روزها زمستانی و در غیاب شما ، آفتاب زندانی جسارت است ولی یک سوال می پرسم چقدر در پس پرده حضور پنهانی ؟ ببین برای شما جمعه ندبه می خوانند نوادگان زمین خسته از پریشانی چه وقت میرسد آقا نگاهتان باشد برای شب زدگان آیت غزل خوانی ؟ چرا نمی رسی ای منتقم ببین امروز به نیزه ها شده قرآن به دست شیطانی دوباره پنجره ها ، زل زدن به غربت شهر در انتظار شما ای طلوع پایانی
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
5
m-ziya
m-ziya
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
5
tanha
tanha
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
می شود پنجره ها باز اگر برگردی ---- وزمین غرقه ی آواز اگربرگردی! ---- باغ،باز آمدنت رابه همه می گوید ---- آه ،ای سرو سرافراز اگربرگردی! ---- باز می گردد آخربه زمین سرسبزی ---- می تپد قلب زمان باز اگر برگردی! ---- رخت می بندد از این آینه تاریکی ها ---- روشنی می شود آغاز اگر برگردی! ---- با تو این پنجره ی ابری من خواهد دید ---- آسمانی پر پرواز اگربر گردی! ---- پیش چشمان تو ای آینه رو،اشعارم ---- باز هم می کند اعجاز اگر برگردی!
hamta
hamta
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
4
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
5
NINA
NINA
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
آقا نگاهت جای آهوهاست میدانم دستان پاکت مثل من تنهاست میدانم
M-N-SONEI
M-N-SONEI
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
وقتی میگیم خدا کند که بیایی /////شاید او می فرماید خدا کند که بخواهید . . .
m-ziya
m-ziya
٩٣/٠٣/٢٣
٣
٠
یه شعر شاید قدیمی اما همیشه موندگار واسه من: گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم///چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی....
M-N-SONEI
M-N-SONEI
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
5
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
5
NINA
NINA
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
در هیچ ظرفی جا نمیگیرد آقا دلت جای دل تو وسعت دریاست میدانم
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
با ياد رخت ناظر غير است دلم در كعبه بود گر چه به ديراست دلم چون در همه جا روی تو را می جويد پيداست كه عاقبت به خير است دلم
M-N-SONEI
M-N-SONEI
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
5
M-N-SONEI
M-N-SONEI
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
3
M-N-SONEI
M-N-SONEI
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
چرا اینجا اومده 3 خخخخخخخخخ
tanha
tanha
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
در آسمان یاد تو، دلها کبوترند ---- بی وقفه،هرتپش،به هوای تو می پرند ---- ای جاری ندیدنی،ای عطر سبز باغ ---- گل ها هم از تو خاطره هایی معطرند ---- ای بارش همیشگی، ای ابر بی زوال ---- از التفات توست اگر ابرها ترند ---- صبحی که سر بر آوری از مشرق ظهور ---- این ابرهای خشک،به دست تو پرپرند ---- شب را به یک اشاره ی خود تار و مار کن ---- ای آن که چشم های تو خورشید گسترند
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
4
M-N-SONEI
M-N-SONEI
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
جمعه یعنی یک غروب وعده دار / وعده ترمیم قلب یاس زار--- جمعه یعنی مادر چشم انتظار / درهوای دیدن روی نگار--- جمعه یعنی یه سماء دلواپسی / می شود مولا به داد ما رسی . . . ؟
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
5
m-ziya
m-ziya
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
قدیمی امااا.....: گفته بودم چو بیایی، غــــــم دل با تو بگویم ///// چه بگویم؟! که غم از دل، برود چون تو بیایی...
M-N-SONEI
M-N-SONEI
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
3
m-ziya
m-ziya
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
عههه! فک کردم اولی خورده شده! ادمین بی زحمت اگه دیدین، اینو پاک کنین :)
admin
admin
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
4 :)
tanha
tanha
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
چه روزها که یک به یک غروب شد، نیآمدی ---- چه اشکها که در گلو، رسوب شد نیآمدی ---- خلیل آتشین سخن، تبر به دوش بت شکن ---- خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیآمدی ---- برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم، نه ---- برای عده ای، ولی چه خوب شد نیآمدی ---- تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام ---- دوباره صبح، ظهر، نه، غروب شد نیآمدی
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
4
M-N-SONEI
M-N-SONEI
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
3
hamta
hamta
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
با همه لحن خوش آوایی ام / در به در گوشه تنهایی ام ای دو سه تا کوچه ز ما دور تر / نغمه تو از همه پرشور تر کاش که این فاصله را کم کنی / محنت این قافله را کم کنی....
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
4
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٣/٠٣/٢٣
١
٠
تا بوده از قدیم چنین بوده روزگار ماه دوازدهم که رود می رسد بهار اما حدیث منتظران حرف دیگری است ماه دوازدهم که رسد می رسد بهار
M-N-SONEI
M-N-SONEI
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
گر پرده زرخ باز نماید مهدی(عج)--- از خلق جهان دل برباید مهدی(عج)--- ای شیعه چنان منتظر مولــی باش--- گویی که همین جمعه بیاید مهدی(عج) . . .
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
این خاک عطش گرفته جز زندان نیست یک سال گذشت و آب در گلدان نیست پنجاه و دو جمعه،درد بارید و هنوز آن مردِ سوار اسب در باران نیست
سربار ولایتم
سربار ولایتم
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
عاشقان حضرت صاحب زمان دیر شد وقت ظهورش الامان/گوش دل را واکنید آید ندا/بانگ هل من ناصرش از هر کجا...
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
خودت گفتی وعده در بهار است بهار آمد دلم در انتظار است بهار هر کسی عيد است و نوروز بهار عاشقان ديدار يار است
m-ziya
m-ziya
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
5
NINA
NINA
٩٣/٠٣/٢٣
٣
٠
ای پاسخ گرامی امن یجیب ها تعجیل کن به خاطر ما ناشکیب ها
hamta
hamta
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
4
admin
admin
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
4
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
سرخوش آن عيدی که آن بانی نور ازکنار کعبه بنمايد ظهور قلبها را مهر هم عهدی زند از حرم بانگ انا المهدی زند . . .
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
روزها نو نشده کهنه تر از ديروز است گر کند يوسف زهرا نظری نوروز است لحظه ها در تپش تاب و تب آمدنش آسمان چشم به راه قدمش هر روز است ای خدا کاش شود سال نوام عيد فرج که نگاهم نگران منتظر آن روز است
M-N-SONEI
M-N-SONEI
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
خیمه نشین فاطمه دلم برات پر میزنه--- اسم قشنگت آقا جون هر تپش قلب منه--- دلم برای دیدنش می گیره از من بهونه--- ندبه می خونم دوباره با اشکای دونه دونه . . .
tanha
tanha
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
مست می وصالم آقا بده جوابی ---- جانم فدای نامت دیگر نمانده تابی ---- آقای خوب قلبم اینجا دلی شکسته ---- اینجا دلی اسیر است از شرم و از خرابی ---- آقا نشانی ات را مرغ دلم نداند ---- این مرغک گنهکار دنبال دان و آبی ---- هر دم صدای قلبم آهسته می شود تو ---- اما هنوز غایب دریایی و سرابی ---- محو نگاه جانت گشته است چشم جانم ---- دیدار تو به رویا آری شبیه خوابی ---- این کوچه و خیابان بی تو صفا ندارد ---- همچون تمام دریا در موجی از حبابی ---- ای حاجت رمیده اشفع لنا بخوان تو ---- در ابتدای نامش دانم که مستجابی
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
5
admin
admin
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
2
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
من نام کسی نخوانده ام الا تو با هيچ کسی نمانده ام الا تو عيد آمد و من خانه تکانی کردم از دل همه را تکانده ام الا تو
hamta
hamta
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
3
NINA
NINA
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
مردم دیده به هرسو نگرنند هنوز چشم در راه تو صاحب نظرانند هنوز
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
3
hamta
hamta
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
نیا گل نرگس جهان که جای تو نیست دو صد ترانه به لبها یکی برای تو نیست نیا نیا گل نرگس که در زلال دلی هزار آینه نقش و یکی ز خال تو نیست نیا نیا گل نرگس تو را به خاک بقیع که شهر ما نه مُهیای گامهای تو نیست نیا نیا گل نرگس به آسمان سوگند قسم به نام و نهادت دلی برای تو نیست نیا نیا گل نرگس ز رنجمان تو مکاه کسی ز خلق و خلائق فدای راه تو نیست نیا نیا گل نرگس بدان و آگه باش که جای سجده گه ِ ما هنوز مال تو نیست نیا نیا گل نرگس که چون علی تنها به فجر صبح ظهورت کسی کنار تو نیست نیا نیا گل نرگس به مجلس ندبه که ندبه ، ندبه خرقه است و پایگاه تو نیست نیا نیا گل نرگس دعای عهد کجاست؟ نه این نماز جماعت به اقتدای تو نیست نیا نیا گل نرگس به جان تشنه عشق دعا دعای ظهور است ولی برای تو نیست نیا نیا گل نرگس سقیفه ها برپاست ردای سبز خلافت ولی برای تو نیست نیا نیا گل نرگس به مادرت زهرا کسی برای شهادت به کربلای تو نیست نیا نیا گل نرگس نیا به دعوت ما هزار نامه کوفی یکی برای تو نیست نیا نیا گل نرگس فدا شوی مولا برای عصر عجیبی که خواستار تو نیست....
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
4
سرباز ولایتم
سرباز ولایتم
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
هوای وصل تو آخر مرا کشت/غم جانسوز و زخم دل مرا کشت/جگر صدپاره شد زین هجرت آخر/جدایی تا ب کی؟دردت مرا کشت...
admin
admin
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
3
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٣/٠٣/٢٣
١
٠
عمری است که در سوز غم فاطمه هستی دلسوخته ی عمر کم فاطمه هستی من مطمئنم روز ظهورت اول در فکر بنای حرم فاطمه هستی
admin
admin
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
1 :|
Vania
Vania
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
تمام راه ظهور تو با گنه بستم - دروغ گفته ام آقا كه منتظر هستم - كسي به فكر شما نيست راست مي گويم - دعا براي تو بازيست راست مي گويم - - اگرچه شهر براي شما چراغان است - براي كشتن تو نيزه هم فراوان است - - من از سرودن شعر ظهور مي ترسم - دوباره بيعت و بعدش عبور مي ترسم - - من از سياهي شب هاي تار مي گويم - من از خزان شدن اين بهار مي گويم - - درون سينه ما عشق يخ زده آقا - تمام مزرعه هامان ملخ زده آقا - - كسي كه با تو بماند به جانت آقا نيست - برای آمدنت این جمعه هم مهیا نیست
admin
admin
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
بازم 1 :|
m-ziya
m-ziya
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
منم 1
Vania
Vania
٩٣/٠٣/٢٤
٠
٠
خودمم :| اصن کی اینو گذاشته؟توطئه کردن!خخخ یک پاکش کنه اشتباه شده!من نبودم!
Vania
Vania
٩٣/٠٣/٢٤
١
٠
جایگزین خخ: منتظر مانده زمین تا که زمانش برسد// صبح همراه سحرخیز جوانش برسد// خواندنی تر شود این قصه از این نقطه به بعد// ماجرا تازه به اوج هیجانش برسد// پرده ی چاردهم وا شود و ماه تمام// از شبستان دو ابروي کمانش برسد// لیله القدر بیاید لب آیینه ی درک// سوره ی فجر به تاویل و بیانش برسد// نامه داده ست ولی عادت یوسف اینست// عطر او زودتر از نامه رسانش برسد// شعر در عصر تو از حاشیه بیرون برود// عشق در عهد تو دستش به دهانش برسد// ظهر آن روز بهاري چه نمازي بشود// که تو هم آمده باشی و اذانش برسد//
M-N-SONEI
M-N-SONEI
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
خیمه نشین فاطمه دلم برات پر میزنه اسم قشنگت آقا جون هر تپش قلب منه دلم برای دیدنش می گیره از من بهونه ندبه می خونم دوباره با اشکای دونه دونه . . .
admin
admin
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
ای ول 4 :)
سرباز ولایتم
سرباز ولایتم
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
کاش مهدی ب جهان چهره هویدا میکرد/,گره از مشکل پیچیده ما وا میکرد/کاش می آمد و با آمدنش از سر مهر/قبر مخفی شده فاطمه(س) پیدا میکرد
Vania
Vania
٩٣/٠٣/٢٣
٣
٠
بازهم، صحبت فرداست قرارِ ما ها ---- بازهم، خیر ندیدیم از این فردا ها ---- چقدر پای همین وعده ی تو پیرشدند ---- جگر "مادر ها " موی سر "بابا ها " ---- سیزده قرنِ گذشته همه اش فردا بود ---- پس چه شد آمدنِ آن نفر ِ فردا ها ---- سیزده قرن، نفسهایِ زمین پرشده از ... ---- "پسر فاطمه"ها ای "پسر زهرا "ها ---- سیزده قرن، تو آنجایی و ما اینجائیم ---- چه کنم راه به آنجا ببرند اینجاها ---- خُب بگوئید بمیرید اگر قسمت نیست ---- دیدن یک نفر از ... یک نفر از آقاها ---- باز کُرسی زمستانی ما گرم نشد ---- بازهم سرد گذشتند ، شب یلداها
admin
admin
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
عالـــــــــــــــی 5
Elahe.n
Elahe.n
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
^ـــــ^ 5
Vania
Vania
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
از فراقت به جواني همگي پير شديم ---- بي تو از وادي دنيا همگي سير شديم ---- بي خود از حادثه ي عشق تو ديوانه و مست ---- عاشق کوي تو گشتيم و زمين گير شديم ---- تا که وصفي ز کمان و خم ابروي تو رفت... ---- در پي ديدن رويت همگي تير شديم ---- از کمان خانه ي زلفت همه بالا رفتيم ---- در سراشيبي ابروت سرازير شديم ---- گو گدايان در اين خانه بيايند که ما ---- از گدايي به در تو همگي مير شديم ---- عاشقان همچو (( رها )) در گرو بند تو اند... ---- جمله در حلقه ي تو در غل و زنجير شديم
NINA
NINA
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
آن‌گاه آتش از دل هيزم شروع شد وقتي نسيم آه من از شيشه‌ها گذشت بي‌تابي مزارع گندم شروع شد موج عذاب يا شب گرداب؟ هيچ‌يک دريا دلش گرفت و تلاطم شروع شد از فال دست خود چه بگويم که ماجرا از ربناي رکعت دوم شروع شد در سجده توبه کردم و پايان گرفت کار تا گفتم السلام عليکم... شروع شد
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
یه شب دلم گرفته بود از دوری صاحب زمون گفتم خدا دیگه بسه آقای ما رو برسون
Vania
Vania
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
یکبار از این نیامدنت ها قصور کن از خواب و بی تفاوتی ما عبور کن ! ما مرده ایم اگرچه ، مسیحا ! شما بیا ! این جمعه را زیارت اهل قبور کن...
admin
admin
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
3
M-N-SONEI
M-N-SONEI
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
3
hamta
hamta
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
4
m-ziya
m-ziya
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
خیلی خوب :) 5
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
4
NINA
NINA
٩٣/٠٣/٢٣
٢
١
به خاطر ابراز نظرتان بسیار سپاسگذاریم شروع شادي و پايان انتظار تويي بهارها که ز عمرم گذشت و بي‌تو گذشت چه بود غير خزان‌ها اگر بهار تويي دلم ز هرچه به غير از تو بود خالي ماند در اين سرا تو بمان اي که ماندگار تويي شهاب زودگذر لحظه‌هاي بوالهوسي است ستاره‌اي که بخندد به شام تار تويي جهانيان همه گر تشنگان خون من‌اند چه باک زان‌همه دشمن چو دوست‌دار تويي دلم صراحي لبريز آرزومندي‌ست مرا هزار اميد است و هر هزار تويي
admin
admin
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
2 :|
hamta
hamta
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
ساعات عمر من همگی غرق غم گذشت دست مرا بگیر که آب از سرم گذشت مانند مرده ای متحرک شدم بیا بی تو تمام زندگی ام در عدم گذشت می خواستم که وقف تو باشم تمام عمر دنیا خلاف آنچه که می خواستم گذشت دنیا که هیچ,جرعه ی آبی که خورده ام از راه حلق تشنه ی من مثل سم گذشت بعد از تو هیچ رنگ تغزل ندیده ایم از خیر شعر گفتن , حتی قلم گذشت تا کی غروب جمعه ببینم که مادرم یک گوشه بغض کرده , که این جمعه هم گذشت... مولا شمار درد دلم بی نهایت است تعداد درد من به خدا از رقم گذشت حالا برای لحظه ای آرام می شوم ساعات خوب زندگی ام در حرم گذشت...
admin
admin
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
متوسط بود ... 3
M-N-SONEI
M-N-SONEI
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
4
M-N-SONEI
M-N-SONEI
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
کی می‌شود که پای به چشم بشر نهی؟ عمامه ی رسول خدا را به سر نهی ///////// بر قلب دشمنان ولایت شرر نهی تا یک نظر به جانب اهل نظر نهی ////////// رخ بر تمام منتظرانت دهی نشان عجل علی ظهورک یا صاحب‌الزمان
admin
admin
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
باریک :) 4
M-N-SONEI
M-N-SONEI
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
:) سپاس
NINA
NINA
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
به خاطر ابراز نظرتان بسیار سپاسگذاریم اي پادشاه خوبان اي تاج سر زينب رفتي شكستي تو از غم كمر زينب الا يا ابها الساقي ادر كاسا و ناولها كه عشق اسان نمود اول ولي افتاده مشكلها چه دشوار است پيمودن ز هجران تو منزلها ز يادت همچونان نالم كه ناقه در گلها حسين اي يار شيرينم حسين اي يار ديرينم
hamta
hamta
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
جمعه ها طبع من احساس تغزل دارد ناخودآگاه به سمت تو تمایل دارد بی توچندیست که در کار زمین حیراتم مانده ام بی تو چرا باغچه ام گل دارد شاید این باغچه ده قرن با استقبالت فرش گسترده و در دست گلایل دارد تا به کی یکسره یکریز نباشی شب و روز می خرم از پسرک هر چه تفأل دارد یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت یک قدم مانده زمین شوق تکامل دارد هیچ سنگی نشود سنگ صبورت،تنها تکیه بر کعبه بزن،کعبه تحمل دارد..
tanha
tanha
٩٣/٠٣/٢٣
٣
٠
شب شد و دریا باز هم رو سوی ساحل می‌کند ---- سرکش‌ترین امواج را تقدیم این دل می‌کند ---- درهای و هوی کوچه‌ها مردی ز دریا می‌رسد ---- قانون این مرداب را با موج باطل می‌کند ---- شمشیر در دستان او، عشق است در چشمان او ---- در قلب طوفان زاد من آهسته منزل می‌کند ---- جان مونس تن می‌شود تردید روشن می‌شود ---- وقتی در این گرد و غبار آیینه نازل می‌کند ---- در انتظارش مانده‌ام، دل را به دریا داده‌ام ---- می‌آید و بغض مرا با گریه کامل می‌کند
admin
admin
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
3 :)
سرباز ولایتم
سرباز ولایتم
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
عمری ست ک سرباز تو اییم یوسف زهرا/تو یاری و من بار توام یوسف زهرا/سرمایه ام اشکی ست ک آن هم کرم توست/بی مایه خریدار توام. یوسف زهرا/با آنکه ب زنجیر گنه بسته وجودم/یک عمر گرفتار توام یوسف زهرا
admin
admin
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
خوب بود 4
Vania
Vania
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
دارد زمان آمدنت دیر می شود دارد جوان سینه زنت پیر می شود تاثیر گریه های غریبانه ی شماست دنیا غروب جمعه چه دلگیر می شود
M-N-SONEI
M-N-SONEI
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
5:)
admin
admin
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
به خاطر دلگیر بودن غروب جمعه 3
NINA
NINA
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
به خاطر ابراز نظرتان بسیار سپاسگذاریم با توام ای دشت بی پایان سوار ما چه شد یکه تاز جاده های انتظار ما چه شد؟ آشنای" لا فتی الا علی" اینجا کجاست؟ صاحب" لا سیف الا ذوالفقار "ما چه شد؟ چهارده قرن است، چهل منزل عطش پیموده ایم التیام زخم های بی شمار ما چه شد؟ چشم یوسف انتظاران را کسی بینا نکرد روشنای دیده امیدوار ما چه شد؟ ذوالجناحا! عصر ما چون عصر عاشورا مباد دشت را گشتی بزن، بنگر سوار ما چه شد؟ باز ای"موعود" بی تو جمعه ای دیگر گذشت کُشت مارا بی قراری! پس قرار ما چه شد؟ می نشینیم تا ظهور سرخ مردی سبز پوش آن زمان دیگر نمی پرسیم بهار ما چه شد
NINA
NINA
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
به خاطر ابراز نظرتان بسیار سپاسگذاریم آقا نگاهت جای آهوهاست، می دانم دستان پاکت مثل من تنهاست، می دانم آقا دلت در هیچ ظرفی جا نمی گیرد جای دل تو وسعت دریاست ، می دانم می آیی و با دستهایت پاک خواهی کرد اشکی که روی گونه مان پیداست ، می دانم برگشتنت در قلب های مرده مردم همرنگ طوفانی ترین دریاست ، می دانم جای سرانگشتان پر نورت در این ظلمت مانند رد باد بر شنهاست ، می دانم در باور کوتاه این مردم نمی گنجد وقتی که بیایی اول دعواست ، می دانم ای کاش برگردی که بعد از این همه دوری یک بار حس بودنت زیباست ، می دانم آقا اگر تو برنمی گردی دلیل آن در چشمهای پر گناه ماست ، می دانم کی بازمیگردی ، برایم بودن با تو زیباترین آرامش دنیاست ، می دانم تو باز می گردی اگر امروز نه ، فردتشی که در دلم پیداست ، می دانم
imanhkt
imanhkt
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
من برعکس همه پشت خنده هام غمه .تو برعکس منی شادی و غمگین میزنی
admin
admin
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
1 :|
M-N-SONEI
M-N-SONEI
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
ها خخخخ
M-N-SONEI
M-N-SONEI
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
ها خخخخ
M-N-SONEI
M-N-SONEI
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
ها خخخخ
m-ziya
m-ziya
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
خخخخ! محسن یگانه میذاری ایمان؟! خخخ
tanha
tanha
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
به پاى سروها، زنجیر تا کى؟ ---- به دخمه، ضجه دلگیر تا کى؟ ---- به مسلخ، غرق خون، صدها کبوتر ---- هلا! یا منتقم! تاخیر تا کى؟
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
3
admin
admin
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
4 :)
hamta
hamta
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
3
Vania
Vania
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
این جمعه هم گذشت و تو اما نیامدی پایان سبز قصه دنیا نیامدی مانده ست دل اسیر هزاران سوال تلخ ای پاسخ هر آنچه معما نیامدی کز کرده اند پنجره ها در غبار خویش ای آفتاب روشن فردا نیامدی افسرده دل به دامن تفتیده کویر ای روح آسمانی دریا نیامدی ای حس پاک گمشده روح روزگار زیباترین بهانه دنیا نیامدی ای از تبار آیینه ها، ای حضور سبز ای آخرین ذخیره طاها نیامدی این جمعه هم گذشت و غزل ناتمام ماند این است قسمت دل من، تا نیامدی
hamta
hamta
٩٣/٠٣/٢٣
٣
٠
مستی نه از پیاله نه از خـم شروع شـد از جاده سـه ‌شنبه شب قم شروع شد آییـنـه خیره شـد بـه مـن و مـن به آینــه آنقدر «خیره» شد که تبسم شروع شد خورشیـد ذره‌بیـن به تماشای مـن گرفت آنـگـاه آتـش از دل هیــزم شــروع شــد وقتی نسیم آه من از شیشه‌ها گذشت بـی‌تـابــی مـزارع گـنـدم شــروع شــد مـوج عـذاب یـا شـب گــرداب ؟ هیـچ‌یـک دریـا دلـش گرفـت و تلاطم شروع شــد از فال دست خـود چه بـگویـم کـه مـاجـرا از ربــنـــای رکــعــت دوم شــروع شــد در سجـده توبـه کـردم و پایـان گـرفت کـار تـا گفتم السلام علیکم ... شروع شد
admin
admin
٩٣/٠٣/٢٣
١
٠
عالی عالی عالی 5:)
Vania
Vania
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
4
NINA
NINA
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
به خاطر ابراز نظرتان بسیار سپاسگذاریم با اشک مي زنم ورق اين فال خسته را فالي دوا نمي شود اين سرشکسته را خون از تمام چشم و دلم سيل مي شود هر وقت که وا مي کنم اين زخم بسته را اين نذر عاشقي است که ريزم به هر قدم گلها به پاي آمدنت دسته دسته را از بس نيامدي غزلم پير شد ببين! رنگ سپيد روي غزلها نشسته را بايد شبي نشست غزل عاشقانه چيد اين واژهاي خالي از هم گسسته را آقا تو را به جان غزلهاي منتظر منت گذار جاده ي با اشک شسته را
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
در تمنای نگاهت بی قرارم تا بیایی من ظهور لحظه ها را می شمارم تا بیایی خاک لایق نیست تا به رویش پا گذاری در مسیرت جان فشانم گل بکارم تا بیایی
admin
admin
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
2 ...
m-ziya
m-ziya
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
مرسیی 5 :)
s_sali
s_sali
٩٣/٠٣/٢٣
١
٠
یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور...
admin
admin
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
1 :|
Vania
Vania
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
خدا کند که بهار رسیدنش برسد شب تولد چشمان روشنش برسد چو گرد بر سر راهش نشسته ام شب و روز به این امید که دستم به دامنش برسد هزار دست پر از خواهشند و گوش به زنگ که آن انارترین روز چیدنش برسد چه سالها که درین دشت ، خوشه چین ماندم که دست خالی شوقم به خرمنش برسد بر این مشام و بر این جان چه میشود یارب! نسیمی از چمنش بویی از تنش برسد خدای من دل چشم انتظار من تا چند به دور دست فلک بانگ شیونش برسد؟ چقدر بر لب این جاده منتظر ماندن؟ خدا کند که از آن دور توسنش برسد
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
3
m.a.sh.a
m.a.sh.a
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
در گوشه ای از تقویم نوشتست، روز نابینایان *** کی شود روز بینایان تو آید مهدی جان
admin
admin
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
4 :)
M-N-SONEI
M-N-SONEI
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
4
سرباز ولایتم
سرباز ولایتم
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
اگر دلهایمان تاریک و ظلمانی نمیگردید/امامت هم عیان میگشت و پنهانی نمیگردید/ب قدر تشنگی گر تشنه امر فرج بودیم/خدا داند فرج اینگونه طولانی نمیگردید
admin
admin
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
2
Vania
Vania
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
وقتي تو نيستي نه هست هاي ما چونان که بايدند نه بايد ها... مثل هميشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض مي خورم عمري است لبخند هاي لاغر خود را در دل ذخيره مي کنم : باشد براي روز مبادا ! اما در صفحه هاي تقويم روزي به نام روز مبادا نيست آن روز هر چه باشد روزي شبيه ديروز روزي شبيه فردا روزي درست مثل همين روزهاي ماست اما کسي چه مي داند ؟ شايد امروز نيز روز مبادا باشد ! وقتي تو نيستي نه هست هاي ما چونانکه بايدند نه بايد ها... هر روز بي تو روز مبادا است !
hamta
hamta
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
معرکه بود قطعا 5
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
4
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
از عشق تو گفتیم و نمک گیر شدیم تا ساحل چشمان تو تکثیر شدیم گفتند غروب جمعه خواهی آمد آنقدر نیامدی که ما پیر شدیم
admin
admin
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
3
hamta
hamta
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
3
imanhkt
imanhkt
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
آقا قبول نیست در حق من اجحاف میشه
NINA
NINA
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
:)))
hamta
hamta
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
چقدر پنجره ها را بی بهار بگذاری ؟ و یا نیایی و چشم انتظار بگذاری مگر قرار نشد شیشه ای از آن می ناب برای روز مبادا کنار بگذاری ؟ بیا که روز مبادای ما رسید از راه که گفته است که ما را خمار بگذاری ؟ درین مسیر و بیابان بی سوار خوشا به یادگار خطی از غبار بگذاری گمان کنم تو هم ای گل بدت نمی آید همیشه سر به سر روزگار بگذاری نیایی و همه ی سررسیدهامان را مدام چشم به راه بهار بگذاری جواب منتظران را بگو چه خواهی داد همین بس است که چشم انتظار بگذاری ؟ به پای بوس تو خون دانه می کنیم و رواست که نام دیگر ما را انار بگذاری گمان کنم وسط کوچه دوازدهم قرار بود که با ما قرار بگذاری چراغ بر کف و روشن بیا مگر داغی به جان این شب دنباله دار بگذاری
m-ziya
m-ziya
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
3
M-N-SONEI
M-N-SONEI
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
ای دست اولیای الهی به دامنت جوشن کبیر در صف پیکار جوشنت --------- پیراهن حسین، برازنده ی تنت «میثم» تمام چشم شده بهر دیدنت ------- چشمش بود به راه تو، اشکش به رخ روان عجل علی ظهورک یا صاحب‌الزمان
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
بی تو ای صاحب زمان / بی قرارم هر زمان از غم هجر تو من دلخسته ام / همچو مرغی بال و پر بشکسته ام . . .
m-ziya
m-ziya
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
2
Vania
Vania
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
هزار آیینه می روید، به هر جا می نهی پا را همین قدر از تو می دانم: هوایی کرده ای ما را سحر می لغزد از سر شانه هایت تا بیاویزد به گرد بازوانت باز، بازوبند ِ دریا را میان چشمهایت دیده ام قد می کشد باران و اندوهی که وسعت می دهد بی تابی ما را - شمردم بارها انگشتهایم را، بگو آیا - از اول بشمرم بر روی چشمم می نهی پا را؟ من از طعم دو بیتی های باران خورده لبریزم کنار اشکهایم می شود آویخت دریا را شب و آشفتگی با دستهایت می خورد پیوند زمین گم می کند در شیب سرگردانیّت ما را تمام راه پر می گردد از آوای سرشارت و باران می تکاند اشتیاق اطلسی ها را
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
بر چهره پر ز نور مهدی صلوات / بر جان و دل صبور مهدی صلوات تا امر فرج شود مهیا بفرست / بهر فرج و ظهور مهدی صلوات
m-ziya
m-ziya
٩٣/٠٣/٢٣
١
٠
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
Vania
Vania
٩٣/٠٣/٢٣
١
٠
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
hamta
hamta
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
یک روز صبح، سر زده در ما طلوع کن خورشید را سلام بده، در رکوع کن! بر بادهای هرزه‌نشین، راه را ببند یعنی علاج واقعه، قبل از وقوع کن متن زمان به صفحة آخر رسیده است راوی تویی، روایت خود را شروع کن تا باز بشکُفند تبار محمّدی در کوچه باغ‌ها، نَفَست را شیوع کن تا پی بری به خیل هوادارهای خویش تنها به شعرهای معاصر رجوع کن هی وعده می‌دهند که این جمعه می‌رسی این پنج‌شنبه هم سپری شد، طلوع کن!
سربار ولایتم
سربار ولایتم
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
خوشا ب حال آنانکه ک در کلاس انتظار حتی یک جمعه هم غیبت ندارند...
admin
admin
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٢
1 :| این که شعر نیست!
سرباز ولایتم بابا
سرباز ولایتم بابا
٩٣/٠٣/٢٣
١
٠
خب نباشه!!!بر حال دل تنگم خواسته گفته!...
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
آقا بیا به خاطر یاران ظهور کن / ما را از این هوای سراسیمه دور کن وقتی برای بدرقه ی عشق میروی / از کوچه های خلوت ما هم عبور کن .
m-ziya
m-ziya
٩٣/٠٣/٢٣
١
٠
دوستان شعرای طولانی رو لطفا مصرع و بیتاشو از هم جدا کنید!!!!
tanha
tanha
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
آري اگر تا كعبه خيلي راه مانده ---- از دست من تا دست تو يك آه مانده ---- خواندم مفاتيح الجنان را در دل شب ---- اما دلم در حسرت مفتاح مانده ---- بعد از گذشت سال هاي سال يا رب ---- يوسف ترين پيغمبرت در چاه مانده ---- اي ماه كنعاني من!خالي خالي ست ---- دستي كه از دامان تو كوتاه مانده ---- اي كاش كه من نيز همراه تو باشم ---- هر كس كه همراهت نشد گمراه مانده ---- تنها نه من با چشم هاي پر ستاره ---- در آرزوي رویت تو ماه مانده ---- مي خواستم از تو بگويم آيه آيه ---- اما قلم در باء بسم الله مانده
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
4
admin
admin
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
4 :)
hamta
hamta
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
5
m-ziya
m-ziya
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
5 :))
سرباز ولایتم بابا
سرباز ولایتم بابا
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
عالیییی...5:)))
Vania
Vania
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
اي دوست كمي با دل ما راه بيا با خواهش من نه كه به دلخواه بيا تا شعر سلامت برسد تا مقصد با من دو سه بيت دگري راه بيا اي مركز منظومه ي تشبيه به نور خورشيدترين كنايه از ماه بيا من چند غزل پيشتر از اين گفتم دلواپس شاعران بي آه بيا آنقدر نيا تا كه فراموش شوي بعدش به سر صبر تو ناگاه بيا هرچند كه ما پشت نموديم به تو محض گل روي عشق كوتاه بيا يك شام سه شنبه... جمكران... دلو دعا اي يوسف مصر بر سر چاه بيا
Vania
Vania
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند سال ها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند از همان لحظه که از چشم یقین افتادند چشم های نگران آینه ی تردیدند نشد از سایه ی خود هم بگریزند دمی هرچه بیهوده به گرد خودشان چرخیدند چون بجز سایه ندیدند کسی در پی خود همه از دیدن تنهایی خود ترسیدند غرق دریای تو بودند ولی ماهی وار باز هم نام و نشان تو ز هم پرسیدند در پی دوست همه جای جهان را گشتند کس ندیدند در آیینه به خود خندیدند سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است فصل ها را همه با فاصله ات سنجیدند تو بیایی همه ساعت ها و ثانیه ها از همین روز، همین لحظه، همین دم عیدند
Vania
Vania
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
ای مرکز ثقل کهکشانِ دل من خورشید بلند آسمان دل من عمری است که من منتظر دیدارم یک جمعه بیا به جمکران دل من
admin
admin
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
2
سرباز ولایتم
سرباز ولایتم
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
مهدی جان هرچند خسته ایم از این حال نیا/شرمنده اگر ندارد اشکال نیا/ما خط تمام نامه هامان کوفی ست/آقای گلم زبان ما لال نیا!..
Vania
Vania
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
تو را هی پُر شدند و عصرهای جمعه سر رفتند و حس کردند بی تو آروزهاشان هدر رفتند نوشتندت نوشتندت نوﺸ ... تن هایشان پوسید اگر ماندند با تردید و با تردید اگر رفتند بهارِ بی تو را پاییز نامیدند شاعرها و "فصلافصل" از پاییز "زردازرد" در رفتند بهار بی تو پاییز قلم ها بود شب تا صبح به جای اینکه بنویسند با خودکار ور رفتند غرور آبی خودکارها هم این چنین خشکید اگر نه آنقدر ماندند تا یکروز سر رفتند...
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
3
s_sali
s_sali
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
سخت است ولی مولا، خوب است نمی آیی دلتنگ توام اما خوب است نمی آیی یک کوفه فریب و غم، یک شام پر از محنت آیی تو شوی تنها، خوب است نمی آیی یک نیمه ی شعبان را در فکر تو می مانند از فکر روی فردا، خوب است نمی آیی یک جمعه فقط ندبه، یک هفته فراموشی بود تو شود رویا، خوب است نمی آیی لاف غم عشق تو ذکر همه ی مردم بنگر به دل آنها، خوب است نمی آیی پیش نظر بعضی حاجت بدهی خوبی اما نه برای ما، خوب است نمی آیی یک شام سه شنبه را در کوی تو می آیند اما دلشان اینجا، خوب است نمی آیی سرداب تو مخروبه، قبر پدرت ویران شهر تو پر از اعداء، خوب است نمی آیی با این همه درد و غم، می سوزی و می سازی ای منتقم زهرا، خوب است نمی آیی
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
گر عفو کنی یا نکنی حق داری گر نامه ام امضا نکنی حق داری با این همه عصیان و خطاکاری ما گر چهره هویدا نکنی حق داری
hamta
hamta
٩٣/٠٣/٢٣
٣
٠
نمازم را قضا کرده تماشا کردنت ای ماه بماند بین ما این رازها بینی و بین الله! من استغفار کردم از نگاه تو نمی دانم اجابت می شود این توبه کردن های با اکراه برای من نگاه تو فقط مانند آن لحظه است همان لحظه که بیتی ناگهانی می رسد از راه ...و شاید من سر از کاخ عزیزی در می آوردم اگر تشخیص می دادم چو یوسف راه را از چاه
s_sali
s_sali
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
4
سرباز ولایتم
سرباز ولایتم
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
آید آن روز ک خاک سر کویش باشمترک جان کرده و آشفته رویش باشم/یوسفم گر نزند بر سر بالینم سر/همچو یعقوب دل آشفته رویش باشم...
m-ziya
m-ziya
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
5
Vania
Vania
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
ای آخرین توسل سبز دعای ما آیا نمی رسد به حضورت صدای ما؟ شنبه دوباره شنبه دوباره سه نقطه چین بی تو چه زود می گذرد هفته های ما در این فراق تا که ببینی چه می کشیم بگذار چشم های خودت را به جای ما موعود خانواده! کی از راه می رسی؟ کی مستجاب می شود "آقا بیای ما"؟ کی می شود بیایی و از پشت ابرها خورشید های تازه بیاری برای ما آقا اگر نیایی و بالی نیاوری از دست می رود سفر کربلای ما
tanha
tanha
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
کز کرده ام در خلوتم تا عصر موعود ---- پایان ندارد غربتم تا عصر موعود ---- دل بسته ام بر ندبه های بی قراری ---- با اشک شب هم صحبتم تا عصر موعود ---- هی می شمارد لحظه ها را بی کم و کاست ---- دل ضربه های ساعتم تا عصر موعود ---- از مثنوی خوانی غم بیزارم اما ---- بی وقفه گشته عادتم تا عصر موعود ---- جز انتظارت را کشیدن تیست راهی ---- در این دو روز فرصتم تا عصر موعود ---- هر جمعه در میعادگاهت چشم در راه ---- تندیس سرد حسرتم تا عصر موعود ---- بی شک مقارن می شود آینده با عشق ---- هر چند خم شد قامتم تا عصر موعود ---- امشب تمام من تو را می خواند آقا ---- دیگر نمانده طاقتم تا عصر موعود
M-N-SONEI
M-N-SONEI
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
رهبر اسلامیان کی خواهد آم----- جانشین خاتم پیغمبران کی خواهد آمد---- انتظار مصلحی دارد جهان---- مصلح کل رهنمای انس و جان کی خواهد آمد---- خستگان عشق را ، ایام درمان خواهد آمد----- غم مخور آخر طبیب دردمندان خواهد آمد---- درد مندان ، مستمندان ، بی پناهان رو بگویید------ منجی عالم پناه بی پناهان خواهد امد----- صبر کن یا فاطمه ، ای بانوی پهلو شکسته ----- مهدی ات با شیشه دارو و درمان خواهد آمد
m-ziya
m-ziya
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
2
m-ziya
m-ziya
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
مژده ای دل که مسیحا نفسی می‏ آید که ز انفاس خوشش بوی کسی می‏ آید ز غم هجر مکن ناله و فریاد که من زده ‏ام فالی و فریاد رسی می ‏آید
m-ziya
m-ziya
٩٣/٠٣/٢٣
١
٠
مژده ای دل که مسیحا نفسی می‏ آید//// که ز انفاس خوشش بوی کسی می‏ آید//// ز غم هجر مکن ناله و فریاد که من/// زده ‏ام فالی و فریاد رسی می ‏آید
admin
admin
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
1 :|
Vania
Vania
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
نگاه كن به قلب من كه سرخ از غرور توست - نگاه كن به چشم من، به راه تا عبور توست - نگاه كن به جان من، در انتظار جمعه اي ست - كه وعده داده اند و گفته اند ظهور توست
Vania
Vania
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
دیگر شده ام دچار وسواس بیا - بد جور به عصر جمعه حساس بیا - گفتی به عموی خود ارادت داری - این بار قسم به دست عباس بیا
m-ziya
m-ziya
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
3
Vania
Vania
٩٣/٠٣/٢٣
٣
٠
یک روز نسیم خوش خبر می آید - بس مژده به هر کوی و گذر می آید - عطر گل عشق در فضا می پیچد - می آیی و انتظار سر می آید . . .
m-ziya
m-ziya
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
4
Vania
Vania
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
والشمس که بی روی تو من حیرانم - والفجر که بی وصل تو در بحرانم - واللیل که بی موی تو روزم تاریک - والعصر که بی عشق تو در خسرانم - تا کسی رخ ننماید نبرد دل ز کسی - دلبر ما دل ما برد و به ما رخ ننمود
M-N-SONEI
M-N-SONEI
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
2
M-N-SONEI
M-N-SONEI
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
عمیرست که از حضور او جا مانده ایم///درغربت سرد خویش تنها مانده ایم ////او منتظر است تا که مابرگردیم///ماییم که در غیبت کبری مانده ایم
hamta
hamta
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
3
m-ziya
m-ziya
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
4:)
سرباز ولایتم
سرباز ولایتم
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
ججمجمعجمعخجمعه ها میرسد و میرود و میمانیم/اشک بر گونه ما میدود و میمانیم/باز هم جمعه رسیدست ولی یار ک نیست!/باز هم عمر هدر میشود و میمانیم/شاید این وعده دیدار کمی رویایی ست/تا که دل راه هوس میرود و میمانیم
M-N-SONEI
M-N-SONEI
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
2
M-N-SONEI
M-N-SONEI
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
ویرانه نه آنست که جمشید بنا کرد نه آنست که فرهاد فرو ریخت---- ویرانه دل ماست که هر جمعه به یادت----- صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت
m-ziya
m-ziya
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
به به :) 5
hamta
hamta
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
آقا از همگی متشکرم واقعا ممنون .....
M-N-SONEI
M-N-SONEI
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
شیعه اگر شیعه بود،وضع دگر این نبود //// یوسف زهرا ///// چنین غریب و غمگین نبود ///// شیعه اگر شیعه بود،دست به دعا می نمود ///// جمعه دگر می رسید ///// وضع دگر این نبود
Vania
Vania
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
ای آرزوی چشم تر عاشقان بیا ای لنگر ثبات زمین و زمان بیا آقا بیا که کاسه ی صبرم سر آمده خونابه از نگاه دلم شد روان بیا دارد کمیت کار دلم لنگ می زند تا لزره نیست در خم این زانوان بیا طوفان گرفته دور و برم را امام عشق ای کشتی نجات دل شیعیان بیا گر مهلتم نداد اجل تا ببینمت یک دم کنار تربت این بی نشان بیا ای وارث غریبی حیدر ظهور کن ای روضه دار ماتم قدّ کمان بیا آقا قسم به داغ دل نازدانه ها ای داغدار طشت زر و خیزران بیا ... شاعر: وحيد محمدي
M-N-SONEI
M-N-SONEI
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
4:)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
4 :)
hamta
hamta
٩٣/٠٣/٢٣
٣
٠
ای پاشده خوبان /داد از غم تنهایی /دل بی تو به جان آمد /وقت است که باز آیی
m-ziya
m-ziya
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
5 :)
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
4:)
سرباز ولایتم
سرباز ولایتم
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
ز جا برخیز حافظ دلبر جانانه می آید/قدم از خانه بیرون نه که صاحب خانه می آید/ز جا برخیز و کن خود را مهیا بهر استقبال/که از ره بلبل و شمع و گل و پروانه می آید...
Vania
Vania
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
دارم امید ای گل گلشن ببینمت واضح ، صریح ، روشن روشن ببینمت ای لاله ی بهار محبت ، گل وفا دارم امید ، گاه شکفتن ببینمت دل مفتخر شود به عنایات اولیاء ای خرقه ی خلوص ، چو بر تن ببینمت صوت اذان تو چه حجازی و دلرباست به به ِبه آن اذان که به ماذن ببینمت بهر تو از خدا طلب عافیت کنم باشد ز موج حادثه ایمن ببینمت لطفی که همرکاب تو گردم گه ظهور آن دم که رو به روی به دشمن ببینمت بی معرفت ز روءیت رویت چه حاصلی ؟ خواهم که عارفانه و متقن ببینمت دارم شها امید ، پس از رحلتم شبی چون بگذری مرا تو ز مدفن ببینمت سید محمد میر هاشمی
s_sali
s_sali
٩٣/٠٣/٢٣
١
٠
کاش تعیین میکردین که هر فردی مثلا 5تا شعر میتونه بذاره. چون فکر میکنم الان بیشتر شبیه مسابقه شده تا شب شعر...
tanha
tanha
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
از حصار فاصله بر من تبسم میکنی ---- ابرها را با سلامی در دلم گم میکنی ---- در کدامین جاده هستی ؟ تک سوار بی نشان ---- با نگاهت ماه را مد تلاطم میکنی ---- با نوائی سبز ، همرنگ سکوت مصطفی ---- همچو حیدر بر گنهکاران ترحم میکنی ---- خاک از شوق حضورت آب بر مو می زند ---- با ظهورت چشمه را غرق توهم میکنی ---- ندبه ندبه از دعایم عشق می بارد ولی ---- با دو رکعت نافله بر من تقدم میکنی ---- در غروب جمعه ها ، در قبله گاه عاشقان ---- با سمات دل کشت دل را ترنم میکنی ---- خوب میدانم که می آئی ، عزیز فاطمه ---- از حصار فاصله بر من تبسم میکنی !
M-N-SONEI
M-N-SONEI
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
2
m-ziya
m-ziya
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
4:)
hamta
hamta
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
4
سرباز ولایتم
سرباز ولایتم
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
غم عشقت بیابون پرورم کرد/شرر زد بر دلم خاکسترم کرد/ب ما گفتی صبوری کن صبوری/صبوری طرفه خاکی بر سرم کرد
Vania
Vania
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
بی تو تمام اهل قیامت رفوزه اند ای نمره قبولی دنیا، دوازده
M-N-SONEI
M-N-SONEI
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
5
M-N-SONEI
M-N-SONEI
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
زمستان خسته شد از بی بهاری//// جهان می لرزد از این بی قراری//// گمانم جمعه ای باقی نمانده خدایا تا به کی چشم انتظاری ؟
سرباز ولایتم
سرباز ولایتم
٩٣/٠٣/٢٣
١
٠
گر میسر نشود بوسه زدن پایش را/هر کجا پا بنهد بوسه زنم جایش را
سرباز ولایتم
سرباز ولایتم
٩٣/٠٣/٢٣
١
٠
یوسف فاطمه از پرده غیبت ب در آی/که مرا طاقت خندیدن اغیار تو نیست..
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/٠٣/٢٣
١
٠
نوشته خودم------ می گویند برایت بنویسم آقا/ شرمنده ها هم می توانند بنویسند آقا ؟/دل را به دریا می زنم به اذن تو/چند بیتی می سرایم به عشقت تو/اول می خواهم از حالت بپرسم/ حالت خوب است با کردار ما آقا ؟/می دانم از ما ناراحتی ولی / تو را به صبوری ات ببخش ما را آقا/ این روزها کار زیادی برای ظهورت نمی کنیم/جز خواندن دعای ظهورت که ناچیز است آقا/ مانده ام با این بی خیالی برای ظهورت/چگونه هنگام ظهور سر را به زیر نیندازیم آقا ؟ / راستش قادر به گفتن تمام حرف هایم نیستم/ پس همینجا تمامش می کنم با گفتن "شرمنده ایم آقا"
M-N-SONEI
M-N-SONEI
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
یا صاحب الزمان //// داستان یوسف را گفتن و شنیدن به بهانه ی توست //// شرمنده ایم //// می دانیم گناهان ما همان چاه غیبت توست . . .
سرباز ولایتم
سرباز ولایتم
٩٣/٠٣/٢٣
١
٠
من و دل از دل و جان هر دو خریدار تو ایم/دل ندارد ب خدا هرکه خریدار تو نیست
Vania
Vania
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
ای همیشه شهد یادت از عسل ها ... بیشتر من به دنبال تو هستم در غزل ها ... بیشتر هر چه می گویم با یک گُل نمی آید بهار من دلم می گیرد از ضرب المثل ها ... بیشتر گاه گاهی که میان روضه ام ، حس می کنم می وزد عطر تو در بعضی محل ها ... بیشتر از فرج می خوانم و محو موذن زاده ام لحظه ی حی علی خیرالعمل ها بیشتر آسمان ابریست وقتی اشک چشمت جاریست در میان گریه زیر کوتل ها ... بیشتر کربلا را با نگاهت غرق باران می کنی گریه ات می گیرد اما روی تنها ... بیشتر
M-N-SONEI
M-N-SONEI
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
جز تو کسی نیامد آقا سر قرار///انگار بی تو کسی نیست غرق انتظار///این جمعه هم گذشت و تو مثل همیشه باز///ور انتظار خویش نشستی باز
s_sali
s_sali
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
انگشـــــت نمـــــای چشـــــم مردم کرده عشقـــــی که مــــرا پر از تلاطـــــم کرده ماننـــــد همیـــــشه دســت خالـــــی آمد لعنت به بهــــــــــاری که تو را گـــــم کرده
s_sali
s_sali
٩٣/٠٣/٢٣
١
٠
انگشـــــت نمـــــای چشـــــم مردم کرده/ عشقـــــی که مــــرا پر از تلاطـــــم کرده/ ماننـــــد همیـــــشه دســت خالـــــی آمد/ لعنت به بهــــــــــاری که تو را گـــــم کرده ....
Vania
Vania
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
بخوان دعای فرج را که یار برگردد بخوان دعای فرج را که شب سحر گردد بخوان دعای فرج را اگر که می خواهی حدیث غیبت یار تو مختصر گردد بخوان دعای فرج را و از خدا بطلب وجود نازکش ایمن ز هر خطر گردد بخوان دعای فرج را کنار پردۀ اشک که دانه دانۀ اشکت دُر و گوهر گردد بخوان دعای فرج را که یار می آید اگر دلت ز رَهِ اشتباه برگردد بخوان دعای فرج را و پیشه تقوا کن که دست لطف خدا با تو همسفر گردد بخوان دعای فرج را که رد نخواهد شد اگر که ناله و اشک تو بیشتر گردد بخوان دعای فرج را که حل مشکل هاست اگر که چشم و دل تو خدا نگر گردد بخوان دعای فرج را، ولی بدون عمل گمان مکن که دعای تو کارگر گردد بخوان دعای فرج را خدا کند آید که روضه خوان غریبی و میخ در گردد دوباره جمعه و ندبه دوباره باید گفت بخوان دعای فرج را که یار برگردد
سرباز ولایتم
سرباز ولایتم
٩٣/٠٣/٢٣
١
٠
همه هست آرزویم ک ببینم از تو رویی/چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی/ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی/دل بی تو ب جان آمد وقت است ک باز آیی
سرباز ولایتم
سرباز ولایتم
٩٣/٠٣/٢٣
١
٠
افتخارم. همه این است که آقای منی/هر چه دارم همه زشت است تو زیبای منی/پرده بردار ز رخ چهره گشا ناز بس است/عاشق کوی تو را دیدن رویت هوس عست
tanha
tanha
٩٣/٠٣/٢٣
٣
٠
آقا نگاهت، جاى آهوهاست میدانم ---- دستان پاکت مثل من تنهاست مى دانم ---- آقا! دلت در هیچ ظرفى جا نمى گیرد ---- جاى دل تو وسعت دریاست مى دانم ---- برگشتنت در قلبهاى مرده مردم ---- همرنگ طوفانى ترین دریاست مى دانم ---- آقا! اگر تو بر نمى گردى، دلیل آن ---- در چشمهاى پر گناه ماست مى دانم ---- جاى سرانگشتان پر نورت، در این ظلمت ---- مانند رد باد بر شنهاست، مى دانم ---- اى کاش برگردى که بعد از اینهمه دورى! ---- یکباره حس بودنت زیباست مى دانم ---- کى باز مى گردى؟ برایم بودن با تو ---- زیباترین آرامش دنیاست مى دانم ---- تو باز مى گردى اگر امروز نه! فردا ---- از آتشى که در دلم برپاست مى دانم
Vania
Vania
٩٣/٠٣/٢٣
١
٠
4
Vania
Vania
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
مدینه، مکه، نجف، کاظمین، کرب‌و‌بلایی عزیز مصر ولایت! ولی عصر! کجایی؟ صفا و مروه و حجر و حطیم و کعبه و زمزم تمام، دیده به ره دوختند تا تو بیایی گهی به سامره گاهی کنار مسجد کوفه گهی برای زیارت کنار قبر رضایی بیا که پرچم خون خداست چشم ‌به‌راهت بیا که منتقم خون سیدالشهدایی خدا کند به حرم با دو چشم خویش ببینم که بین حجر و حجر رخ به حاجیان بنمایی رسد ندای انا المهدی‌ات ز کعبه به عالم از این ندا همه را جان دهی و دل بربایی سپاه بدر و سپاه تو هم عدد بود آری تو در مقام و جلال و شرف، رسول خدایی ز چشم خود گله دارم نه از تو ای گل نرگس که با منی همه جا و نبینمت به کجایی پیمبر است به شهر مدینه چشم‌به ‌راهت که اشک ریزی و بر انتقام فاطمه آیی دعای شیعه همین ذکر «میثم» است که گوید عزیز فاطمه! مولا! بیا تو صاحب مایی سازگار
سرباز ولایتم
سرباز ولایتم
٩٣/٠٣/٢٣
١
٠
یکی درد و یکی درمان پسندد/یکی وصل و یکی هجران پسندد/من از درمان و درد و وصل و هجران/پسندم آنچه را جانان پسندد
سرباز ولایتم
سرباز ولایتم
٩٣/٠٣/٢٣
١
٠
گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید/گفتم ک ماه من شو/گفته اگر بر آید/گفتم ک ای اماما از ما چرا نهانی؟/گفتا ب چشم محرم همواره آشکارم
s_sali
s_sali
٩٣/٠٣/٢٣
١
٠
مردان این قبیله کجارفتند؟ دیریست این سوال ورد زبان شهر و دهات است مردان این قبیله کجا رفتند؟ می پرسی و جواب نمی دهم می پرسم و جواب نمی خواهم در شعر من زنی است که بی مرد مانده است این زن هرشب که بغض گفتن دارد از مرد قصه تو سخن دارد مردان قصه های تو افسوس مردان قصه اند گاهی دلم برای خودم تنگ می شود شاید عجیب باشد اما مردی که سالهاست در انتظار آمدن مرد دیگری است گاهی دلش برای خودش تنگ می شود از استاد محمد علی بهمنی
s_sali
s_sali
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
مردان این قبیله کجارفتند؟ دیریست این سوال ورد زبان شهر و دهات است/ مردان این قبیله کجا رفتند؟ می پرسی و جواب نمی دهم/ می پرسم و جواب نمی خواهم/ در شعر من زنی است که بی مرد مانده است/ این زن /هرشب که بغض گفتن دارد/ از مرد قصه تو سخن دارد/ مردان قصه های تو افسوس/ مردان قصه اند/ گاهی دلم برای خودم تنگ می شود/ شاید عجیب باشد اما/ مردی که سالهاست در انتظار آمدن مرد دیگری است/ گاهی دلش برای خودش تنگ می شود... از استاد محمد علی بهمنی
سرباز ولایتم
سرباز ولایتم
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
کعبه یک سنگ نشانی است ک ره گم نشود/حاجی احرام دگر بندو ببین یار کجاست
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
4
سرباز ولایتم
سرباز ولایتم
٩٣/٠٣/٢٣
١
٠
کعبه یک سنگ نشانی است ک ره گم نشود/حاجی احرام دگر بندو ببین یار کجاست
tanha
tanha
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
کاش روزی بنویسند به بقیع، - یک فراخوان کمک،طرح احداث ضریح، - - کاش روزی بنویسند به بقیع، - جایزه،فرشچیان،یک قطعه عقیق! - - کاش روزی بنویسند به بقیع، - کارگران مشغولند، کار احداث ضریح، - - کاش روزی بنویسند به بقیع، - چند روز مانده به اتمام ضریح، - - کاش روزی بنویسند به بقیع، - مهدی فاطمه(عج) آید به تماشای ضریح، - - کاش روزی بنویسند به بقیع، - عید امسال، نماز ،صحن عتیق، - - کاش روزی بنویسند به بقیع، - فلش راهنما، مرقد زهرای(س) شفیع.
M-N-SONEI
M-N-SONEI
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
ای آنکه در نگاهت حجمی زنور داری //// کی از مسیر کوچه قصد عبور داری؟ //// چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابی //// ای آنکه در حجابت دریای نور داری //// من غرق در گناهم، کی می کنی نگاهم؟ //// برعکس چشمهایم چشمی صبور داری ///// از پرده ها برون شد، سوز نهانی ما ///// کوک است ساز دلها، کی میل شور داری؟ ///// در خواب دیده بودم، یک شب فروغ رویت ///// کی در سرای چشمم، قصد ظهور داری؟
Vania
Vania
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
مثل نسیم ، آمدنت ناگهانی است/// مثل شمیم یاس ، حضور تو آنی است/// مثل بهار ، در همه جا پخش می شود/// اخبار سبز صبح ظهورت جهانی است/// مثل نماز و روزه فراگیر می شود /// مهرت ، چرا که ریشه ی آن آسمانی است/// دیگر کسی وساطت باطل نمی کند /// دیگر چه جای خواهش و پا در میانی است /// آغاز دوره ی " ارنی " گفتن دل است/// پایان آیه های غم " لن ترانی " است /// انگار دلخوری که ز یاد تو غافلیم /// فهمیده ای تو هم که دعامان زبانی است/// صد فاطمیه رفت و نشد فاطمی شویم/// تنها امید ما به همین روضه خوانی است/// ای کوه صبر از غم زهرا شدی تو آب/// با یاد کوچه سینه ات آتش فشانی است/// در پشت در برای ظهورت دعا کند/// آن مادری که قامتش از غم کمانی است /// سید محمد میر هاشمی
M-N-SONEI
M-N-SONEI
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
داني که انتظار تو با ما چه مي‌کند؟ توفان ببين به پهنه دريا چه مي‌کند //// آشفته ام چو موج به درياي زندگي آشفتگي ببين به دل ما، چه مي‌کند //// يکدم بپرس اين همه غم اين همه بلا در خاطر شکسته زغم ها چه مي‌کند //// دور از بهار روي تو بي‌برگ مانده‌ام بي برگ و بار مانده به دنيا چه مي‌کند؟ //// بنشين ز راه لطف دمي در کنار دل آخر بپرس اين دل تنها چه ميکند
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/٠٣/٢٣
٣
٣
انگار هدف اصلی را یادمان رفته/ دعا برای ظهورش را یادمان رفته / ما غرق دنیا شدیم اما/ دل کندن از چهره و نورش را یادمان رفته
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/٠٣/٢٣
٠
١
مرسی از منفی تون
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
4 :)
سرباز ولایتم
سرباز ولایتم
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
نگذار گنه پرده کشد بین من وتو/من تشنه دیدار توام یوسف زهرا/ بازار توبر سل هر دو جهان ناز فروشند/من سائل بازار توام یوسف زهرا
Vania
Vania
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
خدا کند که در و تخته ای به هم بخورد /// و یا جرقه ی عشق تو بر سرم بخورد /// تویی که در همه دنیا زبانزدی آقا /// غروب جمعه شد اما نیامدی آقا /// من انتظار تو را می کشم بیا برگرد /// شکسته وزن کلامم "توروخدا" برگرد /// غروب جمعه شده بازهم دلم تنگ است /// کبوترم که بدون تو سهم من سنگ است /// چقدر شکوه کنندت زبان قاصرها /// چقدر بی تو بخوانند شعر - شاعرها /// به روی قلب من آقاست زخم کاریتان /// خودت بگو چه بگویم برات آقاجان /// «روا بود که گریبان ز هجر پاره کنم /// دلم هوای تو کرده بگو چه چاره کنم /// بیا که بی تو جهان فقر مطلق است انگار /// بیا که کفر - بدون تو بر حق است انگار /// بیا که رونق بازارها شکستنی است /// و با فلاسفه شیطان برادر تنی است /// نگار من به فدای تفقدت آقا /// دلت گرفته برای دل خودت آقا! /// چقدر بی تو بخوانم متی ترانا را /// ببین که تا به کجاها کشیده ای ما را /// نگو نشستن با تو به من نمی آید /// به من بدون تو شاعر شدن نمی آید /// دلم خوش است به فال نگاهتان آقا /// دخیل بسته نگاهم به خالتان آقا /// چقدر بی تو بگویم نگار آمدنی است /// قراربخش دل بی قرار آمدنی است /// قرار می رود از کف- دلم خبر دارد /// قرار آمدنی، غمگسار آمدنی است /// رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند /// دلم به هجر تو آقا کنارآمدنی است /// به انتقام شهیدان عصر عاشورا /// سفیر فاطمه با ذوالفقار آمدنی است /// چقدر مانده به روزی که سرنوشت من است؟ /// اگر کنار تو باشم یقین بهشت من است /// در این سیاهی و ظلمت میان این شب تار /// قدم قدم به حضور تو می رسم انگار /// شمیم بوی تو را می کنم هنوز احساس /// تویی که رفته نگاهت به حضرت عباس ... شاعر : رضا دین پرور
tanha
tanha
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
غمگین و گرفته چون غروبیم بیا ---- اى صبح به کنج شب رسوبیم بیا ---- اى سبزتر از شعر بهاران! مولا! ---- بى روى تو افسرده چو چوبیم بیا
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
4 :)
Vania
Vania
٩٣/٠٣/٢٣
١
٠
اللهم صل علی محمد و آلم حمد و عجل فرجهم....ممنون از همگی و التماس دعای فرج
tanha
tanha
٩٣/٠٣/٢٣
١
٠
ما بی‌تو تا دنیاست، دنیایی نداریم ---- چون سنگ خاموشیم و غوغایی نداریم ---- ای سایه‌سار ظهر گرم بی‌ترّحم! ---- جز سایه دستان تو، جایی نداریم ---- تو آبروی خاکی و حیثیّت آب ---- دریا تویی، ما جز تو دریایی نداریم ---- وقتی عطش می‌بارد از ابر سترون ---- جز نام آبی تو، آوایی نداریم ---- شمشیرها را گو ببارند از سر بُغض ---- از عشق، ما جز این تمنایی نداریم!
بهمن بهمنی
بهمن بهمنی
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
4:)
s_sali
s_sali
٩٣/٠٣/٢٣
١
٠
قــسمت ايـن بـود که من با تو معاصر باشم تا در اين قصــــه پـر حــادثــه حاضــــر باشم حکم پيشانی ام اين بود که تو گـم شـوی و من بــه دنبال تو يک عمر مسافــــر بـاشـــم تو پری باشـــی و تــا آن ســوی دريـــا بروی من به سـودای تو يک مـــرغ مـــهـاجر باشم قسمت اين بود، چــرا از تــو شــکايت بکنم؟ يا در اين قصـــه بــــه دنــبـال مـقصر بـاشـم؟ شايد اين گونه خـدا خواست مــرا زجــر دهـد تا برازنده اســــــم خـوش شـاعـــر بـاشـــــم شايــد ابــليس تــو را شيطنت آموخت که من در پــس پـرده ايــمان بــــه تــــو کافـــر باشـم دردم اين است که بايد پس از اين قسمت ها سال هــــا منتــظـر قسمت آخـــــر باشــــــم
سرباز ولایتم
سرباز ولایتم
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
قیامت قامتو قامت قیامت/قیامت میکند این قد و قامت/موذن گر ببیند قامت یار/به قد قامت بماند تا قیامت....بر قامت دلربای مهدی صلوات
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٣/٠٣/٢٣
٠
١
بچه ها لطفا خودتون شعر بنویسین . به نظرم اینجوری قشنگ تره
سرباز ولایتم
سرباز ولایتم
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
میان شک و یقین پیر میشود بی تو/دلی ک طعمه زنجیر میشود بی تو/نیامدی ک ببینی در این دیار غریب/غروب جمعه چ دلگیر میشود بی تو...
سرباز ولایتم
سرباز ولایتم
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
ای خدا انتظارش انتظارم سیر کرد/آنکه باید بیاید دیر کرد/تا ب کی در انتظارش دیده بر در دوختن؟/آمدن,رفتن,ندیدن,سوختن؟
tanha
tanha
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
عبور می‌کند از متن سایه‌ها یک مرد ---- که از تبار بهار است، از قبیله ی درد ---- نسیم خاطره‌ها پیش پای آمدنش ---- ز باغ عشق امید ظهور را آورد ---- سکوت می‌کند آری! همان که مانده غریب ---- کنار سایه‌ای از خود نشسته، خسته و سرد ---- بدون رویش چشمانت ای گل نرگس! ---- برای خویش نداریم جز بهاری زرد ---- تو مثل موجی و این کلبه ساحلی تنهاست ---- بیا به خاطر دریا به کلبه‌ات برگرد
سرباز ولایتم
سرباز ولایتم
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
عمری ست ک از حضور او جا ماندیم/در غربت سرد خویش تنها ماندیم/او منتظر است تا که ما برگردیم/ماییم ک در غیبت کبری ماندیم...
sm-mousavi
sm-mousavi
٩٣/٠٣/٢٣
٤
٠
با تشکر از همگی دوستان اجرتون با بقیه الله :)
tanha
tanha
٩٣/٠٣/٢٣
٣
٠
گویی که سرشته با وجودم- صلوات ---- آغشته به بدرود و درودم- صلوات ---- یک بار «گل محمدی» بوییدم ---- خیزد ز تمام تار و پودم- صلوات!
tanha
tanha
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
اللهم صل علی محمد و آل محمد
tanha
tanha
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
دوستان از همگی ممنون :) انشاالله ظهور آقامون :)
Elahe.n
Elahe.n
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
سرباز ولایت
سرباز ولایت
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
شعر ایت الله بهجت قبل از رحلت: این همه لاف زن و مدعی اهل ظهور
f_etemadi
f_etemadi
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
هعیییی من نبودم : ( اللهم عجل لولیک الفرج
سرباز ولایت
سرباز ولایت
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
شعر آیت الله بهجت قبل ازرحلت: این همه لاف زن و مدعی اهل ظهور...بس چرا یار نیامد که نثارش باشیم...سال ها منتظر سیصدو اندی مرد است...آنقدر مرد نبودیم که یارش باشیم...اگر آمد خبر رفتن مارا بدهید...به گمانمکه بنا نیست کنارش باشیم...
saheb zaman
saheb zaman
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
ای نگه آفتاب هیچ زیان داردت / گر نگهی دوست وار بر طرف ما کنی...
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٣/٢٣
١
٠
سلام:ببخشید من دیر رسیدم>> چشم،گریان است از هجرانِ تو // جانِ ما،آقا،شَود قربانِ تو % ناخدایِ کشتیِ آزادگی // این من و،این دست وآن دامانِ تو % کی شَود روشن شبِ تاریکِ ما // از فروغِ صورتِ تابانِ تو % سپاسگزارم
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٣/٠٣/٢٣
١
٠
سلام:ای خدا ما غافلانِ خفته را // بهرِ استقبالِ او ارشاد کن % در ثنایِ قائمت ما را چنان // شیعه ای چون دعبل و مقداد کن %یوسفِ زهرا دلش تنگ است،تنگ // بهرِ دیدارش،پلی ایجاد کن % ازبرگزار کنندگان متشکرم
سربار ولایتم
سربار ولایتم
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
ب شعر آقای مدیر1 میدم...
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
بخوان دعاي فرج را دعــــــــا اثــــــر دارد / دعا کبوتر عشق است و بال و پر دارد / بخوان دعاي فرج را و عـافــيــت بـطـلـــب / که روزگار بســـي فتنه زير ســـر دارد بخوان دعاي فرج را کـه يـوسـف زهــــــرا / ز پشت پرده ي غيبت به ما نظـر دارد / بخوان دعاي فرج را به ياد خيمه ي سبز / که آخرين گل سرخ از همه خبـــر دارد /
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٣/٢٣
٢
٠
قيامت قامت و قامت قيامت / قيامت مي کند آن قد و قامت / موذن گر ببيند قامتت را / به قد قامت بماند تا قيامت /
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٣/٢٤
١
٠
شب نیست که آهم به ثریا نرسد / از چشم ترم آب به دریا نرسد / می‌میرم از این لحظه که آیا روزی / دیدار به دیدار رسد یا نرسد./
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٣/٠٣/٢٣
٠
٠
اصلا از کاره نمره دادن تو این تاپیک خوشم نیومد
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٣/٢٤
١
٠
قطعه ی گم شده‌اي از پر پرواز کم است / يازده بار شمرديم يکي‌ باز کم است/
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٣/٢٤
١
٠
اين همه آب که جاري است نه اقيانوس است / عرق شرم زمين است که سرباز کم است /
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٣/٢٤
١
٠
یاسمن چهره بیاراست، بیا / شور در گلکده برپاست بیا / ای دوای همه علّت ها / دیده از عشق تو بیناست، بیا / اللهم عجل لولیک الفرج /
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٣/٢٤
١
٠
گفتند که تک سوارمان در راه است / از اول صبح چشممان بر راه است / از يازدهم دوازده قرن گذشت / تا ساعت تو چقدر ديگر راه است./. اللهم عجل لولیک الفرج /
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٣/٢٤
١
٠
دوباره جمعه گذشت و قنوتِ گریان ماند... دوباره گیسوی نجوای ما پریشان ماند... خورشید، جمعه ای دیگر دارد و گويا به غروب ماتم می نشیند و انگار ، داغ هجران تو همچنان بر دل ما می ماند. مهدجانم (عج الله تعالی فرجه الشريف): تو که خود فرموده ای که به احوال شیعیانت آگاهی. پس لابد خوب می دانی که میان ما و اذان ظهر و آسمان ، چه رابطه ای است!!! مولاجانم : در این جمعه ای دیگر، ضجه غریبانه دلمان و نگاه خیس چشمانمان را که به پیشگاه با شکوهت تقدیم می کنم... بپذیر.
p_golpari
p_golpari
٩٣/٠٣/٢٤
١
٠
با توام اي دشت بي پايان، سوار ما چه شد؟ / يکه تاز جاده هاي انتظار ما چه شد؟ / آشناي” لا فتي الا علي” اينجا کجاست؟ / صاحب” لا سيف الا ذوالفقار “ما چه شد؟ / اللهم عجل لولیک الفرج /
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٣/٠٣/٢٤
٠
٠
هی................. اللهم عجل لولیک الفرج