خانه انجمن به مرگ دست دادین؟!
٧١٤
١١٣
f_nietzsche

به مرگ دست دادین؟!

به مرگ دست دادین؟!

تا حالا با خطر مرگ روبرو شدين...؟

تعریف کنین اگه اتفاق افتاده!

٩٢/١٢/١٥
نظرات کاربران
کد امنیتی
mr.mohammad amin
mr.mohammad amin
٩٢/١٢/١٥
٠
٠
نه بابا...مگر از ترس اینکه با خطر من دست نده دورو بر من نمیاد...خخخخخخخخخخ
mahdie.f
mahdie.f
٩٢/١٢/١٥
٠
٠
برا ما كه اتفاق نيافتاده..خدارو شكر..واسه شما چطور؟؟؟
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/١٢/١٥
٠
٠
بله همین هفته ی پیش بود ... مطلبشو نوشتم تو صف انتشاره... اینجا بگم دیگه جالب نیس!
f_nietzsche
f_nietzsche
٩٢/١٢/١٥
٠
٠
سلام به همه...یه بار رفته بودیم کوه از بالای کوه داشتم برمیگشتم پایین...شیب تند بود...سر خوردم و بعد از چندتا ملاق رسیدم پایین...اگه نیم متر به سمت چپ متمایل شده بودم سرم به یه صخره بزرگ میخورد و احتمالا الان اینجا نبودم چون سرعتم واقعا زیاد بود...خلاصه خدا نگه داشت منو... یه چیز دیگه ام هست که اونو نگم بهتره...!!!
2nyadideh
2nyadideh
٩٢/١٢/١٥
٠
٠
آخ كوه ه ه .... اينجانبم يه بار در سراشيبي به نداي سنگي گردالي ، كه بهم چشمك ميزدو ميگفت بيا منو شوت كن، بيا منو شوت كن.... لبيك گفته... رفتم شوتش كنم... نامرد رفت زير پام خودم شوت شدم...... اصلا يه وضي :/ پيرو ايين حادثه يكمي برا خودمون رو زمين قل خورديم از آخرم يك چوب فرو شد تو كف دستم...لباسامم بر فنا رفت.... ولي خب خدارو شكر در همين حد بود ....اتفاق زياد بدي نيافتاد....
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/١٢/١٦
٠
٠
اتفاقا همین بلا سر برادر کوچکتر من امد/ و سرش هم خورد به تخت سنگ بزرگی/هم بیهوش شد هم پاش تقریبا دو وجب جر خورد به شکل عمیق و وحشتناکی...):
t.m
t.m
٩٢/١٢/١٥
٠
٠
یه بار ... وای خیلی بد بود:( اصن دوس ندارم بهش فک کنم...:(
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/١٢/١٥
٠
٠
خواب مرگو دیدم . خواب دیدم مردم فکر کردم حقیقت داره .
2nyadideh
2nyadideh
٩٢/١٢/١٥
١
٠
دست كه نه از دور براش باي باي كرديم (-_-)
نگارا
نگارا
٩٢/١٢/١٥
٠
٠
نمیدونم یادم نیست...واای یادم اومد!!یه بار با دوچرخه...پسر داییم جلوم یهو اومد..من ترمز کردم و چند دور چرخیدم..واقعا رو هوا بودم فک نمکیردم دیگه پاشم..
2nyadideh
2nyadideh
٩٢/١٢/١٥
١
٠
تقريبا ... چندي پيش بادوستان در حال گذر از خيابان بوديم... بنده گرم صحبت و بهواي اينكه دوستان هواي سمت چپ دارن تمام نگاهمو معطوف سمت راستم كرده بودم... همانطور كه به هيجان در رابطه با موضوعي صحبت ميكردم... باخيال خوش رفتم وسط خيابون... چشتون روز بد نبينه...اول يه صداي بوق بعدم ترمز شديد و نهايتا اينجانب كه مثل كش دررفته به عقب برگشتم...اصلا بعدش انگار زمان متوقف شده باشه.... همه يا چشاي گشاد به من نگاه ميكردن....
MILAD
MILAD
٩٢/١٢/١٥
٠
٠
شما یک صدقه گندهههههههههههههههه در بیار :)))
2nyadideh
2nyadideh
٩٢/١٢/١٥
١
٠
:))) اصلن يه وضييييييي ش جاموند :)))
f_nietzsche
f_nietzsche
٩٢/١٢/١٥
١
٠
ها موگوم خدایا یک چیزیش کم بود...!!!
ف-گ
ف-گ
٩٢/١٢/١٧
٠
٠
:)))) خیلی باحالین :))))
2nyadideh
2nyadideh
٩٢/١٢/١٩
٠
٠
:))
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٢/١٢/١٥
٠
٠
بچه که بودم با فامیل و خواهر داشتیم وسط خیابان(!)بازی می کردیم که نزدیک بود برم زیر ماشین ولی خب دقیقا جلوی پام ترمز کرد و ......
mohii-2
mohii-2
٩٢/١٢/١٥
١
٠
خدا رو شکر:)))
f_nietzsche
f_nietzsche
٩٢/١٢/١٥
١
٠
اوه اوه...از خواب گفتین یک خوابی دیدم...حالا بعدا تعریف میکنم
mohii-2
mohii-2
٩٢/١٢/١٥
٢
١
واسا فک کنم.....اره یه بار اتفاق افتاده!!!!!یه بار یکی از درسای تخصصیمو که امتحانشو داده بودم منتظر بودم که جوابش بیاد !!!!و تا وقتی که نتیجه اومد چند بار مردمو زنده شدم!!!البته بگم که دوتا امتحانمون تو یه روز بود و من نتونسته بودم اونو بخونم!!!منم که بچه مثبت!!!تا حالا واحدیو نیفتاده بودم!قلبم اومد تو حلقم تا نمرمون اومد!!!
janbarkaf
janbarkaf
٩٢/١٢/١٥
٠
٢
منفی رو من گذاشتم .... دل شیـــــــــــــــــر یعنی این! به بقیه بد و بیراه نگین....
mohii-2
mohii-2
٩٢/١٢/١٥
٠
٠
خطای بزرگی انجام دادین ولی لین منفی رو من ندادم و به خاطر ثابت شدن حرفم یه مثبت میدم!!!!
janbarkaf
janbarkaf
٩٢/١٢/١٦
١
٠
نه اصلا هم خطایی رخ نداده .... صرفا به خاطر سوسول بازی که از خودتون در کردین بود ... بعدشم به خودتون مثبت میدین ؟ چه آدم خودشیفته ای .. بهتون نمیاد !!!!!!
mohii-2
mohii-2
٩٢/١٢/١٦
٠
٠
بانو من مثبتو به خودم ندادم منظورم به شما بود که البته هرچیکار کردم نشد ولی در عوض به این کامنت دومی یه مثبت میدم حالشو ببرین!!!!
janbarkaf
janbarkaf
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
متشکرم ... ممنان ...دست و دل بازی فرمودین ... ای بابا شرمنده شدم ... عرق شرم از جبینم می چکد ...
رادمهر
رادمهر
٩٢/١٢/١٥
١
١
دانشگاه من تو طرقبست.یه روز پنج شنبه داشتم برمیگشتم خونه،ما معمولا تو راه برگشت با دو تا ماشینیم که یکی دوستام هستن یکیم که خودم،ماشین من که البته مال مامانمه کلا تعادال معادل حالیش نیست و لاستیکاش هم صاف شده،بالانسم نیست،سر پیچ اون راهی که میره به وکیل آباد یهو تعادلشو از دست داد به جای راست رفت سمت چپ و یکی دو دور چرخید به دور خودش و بعد کلا ماشین رفت تو اون لاین منم طبق چیزایی که یادگرفته بودم خیلی سعی کردم کنترلش کنم و همین کار رو هم کردم البته خدا خیلی بهم رحم کرد چون اگه خیابون شلوغ بود شوماخرم نمیتونست کنترل کنه ماشینو وقتی تو اون لاین بودم.هنوز برام عجیبه روز پنجشنبه چطوری اونقدر خلوت بود
MILAD
MILAD
٩٢/١٢/١٥
٠
٠
خدا بهتون رحم کرده پس :)
آرش قلی زاده
آرش قلی زاده
٩٢/١٢/١٥
٠
٠
اون اومد من پا ندادم خخخ
MONA-R
MONA-R
٩٢/١٢/١٥
٠
٠
آفرین به شما
ali007
ali007
٩٢/١٢/١٥
٠
٠
من یه بار تو خیابون نزدیک بود ماشین بهم بزنه که تا چند روز بدنم سست شده بود نمیتونستم خودمو نگه دارم!!!!!!تعادل نداشتم از بس ترسیده بودم!!!!!!!!!
e_najm
e_najm
٩٢/١٢/١٥
٠
٠
بخاطر یه قضیه ناموسی دعوام شدبایه پسره بعد یکی رو صدا کرد بعد یهو یه غول امد گلومو گرفت و نفسم بند امد و بی هوش شدم و فقط صدا هارو می شنیدم بعد بلند شدم دیدم تو بیمارستانم
MONA-R
MONA-R
٩٢/١٢/١٥
٠
٠
اوه اوه چه قضیه جدی بوده!! بابا این کارا رو نکنین!!خخخ
MONA-R
MONA-R
٩٢/١٢/١٥
٠
٠
یه بار کنار خیابون واستاده بودم که پشتم بنایی بود و داشتن آپارتمان میساختن بعد یهو دیدم یه آجر از بالا افتاد زمین تو فاصله یک متریم!! خیلی ترسیدم! اگه یه متر اینور تر بود الان من دیگه فعالترین کاربر نبودم و آقا محسن اون بالا بود!!!!خخخخخ
MILAD
MILAD
٩٢/١٢/١٥
٠
٠
شاید اون بنده خدایی که اجر رو انداخته بود پایین ،همین اقا محسن بوده :))) اخه میدونسته شما میخواین بیاین جاشو بگیرین این کارو کرده .خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
MONA-R
MONA-R
٩٢/١٢/١٥
٠
٠
خخخخخخ نمدونم شاید!!!! به آقا محسن که نمیخوره!!!خخخخ
mohii-2
mohii-2
٩٢/١٢/١٥
٠
٠
میلااااااااااااااااد غیبت!!!؟؟؟؟؟اصلن کار درستی نیست!!!!!
MILAD
MILAD
٩٢/١٢/١٦
٠
٠
ببخشید اقا محسن ، شوخی بود :)
MONA-R
MONA-R
٩٢/١٢/١٦
٠
٠
خخخخخخ
mohii-2
mohii-2
٩٢/١٢/١٦
٠
٠
باشه میبخشمت ولی دیگه تکرار نشه!!!!!!
MONA-R
MONA-R
٩٢/١٢/١٦
٠
٠
آشتی کنین باهم دیگه! حالا باهم دست بدید!! آفرین :))))
L.milad
L.milad
٩٢/١٢/١٦
٠
٠
روبوسی یادتون نره (((((:
MILAD
MILAD
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
بیا اوووووووووووووووومممممممممممممماچچچچ .اشتی :))))
par!sa
par!sa
٩٢/١٢/١٥
٠
٠
آره .. چن روز پیش تو ماشین دوستم بودیم.. میخاست از پارک بیاد بیرون!! یه کامیون پشت سر بود این فک کرد دوره!! ولی "اجسام از آنچه در آینه میبینید به شما نزدیکترند." شانس آوردیم کامیونه حواسش بود ... اگه نه قششششششنگ از رو من رد میشد :| :|
MONA-R
MONA-R
٩٢/١٢/١٦
٠
٠
یا خدا!
م-نص
م-نص
٩٢/١٢/١٥
٠
٠
دو سه بار..بعدن میام میگم
MONA-R
MONA-R
٩٢/١٢/١٥
٠
٠
خخخخ خب همون موقع میگفتین دیگه!!!خخخ
م-نص
م-نص
٩٢/١٢/١٦
٠
٠
اگر اون موقع بگم کمتر امتیاز میگیرم:))خخخخخخ
m-2
m-2
٩٢/١٢/١٥
٠
٠
با مرگ نه ! اما با مرده چرا! تازه روبوسی هم کردیم!!! :))))))))
a_y
a_y
٩٢/١٢/١٥
٠
٠
اصولا فاصله مرگ و زندگی خیلی کمه ، به همین خاطر مشهوره که میگن آ - دم یعنی یک دم هستی و دمی دیگه ممکنه نباشی - برای بنده هم بطور متعدد پیش اومده مثلا وقتی بخاطر عمل جراحی بیهوش میشدم فکر می کردم ممکنه هرگز بهوش نیام یا چند بار توی ماشین نزدیک بوده تصادف کنیم بویژه دوبار که نزدیک بود با سواری بریم زیر کامیون و ... اصلا همین خواب مگه نمیگن برادر مرگه ...
MONA-R
MONA-R
٩٢/١٢/١٥
٠
٠
وای چه وحشتناک!
MILAD
MILAD
٩٢/١٢/١٥
٠
٠
سال 83 بود که با 5 تا از دوستام داشتیم توی خیابون میرفتیم که یهو یه صدای ترمزی شنیدیم، برگشتم عقب یهو دیدم یک پیکان داره میاد سمت ما ، از بین ما 5 نفر منو نشونه گرفت و زد زیر لنگام . دوستام تعریف میکردن ،اونجور که ماشین به تو زد گفتیم باید بیایم قبرستون ،اما خدا رحم کردو من الان در خدمت شمام :)))))
MONA-R
MONA-R
٩٢/١٢/١٥
٠
٠
خب خداروشکر :)
MONA-R
MONA-R
٩٢/١٢/١٥
٠
٠
یه بارم با سرویس مدرسه بودیم و پشت چراغ قرمز بودیم و من جلو بودم که یهو یه صدای ترمز وحشتناکی از پشت اومد و یهو از پشت یه ماشین بهمون زد و من با سر رفتم تو شیشه!! وای چقد صحنه بدی بود!!! اولش اصن گریه نکردم ولی وقتی قیافمو تو آینه دیدم زدم زیر گریه(اول راهنمایی بودم) دیگه خیلی بد بود و بعدش تا شب تو بیمارستان بودیم و مشغول عکس برداری از سرم!!!
mohii-2
mohii-2
٩٢/١٢/١٥
٠
٠
بابا اینجا همه یه جورایی کتلت شدن ما خبر نداشتیم!!!
MONA-R
MONA-R
٩٢/١٢/١٦
٠
٠
والا.....
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/١٢/١٥
٠
٠
یه بار دوستم وسط خیابون منو کشید کنار وگرنه زیر تریلی له می شدم ... خخخخخ
janbarkaf
janbarkaf
٩٢/١٢/١٥
٠
٠
اونم مث من جان بر کف بود .... خوش بحالتون همچین دوستانی دارید....
MONA-R
MONA-R
٩٢/١٢/١٦
٠
٠
خخخ خب خداروشکر دوستتون بود. راستی مگه حواستون کجا بود ها؟؟؟؟ قضیه نکته انحرافی داره خخخ
janbarkaf
janbarkaf
٩٢/١٢/١٥
٠
٠
یه 5،6 باری تصادف کردم ... یه بار با موتور سیکلت داشتیم میرفتیم با کله رفتم تو شیشه عقب ماتیز ....کلا یه ماه چشام وا نمیشد ، چشمتون روز بد نبینه ... زیر چشامم عجیییییییب کبود شده بود ... خونریزی در ناحیه پیشانی اونم چی؟ زیر پوست ! به خاطر همین چشام کبود شد ... کلا با حضرت عزرائیل اون روزا هعییییی دست دادم ، رو بوسی کردم ... یه چایی هم باهم خوردیم ... هعییییی ولی قسمت نبود ما هم به خیل عظیم لقاء الله بپیوندیم.....از این قبیل اتفاقاتم زیااااااد برام افتاده.....
mohii-2
mohii-2
٩٢/١٢/١٥
٠
٠
اووووووووف!!!!!
janbarkaf
janbarkaf
٩٢/١٢/١٥
٠
٠
اووووووووف؟!!! بقیهشو بگم پس چی؟ البته بنابر دفع خطر پس افتادن اونایی که دل شییییییر ندارن ... میترسم بگم....
mohii-2
mohii-2
٩٢/١٢/١٦
٠
٠
نه بانو اون دل شیر فقط واسه مزاح بود!!!وگرنه ما بیدی نیستیم که به این بادا بلرزیم!!!!!
janbarkaf
janbarkaf
٩٢/١٢/١٦
٠
٠
13 به در 6 سال پیش رفته بودیم لواسانات ... اسکوتر بچه فامیل تودستم بود خودشم جلوتر با مادرم و مادرش رفته بودم ... واسه خودم همینجوری میرفتم که یه هو یه سگ هاررررر پرید جلوم چنان واق میزد و میغرید که احساس کردم وقتشه اشهدمو بخونم ... ولی خودمو ار تک و تا ننداختم و مث خودش واق زدم فک نکنه من بلد نیستم ... نیم متر باهاش فاصله داشتم ... وقتی واق زدم یه قدم رفت عقب ... منم از وقت استفاده کردم با اسکوتر کوبیدم تو سرش ... داشتم پس می افتادم ... چند قدم که رفت عقب ... منم تا اونجا که میتونستم دنبالش کردم ... دیدم رفت ... منم در رفتم ... خدا رحم کرد ... تا چن وقت نمیتونستم حرف بزنم ... شکه شده بودم ... کلا از سگ و گرگ زیاد خاطره دارم ...
لبخند انار
لبخند انار
٩٢/١٢/١٥
٠
٠
نه خوشبختانه تا به حال برخورد نکردم
r_roshnavand
r_roshnavand
٩٢/١٢/١٥
٠
٠
سلام ... درگيري با اشرار ، زاهدان دهانه رود ماهي
گیسو
گیسو
٩٢/١٢/١٥
٠
٠
خاطره خیلی وحشتناکی دارم.... تویه شوخی،شیشه در رو من شکست و رگ گردنم پاره شد.....واقعا ترسناک بود.خدابهم رحم کرد
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/١٢/١٥
٠
٠
اتفاق افتاده واسم...ولی هیچی یادم نمیاد چون اون موقع 5 سالم بوده....از پله های خونه عموم با سر افتاده بودم و دکترا گفتن کارش تمومه ولی خدا نذاشته برم پیشش :)....خخخ
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٢/١٢/١٥
٠
٠
بله پیش اومده ولی الان مامانم داره چپ چپ نگاه می کنه باید برم وگر نه...........
neyosha
neyosha
٩٢/١٢/١٥
٠
٠
ن اونطوری..........ولی مثلا خیلی وحشت کردم وقتی تازه این اسکیت پارک ملت اومده بود سوار شدیم.........وای وحشتناک بود!
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/١٢/١٦
٠
٠
اره! ... یک بار دَسم اوف شد! :|
maede
maede
٩٢/١٢/١٦
٠
٠
اتفاق که افتاده ولی نه در حد خطر مرگ!
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/١٢/١٦
٠
٠
یک بار که قصد جون خودم رو کرده بودم! |: توی بیمارستان امام رضا تقریبا 24 ساعت توی کما بودم.همون لحظه ها مزه مرگ رو حس کردم |:
MONA-R
MONA-R
٩٢/١٢/١٦
٠
٠
واااای! ازین کارا نکنین مردم!!!
janbarkaf
janbarkaf
٩٢/١٢/١٦
٠
٠
تو رو خدا از این کارا نکنید ... آدم دلش یه جوری میشه ...
mohii-2
mohii-2
٩٢/١٢/١٦
٠
٠
دوستان چشا و ایضا گوشای بچه هاتونو بگیرین!!!!!!
زمستان تنها
زمستان تنها
٩٢/١٢/١٦
٠
٠
بله دست داد حسابی بیرون از شهر کنار یک دره وایسادیم تا پیاده شیم اروم اروم رفتیم پایین ولی من تند رفتم. دیگه رفتم و نمی تونستم خودمو نگه دارم اخر رسیدم به یک درخت دو شاخه دستمو بین دو شاخه اون گرفتم و وایسادم از اون بعه بعد من دیگه من ماجراجویی و شجاعت ول کردم
م-نص
م-نص
٩٢/١٢/١٦
٠
٠
وقتی این طوری میشه ادم باید سعی کنه به صورت زیگراگ حرکت کنه و با کف پات به سنگهای محکم بکوبه تا سرعتش کم بشه و کنترلش و بدست بیاره
r_jafarpour
r_jafarpour
٩٢/١٢/١٦
٠
٠
آره دو بار .دو باری یک کسی که باعثش شده بود. او را نمی بخشم ،نمی بخشم.نمی بخشم....................................
م-نص
م-نص
٩٢/١٢/١٦
٠
٠
یک بار با سرعت بالای 100 تا (با موتور) داشتم توی زیر گذر فلکه تلویزیون لایی میکشیدم..........وقتی پیچ و رد کردم دیدم یا امام غریب 150متر بالا تر ترافیک قفل شده............ترمز عقب و گرفتم.....عقب موتور با سرعت حدود 105تا چرخید............سریع ترمز جلو رو هم زمان گرفتم..............موتور همین جور کجکی داشت میرفت سمت ترافیک..........که یهو موتور همون جور که کجکی میرفت جلو شروع کرد به تکون خوردن شدید.............دسته موتور مدام و کج راست میرفت.........دیگه چشمام و بستم و اماده تصادف شدم(تو دلم گفتم دیدی مردی)...........چند ثانیه گذشت......حس کردم واستادم..........وقتی چشام و باز کردم دیگم تو فاصله 1 سانتی یک پژو اردی واستادم.............شاید باورتون نشه ولی از ترس داشت دست و پام می لرزید
MONA-R
MONA-R
٩٢/١٢/١٦
٠
٠
موتور خیلی بده !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
mohii-2
mohii-2
٩٢/١٢/١٦
٠
٠
با موتور 100تا خوبه ولی با پراید 100 تا نری که اگه بری مردی!!!!!
م-نص
م-نص
٩٢/١٢/١٦
٠
٠
وقتی بچه بودم استخوان گیر میکنه تو گلوم............و دیگه نمی تونستم نفس بکشم...........کبوده کبود میشم...............بعد بابام میفهمه چیزی تو گلوم گیر کرده...........میاد میزنه پشتم ولی خوب نمیشم..............بعد از پاهام به صورت اویزون بلندم میکنه و مشت میزنه تو پشتم...........تنفسم دوباره بر میگرده.............بعد من و میبرن بیمارستان ....میبرن تو اتاق عمل و استخون و در میارن(البته اینا توی 2.5سالگیم بوده و خودم یادم نیست)
MONA-R
MONA-R
٩٢/١٢/١٦
٠
٠
چقد بزرگ کردن شما با مشقت بوده ها!!!خخخخ
mohii-2
mohii-2
٩٢/١٢/١٦
٠
٠
همین کله پاتون کردن که اعتمادتون رفته به سقف!!!!!
L.milad
L.milad
٩٢/١٢/١٦
٠
٠
باز خوبه استخون بوده......حداقل به خاطر گوشتش خورده بودیش........من که همین وضع واسم پیش اومد منتها به جای استخون تیله خوردم خخخخخخخخخخ
f_nietzsche
f_nietzsche
٩٢/١٢/١٦
٠
٠
اوه اوه تصادف تو جاده فیروزکوه رو نگفتم...خیلی وحشتناک بود...داداشم راننده بود مادرم جلو نشسته بود...سرپیچ از یه تریلی سبقت گرفت بعد پیج با یه پراید تصادف کردیم...خوشبختانه همه سالم بودیم فقط دماغ من یخده درد گرفت...!!!
م-نص
م-نص
٩٢/١٢/١٦
٠
٠
همین سه روز پیش............داشتم از میدون با موترو رد میشدم............یک کامیون داشت با سرعت متوس ط می اومد.............چون میدونستم ترمز کامیونا ضعیفه واستادم که رد بشه.........یهو دیدم یه پرایده با سرعت خرکی از پشت کامونه اومد بیرون.....حالا اگر میرفتم جلو کامیونه زیرم میگرفت اگرم وا میستادم پرایده میزد زیر لنگم............دم راننده گرم.......تا دید یه پرایده داره اونجوری میاد زد رو ترمز.........منم سریع گاز گرفتم وقتی رسیدم جلو کامیون ، پرایده پشتم با فاصله کم رد شد طوری که باد ماشین و حس کردم........وقتی هم از کامیونه رد شدم نزدیک بود سپر اونم بهم بوخوره.........خدایی صحنه پر هیجانی بود:))
janbarkaf
janbarkaf
٩٢/١٢/١٦
١
٠
ببخشید قسمت بعد سریال اکشنتون کی پخش میشه ؟؟؟
MONA-R
MONA-R
٩٢/١٢/١٦
٠
٠
خخخخخخخخخخ عجب!
م-نص
م-نص
٩٢/١٢/١٧
٠
٠
میدان دلاوران برید ببینید...................ملت وقتی میرسن به این مکان خل مرن..به جا ترمز گاز میدن با اینکه سرعت گیر گذاشتن ولی روزی یکی دو تا تصادف شدید توش میشه(همچین ملت به هم میزنن که نگو،اونایی که از فکوری میان میزنن به ماشینای دور میدون،بعضی وقتها اون قدر شدت تصادف زیاده که ماشین وسط میدان و با خودشون چند متر میکشن)
s_kiani
s_kiani
٩٢/١٢/١٦
٠
٠
خدارو شکر مرگ هنوز جرات نکرده دور بر من پیداش بشه…خخخخخخ
korosh
korosh
٩٢/١٢/١٦
٠
٠
یه بار داشتم غذا میخوردم یه دفعه یه تیکه گوجه فرنگی رف زیر دندونم ! 2 ساعت بیهوش شدم !!!! ( به خاطر اینکه خیلی از گوجه بدم میاد !!!!!)
mohii-2
mohii-2
٩٢/١٢/١٦
٠
٠
خخخخخ
khan
khan
٩٢/١٢/١٦
١
٠
بله... چندین بار!!!! چندین بار نشستم پشت نیسان آبی...
L.milad
L.milad
٩٢/١٢/١٦
٠
٠
این که میشه خود مرگ ........هه هه هه
L.milad
L.milad
٩٢/١٢/١٦
٠
٠
اره چندباری شده مثلا یکیش این بود که می خواستم غرق شم یعنی دیگه واقعا ناامید هم شده بودم که یه بنده خدایی زیر بغلم و گرفت و نجاتم داد(البته این مال بچه گیم بوده ها یه موقع نگین طرف شنا بلد نیست)هه هه هه
ati
ati
٩٢/١٢/١٦
٠
٠
نه والا
L.milad
L.milad
٩٢/١٢/١٦
٠
٠
چی میگی!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
hach_zanboori
hach_zanboori
٩٢/١٢/١٦
٠
٠
نه! فقط یه بار خواب دیدم از دره پرت شدم پایین!
L.milad
L.milad
٩٢/١٢/١٦
٠
٠
شما ها چقدر در امان بودین(شما و نفر بالایی)
ف-گ
ف-گ
٩٢/١٢/١٧
٠
٠
خونه ی کسی بودیم، شیشه ی پاسیوشون بیخودی از اون بالا افتاد تو فرق سرم!!!! 2-3 بار هم چیزی پرید توی گلوم که بطور جدی راه تنفسی ام رو بست ولی احتمالا هنوز نوبتم نبود واسه اون دنیا!! بازم بوده ولی الان یادم نیست
f_nietzsche
f_nietzsche
٩٢/١٢/١٧
٠
٠
سلام...خب بابا غذا فرار که نمیکنه آروم تر بخورید...!!!
ف-گ
ف-گ
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
اتفاقا من خیلی خیلی با طمأنینه غذا می خورم! از بچگی همینطور بودم!.. فکر می کنم اینها بیشتر یه هشدار بوده تا مرگ رو از خاطر نبرم
ف-گ
ف-گ
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
راستی! سلام به شما :) ندیدم
f_nietzsche
f_nietzsche
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
سلام...ها کاملا متوجه شدم مشکل از غذاست...!!!
javad agha
javad agha
٩٢/١٢/١٧
٠
٠
تمارض به مرگ آره ولی مرگ نه
admincheh
admincheh
٩٢/١٢/١٧
٠
٠
دوسال پیش بود تابستون داشتیم از عروسی برمی گشتیم تو بزرگراه امام علی ماشین یهو قفل کرد و هیچی کار نمی کرد چیزی شبیه ترمز بریدن !ماشین چند دور دور خودش زد و وقتی ایستاد ما تقریبا وسط بزرگراه بودیم !نمی دونم چی شد که هیچ کامیونی ازونجا رد نشد یا هیچ ماشینی !چند تا ماشین ازونور بزرگراه اومدن آوردنمون کنار و تقریبا دو ساعتی نتونستیم حرکت کنیم و از جیغ زیادی که زده بودیم صدامون درنمیومد...
mohii-2
mohii-2
٩٢/١٢/١٧
٠
٠
خوب خدا رو شکر اینم بخیر گذشت...
f_nietzsche
f_nietzsche
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
خب خدا رو شکر...من خودم از این صحنه های تصدف تو بزرگراه امام علی(ع) زیاد دیدم...چون از همون جایی میومدم که شما اومدی"ن"...منظورم اینه که تو طرقبه و شاندیز کار میکردم...خیلی شبا تصادف میشه
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
سلام: بله چندبار.ولی یکبار 8نفر دورِسنگر(روباز،سقف نداشت) نشسته بودیم یکی گفت اگه الان یک خمپاره بیاداین وسط.....حرفش تمام نشده بودکه آمد!!!منفجرنشد خوشبختانه.اون دوست که ازشوک درآمد،ادامه داد چکار کنیم(چون بیرون هم دردید دشمن بود) بچه هاباهم گفتندفرار میکنیم.همه پریدند بیرون.بعد از چند دقیقه منفجرشد.اونجا مرگ چشمکی زد.
janbarkaf
janbarkaf
٩٢/١٢/١٨
١
٠
یه بار داشتیم با خانواده ساعت 2 بعد از نصف شب از جاده الموت رد میشدیم یه هو 8 تا گرگ پریدن جلو ماشین ... یکی پرید بالا کاپوت ماشین و بقیه از عقب و جلو و از طرفین به شیشه ها ضربه میزدن ... نزدیک 30 سانت زبونشون آویزون بود ...دور کمرشونو با دوتادست میشد گرفت ... چقد هیجان انگیز بود ... مامانم داشتن از ترس میخکوب میکردن ... پدر گرام هم هول کرده بودن ، بوق میزدن و چراغا رو پایین بالا میکردن !!!! اصن یه وعضی منم کلی حال کردم البته یه کم هم ترس چاشنیش کرده بودم ... شانس آوردیم شیشه هارو نتونستن بشکنن...هعیییی کلا حضرت عزرائیل هراز چند گاهی تشریف میارن بیخ گوش ما اشهدمونو یادآور میشن ....یه چایی میل میکنن و تشریف میبرن ...
ف-گ
ف-گ
٩٢/١٢/١٩
٠
٠
واااو! خیلی باحال بوده! :)
neda_f
neda_f
٩٢/١٢/١٨
٠
٠
نه متاسفانه.دست منو نمیگیره:(