خانه انجمن یک خرابکاری حاد از دوران طفولیت!
٦٩٩
٨١
n_ashena

یک خرابکاری حاد از دوران طفولیت!

یک خرابکاری حاد از دوران طفولیت!

من خودم یکی از اون بچه هایی که هرکاری بگین انجام دادم، دستم شکست ، رفتم الاغ سواری، یه جا رو به آتیش کشوندم،ده ها بار گم شدم ، شما ازین هنرنمایی بچگی تون چی دارین رو کنین؟

٩٢/٠٩/٢١
نظرات کاربران
کد امنیتی
ali007
ali007
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
فقط یه بار سماور پر از اب داغ رو چپه کردم رو پای بابام!!!!!!!!!!خخخخخخخخخ........بعدشم یه کتک جانانه خوردم!!!!!!!!!!!
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
آخییییییییی ، عیبی نداره حقّت ، نوش جانت و گواااارای وجودت *:) هار هااار هاااااااار
ali007
ali007
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
خنده نداره:(((((
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
*:) بخند تا دنیا بهت بخنده ... به دل نگیر داداش علی من کلا همیشه می خندم *:)
م-نص
م-نص
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
چه ناجور می خندین:))
ali007
ali007
٩٢/٠٩/٢٢
٠
٠
خخخخخخخ
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٩/٢١
١
٠
خخخخخ...من دوبار نزدیک بود خونمون رو آتیش بزنم...یه بار زیر پرده کبریت گرفتم دقیقا ضرف دو ثانیه تمام پرده دود شد و خدا رحم کرد خونه نسوخت :))))
رویا خانوم
رویا خانوم
٩٢/٠٩/٢٣
٠
٠
پسرم؟:))
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/٢١
٣
٠
یه نخود رو کردم تو دماغ بابام ، موهای مامانم (خییییلی بلند بود تا جای کمرش !) و قیچی کردم وقتی خواب بوده ، کل دیوار های خونمون رو نقاشی کردم ، رو برگه های امتحان نهایی مامانم نقاشی کردم و به جاش نمره دادم ، برای همکار بابام عکس خر فرستادم (sms) ، مژه های بلندم رو سوزوندم (که البته الان بلندتر شده !) و .........
Elahe.n
Elahe.n
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
:))))))))))بــــــــلــــــــــا
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/٢١
٣
٠
هنوز هم بگم ؟؟؟ رفتم دست یه پیرزنی رو گرفتم تا از خیابون رد کنم ولی بعد ماشین اومده ، پشیمون شدم و همونجا ولش کردم*** رفتم تا از اونور جاده گل بکنم ، نزدیک بوده کتلت شم(که این از بی توجهی پسرخاله عزیز بوده چون قرار بوده اون مواظبم باشه !)*** به کابینت ساز خونمون پیشنهاد ازدواج دادم *** نردبون رو از زیر پای عموم کشیدم *** دفتر پسرخاله هام و دخترخاله هام رو خط خطی کردن که اصلا تو خونم بوده *** دیگه رفتم تا تو دریا شنا کنم که البته رو ماسه ها بودم *** کت بابام رو قیچی قیچی کردم تا برا عروسکم لباس بدوزم *** اومدم جوجه ام رو ادب کنم ، اشتباهی کتلتش کردم *** تو تولدم شمع رو می اندازم زمین و با دهن میرم تو کیک و بادکنک رو در گوش مامان بزرگم با سوزن پاره پاره اش میکنم *** تو چایی مامانم مورچه می اندازم تا به مورچه ها هم چایی بدم *** حلقه ی عروسی مامانم رو گم میکنم (که البته پیدا میشه )*** و .........این خرابکاری ها از مهلا ادامه دارد *:)
par!sa
par!sa
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
=)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) =)) خععععععععععععععلی باحالی..خخخخ
mr_khas
mr_khas
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
میگن خدا مشکل رو که میده درمانم میده !!! اما به نظرم شما یه پدیده ی ناشناخته اید خخخخخخخ .. رسما تنهایی آمار حوادث کره زمینو به طرز شگفتی افزایش میدید!!!!!!!!
sm_shekofte
sm_shekofte
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
:)))))))))))))))))))))
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
خدا نصیب هیچ پدر و مادری نکنه *:) من مامانم اینجاست و میگه هنوز هم چیزی از گذشته کم نداره .... هار هااار هااااااار
م-نص
م-نص
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
یادم باشه جایی که شما هستین من از 10کیلومتریش هم رد نشم
Elahe.n
Elahe.n
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
من:))))))اومممم....من در حدی بودم که مهمونی میرفتیم دفه بعد به مامانم میگفتن دیگه این بچتونو با خودتون نیارین لدفن:)
ali007
ali007
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
خخخخخخخخخخ
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/٢١
١
٠
من نیز هم *:) رفته بودیم تله کابین از بس تکون تکون خودم رو می دادم ، کسانی که با ما بودند پشیمون شدند و یه بار هم تو هواپیما اینقدر شعر خوندم و ورجه وورجه کردم که خود خلبان اومده و هواپیما رو داده دست کمک خلبان و بهم هواپیمای الکی داده تا ساکت شم *:) البته بگم اعصاب خورد کن نبودم چون خییییییلی به قول مامانم شیریییییییین زبون بودم (تعریف از خودم نباشه !) *:)
Elahe.n
Elahe.n
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
:))))
آبان
آبان
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
:| من نمیگم چون نمیدو نم کدومــــــــشو بگم
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
عین من حداقل یک میکروبمشون رو رو کن *:)
م-نص
م-نص
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
همشو بگین همه از خودن:))
m_shekofte
m_shekofte
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
خرابکاری حاد نداشتم ولی متخصص شکستن عینک بودم
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
مامانم میگه : کاش تو دختر مامانم بودی ، چون خرابکاری نداشتی و تو خونه ی ما هم عینک نبوده *:)
Elahe.n
Elahe.n
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
یه بارم با یک چیزه محکم زدم تو سره یکی از بچه های فامیلمون ببینم دوره سرش گنجشک میچرخه یا نه:|
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
حالا آخر چرخید یا نه ؟؟؟ هعیییییییییی به من بگین بلا ...
Elahe.n
Elahe.n
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
:)))نمیدونم دقیق یادم نی:))))))))حتما چرخیده دیگه!:)
م-نص
م-نص
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
مثی که راسته خانم ها نا... العقل هستند:))
Elahe.n
Elahe.n
٩٢/٠٩/٢٢
٠
٠
خووووتی
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
من یه بار رفتم دم در سربازی ، به سرباز ها گفتم : کچل کچل کلاچه روغن کله پاچه
م-نص
م-نص
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!1
مهلا(باران)
مهلا(باران)
٩٣/٠١/٢٥
٠
٠
بچه بودم به خدا *:)
t.m
t.m
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
:| خعلی ازین کارا کردم, بخام بگم کلن ازم ناامید میشین :| یه بار پسرداییمو جوری با یک روش احمقانه ترسوندم که تا دو روز حالش افتضاح بود:| کلی هم دعوام کردن:| خو من چیکار کنم جنبه ی شوخی نداشت:|
b-bahmani
b-bahmani
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
:)
م-نص
م-نص
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
اصلا این نظر خودش ته خرابکاریه:))
saiideh70
saiideh70
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
م یه بار انچنان از پشت خوردم زمین که چند دقیقه ای بیهوش بودم یه بارم از روی بوم افتادم پایین (تا دم مرگ رفتم همه فکر میکردن تمومه ) کلا بچه شری بودم (یعنی از تو کوچه جمع نمیشدم)
م-نص
م-نص
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
!!!!!!!!!!!!!!
saiideh70
saiideh70
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
اها یادم رفت یه بارم تلوزیونمونو شکستم (بابام با سیم تلوزیون از خجالتم در اومد)البته مزیتش این بود که یه تلوزیون بزرگ رنگی خرید
mahdi-h
mahdi-h
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
من یه بار سیم تلفنو زدم تو پریز برق ... فک نمیکردم پریز جدا داشته باشه ... من قبلنا فک میکردم تلفن با برق کار میکنه خخخخ ... یه بارم موکت خونمونو سوزوندم ... کلی بدبختی کشیدم تا عوضش کردم کسی نفهمید ... خخخخ چند وقت پیشم عینک افتابی 80 تومنی رفیقمو شکستم ولی به رو خودش نیاورد خخخخ هنوز خیلی کارای دیگه بوده ولی یادم نمیاد الان ...
s_a
s_a
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
نه من بچه آرومی بودممممممممم....... اینجوری خرابکاری نداشتمممم...... ولی تا دلتون بخواد داداشم!!!!!!!!!!!!!!! خونه رو رسما به آتیش کشیده چند بار!!!!!!!!!!!!! کلا علاقه خاصی به آتیش داشته!!!!!!!!!!!
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
عجیـــــــــبه! ... واقعا عجیبه! خخخ
javad agha
javad agha
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
من قاتل جوجه ها بودم پدر بزرگم جوجه داشتن همیشه من خفشون می کردم
r_ariats
r_ariats
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
دستتون درد نکنه!!!!!!!!!/خخخخ
م-نص
م-نص
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
قاتل :))
javad agha
javad agha
٩٢/٠٩/٢٣
٠
٠
کاری که از دستم بر میاد
م-نص
م-نص
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
من یه بچه مظلومی بودم که نگو...............فقط یه موردش همسایمون از دست من سکته کرد بنده خدا و مرد:(( خدا من و ببخشه..........ولی باور کنید خیلی بچه بودم طوری که الان یادم نیست و بقیه برام تعریف کردن که چه کار کردم:((
م-نص
م-نص
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
داشتن یه مجتمعی جای خونه ما میساختن..................برا همین موقتا یه کابل برق از روی زمین رد کرده بودن و فقط روش یه کم خاک ریخته بودن که کسی پاش گیر نکنه و سیم از ستون برق کنده بشه............شب داشتم با موتور میرفتم یه زدم رو ترمز.........چرخ عقبم قفل شد و از روی سیمه رد شد................ستون برق یکم جرغه زد..........مایم جاتون خالی خوشمون اومد.....هی میرفتیم روی سیمه ترمز میگرفتیم هی جرقه میزد..........یهو خیلی جرقه زدو کل برق محلمون قطع شد:))
م-نص
م-نص
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
شب قدر پیاده داشتیم با رفیقا بر می گشتیم خونه.........چون نزدیک سحر بود نشستیم توی پارک خطی سرافرازان یه سحری زدیم................داشتیم خودمون و جم و جور می کردیم که بریم خونه که رفیقم گفت ای نگااا..........اون جعبه فیوزه چیه........چرا درش بازه ...............بذار این فیوزه رو بزنم ببینم چی میشه................اقا دست زدن به فیوز همانا و قطع شدن یک چهارم برق بلوار همانا:)) بعد فیوزه رو زدیم بالا که چراغا روشن بشه که دیدیم دیگه چراغا روشن نمیشه....................خدا رفیقم و ببخشه
م-نص
م-نص
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
اوج خرابکاریم...................داشتم با موتور می رفتم که یهویی یه پرایدی از تو میلان اومد بیرون...............زدم رو بوق و ترمز و فحش دادن.................طرف داد زد بیا پایین و فلان........طرف در ماشین و که باز کرد فهمیدم که چه غلطی کردم..............طرف معلم عربیم بود................ای ای.............من فقط درهمین حد می دونم مثل جت فرار کردم ولی عربی و اون سال شهریور پاس کردم:((
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
همبازی هام معمولا داغون می شدن! خخخ هیچکدوم نمی تونستن پا ب پای من بیان / مخصوصا یکی از پسرخاله هام ک دو بار دستش شکست! .... :| :| :| بیشتر تلفات می دادمممم! خخخ
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٩/٢٢
٠
٠
من میگم شما خوف ناکید هی میگید نه :999999
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٩/٢٢
٠
٠
اون (9) ها از اینا ( :) ) بوده :)))
ati200
ati200
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
ازکدومش بگم..بیا ازمامانم بپرس...دفتر دفتر برات تعریف کنه...خخخخخخخخخخخخخ
م-نص
م-نص
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
از دفتر هفتم صفحه 20ام بگین لطفا:)
Niva
Niva
٩٢/٠٩/٢٢
٠
٠
:)))) دفترچ چند برگ هست حالا :)))
ati200
ati200
٩٢/٠٩/٢٣
٠
٠
اندازه مثنوی هفتادمن کاغذ هست..هردفترش.خخخخخخخخخخخخ
mahdie.f
mahdie.f
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
فكرنكنم از اين كارا كرده باشم... داداشم از من 2سال بزرگتره زماني كه در طفوليت به سر ميبرديم برادر گرامي كشوي كمد در مياره ميزاره رو ميشينه روش منه بدبخت هم كه له ميشم ديگه..مثل اينكه گريه هم نكرم نا گفته نمونه كسي ديگه خونه نبوده
Niva
Niva
٩٢/٠٩/٢٢
٠
٠
خخخخخخخخخخخ
ghazale
ghazale
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
من خعلی آروم بودم ! از ستون بالا رفدن که خراب کاری محسوب نمیشه ! فقد تلفن سوزوندم فقد !
م-نص
م-نص
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
یکم دیگه فکر کنین شاید یادتون بیاد
سهره
سهره
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
من کلا بچه ی آرومی بودم ..........همه ی بزرگتر هام همین رو میگن..
par!sa
par!sa
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
من آرووووووووووووووممم.. خععععععععععععلی :)
م-نص
م-نص
٩٢/٠٩/٢١
٠
٠
می دونیم که چی می گین:))
m_famous
m_famous
٩٢/٠٩/٢٤
١
٠
ماهم باور کردیم*********
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٩/٢٢
٠
٠
خودم که یادم نیست اما پدر مادر و ایضا پسرعمویمان حسابی یادشان است که روزی از روزهای خدا ما در دوران طفولیت در خانه عمو از آکواریوم بزرگی که داشتن به قصد گرفتن ماهی بالا رفته ایم و خود و آکواریم را به همراه ماهیان خوشگلش بر زمین کوفتیم و جملگی بدبخت شدیم رفته... آکواریم شکسته و ماهی ها هم دربه داغون شده و ما هم از همه داغون تر یک گوشه در حال گریه بودیم :خخخخ از این نوع نشت ها من زیاد زدم :دی
Niva
Niva
٩٢/٠٩/٢٢
٠
٠
خسته نباچین :)))
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٩/٢٢
٠
٠
در راستای علاقه زیادی که به شکست و این چیزا دارم ، یک باری هم یک فروند شیشه عسل 2 کیلویی از اونور آب آمده را با دستان مبارک با خاک یکسان کرده ام و شاعرهای زیادی در وصف همین حالات ما شعرها سروده اند که جای بس تعمل دارد... :)))))
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠٩/٢٢
٠
٠
البته فکر کنم تامل کرده باشن...
maede
maede
٩٢/٠٩/٢٢
٠
٠
من بچه بودم وایتکس نوش جان کردم:)))))
Niva
Niva
٩٢/٠٩/٢٢
٠
٠
نوچ جان قبول باچه :)
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠٩/٢٢
٠
٠
من بلیط کاغذی میخوردم:)))
maede
maede
٩٢/٠٩/٢٣
٠
٠
میترا جان یه ذره سخت نمیرفت پایین؟!:)))))))
Niva
Niva
٩٢/٠٩/٢٢
١
٠
یه بار با خواهر کوچیکه تنها بودم..... مامانم یه گلدون پر از گل خچک داچت.. منم نمیدونم چی چد ..چه مرزی داچتم .. رفتم کبریت آوردم انداختم رو گل خچکا.. یه دفعه کل گلدون با هم آتیچ گرفت اونم کنار پرده .. مردم از ترس ..نمیدونستم چی کار کنم :(((( که خدا رو چکر خودچ به سرعت خاموچ چد واقعا لطف خدا بود :(((( .... و البته از هنر های دیگم هم این بود که همچ سر سفره ملق میزدم و تا یه چیزی چپه نمیچد آروم نمیگرفتم :(( الان بچم هم مثه خودم همچ چیزی چپه میکنه و پدر و مادر گرام هم به اندازه موهای سرم این خاطره رو برای همه تعریف میکنن :((((
Niva
Niva
٩٢/٠٩/٢٢
٠
٠
یه بار هم رفتم رو کمد ..کمد برگچت روم.. چیچه هاچ خورد چد تو سر و صورتم که خدا رحم کرد....مینو هم یه بار بچه بود یه سنگ رنگی کرد تو دماغچ :((( اینقدر جوچ زدم تو بردیمچ دکتر درچ آورد :)
negin_z_sh
negin_z_sh
٩٢/٠٩/٢٢
٠
٠
من هیچی به خدا فقط یک بار که کربلا بودیم منو دزدیدن میخواستن ببرن کلیه هام رو دربیارن همین
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠٩/٢٢
٠
٠
من اصولا تو کار برق بودم...4_5 باری برق گرفتتم////امممم یبار تو خونه مامان بزرگم رخت خوابارو تا سقف چیده بودن من و دختر عمم مثل کوه نوردا ازش رفتیم بالا یه چوبم کردی توش انگار قله فتح کردیم.هیچی دیگه تا رسیدیم اون بالا کوه رختخوابا فرو ریخت.زود فرار کردیم.
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٢/٠٩/٢٣
٠
٠
تسمه پروانه ماشينمون رو بريدم/ شيشه بوفه خونه رو با توپ شكستم/ سبزي هاي باغچه از دست من هيچ وقت رشد نميكردن/ با پسر عموم يه گربه رو با تله گرفتيم و بسيار زياد با كفش زديمش كه بعد اين كه ولش كرديم دور خودش ميچرخيد/ توكانال گاز دزدو پلس بازي ميكرديم گير كردم به سه پل سرم شكست/ با توپ ايفوناي همسايه رو ميشكونديم/ از روي ساختموناي نميكه كاره ميپريديم پايين/ ولي در كل به كسي آسيب نرسوندم
Z_M
Z_M
٩٢/٠٩/٢٣
٠
٠
ما شا الله !!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟
zahra.bkht
zahra.bkht
٩٢/٠٩/٢٣
٠
٠
من خرایکاری نکردم...فقط وقتی تازه مبل خریده بودیم انقد پریدم روش که شکست!!!بچه بودم خب!!
2nyadideh
2nyadideh
٩٢/٠٩/٢٤
٠
٠
خرابكاري؟ نه چيزي خاطرم نيست ;)