خانه انجمن یک نوستالژی با طعم قصه های مجید
٧٦٢
٢٢
'UNKHOWN'

یک نوستالژی با طعم قصه های مجید

یک نوستالژی با طعم قصه های مجید

بیشتر دهه شصتیها و بعضی دهه هفتادیها حتما مجموعه زیبای قصه های مجید رو دیدن مجموعه ای بسیار زیبا که همه باهاش خاطراتی داشتم و بعضی مواقع با بعضی قسمتاش همزاد پنداری می کردیم قصه های مثل:هندوانه/ژاکت/تسبیح/سفر/میگو/صد تومن

پهلوان/اردو/مرگ/و... کدام یک از داستانهای این مجموعه رو بیشتر دوست داشتید و کدام قسمت فیلم بیشتر در ذهنتون مونده؟ 

٩٢/٠٧/١٥
نظرات کاربران
کد امنیتی
m_shekofte
m_shekofte
٩٢/٠٧/١٥
٠
٠
من کتاب اش را خواندم و عاشق داستان ماهی و ناف بچه هستم
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠٧/١٥
٠
٠
اسما که یادم نیست...ولی بی بی خوب قصه ها قشنگ یادمه...با اون عینکش که میگفت :مجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــید کجا؟؟
مهدیس خانووم
مهدیس خانووم
٩٢/٠٧/١٥
٠
٠
آره من این فیلمو خیلی دوس داشتم ژاکتش خیلی باحال بود مخصوصا اون جاهاش که سعی میکرد اندازه معلمه رو پیدا کنه اون اردوشم خوب بود که رفت اردو آواز میخوند جالب بود الانم هر وقت میذارن با همون شوق قبلی نیگاش میکنم
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٧/١٥
٠
٠
من خیلی دوسش داشتم قصه های مجید رو..اسم قسمتاش رو یادم نیس...یکی از قسمتاش درباره میگو بود...یکی هم بود میخواس بره اردو...اینا رو خیلی دوس داشتم..:)
terme
terme
٩٢/٠٧/١٥
١
٠
ببخشید املا unknown تون غلطه...با سپاس
javad agha
javad agha
٩٢/٠٧/١٥
٠
٠
من قسمت اردوشو بیشتر دوس داشتم
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٧/١٥
٠
٠
فیلمشو میدیدم ولی هیچ کدوم از قسمتاش یادم نیست!!
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٧/١٥
٠
٠
من کلا عاشقش بودم...همینطور عاشق بی بی :)))
سحر
سحر
٩٢/٠٧/١٥
٠
٠
خــــیـــــــلی دوسش داشتم....همه قسمتاش خوب بود....اسم قسمت خاصی یادم نیس :)
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/٠٧/١٥
١
٠
راستش این انجمنو من دادم // من با این فیلم خاطرات زیادی داشتم و خب برام جالب بود بدونم شما هم داشتین یا نه .جالبه میبینم خانومها هم این مجموعه رو دوست داشتن من فکر میکردم فقط پسرا دوس داشتنش//////// من از دو قسمت فیلم زیاد خوشم میامد یک در قصه کروات .یاد نوجونی های خودم میفتادم که نمیتونستم گره کروات رو بزنم و در به در دنبال یک نفری بودم که گره کروات رو برام بزنه و مخصوصا قسمتی که مجید میره پیش یک پیرمردی و اون پیرمرد بلده ببنده اما دستاش از بس میلرزه هر کار میکنه نمیتونه و در همون لحضه آهنگ غمگینی هم زده میشه/ این صحنه رو بارها دیدم و گریم گرفته ( : قسمت دیگه هم در مورد سفر بود و طلاق که مجید میرفت خونه یکی از فامیلاشون در شهر دیگه و سوغات هم برده بود با هزار دردسر میرسه به اون شهر و خونه فامیل اما با تعجب میبینه زن و شوهر فامیلشون با هم شدیدا قهر هستند و دارن دعوا میکنن و مجید دلش میشکنه و سوغات رو میزاره بی خدافظی و بر میگرده /این صحنه هم گریمو زیاد در آورده و یاد قهر ها و دعواهای پدر مادر خودم در کودکی و نوجوانی میفتادم:) من هنوز هم این مجموعه رو دارم و نگاه میکنم به یاد قدیمام.........
اشکمهر آتشروان
اشکمهر آتشروان
٩٢/٠٧/١٥
٠
٠
آها یک قسمت هم در مورد مرگ بود و اینکه بی بی داستان فکر میکرد زمان مرگش فرا رسیده و خودش همه کارهای که لازم بود قبل مرگش انجام بده رو مرتب میکرد و این وسط هم مجید حاج و واج مونده بود که چیکار کنه و هر چی به بی بی میگفت که در اشتباهی ولی بیبی دست بردار نبود.....////این قسمت هم منو یاد مادر بزرگم و پدر بزرگام که دیگه پیشم نیستن مینداخت |:
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٢/٠٧/١٥
٠
٠
ژاکتو یادمه همون جایی که دنبال معلمش بود برای گرفتن اندازه جالب بود برام
maede
maede
٩٢/٠٧/١٦
١
٠
من اون قسمت که معلمشون جدول ضرب میپرسید و یه تسبیح دستش میگرفت بعد هر کدومو که فک کنم غلط میگفتن یه دونه تسبیح رد میکرد و........دوس داشتم و یادمه!
جادوگر
جادوگر
٩٢/٠٧/١٦
٠
٠
منم یادمه قصه های مجید همه قسمتاش جالب بود اون قسمت که همه انشا میخوندن که می خواهند در آینده چه کاره شوند و منم اون زمان معلمون گفته بود که انشا بنویسین در مورده شغل دلخواهمون منم نوشته بودم می خواهم مرده شور شوم و این شغل شریفی است و مرده شور ها آدمای خوبی هستند یه مدت کلا تو فاز مرده شوری بودم بعد که این قسمت رو دیدم خندم گرفته بود نیمکت های قدیمی تخته سیاه دهه شصت تکرار نشدنی بود ...
ati200
ati200
٩٢/٠٧/١٦
٠
٠
من دوستش داشتم..قسمت میخواست میگو بخوره...اون قسمت میخواست پلیور ببافه برا معلم انشا....قسمت اردوشم معرکه بود ...
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٧/١٦
٠
٠
منم قسمتهای میخواهید در اینده چکاره شوید وکروات رو خیلی دوست داشتم
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٧/١٦
٠
٠
من کتابشو خوندم فقط!مربای شیرین رو دوس داشتم!
Niva
Niva
٩٢/٠٧/١٧
٠
٠
قسمتی که مجید میخواست بره اردو..... طفلی.. بی بی چ کل خونه رو واسچ بار کرده بود..... هر وقت هم بادمجون پوست میکنم یاد اونجای می افتم که مجید تو اردو تو آچپزخونه بود و بادمجون پوست میکند.. طفلی.. عجب آچپزه وحچتناک بود..... البته ژاکت هم یادمه .. قسمتی هم که میخواست بره باچگاه ورزچی یادمه...قسمت میگو یادمه.. قسمتی هم که بی بی چ میخواست بمیره یا همون مرگ یادمه... به نزرم داستاناچ خیلی دل نچین بود :)) مجید صادقانه بازی می کرد...
Em Ad
Em Ad
٩٢/٠٧/١٧
٠
٠
اون قسمتش که میخواست ورزشکار بشه !
hamta
hamta
٩٢/٠٧/١٧
٠
٠
من هم کتابشو خوندم هم فیلمشو دیدم. اون قسمتی که میخواس واسه معلمش ژاکت بدوزه ریسه می رفتم از خنده.....مال کتابش بود.
negin_z_sh
negin_z_sh
٩٢/٠٧/١٧
٠
٠
اوه
ف-گ
ف-گ
٩٢/٠٧/١٩
٠
٠
سلام. مجموعه قشنگی بود. دوستش داشتم. ...قسمت خاصیش مد نظرم نیست همش قشنگ بود. اردو، فسفر و میگو، ژاکت بافتن و ....