خانه انجمن تو را من چشم در راهم
٦٨٦
١٣
i.forouzan

تو را من چشم در راهم

تو را من چشم در راهم

امروز تولد نيماست.

اگر نيما را خوب نمي‌شناسيد به شما توصيه مي‌كنم مطلب بي وزن، بي قافيه را حتما بخوانيد

دليل ايجاد اين صفحه اين بود تا هر كدوم از ما قشنگ‌ترين شعرهايي را كه از نيما در خاطر داري بنويسم و لذت خواندنش را با هم تقسيم كنيم.

٩١/٠٨/٢١
نظرات کاربران
کد امنیتی
mhv1994
mhv1994
٩١/٠٨/٢١
١
١
با شعر نو کلا سازگار نیستم ولی /تو را من چشم در راهم شباهنگام / که می گیرند در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی / وزان دلخستگانت راست اندهی فراهم / تو را من چشم در راهم. / شباهنگام ، در آن دم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند / در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام / گرم یادآوری یا نه ، من از یادت نمی کاهم / تو را من چشم در راهم
taba_sa
taba_sa
٩١/٠٨/٢١
٢
٠
زندگی نیز گلی است شاخه طرد و ظریفی دارد بی گمان سنگ دل است آن که روا می دارد جان این شاخه نازک را دانسته بیازارد...
v-qavam
v-qavam
٩١/٠٨/٢١
٦
٠
من دلم سخت گرفته است از این میهمان‌خانه‌ی مهمان‌کش روزش تاریک که به جان هم نشناخته انداخته است: چند تن خواب آلود چند تن ناهموار چند تن ناهشیار...
m_sepehri
m_sepehri
٩١/٠٨/٢١
٣
٠
می تراود مهتاب میدرخشد شب تاب نیست یک دم شکند خواب به چشم کس و لیک غم این خفته ی چند خواب در چشم ترم می شکند
parisa
parisa
٩١/٠٨/٢٢
٠
٠
می تراود مهتاب/می درخشد شب تاب/نیست یک دم شکند خواب به چشم کس ولیکن/غم این خفته ی چند/خواب در چشم ترم می شکند/نگران با من استاده سحر/ صبح می خواهد ازمن/کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر/در جگر لیکن خبری/از ره این سفرم می شکند
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩١/٠٨/٢٣
١
٠
بودم به کارگاته جوانی/دوران روزهای جوانی مرا گذشت.../در عشق های دلکش و شیرین..(شیرین چو وعده ها)/یا عشق های تلخ..کز انم نبود کام/فی الجمله گشت دورجوانی مرا تمام/ آمد مرا گذار به پیری../اکنون که رنگ پیری بر سر کشیده ام../فکری است باز در سرم از عشق های تلخ../لیک نه او نام داند از من نه من از او../فرق است در میانه که در غره یا به سلخ
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/٠٨/٢٣
٠
٠
وقتي دلگيريو تنها غربت تموم دنيا
زهره
زهره
٩١/٠٨/٢٣
٠
٠
خانه ام ابری است یکسره روی زمین ابری است با ان از فراز گردنه خرد و خراب و مست یاد می پیچد یکسره دنیا خراب از اوست و حواس من . ای نی زن ..که تورا اوای نی برده است دور از ره کجایی؟
h_khabazi
h_khabazi
٩١/٠٨/٢٥
٠
٠
قاصد روزان ابری داروگ کی می رسد باران/ بر بساطی که بساطی نیست/ در درون کومه تاریک من که ذره ای با آن نشاطی نیست...../قاصد روزان ابری داروگ کی می رسد باران؟
h - razavi
h - razavi
٩١/٠٨/٢٧
٠
٠
زرد ها بی خود قرمز نشدند / قرمرزی رنگ نینداخته است / بی خودی بر دیوار / صبح پیدا شد از آن طرف کوه ازاکو اما / وازنا پیدا نیست / گرته ی روشنی مرده ی برفی همه کارش آشوب / بر سر شیشه ی هر پنجره بگرفته قرار / وازنا پیدا نیست / من دلم سخت گرفته است ازین / میهمانخانه ی مهمان کش روزش تاریک / که به جان هم نشناخته انداخته است / چند تن خواب آلود / چند تن نا هموار / چند تن نا هشیار
اسمانه
اسمانه
٩١/١٠/٢٩
٠
٠
ای ادم ها که در ساحل نشسته شادو خندانید یک نفر دراب دارد میسپارد جان...
nikta_21
nikta_21
٩٢/٠٣/١٩
٠
٠
گرم یاد آوری یا نه/من از یادت نمی کاهم/تو را من چشم در راهم... آی آدمها... {خیلی شعر استعاره ای ای بود،منظور رو خیلی خوب می رسوند.} یادگاری ساختم با آه و درد/نام آن رنگ پریده،خون سرد.