خانه انجمن خاطرات سفرمحاله یادم بره
٨٧٠
٧٥
ati

خاطرات سفرمحاله یادم بره

خاطرات سفرمحاله یادم بره

همه ما مسافرت های زیادی رفتیم که ازاین مسافرت ها خاطرات و خوب و بد داریم...چندتا ازاین خاطراتتون رو برای ما بگید

٩٢/٠٥/٢٣
نظرات کاربران
کد امنیتی
جادوگر
جادوگر
٩٢/٠٥/٢٣
٠
٠
من بیشتر مهاجرت داشتم تا مسافرت به زودی هم احتمالا مهاجرتی در پیش باشد
mahsa-s
mahsa-s
٩٢/٠٥/٢٣
٠
٠
ببخشیداونوقت مهاجرت بامسافرت چه فرقی میکنه؟؟/
faride
faride
٩٢/٠٥/٢٤
٠
٠
مهاجرت یعنی اینکه کلا مکان زندگیشونو به اون منطقه میبرن.اما مسافرت چند روز واسه تفریح اونجان بعد میرن خونه!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ghazale
ghazale
٩٢/٠٥/٢٣
٠
٠
من یبار بچه بودم تو جاده یه پلیسه بود یه چیزی دستش بود من داد زدم بابا نگا کن پلیسه النگو داره :| بچه بودم خو :| از اون وقت هر وقت پلیس می بینیم ....
jalal
jalal
٩٢/٠٥/٢٣
٠
٠
بیشتر تنها سفر کردم و خاطرات قابل تعریفی ندارم
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠٥/٢٣
٠
٠
یادمه یک بار رفتیم قشم....بعد خیلی خرید کردیم ..پول کم اوردیم...گفتیم چیکارکنیم به خنده نشستیم کنار پاساژ ستاره وسیله ها چیدیم گفتیم فروشیه......نمیدونید چه قدر ؟آدم جمع شده بود..اون شب و هیچ وقت یادم نمیره مردم از خنده........ولی برگشتشم تو لنج که بودیم یکی از ساکامونو تکیه دادیم به ستون لنج بعد فهمیدیم که گرما زیاد داشته خلاصه کت بابام سوختش پشتش...خیلی ناراحت شدم
ati200
ati200
٩٢/٠٥/٢٤
٠
٠
ماهم یه بار دیدیم خریدامون تو ماشین جا نمیشن ..شوهرخواهرم گفت ..بریم بفروشیمشون ..به کسانی که نوصفن بیان قشم..دیگه زحمت نکشن بیان اینور :))
٩٢/٠٥/٢٣
٠
٠
داشتیم از بانه خارج میشدیم( اونجام که همه چی ازاده)تو ترافیک بودیم اقاهه اومد جای شیشه ی مامانم گفت:خانوم ویسکی می خوایین؟مامانم فک کرد اقاهه میگه :بیسکوییت می خوایین؟به بابام گفت:واستا واستا این اقاهه گفت من بیسکوییت دارم بریم بخریم تو راه گشنمون نشه... ینی ما غلت میزدیم...
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠٥/٢٣
٠
٠
وایییییییییییییییییییی....به این راحتی؟؟
ati200
ati200
٩٢/٠٥/٢٣
٠
٠
اره خوب انجاها راحته
٩٢/٠٥/٢٣
٠
٠
اونجاها مث کیش و قشم واینا راحتن.تو خیابوناش خیلی راحت ورق میفروختن.
ghazale
ghazale
٩٢/٠٥/٢٣
٠
٠
یبارم وسط جزیره کیش بودیم یه خانومه اومد گفت دریا کودوم وره ؟ :)))))))))))))
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٥/٢٣
٠
٠
مشکل داشته خانومه....خخخخخ
mahdie.f
mahdie.f
٩٢/٠٥/٢٣
٠
٠
مسافرت واييييييييي بهترين چيزه....مخصوصا جنوب..روزاي خيلي خوبي بوده همش خاطرست ..يك خاطره اينكه رفته بوديم قشم با خانواده دايي اينقدر كه شلوغ بود تو پيادرو نزديك بازارا چادر زده بوديم كه دايي بنده هر وقت از خزيد ميومدن همونجا وسط خيابون لباساشو در مياورد و لباسا جديد تنش ميكرد مردمم همه همينجور نگاه ميكردن و مرده بودن از خنده..جالب بود
Eli-soltani
Eli-soltani
٩٢/٠٥/٢٣
٠
٠
خو مسافرت لحظه به لحظه اش از نظر من خاطرست :) همیشه با خانوادم سفر کردم و هر لحظه اش برام خاطره ... ولی خو اینجا نمیدونم چه خاطره ای بگم مثلا رفته بودیم تو یه شهری (اسم شهرشو نمیگم چون میترسم کسی از اون شهر باشه و ناراحت بشه) از هر کی آدرس میپرسیدیم یه چیزی میگفت خلاصه چندساعت سرکار بودیم هر کی یه چیزی میگفت تو اون چندساعت اینقده خندیدیم بابامم حرص میخورد خخخ از آخرش خودمون بعد از اینکه شهرو از اول تا آخرش رفتیم اون آدرسو پیدا کردیم هیشکی کمکمون نکرد :))
ati200
ati200
٩٢/٠٥/٢٣
٠
٠
مثل ما تو لاهیجان..ازهرکی می پرسیدیم خونه معلم کجاست یه ادرس میداد..اخرشم پیدانکردیم
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٥/٢٣
٠
٠
برای ما هم اینطوری خیلی اتفاق افتاده
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٢/٠٥/٢٤
٠
٠
شك نكنين مشهد بوده:))))
Eli-soltani
Eli-soltani
٩٢/٠٥/٢٤
٠
٠
آقای پوریوسف خو من خودم مشهد زندگی میکنم که ... خخخ نع
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٢/٠٥/٢٤
٠
٠
تنها جايي كه ادرس زياد اشتباه ميدن مشهده/ ميدونم منظور شما مشهد نيست
Eli-soltani
Eli-soltani
٩٢/٠٥/٢٣
٠
٠
یه بارم چندسال پیشا میخواستم همراه مامان بزرگم برم یزد ما چون همیشه با ماشین خودمون میرفتیم سفر تاحالا سوار هواپیما نشده بودم واااااای تو اون یک ساعت نمیدونین چه حالی بودم خخخ وقتی هواپیما تکون میخورد یا کج میشد وااااااای فک میکردم الان سقوط میکنیم حالا اونجا قیافه من :| شکل مامان بزرگم :)))
یه آدم
یه آدم
٩٢/٠٥/٢٣
٠
٠
رفته بودیم بندرعباس پسرخالم پشت گوشیشو باز کرده بود داشت باتریشو اینا رو درست میکردمنم اصلا حواسم به گوشیش نبود رفدم روش اب ریختم رفت تو گوشیش گوشیش داغون شد کل اونجایی که بودیمو دنبالم کرد که روم آب بریزه ولی نتونست بهم برسه از آخررم ی روز که خواب بودم ی پارچ آب یخخخخخخخخخخخخخخخخخخ روم خالی کرد
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٥/٢٣
٠
٠
خخخخخخ...خوب کاری کردی!
ترمه بدبخت
ترمه بدبخت
٩٢/٠٥/٢٣
٠
٠
بله...خخخخ اومدم خبر بدم که دیگه لاگینم نمیتونم بشم...دوستان هرکی رفت تخته حلالیت بطلبه که من دارم میرم...
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٥/٢٣
٠
٠
همیشه خوش گذشته...مخصوصا مسافرتی که امسال با رفقا رفتیم عالی بود :))...جاتون خالی لب دریا با ماسه کلی چیز میز ساختیم و کلی هم مشتری دست و پا کردیم :))
٩٢/٠٥/٢٣
٠
٠
مشتری؟
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٥/٢٤
٠
٠
آخه ما کاسبیم دیگه :))))
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٥/٢٣
٠
٠
یکی از خاطرهام اینکه همین عید رفته بودیم قشم رفته بودیم جزیره دلفین ها هر چی گشتیم تو دریا یه دلفین ندیدیم یه بارم تو قشم رفته بودیم خرید بعد بابام ماشینشو توی پیاده رو توکوچه پارک کرده بود بعد یه ماشین دیگه پارک کرده بود که بابام نمیتونست ماشین و دریاره به پلیس زنگ زده بود پلیسهم اومد هم اون ماشین و هم بابام رو جریمه کرد
ف.ش
ف.ش
٩٢/٠٥/٢٣
٠
٠
من عید پارسال قشم بودم. رفتیم دلفین ها. هم دلفین ها بودن. هم ماهی های آکواریومی. بسیار هم زیبا بودن.چه شانسی داشتین شما
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٥/٢٣
٠
٠
مسافرت شیراز و اصفهان هم که همش خاطره است مخصوصا اون مرده شور خونه توی مسجد امام اصفهان توی تخت جمشید هم که رفته بودیم یه نفر اومد یه شیشه اب رو ریخت رو استان باستانی متاسفانه بعد گفتن چرا اینطوری کردی؟ گفت میخواستم عکس بگیرم به خاطر همین!!
t.m
t.m
٩٢/٠٥/٢٣
٠
٠
خاطره ... کلی اَستش ولی خو حوصله ی تایپ ندارم:|
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٥/٢٣
٠
٠
ایولا....خخخخخخخخخخ
mahdieh.t
mahdieh.t
٩٢/٠٥/٢٣
٠
٠
يه چيزي بگم تعجب كنين من تاحالا تو عمرم فقط تهران رفتم و يه بار هم سوريه من حتي شمال هم نرفتم كلا خانواده بعد از به دنيا اومدن من همشون خونه نشين شدن ولي تهران خيلي خيلي خوش ميگذره جاتون خالي واقعا ...همين يه ماه پيش رفتيم تهران براي تفريح رفتيم درياچه چيتگر واي عالي بود من پيشنهاد ميكنم هر كس ميره تهران حتما بره يني اون روز انقدر اب ريختيم روي همديگه كه من شخصا موش اب كشيده بودم كلي جلو افتاب نشستيم تا خشك شديم...
ati200
ati200
٩٢/٠٥/٢٤
٠
٠
چرا خونه نشین شدن؟
mahdieh.t
mahdieh.t
٩٢/٠٥/٢٤
٠
٠
نميدونم از شانس بد من ديگه،قبلا ماهي يه بار مسافرت بودن اما الان هيچكس ديگه حال و حوصله و البته وقت سفر نداره...
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٥/٢٣
٠
٠
یه عالمه خاطره دارم خو...:))هـــعی...اینقدر دوس داشتم الآن میرفم شمال با اکیپ کسیایی که عید باهاشون رفتیم...من دلم سفر میخواد خو...:(
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٢/٠٥/٢٣
٠
٠
پارسال رفتیم مسافرت یک شهری بود که بیشتر خیابون هاش تابلو راهنما نداشت،ما هم از یکی آدرس پرسیدیم مثلا به جای اینکه نام کوچه نداشته شو بگه،گفت:مستقیم میرید،بعدم چپ و میرسید به گوچه ای که قلوه سنگ های بزرگ داره...مرده بودیم از خنده...آخر هم چندبار دور خودمون چرخیدیم...
par!sa
par!sa
٩٢/٠٥/٢٣
٠
٠
ما هر بار تو یک شهری ادرس میپرسیم انقد ک خندمون میگیره وسط حرفیدن طرف گازو میگیریم میریمم....خخخخ..... ما:) ادرس جواب ده :|
fatemeh.b
fatemeh.b
٩٢/٠٥/٢٣
٠
٠
خخخخخ....زیاده..مثلا یکیش...چند روز پیش لب دریا بودیم یهو داداشم هلم داد تو اب هم کم مونده بود غرق شم هم گوشیم ترکید....یعنیا>>>>>>>
mahsa-s
mahsa-s
٩٢/٠٥/٢٣
٠
٠
من کلاازبچگی تاالان تومسافرتا حالم بد میشدو......!اماخاطره خوب از دریا زیاددارم! بگم آیا؟؟؟؟؟
٩٢/٠٥/٢٣
٠
٠
بگو : )))
mahsa-s
mahsa-s
٩٢/٠٥/٢٤
٠
٠
نمیگم!آخه طولانیه خب!حوصله نوشتن ندارم!!
ف.ش
ف.ش
٩٢/٠٥/٢٣
٠
٠
خاطره زیاده... هم خوب هم بد. اصلا سفر خودش یک خاطره بزرگه. یادمه داشتیم از قشم برمی گشتیم، شب میخواستیم کرمان بخوابیم و صبح راه بیفتیم بسمت مشهد. دنبال یک آدرسی می گشتیم. 4تا ماشین هم بودیم. از 10-20 نفر آدرس گرفتیم اعم از عابر و کسبه و ... و هر نفر با قاطعیت کامل و بدون گفتن کلمه "نمی دونم" آدرس میداد، بعد میرفتیم و سه تا ماشین دنبالمون، میدیدم طرف اشتباه گفته! اخب بنده خدا "نمی دونم" رو برای شماها گذاشتن!فقط یک نفر گفت نمی دونم که اونم کرمانی نبود!یک دو ساعت همونجور علاف بودیم تا آخر فهمیدیم و به یک نفر از کسایی که آدرس داده بود، آدس درست رو گفتیم تا یاد بگیره!
ف.ش
ف.ش
٩٢/٠٥/٢٣
٠
٠
یک سالی هم داشتم میرفتم کربلا، لحظه تحویل سال تو هواپیما بودم، بعد خیلی جالب بود که مهماندار یک سینی کوچولو دستش بود و توش یک هفت سین کوچولو بود و یک ماهی قرمز که تو شیشه مربا بود. و اومد یک دور بین صندلی ها رفت و برگشت! بعد از سال تحویل هم جالب بود که مردم پاشدن به روبوسی کردن باهم!! انگار نه انگار رو هواییم! جالب بود که آیین های عید و سال تحویل، اونم رو هوا، بازم هستن و مردم دست نمی کشن ازشون!
ف.ش
ف.ش
٩٢/٠٥/٢٣
٠
٠
یک مسافرت دانشجویی به تهران و قم و شمال هم داشتم که اینقدر توش اتفاق بد افتاد که نگو! اما بازم همه اون اتفاقات خاطره شد! یکی اش مثلا این که دوستم (که مسئولمون بود) تو راه تهران به شمال، تو اتوبوس بیهوش شد!! اون لحظات تا وقتی که به هوش اومد، ما مردیم و زنده شدیم! حالا فکر کنید که مثلا اون مسئول ما بود! باز وقتی نوشهر رسیدیم هم کلی اتفاق بد افتاد که همــــــــــــــــه اجبارا تا ساعت 5صبح بیدار بودن و 5 تازه تونستیم بخوابیم
s.a
s.a
٩٢/٠٥/٢٣
٠
٠
خاطرات سفر......... یادمه نصفه شب ماشین نمیدونم خراب شد، چی شد، بین راه گیر کردیم...... خوراکیامونم ته کشیده بود....... تنها چیزی که داشتیم یه کم نون بود با ترشی(!)......... خخخخخخ جاتون خالی همون نون و با ترشی خوردیم ولی عجب خوشمزه بوداااااااااااا......... هنوزم دلم همون نون و ترشیه اون شبو میخواد........
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٥/٢٣
٠
٠
شکموووووووووو
ف.ش
ف.ش
٩٢/٠٥/٢٣
٠
٠
امسالم یکبار رفته بودیم خانه معلم کازرون، یک کاری داشتیم،سرظهر بود، اونجا تو خانه معلم عروسی بود، ما تو ماشین بودیم که عروسی تموم شد و مهمونا اومدن بیرون، یک لباس محلی هایی داشتن که من که اینقدر لباس محلی دیدم تا حالا ندیده بودم.خیلی عجیب بود! خیلی! بعد پوشش سرشون از لباسشون جالبتر بود! یک طوریه که کل موهات دیده میشه! یک حریره نازکه که رو سر میندازن و یک طور خاصی بسته میشه و زیرش هم موهاشونو ساده بستن. فرق شون رو از وسط باز میکنن. اصلا یک طور خاصیه که خیلی بامزه ست!هی ما با تعجب به اونها نگاه میکردیم و اونها با تعجب به ما!!
par!sa
par!sa
٩٢/٠٥/٢٣
٠
٠
من یادمه چند سال پیشا رفتیم مسافرت... تازه رسیدیم شاهرود... پسر عمه م زنگید گف عمه م فوت کرده.... هیچی دیگه برگشتیم....
par!sa
par!sa
٩٢/٠٥/٢٣
٠
٠
:((((
par!sa
par!sa
٩٢/٠٥/٢٣
٠
٠
یه بار رفته بودیم اصفهان هم دم درش واستاده بودیم یکی اومد جلومون واستاد ادرس یه جایی رو پرسید بابامم نامردی نکرد همچی قشنگ ادرس داد... ّ ب بابام گفتم بلد بودی واقعن؟ گف نه بابا یه چیزی گفتم همینجوری :|
میلاد
میلاد
٩٢/٠٥/٢٣
٠
٠
حوصله ندارم!
mr.hamed
mr.hamed
٩٢/٠٥/٢٤
٠
٠
منم!!
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٥/٢٣
٠
٠
سفر؟؟؟؟دورترین جایی که رفتم اردبیل بوده که خاطره آن چنانی ازش ندارم....
ati200
ati200
٩٢/٠٥/٢٤
٠
٠
یعنی هیچی..رفتن هرجایی که برای اولین باره همش خاطره س
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٥/٢٤
٠
٠
نه بابا....اونقدر خاطره ندارم
sahar.j
sahar.j
٩٢/٠٥/٢٣
٠
٠
بهترین سفرم مکه بوده که همش خاطرس!!
sahar.j
sahar.j
٩٢/٠٥/٢٣
٠
٠
به خاطر ابراز نظرتان بسیار سپاسگذاریم
٩٢/٠٥/٢٣
٠
٠
ببخشید دستم خورد اشتباهی ارسال شد
ساحل مهربانی
ساحل مهربانی
٩٢/٠٥/٢٣
٠
٠
زیادهههههه :)
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠٥/٢٤
٠
٠
والا یادم نمیاد.فک کنم میام میگم.چشم
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٢/٠٥/٢٤
٠
٠
خاطرات سفر كه زياده ولي ولي خاطرات راه گم كردن تو خيابوناي تهرانو هيچ وقت از يادم نميره:)))
javad agha
javad agha
٩٢/٠٥/٢٤
٠
٠
خاطرات شمال که محاله یادم بره اون همه شور و حال محاله یادم بره حالا خاطراتشم بماند
ati200
ati200
٩٢/٠٥/٢٤
٠
٠
اره محاله یادم بره خخخخخخخخخخ
Eli-soltani
Eli-soltani
٩٢/٠٥/٢٤
٠
٠
به خاطر ابراز نظرتان بسیار سپاسگذاریم
ati200
ati200
٩٢/٠٥/٢٥
٠
٠
ازخودمتشکر یعنی این
کیوکو1
کیوکو1
٩٢/٠٥/٢٤
٠
٠
بعد از سالهای سال رفتیم خونه عمومون عمو ببینیم مارو انداختن بیرون
faride
faride
٩٢/٠٥/٢٤
٠
٠
جااااااااااااان؟؟؟واسه چی؟؟؟
ati200
ati200
٩٢/٠٥/٢٥
٠
٠
واسه چی
faride
faride
٩٢/٠٥/٢٤
٠
٠
من پر خاطره ترین سفرام سفر راهیان بوده:)
2nyadideh
2nyadideh
٩٢/٠٥/٢٥
٠
٠
باشه ميام ميگم حالا :)
ایران
ایران
٩٢/٠٥/٢٦
٠
٠
الان 12 ساله غیر شمال جایی نرفتم:((((