خانه انجمن خاطرات کتلت شدن توسط والدین
١٥٧٢٠
٣١٦
h.naderi

خاطرات کتلت شدن توسط والدین

خاطرات کتلت شدن توسط والدین

سلام به همه ... بیشتر ما در بچگی بخصوص اگر دهه شصتی بودیم طعم کتک خوردن (بخوانید کتلت شدن!) از پدر و مادرمون رو چشیدیم! خودم خاطرات عجیب و غریبی از کتک خوردن دارم ... شما هم بگید و بعدش هم بگید آیا حقتون بوده؟

٩٢/٠٥/٠٩
نظرات کاربران
کد امنیتی
i.forouzan
i.forouzan
٩٢/٠٥/٠٩
٦
٢
من بگم. من بگم
Eli-soltani
Eli-soltani
٩٢/٠٥/٠٩
٢
٠
بگین . بگین :))
م-نص
م-نص
٩٢/٠٥/٠٩
٢
٢
مایع ابروریزی:)
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠٥/١٠
٦
٢
چه همم خاطره دارن ایشون...نچ نچ.....کمتر آبروریزی میکردی
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٥/١٠
١
١
واویلا
h-ziya
h-ziya
٩٢/٠٥/١٠
٣
١
نمی شد انقد سریع افتخاراتتون رو نشه؟!!!
ati200
ati200
٩٢/٠٥/١٠
١
٠
منتظر بودین ا ..سر این بحث بازبشه
Eli-soltani
Eli-soltani
٩٢/٠٥/٠٩
٢
٠
:))) نچ نچ نچ آقای نادری کتک خوردید؟! خخخخ من که دهه هفتادیمو تا حالا مامان بابام دست روم بلند نکردن ینی شاید تو بچگی بوده باشه اما من اصلا به خاطر ندارم ... خو خودتون تعریف کنین دور هم یه کم بخندیم / حالا کتک هایی که خوردین حقتون بوده یا نه؟! خخخخ
ghazale
ghazale
٩٢/٠٥/١٠
٥
٠
من دهه هشتادیم ولی ... ایشششششششششش :))))
s-zahra
s-zahra
٩٢/٠٥/١٠
٥
٧
برو بچه کشک ات رو بساب .مامان وبابات یاد ات ندادند وقتی چند تا بزرگ تر دارند حرف می زنند،قاطی شون نشی .حقته کتک بخوری.خخخخخخخخخخخخخ ایییییش دهه هشتادی...
Eli-soltani
Eli-soltani
٩٢/٠٥/١٠
١
٤
زهرا چون :)))) ایول خخخخ دهه هشتادی ایییییییییییییش
ghazale
ghazale
٩٢/٠٥/١٠
٤
٠
اصن من قهر ..... هعی :)))))))))))))
بهاره۱۳۸۵
بهاره۱۳۸۵
٩٦/٠٥/٢٥
٠
٠
زهرا جون .... دفه آخرت باشه به دهه هشتادیا ایش بگیااااا نکنه خودت دهه یکی هستی غزل جووون من یار تو
i.forouzan
i.forouzan
٩٢/٠٥/٠٩
٤
٤
یادش بخیر. من یک بار با دادشم دعوام شده بود. یعنی سر این‌که اون دچرخه من رو سوار می‌شد. هیچی رفتم توی حیاط یک چاقو هم از توی آشپزخونه برداشتم تا برم دوچرخه اش رو پنچر کنم. (فکر کن!) هیچی دیگه. داداشم هم اومد بزنه توی گوشم، منم چاقو رو گرفتم بالا. خورد توی دستش، نزدیک شاهرگش. بعدش معلومه دیگه... مامانم دست پر خون داداشم رو که دید قبل از پانسمان اون، آمد یک شکم سیر من رو زد که چرا چاقو کشی میکنی. تا خود شب توی اتاق دپرس بودم. راستی ردش هنوز روی دست دادشم هست :)))
Eli-soltani
Eli-soltani
٩٢/٠٥/٠٩
٤
٣
اوه اوه چاقو کشی عایا؟! ماماااااااااااان / خدایی کار خطرناکی کردینا :))) این کتک واقعا به جا و به حق بوده خخخخ
terme
terme
٩٢/٠٥/٠٩
٢
٢
مگه شاهرگ تو گردن نیست؟؟در عجبم...
میلاد
میلاد
٩٢/٠٥/٠٩
١
٣
من بودم لهتون میکردم....چاقو کشی....!
fatemeh.b
fatemeh.b
٩٢/٠٥/٠٩
١
٠
اوه اوه ..یاد اره افتادم...
s.a
s.a
٩٢/٠٥/٠٩
٢
١
میدونستین خیلی خطرناکین؟!!!! :|
رادیکال
رادیکال
٩٢/٠٥/٠٩
٠
٠
آره منم در ایشون یک جیگساو بالقوه می بینم
ati200
ati200
٩٢/٠٥/٠٩
١
١
روی دستتون هم هست ..روی مچ دستت ...که اگه ببره و دیر پانسمان کنی ..میری اون دنیا
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠٥/٠٩
١
٠
وای وای وای...اصلا این خوی کتک زنی توی شما هست...خب بعدش یکی زورش برسه میزنتتون دیگه!حقتون بوده ولی...خدارحم کرده!
i.forouzan
i.forouzan
٩٢/٠٥/٠٩
٣
١
تشکر از ابراز احساسات دوستان. البته من این قدر ها هم که شماها میگید وحشی نیستم. (این فقط یک گوشه اش بود!) ولی خدایی بخیر گذشت. میتونست بدتر بشه. ولی در کل هنوز از دست مامانم ناراحتم. آخه من فقط از خودم دفاع کردم. داداشم خودش دستش رو زد به چاقو!
Eli-soltani
Eli-soltani
٩٢/٠٥/٠٩
٠
١
وحشی؟! ما همچین جسارتی نکردیم آقای فروزان نیا ... !!!
wolf
wolf
٩٢/٠٥/٠٩
٠
١
عجب رویی داری شما:))
ati200
ati200
٩٢/٠٥/٠٩
٠
٠
فقط یه گوشش بود..وای خدای من....
ghazale
ghazale
٩٢/٠٥/٠٩
٢
١
آقااااااااااااااااای فروووووووووووزان ! شما نزدیک من نیاین ! والا ! چجوری تو سایت فرهنگی شما رو استخدام کردن خخخخخخخخ
امیرحسین
امیرحسین
٩٢/٠٥/٠٩
٢
٠
حتما شما هم خودتون رو زدید به دست و پای مامانتون....
٩٢/٠٥/٠٩
٠
٠
:|
م-نص
م-نص
٩٢/٠٥/٠٩
٢
٠
اراذل اوباش که میگن اینان ها:)ببینین نا دید از دنیا نرین
NINA
NINA
٩٢/٠٥/٠٩
٠
٠
نچ نچ نچ!!
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٥/٠٩
٠
٠
مگه دوچرخه خودتون نبوده؟؟ شمام وقتی ناراحت میشین خودی و غریبه نمیشناسین؟؟:)
م-نص
م-نص
٩٢/٠٥/١٠
١
١
می ترسم یه روز دفتر جیم دعوتم کنن اشتباهی به لوازم اقا ایمان دست بزنم بعد تبدیل به سفر بشم بیایین از پزشک قانونی جمم کنین:))
i.forouzan
i.forouzan
٩٢/٠٥/١٠
٠
٣
باور کنید خودش دوچرخه داشت. میرفت دوچرخه من رو سوار میشد! (حالا که بهش فکر میکنم، در بچگی عجب موجود خسیس و پخمه ای بودم که نمیذاشتم داداشم سوار دوچرخه ام بشه)
amin20
amin20
٩٢/٠٥/١٠
٠
١
نچ نچ
h-ziya
h-ziya
٩٢/٠٥/١٠
٠
١
الآن مگه موجود خسیس و پخمه ای نیستین؟!!!
Niva
Niva
٩٢/٠٥/١٠
٠
٣
واقعا ادم چی میتونه بگه؟ بچه بودین رو 2 چرخه چاقو کچیدین.. حتما الان که بزرگ چدین رو ماچینتون هفت تیر میکچین.. یا خدا...( she=چ)
م-نص
م-نص
٩٢/٠٥/١٠
٠
٣
اقا اگر والدینم بفهمند من تو چه فضای غیر امنی میام دیگه نتم و جم می کنن:))
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٥/١٠
٢
١
کتکه حقتون بوده...چه کارهایی ادامین سایتمان می کردن ها!!
گربه ی گریان
گربه ی گریان
٩٢/٠٥/١٠
٢
١
با تشکر از امیر حسین و حرف قشنگش....آقا منم یک بار داداشمو له کردم ولی به بابام گفت خورده به جایی...هنوز هم ازش خجالت میکشم:((((
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٥/١١
٠
٢
لطفا برین تو اتاق و به کار زشتتون فکر کنید:)))))))))))))))
maryam
maryam
٩٢/٠٥/١١
١
٢
خخخخخخخخخخخخ شما هم ........:)))))))))))))
nikta_21
nikta_21
٩٢/٠٥/١٢
٠
١
به جای اینکه بره به شاهرگ پسرش برسه اینو زده...
Eli-soltani
Eli-soltani
٩٢/٠٥/٠٩
٢
٢
میگم این بنری که درست کردین خعلی بانمکه خخخ بابائه با زیرشلواری چه لگدی میزنه :)))
میلاد
میلاد
٩٢/٠٥/٠٩
٠
١
آره خیلی باحاله!
mahdie.f
mahdie.f
٩٢/٠٥/٠٩
٠
١
اره واقعا تازه دندونا بچه بدبخت هم ريخته بيرون با كلي خون....
NINA
NINA
٩٢/٠٥/٠٩
١
١
آرررررررره:)))
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠٥/١٠
٠
١
آره...بیژامه پاشه...بامزه است.
h-ziya
h-ziya
٩٢/٠٥/١٠
١
١
الان دارین توصیفش می کنین؟!!!یا توضیحش می دین؟!!!
گربه ی گریان
گربه ی گریان
٩٢/٠٥/١٠
١
٠
http://jeem.ir/user.php?page=pic&id=3368
h.naderi
h.naderi
٩٢/٠٥/٠٩
٦
٠
یادمه شش ساله بودم و پول ها رو بلد بودم، رفته بودیم خونه یکی از دوستای بابام، من هم پول روی طاقچه شون بود، برداشتم رفتم بیرون و سوپر، هر چی دلم می خواست خریدم و خوردم ... خلاصه طرف فرداش توی مدرسه بابام رو دیده بود گفته بود پسرتون پول برداشته از خونه ما ... بابام اومد خونه، یک شلنگ داشت افتاد به جونم؛ اینقدر کتک خوردم که مامانم اومد خودش روم انداخت گفت نزنش دیگه، من رو بزن .... ولی حقم بود، اگر اینطوری بابام نمی کرد هیج وقت نمی فهمیدم دزدی کردن کار خیلی زشتیه
میلاد
میلاد
٩٢/٠٥/٠٩
٤
٢
دست اون پدر رو باید بوسید:))))
mahdie.f
mahdie.f
٩٢/٠٥/٠٩
٣
٠
بله واقعا حقتون بوده پس
Eli-soltani
Eli-soltani
٩٢/٠٥/٠٩
٣
٠
:))) اینم کتک به جایی بوده ... واقعا لازم بوده ها خخخ
wolf
wolf
٩٢/٠٥/٠٩
١
١
0-()
s.a
s.a
٩٢/٠٥/٠٩
٣
٠
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! :| فکر کنم همون کتکه، مسیر زندگیتونو عوض کرده :))))))))))))) دستشون درد نکنه :)))))))))) حقتون بوده :)))))))))))))
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٥/٠٩
١
٠
اوه واقعا حقتون بوده
ati200
ati200
٩٢/٠٥/٠٩
١
٠
وای..با شلنگ ..
ghazale
ghazale
٩٢/٠٥/٠٩
١
٠
وا ! :))) دزدی کار خعلی بدیه :)) من یواش یواش دارم از ادمینای اینجا میترسم خخخخخخ
م-نص
م-نص
٩٢/٠٥/٠٩
٤
١
کلا این ادامین و نویسنده های جیم نمونه بارز انسانهای خلاف کار هستند........................زورگیر و سارق مسلح ندیدین ببین:))
NINA
NINA
٩٢/٠٥/٠٩
٢
٠
از شما بعید بوده:) ولی کتک حقتون بود:))
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٥/٠٩
١
٠
حالا چی خریدین و خوردین؟ اون خوردنیا ارزش کتک خوردنشو داشت؟؟
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠٥/١٠
٤
٠
فکر کن اگه نمیزدت..الان سارق بانک بودی......بد بود؟؟نه کلی هم پولدار بودی...شایدم اختلاس میکردی
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
آلان چون قصاص نشیدین ، نمی دونین قتل کار بدیه عایا؟؟!! :| (بــــــــــچه ها فرار!)
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
*نشدین
amin20
amin20
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
واقعا به ادمین ها باید آفرین گفت !!!!!!!!!!!!!!
Niva
Niva
٩٢/٠٥/١٠
٣
٠
ینی ادمین و نویسنده داریم ها ..... ادم دچار از خود بیگانگی فرهنگی میچه
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
ادمین پدر؟؟؟وای وای وای
گربه ی گریان
گربه ی گریان
٩٢/٠٥/١٠
١
٠
با تشکر از شکوفه گیلاس عزیز......از همین جا از دست اندرکاران سایت جیم تشکر به عمل می آورم
ساحل مهربانی
ساحل مهربانی
٩٢/٠٥/١١
٠
٠
یه بچه شش ساله هنوز معنی تملک رو نمیدونه و همین طور معنی دزدی رو. و از چیزی ک خوشش برش میداره / البته سخت گیری و تذکر لازمه تا این کارش ادامه دار نشه ولی نه کتک زدن تا این حد :(
mahdie.f
mahdie.f
٩٢/٠٥/٠٩
٠
٠
من كه دهه هفتادي هستم اما از فلفلايي كه مامان ميداد بهمون يادم نميره ...همشم تقصيره اين داداشم بود اون منو كوك ميكرد
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
منم این فلفل وامونده رو یادمه!
s-zahra
s-zahra
٩٢/٠٥/١٠
١
٠
من که فقط تهدیداش رو چشیدم .آخه من وقتی بچه بودم تا تقی به توقی می خورد معده ام بهم می ریخت وگاهی تا یک هفته نمی تونستم غذا بخورم و...خلاصه به خاطر همون مامانم می ترسید تهدیداش رو عملی کنه.خخخخخخخخخخخخخ
باران
باران
٩٢/٠٥/١٠
١
٠
درباره حکایت فلفل و بچه های ایرانی میشه یه کتاب نوشت
میلاد
میلاد
٩٢/٠٥/٠٩
١
٠
کتک زیاد بوده ولی کتلت نشدم!
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٥/٠٩
٠
٠
معلومه از بچگیت شر بودیا...
parisa_1127
parisa_1127
٩٢/٠٥/٠٩
٠
٠
نچ نچ نچ ادامین محترم کتک خورتون ملس بوده ها...خخخخخخخخخخ
م-نص
م-نص
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
نع بابا یکیشون چاقو کش بوده:))
s.a
s.a
٩٢/٠٥/٠٩
١
٠
امممممممممممم........... کوشولو بودم، شمال، کنار ساحل، دستمو پر از شن و اینا کردم و میخواستم بخورم، زدن پشت دستم! :))))))))) خو چیه؟ چرا اونجوری نیگام میکنین؟ دهه هفتادیم خو........... :)))))))) انتظار ندارین خاطرات با کمربند کتک خوردن و اینا رو داشته باشم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ :))))))))))
میلاد
میلاد
٩٢/٠٥/٠٩
٠
٠
بــــعــــله!
ghazale
ghazale
٩٢/٠٥/٠٩
٠
٠
اووووووو اینجا رو نگا ! :))) لوس :)))
م-نص
م-نص
٩٢/٠٥/٠٩
٣
٠
چقدر تنبه سختی بوده.................خدا بهت رحم کرده زیر فشار کتک نمردی
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٥/٠٩
١
٠
چقدر بیرحمانه....ناراحت شدم:)
کیوکو1
کیوکو1
٩٢/٠٥/٠٩
٠
٠
خخخخخخخخخخ چه تنبیه لوسی واقعا
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٥/١٠
١
٠
آلان زنده ای؟! نفس میکشی؟! :|
s-zahra
s-zahra
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
ای شن خور ...اااااه حالم بد شد.خخخخخخخخخخخخ
s.a
s.a
٩٢/٠٥/١١
١
٠
:)))))))))) لوس نیستم............ :))))))))))))))))))
ساحل مهربانی
ساحل مهربانی
٩٢/٠٥/١١
١
٠
تو کنار من چیکار می کردی داینی؟ :)))))
amin20
amin20
٩٢/٠٥/٠٩
١
٠
ممن که تا حالا حالا خیلی کتک خوردم ولی یک دفعه خیلی روم کار ساز بود یک دفعه اول دبستان بودم نمره دیکته خراب شد بعد آن چنان کتک خوردم که تا پارسال نمره زیر 20 نداشتم
wolf
wolf
٩٢/٠٥/٠٩
٠
٠
خخخخخخخخخخ
م-نص
م-نص
٩٢/٠٥/٠٩
٠
٠
تو مایع ابروریزی صنف پسرایی
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٥/٠٩
٠
٠
هر وقت دیدی شارژت داره تموم میشه یه خبر بده مجددا انگیزه تو زیاد کنن:))
amin20
amin20
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
م-نص جان مثل شما نیستم که از دبستان تژدید بیارم
ati200
ati200
٩٢/٠٥/١٠
١
٠
خب هیچ کس تا حالا تژدید نیاورده ..ممکن تجدید اورده باشه
م-نص
م-نص
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
شما برو اول نوشتن تجدید رو یاد بگیر پسر خاله:))
م-نص
م-نص
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
خیلی بده ادم اقوامش تو جیم باشن.................ابرو واسه ادم نمی ذارن:)
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٢/٠٥/١٢
٠
٠
خودت بگو محمد حسن اولين تجديدو كلاس چندم اوردي
رادیکال
رادیکال
٩٢/٠٥/٠٩
٠
١
من کلاً کتک نخوردم، خیلی دوستم داشتن بچگی هام
wolf
wolf
٩٢/٠٥/٠٩
٠
١
لوووووووس:)
کیوکو1
کیوکو1
٩٢/٠٥/٠٩
٠
١
واقعا.نچ نچ نچ نج
پرسپولیسی
پرسپولیسی
٩٢/٠٥/٠٩
٠
٠
من......نچ
یه آدم
یه آدم
٩٢/٠٥/٠٩
٠
٠
تاحالا کتک نخوردم چرا البته ی دفعه مامانمو اذیت کردم مامانمم ازاین نیشگون ریزای معروفش گرفت که تای هفته من دردش رو احساس میکردم
رادمهر
رادمهر
٩٢/٠٥/٠٩
١
١
من خودم از مامانم بیشتر کتک خوردم از بابام اصلا کتک نخوردم.البته برادرم از بابام خیلی کتک خورده...یادمه به جا مدرسه می رقت پلی استیشن بازی می کرد ما اونجا دیدیمش خلاصه سوار ماشین شد و آوردیمش خونه تا رسیدیم تو خونه بابام با مشت کوبوند تو دماغش پر خون شده بود بابامم رفت بیرون دوباره و ما موندیم باقی ماجرا...
ati200
ati200
٩٢/٠٥/١٠
٠
١
چه کار خطرناکی...اونم واسه یه بازی
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٥/٠٩
١
٠
یه بار که خیلی کوچیک بودم رفته بودیم سینما یادم نیست چی شد که قهر کردم واز سینما اومدم بیرون و بعد مامانم دنبالم اومده بود همه جا هارو گشته بود حتی بیرون سینما الا اونجایی که من بودم بعد فکرکرده بود من واقعا گم شدم خیلی عصبانی و دلشون پر بود خلاصه بعد یه ربع منو پیداکردن و واقعا از سر دوست داشتن کتکم زدن حسابی ! البته حالا که میبینم واقعا کاربدی کرده بودم
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٥/٠٩
٠
٠
عجبا . معلومه مادرتون برادرتون رو بیشتر دوست دارن
ati200
ati200
٩٢/٠٥/٠٩
٠
٠
چرا اینجا گفتی
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٥/١٠
٠
١
واقعا الان این چرا اینجاست ؟
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٥/٠٩
٠
٠
نه تا حالا کتک نخوردم
م-نص
م-نص
٩٢/٠٥/٠٩
٠
٠
ترک سقف:)
ati200
ati200
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
خخخخخخخخخخخ
باران
باران
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
یه کم فک کن یادت میاد خخخ
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
من دختر خوبی بودم نیاز به کتلت شدن نبوه تذکر میدادن منم اطاعت امر میکردم :-))))))))))))
ati200
ati200
٩٢/٠٥/٠٩
٢
٠
از خواهر برادر زیاد کتک خوردیم ..و زیاد کتکشون زدیم ..زمان کودکی....پدر و مادر نه
ati200
ati200
٩٢/٠٥/٠٩
٣
٠
من نمی فهمم ..اینکه می نویسین ده هفتادی کتک نخوردین..یعنی کتک خوردن مال دهه زیر هفتاده ؟ماها کتک خوردیم دراون دهه ها..خب الانم پدرمادرهایی هستن که فرزندشون رو کتک میزنن..ربطی به دهه نداره
م-نص
م-نص
٩٢/٠٥/٠٩
٠
٠
اقا این دهه هشتادی ها هستند که کتک نمی خورن
Niva
Niva
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
من که دخترم دهه هچتادیه ..به دوستان تصمین میدم که دهه هچتادی ها هم کتک خوردن.... البته از نوع نیچگون
ghazale
ghazale
٩٢/٠٥/٠٩
٠
٠
یبار بچه بودم یه دوتومنی گم کردم :(( مجبورم کردن قدم به قدم کوچه رو بگردم :(( آخرشم پیدا نشد البت کتک نخوردم :)))))))))
ghazale
ghazale
٩٢/٠٥/٠٩
٠
٠
یبارم با داداشم داشدیم کتک کاری می کردم مامانم دو تامون رو انداخت از خونه بیرون :| :| :| :| من نمی دونم چرا بین خواهر و برادر دخالت می کنن اصن خخخخخخخ
م-نص
م-نص
٩٢/٠٥/٠٩
٠
٠
شما تو خونه زندگی میکردین یا گوانتانامو
ghazale
ghazale
٩٢/٠٥/٠٩
١
٠
من بیشتر تهدید می شدم به کتک خوردن :)))))))))))))))) یبار آشغال مداد تراش ریخته بودم رو فرش نه از دستی ها :))) بعد مجوبم کردن دونه به دونه با دست جمعش کنم:))) کوزت عایا ؟:) داداشم م واستاده بود می خندید :|
م-نص
م-نص
٩٢/٠٥/٠٩
١
١
کلا داداشا خیلی مهربونن
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٥/٠٩
٥
٠
چقدر دوس دارم چشای داداشت رو در بیارم...
ghazale
ghazale
٩٢/٠٥/١٠
٢
٠
منم همینطور دخدر خاله :|
ghazale
ghazale
٩٢/٠٥/٠٩
٠
٢
به خاطر مرتب نکردن اتاق دعوا شدم و کتک خوردم زیاااااااااااااااااااااااااااااد ! :|
ati200
ati200
٩٢/٠٥/٠٩
٠
١
تاثیرم داشته
م-نص
م-نص
٩٢/٠٥/٠٩
٠
٠
ما خونه رو منفجر می کردیم........اینا چکار می کردن
ghazale
ghazale
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
نع خیر :| شلخته مال یه لحظه شه !
mhv
mhv
٩٢/٠٥/٠٩
١
٠
اقا من به عنوان یک ادمین اعلام می دارم که کتک خور ملسی ندارم و از والدین بزرگوار کتک شاخصی نخوردم ولی تا حالا فرار کردم خخخخخخ
ghazale
ghazale
٩٢/٠٥/٠٩
٠
٠
خخخخخخخخخخ منم خیلی نخوردم که تا عمر دارم یادم بمونه و اینا :)))) ولی خوب دیگه :)) فرار کردین ؟ از خونه ؟ :|
ati200
ati200
٩٢/٠٥/٠٩
٢
٠
ادمین فراری کم داشتیم که جور شد ..
NINA
NINA
٩٢/٠٥/٠٩
٠
٠
ادمین فراری؟؟:) ( نیمکت خواب؟؟؟:)) )
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٥/٠٩
١
٠
فرار؟؟؟اوه اوه....تا حالا از خونه فرار کردید دیگه شبم بر نگردید آیا؟؟؟
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٥/٠٩
٠
٢
حین فرار دمپایی یا ماهیتابه ای بهتون اصابت نکرده؟:)
mhv
mhv
٩٢/٠٥/٠٩
٠
٠
فرار منظورم از دمپایی و مگس کش بود ، نه فرار از خونه ، ینی اینقدر وضم خرابه خخخخخخ
م-نص
م-نص
٩٢/٠٥/١٠
٠
١
شما اگر دو بار کتک می خردی یاد می گرفتی چطوری لاستیک عوض کنی:))
ati200
ati200
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
م نص..خخخخخخخخخخ..راست میگی ا
nikta_21
nikta_21
٩٢/٠٦/٢٢
١
٠
نیمکت خواب؟پیتبول آیا؟
ghazale
ghazale
٩٢/٠٥/٠٩
٠
٠
من دعوام که میگردن می رفتم تو اناقم درو قفل می کردم :)))))))))))))) یه مدت کلیدمو ور داشده بودن اصن یه وضعی بود :)))
م-نص
م-نص
٩٢/٠٥/٠٩
٠
٠
لابد داد میزدی من از این خونه میرم
گربه ی گریان
گربه ی گریان
٩٢/٠٥/٠٩
٠
٠
http://jeem.ir/user.php?page=pic&id=3368.....ابنم از خاطره من:)))
ghazale
ghazale
٩٢/٠٥/٠٩
١
٠
این ادامین همه شون در بچگی عجیب بودن :| همچنان منتظر آقای موسوی هستیم خخخخخخخ
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٥/٠٩
٠
٠
خخخ...راس میگی دخمل خاله...
م-نص
م-نص
٩٢/٠٥/٠٩
٠
٠
اوووووووو.....................کتک فت و فراوون
م-نص
م-نص
٩٢/٠٥/٠٩
٠
٠
من از معلمام خیلی بیشتر کتک خوردم تا از والدین
ساحل مهربانی
ساحل مهربانی
٩٢/٠٥/١١
٠
٠
بدبختا معلمهات :)))
م-نص
م-نص
٩٢/٠٥/٠٩
٠
٠
اقا این ناظم اول دبیرستان ما چنان میزد با شلنگ که ردش تا یک ماه بود........................هوای سرد زمستون سر ناخن می زد...................وای که چه دردی داشت
ghazale
ghazale
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
:((((((( چرا شلنگ ؟ معلمان قدیم شلنگ بده شلنگ مال آبیاریه :| با خط کش اکشال نداره ولی شلنگ ؟
maryam
maryam
٩٢/٠٥/١١
٠
٠
من يادم يك بار تو عمرا از ناظمم كتك خوردم سال پنجم دبستان بودم برف ميومد،منو چندتا ديگه از دوستام دزدكي توي حياط مونديم بعدم تو برفا بدو بدو ميكرديم كه ناظم ما رو پيدا كرد ونفري دوتا كف دستامون با خط كش خابونيد....ههههعي كاش دوباره اون روزا بر ميگشته
م-نص
م-نص
٩٢/٠٥/١١
١
٠
کتک حوست کرده:))
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٥/٠٩
١
٠
اصن به من میآد کتک بخورم؟؟؟نه...واقعن میآد؟؟؟من دختر به این خوبی...
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٥/٠٩
٠
٠
البته فک کنم مامان و بابام به خاطر اینکه تک بچه بودم من رو دعوا نمیکردن...چون اگه دعوام میکردن تا یه هفته میرفتم خونه مامان بزرگم و باهاشون قهر میکردم تا بیان منت کشیم....حالا فک کنید یه درصد من رو کتک بزنن...
ghazale
ghazale
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
لووووووووووس ها ! :))) با همه تونم :)))))
m-mousavi
m-mousavi
٩٢/٠٥/٠٩
١
٠
من بر خلاف تمام دوستان دهه هفتادی زیاد توسط والدین کتلت شدم، به خصوص که پدرم ناظم مدرسه ابتدایی ام هم بوده.
m-mousavi
m-mousavi
٩٢/٠٥/٠٩
٠
٠
یکی از خاطراتم که در خانه کتلت شدم این بود که، تقریبا ساعت 11 شب بود و پدرم خواب بود و من اون شب شیطونیم گرفته بود و خیلی سر و صدا کردم، که ناگهان چشمتان روز بد نبیند پدر به سراغم آمد و چنان چندین بار مرا به زمین کوبید که من برای دو سه روز زبانم بند آمده بود.
m-mousavi
m-mousavi
٩٢/٠٥/٠٩
٠
٠
یک دیگر هم در مدرسه بود که سوزنی را در پای یکی از دوستانم کردم و پای او خونی شد و یکی دیگر از بچه ها به ناظم که پدر من باشد گفت و بازهم چشمتان روز بد نبیند از همان کلاس تا دفتر حسابی کتک خوردم و پدرم می گفت تو مدرسه، تو با بقیه برای من هیچ فرقی نمی کنی.
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٥/٠٩
٠
٠
دقیقا مث پدر من که مدیر مدرسه ابتدایی من بود و همین حرف رو میزد و بهش عمل میکرد
م-نص
م-نص
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
الهی شکر که بابام فرهنگی نبودش و الا الان من جسد بودم........بسکه بچه خوبی تو مدرسه بودم
م-نص
م-نص
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
من یک بار بی اجازه بابام ادودوس خریدم کلی دعوام کرد:))
ghazale
ghazale
٩٢/٠٥/١٠
١
٠
خوب چرا نصف شب پدر رو عصبانی می کنید :) سووووووووووزن ؟؟؟؟ :| آخه ؟ :| توی مدارس پسرونه چی می گذره واقن ؟؟؟؟
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٥/١٠
٠
١
من مامانم رئیس انجمن مدرسه ام بود کسی بهم چپ نیگا نمی کرد! ... بدشـــــــــــــــــانسیــــــــــــــــن! خخخخخ
h-ziya
h-ziya
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
باز خوبه هفت تیر کشی و چاقو کشی و قمه زنی نداشتین!
ati200
ati200
٩٢/٠٥/١٠
٢
٠
مامان بابای من هردو فرهنگی بودن..دبیر راهنمایی..این که دلیل نمیشه کتک بخوری و جسد شی ..والا
Niva
Niva
٩٢/٠٥/١١
٠
٠
بابا این از چاقو کچی و دزدی که بهتره خدایی....
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩٢/٠٥/٠٩
٠
٠
ادمین این ترول ( آن بزرگوار) هستش خخخخخخ تو گوگل سرچ کینین / آن بزرگوار/ینی عاشقشم
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٥/٠٩
٢
٠
من پدرم روی نمره ام خیلی حساس بود...کمتر از 17= کتک...یه بار علوم رو شدم 15...همون زنگ تفریح رفتم جلوم معلم ها و به پدرم که مدیر مدرسه بود گفتم که بابا من نمره ام 15 شده معذرت میخوام قول میدم که دیگه همچین نمره ای نگیرم منو میبخشی؟ بابام چون جلوی همکاراش بود توی رودروایسی گفت آره اشکال نداره از این به بعد بیشتر بخون...اما ظهر که اومد خونه چشتون روز بد نبینه...
wolf
wolf
٩٢/٠٥/٠٩
٠
٠
خخخخخخ اره
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٥/٠٩
١
٠
یه بار ابتدایی که بودیم معلم فارسی مون نیومده بود بچه ها توی کلاس شلوغ میکردن یهو بابام با شلنگش اومد و همه رو به صف کرد..گفت از هر نفر یه لغت میپرسم بلد بود میشینه سر جاش بلد نبود شلنگ میخوره کف دستش....یادمه معنی کلمه محمود رو سه نفر یاد نداشتن از من پگرسید گفتم یعنی ستایش شده...گفت بشین...اومدم بشینم گفت ابرهه یعنی چی؟ یادمه جوابش یک و نیم خط بود...نیم خط اولشو گفتم بقیش یادم نبود بجای یه شلنگ سه تا شلنگ خورد کف دستم...آخه از همه فقط یک کلمه می پرسید:)
ghazale
ghazale
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
شلنگ ؟ :-S
ati200
ati200
٩٢/٠٥/١٠
١
٠
قصدش زدن بوده
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٥/٠٩
٢
٠
داداشم که همیشه نمره هاش خراب میشد این اواخر یه روش جدید یاد گرفته بود...موقع شام که بابام داشت غذا میخورد یهو کارنامه اش و یه دونه کمربند رو میاورد و میگفت : بابا این کارنامه ام خراب کردم بیا اینم کمربند منو بزن...اونوقت بابام چون موقع غذا حوردن هم بود دلش نمیومد..حیف که این روش اواخر دوران تحصیلی کشف شد:))
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
حیف:)
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٥/١٠
٠
١
ما نمره هامونو خراب می کردیم ، مامان و بابا کارشون بود تا یه هفته ما رو از افسردگی دربیارن!! .... :| والا قرعان!
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٥/١٠
٠
٢
ای بابا....حیف واقعا
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٥/٠٩
٠
١
اما من از هیچکدوم از کتک هایی که خوردم ناراحت نیستم و همشون باعث شدن که من نه لوس بشم نه خیلی بی تربیت وشر...اعتماد به سقفو دارین؟
میلاد
میلاد
٩٢/٠٥/٠٩
٠
١
اینو نمیگفتی؛چی میگفتی؟!:)))
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٥/١٠
٠
١
راس میگه...دوروسته:))
میلاد
میلاد
٩٢/٠٥/٠٩
٢
١
من اصلا و ابدا و به هیچ وجه از بابام کتک نخوردم ولی یکی از تفریحات مامانم نوازش شدید من بود....خخخخ
کیوکو1
کیوکو1
٩٢/٠٥/٠٩
١
٠
پخخخخخخخخخ چقدلوس.نچ نچ نچ نچ
ghazale
ghazale
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
خخخخخخخخ
ghazale
ghazale
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
هوووووم منم مامانم بیشتر نسبت به تربیت من نگران بود خخخخخخ
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
باریکلامامان.
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٥/١٠
١
٠
واس ما باید یه انجمن بذارن کتلت شدن توسط مامان! ... اینجا همه از بابا هاشون نوشتن! .... :)))))
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٥/١٠
١
٠
کتلت نشدم تا حالا خدایی ولی یه بار بدون اجازه رفتم تولدم دوستم یه دعوایی شدم که خدا میدونه
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
کیوکو1
کیوکو1
٩٢/٠٥/٠٩
٠
٠
منکه دهه هفتادیم ولی همیشه بقیه روتحریک میکردم منوبزنن وهمیشم درمیرفتم.یبار بابام یه عالمه کیسه برنج اوورده بود تویکی ازاتاقاچینده بود مارفتیم ازروشون سر میخوردیم کیسه هاچپه شدبابام اومدتاجایی که تونست ماروزد.خخخخخخخخخخ
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠٥/١٠
٠
١
یبار فکر کنم 9 سالم بود...با داداشم دعوام شد سرشو کوبیدم به پایین تخت سرش خونی شد...مامانم همچین زد تو گوشم که خونه تا چند دفیفه دور سرم میچرخید...
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠٥/١٠
١
٠
یبار دیگه مامانم حلوا درست کرده بود گذاشته بود رو زمین.من و داداشم تو خونه بازی میکردیم اومدیم تو آشپزخونه پامو گذاشتم رو حلوا!مامانم منو داداشمو یه دل سیر زد...بعد نشست گریه کرد!
i.forouzan
i.forouzan
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
یعنی ته خاطره بود! :) از دست مامان ها
م-نص
م-نص
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
ببین چقدر مادرتو اذیت کردی...برو خجالت بکش...بیا اینم مداد:))
ati200
ati200
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
چرا گریه کرده خب بعدش؟
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
پدرم که هیچوقت منو نزده.....ولی مامانم دوبار زده....بچه که بودم...یک بارش نمره املا سال 5دبستانم شد 3..........یادش بخیر.......... اونم بار دیگم یک موضوعی فهمیدم که شاید نباید میفهمیدم
i.forouzan
i.forouzan
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
:))) فضولی کرده بودید؟
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
تقریبا...ولی خیلی تصادفی بود................به من چه خوب
ati200
ati200
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
فضضول:))
maryam
maryam
٩٢/٠٥/١١
٠
١
نوچ نوچ فضول...:))
s-zahra
s-zahra
٩٢/٠٥/١٠
٢
٠
این مامان وباباهای دهه شصتی هم عجب موجوداتی بودن اصلا به حقوق کودکان اهمیت نمی دادند.خخخخخخخخخخخخخخخخخ
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
هههههههغی
mah-tkh
mah-tkh
٩٢/٠٥/١٠
٠
١
یادمه بچه بودم ساعت 9 موقع اخبار بود بعد من میخواستم نوار قصه موشه رو گوش بدم بابامم میخواست اخبار ببینه! هیچی نوارو از پنجره پرت کرد بیرون بعدش یه تو دهنیم به من زد خون اومد رفتم مامانم تو دستشویی برام شست! :|
پگاه
پگاه
٩٢/٠٥/١٠
١
٠
بابام كه اصلا نميزد ...مامانم هر وقت منو ميزد من از خودم دفاع ميكرد مامانم ضربه ميخورد نه من!!!!
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
خخخخخخخخخخ
م-نص
م-نص
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
نوچ نوچ
admincheh
admincheh
٩٢/٠٥/١٠
١
٠
اصولا پدرم ازخود من دل نازک تر بود یادم نمیاد دست رو من بلند کرده باشه البته ما بچه های خوبی بودیم:))یه بار داداشم که بزرگترازون یکی داداشم بوده ،بچه رو تو خونه تنها می ذاره اون زمانا چراغ نفتی بوده بابام میاد با کمربند بزنش ،دلش نمیاد..مامانمم تنها خشونتش نیشگونه:))
h-ziya
h-ziya
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
آخی
t.m
t.m
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
اِ... کتک؟! نوچ ، من بیشتر از داداش کوچیکم کتک خوردم:|
h-ziya
h-ziya
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
جانم؟!!!
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
بعله؟؟؟داداش کوچیکه رو نداشتیم دیگه!
کیوکو1
کیوکو1
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
هوم.منم
h_hamayeli
h_hamayeli
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
من ندارم از اینجور خاطرات
A.hosseiny
A.hosseiny
٩٢/٠٥/١٠
٢
٠
سوزش شلاقی که بیدارم کند؛بهتر از نوازش دستی ست که خوابم کند...!
ati200
ati200
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
چه ارمانی
s-zahra
s-zahra
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
من که کتک بارزی نخوردم اما بابای من یه نگاهی داره موقع دعوا از صدتا کتک بدتره.
Niva
Niva
٩٢/٠٥/١٠
١
٠
واویلا یکی چاقو کچی میکرده یکی زبونم لال دزدی... من دیگه نمیتونم بقیچو بخونم... خاطره بد از جیم تو ذهنم میمونه :(
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
هههههههههههه
Niva
Niva
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
من که یادم نمیاد از مامان بابام کتک خورده باچم.. ولی با داداچم زیاد کتک کاری میکردم... همچ هم قهر بودیم.. بعد آچتی میکردیم.. باز همدیگه رو میزدیم.. کلا حال میداد دیگه .. گیس و گیس کچی بود.... الان هم دخترم که حرف گوچ نمیده یا lopesh رو میگیرم یا نیچگون میگیرم که کار بد نکنه..
م-نص
م-نص
٩٢/٠٥/١٠
١
٠
به نظرم شما ش کیبوردتون خرابه؟؟
Niva
Niva
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
آفرین.... بعد یه هفته الان فهمیدی؟ ایییچچچچچچچچچچچ ... ای خدا این she رو به من برگردون :)
م-نص
م-نص
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
شک کرده بودم.الان به یقین رسیدم
h-ziya
h-ziya
٩٢/٠٥/١١
٠
٠
باحاله که!
maede
maede
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
من که دهه شصتی نیستم!ولی کلن تا حالا اصلن کتک نخوردم:)
سارا
سارا
٩٢/٠٥/١٠
١
٠
من که یادم نیست ولی سحر میگه وقتی کوچیک بودیم و دعوا میکردیم یه کتک کوچولو میخوردیم بعد مثل چی میترسیدیم میشستیم سر جامون ولی خدارو شکر مال ما دهه هفتادی ها نیست
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
یعنی بابام چند بار بد با کمربندش کتکم زد ها بد... :دی
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
چرا
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
اول یکی کتلت رو معنی کنه برای من.....
h-ziya
h-ziya
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
یعنی له و. لورده!
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
چه دوران خفقانی بود :) من و داداشام یک سره همدیگرو میزدیم ! 3 نفری برعلیه هم ! (البته بعضی وقتا نامردی میکردن 2 نفری میریختن سر من !) معمولا کسی میزد من بودم :دی بعد از این که کلی هم رو میزدیم داداشام شروع میکردن به گریه کردن آقا مام که مظلوم (!) میگفتم همش الکیه ولی کو گوش شنوا ! مادر گران با کفگیر معروف به دنبال من :) منم معمولا یا در میرفتم بیرون یا در میرفتم تو اتاق در رو میبستم یاه که .... بماند... / ولی خب بعضی وقتهای مجال در رفتن باقی نمیموند ... خلاصه تو اون دوران یک 7-8 تایی کفکیر روی حساب زدن ما شکست که باز باید از جیب خودم میرفتم کفگیر میخریدم ... هیییییییییییییییییییییییییییی.... کجایی بچگی :))
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
خخخ :))) کفگیر ...
پسر ایرونی
پسر ایرونی
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
کتک؟!من؟!عمرا
گربه ی گریان
گربه ی گریان
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
شیب؟؟؟؟
آرتمیس
آرتمیس
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
از مامانم که اصلا مامانم فقط تهدید میکنه مثلا لنگ کفش بر میداره میگه برووووو بد آدم خندش میگیره از تهدید مامانم بد که میخندم مامانمم میخنده از بابام کتک خوردم اما کم مادر پدر من تحصیل کرده ان تنبیه فیزیکی نمیکنن اما تنبیه روحی روانی تا دلتون بخاد اوووهو اوووهو اهووووو
گربه ی گریان
گربه ی گریان
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
بابا سیلی نخورده:)))
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠٥/١٠
١
١
در انتظار کتلت شدن هستیم لیکن...
گربه ی گریان
گربه ی گریان
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
آخ آخ آخ....وای وای وای...هوم هوم هوم....جیگرم داره میسوزه
گربه ی گریان
گربه ی گریان
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
من کلا از بچگی بچه ی کتک خوری بودم:(((
گربه ی گریان
گربه ی گریان
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
:)))....البته بابام منو یک با کتلت کرد حسابی.....روزی که با بروبچ زدیم بیرون(الواتی)...همون سه تفریح سالم....خلاصه آخرش که داشتم هلیم میشدم
م-نص
م-نص
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
میترسم اخرش یک کتکی هم از من بخوری
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
کتک خورت ملسه؟
پگاه
پگاه
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
د.ستان من کتکم خیلی خوب میزنم...اگه لازم داشتین در خدمتم
گربه ی گریان
گربه ی گریان
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
خوش به حالت:))))
پگاه
پگاه
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
حالا که دارم فک میکنم کلاس هم میذارم!!!!
گربه ی گریان
گربه ی گریان
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
:)......من که کتک خورم....چند ترمه میشم استاد؟؟؟....و هزینه هاش؟؟؟
مهتاب
مهتاب
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
بابای منکه بلد نیست مارو دعوا کنه کتکو اینا که پیشکش....مامانم یه چیزایی یادمه مثلا با داداشم تو خونه خیلی شلوغ میکردیم یه چیزی پرت میکرد سمتمون که یعنی تهدید ولی کتک تو خونه اصلا....فقط کلاس اول که بودم معلمم بود یه روز بخاطر اشتباهی که کل کلاس کردیم تنبیه شدیم .....خط کش خوردیم نفری دوتا کف دست(:
m-maral
m-maral
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
من دهه ی هفتادی ام کسی جرآت نمیکنه صداش رو رو من بالا ببره چه برسه به کتک
پسر جهنمی
پسر جهنمی
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
به قول یاسی : از چی بگم برات ؟؟؟؟ از کمریای و دستای فوق سنگین بابام که موقعی سیلی میزد ردش تا حداقل 1 روز می موند یا جارو زرد و دمپایی مامانم یا از حبس شدن به مدت نصف روز تو زیر زمینی تو یک اتاق تاریک یا ..................
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
ناس منظورته؟
٩٢/٠٥/١١
٠
٠
نه یاسربختیاری رومیگه
EMPERATOR
EMPERATOR
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
وقتی که بچه بودم (حدودا 4-5سالگی) بابام با کمربندش حسابی سیاه کبودم کرد و یه خاطره فراموش نشدنی برام شد ولی باید بگم که حقم نبوده!
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩٢/٠٥/١٠
٠
١
واسه چ
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩٢/٠٥/١٠
٠
٠
ههههغی
م-نص
م-نص
٩٢/٠٥/١١
٠
٠
یاد خاطرات افتادی.........کتک خورت ملس بوده می گن:))اقا مسعود:)
nikta_21
nikta_21
٩٢/٠٥/١٠
١
١
همین الان صدای جیغ یه بچه میاد وحشیانه.یه باباهه هم داره داد می زنه.فک کنم صدای دزدگیر یه ماشین هم می یاد.راستی صدای دزدگیر چه جوری در میاد؟با کوبیدن؟
h-ziya
h-ziya
٩٢/٠٥/١١
٠
٠
من کم کم می خوام در برم!
نسیم
نسیم
٩٢/٠٥/١١
٠
٠
فکر کنم دوم دبستان بودم، خیلی رو دفتر کتابام حساس بودم! با داداشم دعوام شد اونم واسه اینکه لجم رو در بیاره دفتر املام رو برداشت اینقدر تو هوا پرتش کرد که جلدش پاره شد! منم خون جلو چشام و گرفته بود! یه نگاه به اطرافم کردم دیدم یه چوب گوشه خونه داره بهم چشمک می زنه!! چوب و برداشتم و زدم تو سر داداشم!! طفلی سرش اندازه توپ تنیس باد کرده بود!!! وقتی مامان اومدن فقط دعوام کردن!
Vania
Vania
٩٢/٠٥/١١
٠
٠
من ننه از باب کتک خوردم نه مامان.اصولا دخترا چون بچه های خوبین زیاد کتک نمیخورن.
غ-مریم
غ-مریم
٩٢/٠٥/١١
٠
٠
منم موافقم ما از بس مهربون و دل رحمو خجالتیو سر به زیرو قانع و کم رو و بازم مهربونو پاک و بچه مثبت و بازم مهربونو همه چی تموم بودیم اصلا کتک نخوردیم خخخخخخخخخخ
ghazale
ghazale
٩٢/٠٥/١٢
٠
٠
منم ! من دعوا می شدم ولی کتک نمی خوردم :)
hesam.m
hesam.m
٩٢/٠٥/١١
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ ای بابا ما رو یاد چه چیزایی میندازین ؟!!! خخخخخخخخخخخخخ
hesam.m
hesam.m
٩٢/٠٥/١١
٢
٠
یکی از بد ترین هاش سر یه (( کنترل )) بود !!! خخخخ :همین 7_8 ماه پیش با داداشم سر عوض کردن کانال تلوزیون بحث تند و داغی داشتیم ...... تا اینکه من کنترل رو پیدا کردم برشم داشتم یه 3_4 تا هم کانال عوض کردم بعد داداشم بلند شد یه دعوایی راه انداخت !!!!!! تا جایی که یادمه با تانک از تو خونمون رد میشدم و سنگر بسته بودیم !! خخخخخخخخ بعدشم بابام از خواب بیدار ششد اومد جفتمون رو کتلوت کرد بعدشم با نوشابه خوردمون پولشو ههم نداد :( !!!!!! خخخخخخخ ..... (این بود داستان البته یکم تخیلی هس ولی اگه اونجاهاش رو حذف کنین داستان واقعی میشه )
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٥/١١
٠
٠
من به بار پشت خونه هامونو آتیش زدم...تنها باری که از بابام کتک خوردم همونبار بود..
mo_so
mo_so
٩٢/٠٥/١١
٠
١
در ذهنم نمانده اگر هم بوده
ساحل مهربانی
ساحل مهربانی
٩٢/٠٥/١١
٠
٠
من تا دل تون بخاد از مامانم کتک خوردم در حد مرگ / ولی پدرم تنبیه بدنی نمی کرد :)))))
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٢/٠٥/١١
٠
١
نگه دارين ميام ميگم
ف.ش
ف.ش
٩٢/٠٥/١١
٠
٠
از مامان بابام کتک چندانی نخورم. مامانم اهل این کارا نبود. یادم نمیاد بچه هاشو زده باشه. مامانم نهایتش یک نیشگونی میگرفت، همین. فقط یکبار داداش کوچیکم که الحق و الانصاف خیلی مامانم رو اذیت میکرد و بارها اشک مامانم رو درآورد، خیلی آتیش سوزونده بود. مامان با یک خط کش چوبی 50سانتی دنبالش میکرد، دور میز ناهارخوری میدویدن و دست مامانم به داداشم نمیرسید، آخر تو گیرو و دار دویدن ها، هم خط کشه شکست و هم یکهو سر داداشم به میز خورد و شکست و بردیمش بیمارستان واسه بخیه.
Niva
Niva
٩٢/٠٥/١٢
٠
٠
عجب بچکن بچکنی بوده :)
ف.ش
ف.ش
٩٢/٠٥/١١
١
٠
بابام خواهر برادر بزرگترم رو گاهی مورد عنایت قرار میداده! که انصافا هم وقتی برام تعریف میکنن اصلا حقشون نبوده. اما منو نه زیاد. قصدشو زیاد داشته البته! اما قصد با انجام فرق دااره!خوب که فکر میکنم برای من پرت کردن چیزی از روی عصبانیت (به سمت من پرت میکرد. اما نشونه اش من نبودم. یعنی بسمتم پرت میکرد اما قضد نداشت که بهم بخوره. و نمیخورد هم) ، یا اینکه دنبالم کرد چندباری که بزنتم، که من میرفتم تو اتاق و درو قفل میکردم! و هر چی میزد به در که در رو باز کن، باز نمیکردم! تا چندساعت بعدش که آبها از آسیاب میفتاد.خیلی دفعات بود که میخواست بزنه، مامان و خواهرم بین مون حائل میشدن و میگفتن نزنش. و بدینگونه من از کتلت شدن رهایی میافتم. تنبیه فیزیکی به این صورتی که دوستان گفتن، یک بار یک لگد یادمه.
ف.ش
ف.ش
٩٢/٠٥/١١
٤
٠
ولی کلا از تنبیهات بابام چیزی که بیشتر از همه یادم مونده، اونم بخاطر کثرتش و عذابش، اینه که هی سیم تلویزیون رو جمع میکرد می برد سرکارش! قضیه این بود که خیلی وقت ها سرظهر یا آخر شب من و خواهر برادرم می نشستیم به میکرو و بعدتر سگا بازی کردن. بعد سر نوبت ها، دعوامون میشد معمولا. بابام هم بخاطر سروصداها و دعواهامون، زرتی میومد سیم رو جمع میکرد و فردا با خودش می برد سرکارش و میذاشت تو کشوی میزش. این کارش اون زمان برای مایی که تابستون بود و فراغت دیگه ای نداشتیم (نه مثل دهه هفتاد هشتادی ها که تابستون ها صدجور کلاس میرن)، ته شکنجه بود و به مراتب از تنبیه فیزیکی بدتر بود
ف.ش
ف.ش
٩٢/٠٥/١١
٠
١
ولی الان که به بچگی م فکر میکنم، بخاطر اینکه تنبیه خاصی که بشه اسمشو کتلت شدن گذاشت، از سوی مامانم در ذهنم نیست، حس خوبی پیدا میکنم... و این خیلی خوبه
Niva
Niva
٩٢/٠٥/١٢
٣
٠
چیچ باحاله؟ باید کلی فکر کنم که جمله چ نداچته باچه..
a-pooryousof
a-pooryousof
٩٢/٠٥/١٢
١
٠
يه بار مامانم با ملاقه دنبالم كرد بر خلاف دفعات پيش كه ميتونستم فرار كنم توحياط و در دور باغچه از زدن منصرفش كنم دير جنبيدم و اونم زد تو سرم ملاقه شكست / ولي از دست بابام نميتونستم فرار كنم يه چند باري با كمر بند لطف نمودن بهم البته اون موقع دبستان بودم. و حقم بود/ولي الان كه بعضي وقتا كه از دستم دل خورن و به طور هماهنگ باهام حرف نميزنن از صد تا كتك بد تره.
Niva
Niva
٩٢/٠٥/١٢
٢
١
یه بار با خواهرم که 5 سال ازم کوچیکتره خونه تنها بودیم .. فکر کنم من سوم دبستان بودم..مثلا قرار بود مراقب خواهرم باچم که یه دفعه با یه میله آهنی زد سرمو چکست. تا مامان بابام اومدن کلی گریه کردم.
ررررررررر با
ررررررررر با
٩٢/١٠/٢٢
٠
١
به یادم نمی یاد زیاد کتک خورده باشم ولی بدترین کتک خوردن، و بدترین خاطرم این بود که امتحان ریاضی15شدم چنان سیلی از مامانم خوردم که نمی تونید فکرشو بکنید.صورتم داغ داغ شده بود.
محسن
محسن
٩٣/٠١/٠٨
٠
١
من تا دلت بخواد از ما مانم کتک خوردم کلا سره درس بی دلیل به قول دوستمون تفریش کتک زدن ما بود
سارا
سارا
٩٣/٠٤/٢٣
٢
٠
من که دهه شصتی ام کتک نخوردم.شماها که خوردین لابد حقت بود دیگه از پس شیطون بودین.نوش جونتون.خخخخخخخخخخخخخخ
آرش
آرش
٩٣/١١/١٥
٣
٠
من راهنمایی که میرفتم یه بار بعد از مدرسه تو راه خونه با دوستم یه نخ سیگار کشیدیم خونه که رسیدم از بوی سیگار فهمیدن و حسابی کتلتم کردن ولی فقط این نبود فردا تو مدرسه من و دوستم به خاطر اینکار سر صف فلک شدیم طوری که تا چند روز راه رفتن برام عذاب بود
انا
انا
٩٤/٠١/٢٣
٠
٠
من که دهه هفتادیم و فقط یکی دو بار کتک خوررم.ولی خب خیلی دوست دارم الانم کتک بخورم.مخصوصا سیلی
صدف
صدف
٩٤/٠١/٢٣
١
٠
وا خب چرا دوست داری کتک بخوری اخه؟؟؟مگه کتک خوردن دوست داشتن داره؟؟
فرفری
فرفری
٩٤/٠٣/٢٥
٢
٠
من یه بار عروسی دختر داییم بود 15 سالم بود بدون اجازه مادرم با دختر خالم رفتم آرایشگاه اون موقع هم موبایل نبود 2یا 3 ساعت دیر اومدم خونه دیدم مامانم از شدت عصبانیت داره سکته می کنه تا می تونست منو زد فکر کنم یه ده پونزده تایی فقط سیلی زد از اون موقع دیگه بدون اجازه جایی نمیرم
ههههههههه
ههههههههه
٩٤/٠٤/١٧
٢
١
من از باباام کتک نخوردم ولی بابام هر چی میشد از خونه بیرون میکرد فرقی نمیکرد زمستون یا تابستون شب یا صبح اصلا تو مسافرتم همین کارو کرد ولی از مامانم تا دلتون بخواد کتک خوردم و کتلت شدم با کمربند چوب سیم و کابل و دمپایی و سیلی و کفگیرو سیخو حتی با اون اهن کمربندم کتک خوردم خلاصه حسابی کتلت شدم در ضمن دهه ی 70هستم اونم اواخر دهه ی70و باباو مامانم تحصیل کرده هستند من دخترم اما بچه بودم رفتارم عین پسرا بود و ی زبون دخترونه داشتم ک همه رو غورت میداد و با بابام همیشه کشتی میگرفتم بعد اونم تو کشتی الکی منو میزد با هر چی میزد از سر عصبانیت نبود از سر بازی اخه تو کشتی منم میزدم خب بازی بود دیگه اونم میزد ولی در کل خاطراتمو برا هر کی میگم میگه تو پسر بودی
زهرا
زهرا
٩٥/٠١/٣١
٤
٣
من عاشق تنبیه خیلی بدجور هستم مخصوصا با کمربند و سیم و کابل و شلنگ
جاوید
جاوید
٩٥/٠٦/٢٠
٢
١
اقا قصه از اونجایی شروع شد که ما با دوستامون تصمیم گرفتیم بریم شمال حالا من یادم رفت که به داداشم خبر بدم خلاصه رفتیم به ویلا که رسیدم فهمیدم گوشی نیاوردم دو روز حسابی خوش گذروندیم وقتی برگشتم رفتم خونه اول پسر خالمو دیدم گفت داداشت ببینت می کشت مثل اینکه می خواست امروز به پلیس خبر بده منم با ترس و لرز رفتم خونه درو که باز کردم حسینو دیدم امد سمتمو محکم خوابوند تو صورتم جوری که سرم گیج رفت انگار خودش فهمید که خیلی بد زده چون دومی رو اروم تر زد بعدم قهر کرد الانرد انگشتاش رو صورتم کبود شده هرچی هم می خوام ازش معذرت بخوام گوش نمی کنه
جاوید
جاوید
٩٥/٠٦/٢١
١
١
چند وقتی بود که با یک دختره دوست بودم قرار بود ازدواج کنیم خانواده هام در جران بودن ازش خاستگاری کرده بودم همه چی درست بود دقیقه دوروز قبل از اینکه بخوام بریم خاستگاری حسین گفت که نمی ریم از فکر این دختره بیام بیرون من خیلی ازش عصبانی شدم چندبار ازش خواستم بگه چرا که نگفت منم تنها رفتم خاستگاری جواب مثبتم گرفتم حسین وقتی فهمید خوابوند تو گوشم منم عصبانی شدم بهش گفتم تو حسودیت می شه گفتم ملیسا تو گلوت گیر کرده خیلی دلخور شد گوشیشو در اورد و یک پیام نشونم داد بعدم چند تا از ایمیلاشو باورم نمی شد از ملیسا پرسیدم اول انکارش کرد ولی بعد قبول کرد خیلی دلم شکست خیلی
جاوید
جاوید
٩٥/٠٦/٢٦
٢
١
کسی اینا رو نمی خونه که نظر بده
جاوید
جاوید
٩٥/٠٧/١٣
٠
١
حلالم کنید تخیل بود
ثریا
ثریا
٩٦/٠١/١٢
٠
٠
من دوازده سالمه و اصلا طعم کتک خوردن رو نچشیدم