خانه انجمن آخ،چه دردی!
١٠٨٤
١١٨
imanhkt

آخ،چه دردی!

آخ،چه دردی!

دردناک ترین اتفاقی که واسه جسم شما اتفاق افتاده رو تعریف کنین،جوری که بعد از اون اتفاق گفتین آخ!!!

٩٢/٠٥/٢٧
نظرات کاربران
کد امنیتی
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
یک بار از پله ها افتادم...پام کبود شد...گفتم آخخخخخخخخخخخخ....یک بار سوار تاب شدم بعد افتادم ..تاب خورد تو سرم....گفتم آخخخخخخخخخخ........یک بار اومدم در کمدمو باز کنم ..حواسم نبود خورد گوشه ابروم در کمد...گفتم آخخخخخخخخخ........خلاصه زیادن..بازم بگم؟؟
Ayda
Ayda
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
خب شکوفه جان مراقب باش !!! چی کار کردی با خودت :)))
imanhkt
imanhkt
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
شما کلا بایستی جلوبندی تونو عوض کنید ...
mr.hamed
mr.hamed
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
منم یک بار از رو تاب افتادم بعد همینطوری گیج و منگ بودم ، سرم آوردم بالا ف یهو تابه خورد فرق سرم ، تازه از این تاب های 2 نفری بود که عقب جلو میشن!
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
نتیجه استقرایی : شما هر 30 ثانیه یه بار یه آخ می گین ....
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٥/٢٨
٠
٠
اوخیییییی
sahar
sahar
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
بچه که بودم...از سرسره افتادم...دستم درجا شکست...ولی یه آخ هم نگفتم :|
imanhkt
imanhkt
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
نکنه یه بداهه در وصف حالتون سرودید ... ؟
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
چه خر خون قوی و مقاومی ....
mr.hamed
mr.hamed
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
نه داشتن بداه می سرودن که افتادن دیگه ف حواسشون به بازی که نبوده گرم بداهه بوده!!
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٥/٢٨
٠
٠
چه قوی...
jalal
jalal
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
تا به حال نبوده
imanhkt
imanhkt
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
جلال دمت گرم ... آرنولد واقعی توئی ...
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
جون حمید یه آخ هم نگفتین ؟؟؟
Ayda
Ayda
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
زمانی دردم میگیره که آخر راه باشم و کلی راه اشتباه رفته باشم اون موقع میگم آخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
mr.hamed
mr.hamed
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
جاااااااااااان؟
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
یه دقیقه وایسا برم فکز کنم ببینم چی گفتی بعد میام جوابتو میدم ...
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
چقدرفلسفی و مفهومی بود!
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
:/
٩٢/٠٥/٢٨
٠
٠
الان یکی بیادترجمه کنه
یه آدم
یه آدم
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
تو زمستون همه جا یخ بندون بود ما هم با پرویی تمام رفتیم تو خیابون به برف بازی کردن داشتم رو یخا بدو بدو میکردم ی دفعه لیز خوردم به پشت افتادم رو یخا اونجا بود که گفتم اخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
imanhkt
imanhkt
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
خخخخخ ... خوبه
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
من دیگه حرفس برای گفتن ندارم ... رو یخا بدو بدو ؟؟؟
آروشا
آروشا
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
خب دردناک ترین اون ::: پنجره اهنی کلاسمون بود که من در طول سال تحصیلی فقط دوبار زیرش نشستم که هر دوبار هم پنجره باز بود و من هم عدل همون موقع باید از جام بلند میشدم دردی داشت که الانم دوست دارم بگم آخ ------------- یک بارم تاندون پام کشیده شد که برای اولین بار از درد گریه کردم----------آمپول دندون پزشکی که دیگه اوج درد هایی که کشیده بودم بود فقط نمیتونستم بگم اخ
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
بسیار است...یه بار تو خونه مامان بزرگم.پسر داییم از تو پله ها هلم داد 12 تا پله رو قل خوردم با مخ اومدم تو زمین...کاش آخ...نعره میزدم...
imanhkt
imanhkt
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
خخخخخخ ... شوخی شهرستانی ...
terme
terme
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
5 سالم بود با پسر عمم بازی میکردیم...زیر لنگی انداخت زیر پام با کله رفتم تو تیزی دیوار سرم شکست....یه آخی گفتم که نگو
m.coldboy
m.coldboy
٩٢/٠٥/٢٧
١
٠
آآآآآآآخخخخخخ...یه بار از یه ارتفاع زیاد پریدم مچ پام از جاش در رفت :((((((...خیلی درد داشت :((((
neyosha
neyosha
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخ
imanhkt
imanhkt
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
شما خسته نباشید ... مقاومت کنید الان آذوقه میرسه ...
re_sa
re_sa
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
خب آخ رو که آدم ناخودآگاه وقتی ضربه میبینه میگه...حتی گاهی دربرابر ضربه خوردن روح!
hamid_kh
hamid_kh
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
من یه بار شکست عشقی خوردم ...یه کاج که خیلی دوستش داشتم و تو خونمون بود رو مجبور شدیم قطع کنیم .... فکر کنم اون موقع درخته گفت آخ ...
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٥/٢٨
٠
٠
قطعا و صددرصد
ati200
ati200
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
کفشم از زیرپام دررفت پام پیج خورد جوری که حس کردم استخوناش خورد شده..بعد پامو گچ گرفتن....ااااااااااااااااااااااااااااااخ
رادمهر
رادمهر
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
من سر یه کاری بودم که حالا به هر نحو خلاصه شمشیر افتاد رو پام!!!چیه خب افتاد از دستم ولی خدا بهم رحم کرد عمودی نیفتاد و الا می رفت از اونور در میومد،فقط کشیده شد به پام اونم یه خورده اصلا هیچی متوجه نشدم حتی دردم نداشتم رفتم نشستم کنار دیدم روی پام قرمزه دیدم از تو پاچه شلوارم خون میریزه خلاصه 10 تا بخیه خورد...
آبان
آبان
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
تو فینال یه مسابقه بودم و تو آخرین گیم حریفم یک ضربه ی وحشتناک که معلوم بود از روی خشم خالص هست!(آخه خدا رو شکر بعد کلی سختی کشیدن برده بودم مسابقه رو )آخرین ثانیه ها به من زد که مچ پام شکست اصلا اینقدر گیج بودم ولی صدای شکستن استخوان مچ پام رو شنیدم (دل آدم ریش میشه)و همونطور که روی شیاپچانگ بودم کاملا به چشم خودم دیدم که مچ پام اصلا آویزونه! اون موقع اصلا دردی نداشتم چون داغ بودم ولی بعدش وای وای چه دردی داشت مسکن هم جواب نمیداد/یه سری دیگه هم موقعی بود که کتفم در رفته بود و ما هم رفتیم سراغ پسرخاله ی مان که کارش این بود برایمان جا بیندازد ولی چه جا انداختنی (داشتم جون میدادم) یک دردی داشت که نگو! و..... بی خیال مورد اینطوری بازم داشتم!
سارا
سارا
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
یه بار تو خونه بدو بدو کردو باسر رفتم تو میزه تلفن خلاصه گوشتای صورتم باز شد و سحر و زهرا به جای این که روحیه بدن میگفتن وای سارا بدبخت شدی خلاصه هنوز ردش یه کوچولو مونده بخیش زدن ولی دقیقا پایین چشم بود خدا رو شکر تو چشم نرفت
zahra
zahra
٩٢/٠٥/٢٩
٠
٠
اخخخخخخ که چه با حال بود...
imanhkt
imanhkt
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
پنج سالم بود چند نفر دنبالم بودن ... داشتم تو خیابون می دویدم تا از دستشون فرار کنم ... وقتی خیلی ازشون فاصله گرفته بودم پشت سرم رو نگاه کردم و براشون اَدا در آوردم... و در حال دویدن اونا رو مسخره میکردم که به من نرسیده بودن ... همینجوری رفتم تو خیالات و فکر میکردم چقدر من فرز و سریع هستم ...سرم رو چرخوندم تا جلومو ببینم دیدم سرم کوبیده شد به سپر یه پیکان ... یعنی کوبیده شدن سر به سپر یه پیکان که یه گوشه پارک شده خیلی هنر میخواد کار هر کسی نیست ... برا اینکه طبیعی کنم تا خونه سینه خیز رفتم ... بعدش صورتم چندتا بخیه خورد که هنوز ردش هست ...
neyosha
neyosha
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
اووووووووووووووووووووووووف
مهدیس خانووم
مهدیس خانووم
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
واس همینم عسک خودتونو نمیزارید
imanhkt
imanhkt
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
دو ساله بودم فکر کنم ... البته خودم یادم نمیاد ... بقیه میگن ... داشتم با در کابینت بازی میکردم که یهویی در کابینت بسته شد و انگشتم لاش گیر کرد ... دستم رو آورد بیرون دیدم انگشتم مثل یه تیکه گوشت آویزون بود ... خخخخخ ... نمیدونم آخ گفتم یا نه ... ولی بخیه خورد و ردش یادگاری مونده ...
imanhkt
imanhkt
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
هفت هشت سالم بود ... تو دبستان بودیم ... زنگ تفریح که شد با رفقا رفتیم بیرون یه چرخی بزنیم ... وسط خیابون بودم که یه موتور خیلی نرم از روم رد شد و سرم کلی خونی شد ... اونجا فکر کنم به جا اینکه آخ بگم به فکر این بودم که مدرسه رو طبیعی کنم ...
neyosha
neyosha
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
واقعا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
imanhkt
imanhkt
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
ده یا یازده ساله بودم ... که سر یه موضوعی با برادر بزرگترم داشتم بحث میکردم ... اون میگفت من درست میگم ... منم لج باز بودم میگفتم نه خیر من درست میگم ... بعد یهو اون عصبانی شد کله ام رو با دست گرفت کوبوند به پریز برق ... پریز برق شکست ... کله ی منم خیلی نرم ازش خون میریخت ... رو به داداشم کردم گفتم داداش ... اون گفت چیه؟ ... بهش گفتم داداش تو راست میگفتی ...
sorme
sorme
٩٢/٠٥/٢٨
٠
٠
:))))
imanhkt
imanhkt
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
دانشجو بودم ... همین پارسال بود ... داشتم تو کارگاه کار میکردم با رفیقم ... بعد یه صفحه گردون بزرگ رو باید با هم بلند میکردیم ... بلند کردیم خواستیم بذاریم رو میز فرز ... که یهو اون از دستش در رفت افتاد رو انگشت من ... کلا له شد ... ناخونم هم کنده شد ... دوباره رشد کرد شکر خدا ...
imanhkt
imanhkt
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
تو کاراموزی بودم داشتم با یکی دیگه قالب رو در میاوردیم ... من نگه داشته بودم اون چکش میزد ... یهو جوگیر شد محکم کوبوند انگشتم رو سوراخ کرد ... ولی سرپرست کارگاه دمش گرم یه رانی پرتغال بهم داد بعدش خخخخخخخ
neyosha
neyosha
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
آخي طفلكي
٩٢/٠٥/٢٨
٠
٠
حیف اون رانی پرتغالی که داده به تو.پولشوانداخته توسطل اشغال
٩٢/٠٥/٢٨
٠
٠
خدابخیرکنه.توکه الان ناقصی پس.چطوری تاالان زنده موندی؟
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
من که در روز فکر کنم هزار و شونصد بار میگم آخ...از بس خودمو می کوبونم به این ور و اون ور.......ولی یه دفه از این هاون های برنجی دستم بود، همین طوری داشتم دستم محکم عقب جلو می بردم یه فه دستم از پشت خورد به ستون هاون رو دستم...داغون شدم....یه دفه دیگه هم که از پله ها افتادم، دو تا پله بلند بود که منم انگار پامو رو هواگذاشتم بعد رفتم پایین اون سه چهار تا مهره پایینی بدجور داغون شد...تازه نزدیک بود ضربه مغزی بشم
imanhkt
imanhkt
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
خدا به خیر کنه ...
دختر آسمانی
دختر آسمانی
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
یه دفه دیگم دستم تو ماشین بود یهو پسر عمم در و بست...دستم اون لا گیر کرد
imanhkt
imanhkt
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
در ماشین چیزی اش نشد ؟ ...
mahdieh.t
mahdieh.t
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
من خودم يادم نمياد ولي يه بار يه قاب عكس فلزي رو به طرف داداشم پرت كردم دقيقا از سه سانتي چشمش رد شد بنده خدا بدترين اخ زندگيشو اون موقع گف...
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
یه بار دستم سوخت گفتم آخ یه بار دیگه فکرکنم 9سالم بود روز ائل عید بود اینقدرخوشحال بودم دستاموباز کرده بودم دورخودم میچرخیدم که محکم سرم خورد به میز کاشکی میگفتم آخ! سرم چند تا بخیه خورد
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
یه بارم اول راهنمایی زنگ آخر که خورد سریع از پله ها اومدم پایین تادستامو بشورم بعد برم که محکم خوردم زمین که زانوم زخمی شد
رادمهر
رادمهر
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
ایمان تو چطوری زنده ای؟؟؟چ خبره بابا...
imanhkt
imanhkt
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
رادمهر من کزت بودم بچگی هام ...
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
یه بار دیگه چندسال پیش زمستون بود رفته بودیم برف بازی که تیوپی که من سوار بودم با یه تیوپ دیگه که چندنفر سوارش بودن برخورد کرد که همه چپه شدن من یه ده باری روی زمین غلط زدم
م-نص
م-نص
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
من تو تویوپ سواری خوردم توی یک سنگ گنده.............اصلا درد نداشت فقط گیج بودم
imanhkt
imanhkt
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
آهان یادم اومد ... یه بار پنج سالم بود ... مادر گرامی شیر گذاشته بود رو سماور که بجوشه ... منم که شکمو بودم ... دستم به ظرف شیر نم یرسید ... پریدم دستگیره ی ظرف رو گرفتم ... که یهو کل ظرف شیر اومد پایین ... شیر هم که جوشیده بود ... کلا هر وقت به این موضوع فکر میکنم همه جام میسوزه ...
م-نص
م-نص
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
سوختگی بد دردیه ایمان گرفتارش شده:)
Dokhtare Mashreghi
Dokhtare Mashreghi
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
آزمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــایش خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــون....:|...بعدش سرم زدم خو...:|...
م-نص
م-نص
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
بذارین فک کنم...............دستم رفت لای در ماشین...................ولی وجدانی اخ نگفتم...................فحش دادم:))
mahsa-s
mahsa-s
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
اره اره منم هفته پیش دستم رفت لای در ماشین .نمیدونم چرابه داداشم هرچی تونستم فحش دادم!!
م-نص
م-نص
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
من اتفاقایی که برام میوفته طوری هستش که گیچ میشم تا اینکه درد حس کنم.......................یک بار سوار تاب بودم..پسر داییم همچین تاب و هول میداد که تاب تقریبا با زمین زاویه 90درجه می ساخت.........اقا جاتون خالی زنجیر تاب پاره شد............حالا این وسط دست من به زنجیر تاب گیر کرده بود..................حدود هفت،هشت بار با سر اومدم تو زمین..........جاتون خالی درد نداشت فقط گیچ گیچ بودم
s_a
s_a
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
کوشولو بودم، حدودا 5، 6 ساله........ داداشم اذیتم کرد، منم دنبالش دویدم، با صورت رفتم تو کمد!!!!!!!!!!! :| آخ دماااااااااااااغم.......... :(((((( خیلی درد گرفت :(((((( خیلی :((((((((
s_a
s_a
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
دبیرستان! میخواستم در ماشینو ببنیدم، نمیدونم چه جوری انگشتم لا در موند!!!!!!!!!!!!! :| :| :| (خودم هنوز موندم چه جوری واقعا!!!!!!!!! ) ناخونم اینجوری سیاه شد، جدا شد از انگشتم!!!!!! :(((((((((((((( وحشتناااااااااااااااااک بود! خیلی خیلی درد داشت....... خیلی......... :(((((( هعی.....
mahsa-s
mahsa-s
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
گفتیم آخ؟؟؟؟؟!!!ببخشیداگه بدترین اتفاق بیفته فقط میگیم آخ آیا؟؟!!هههههه
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
دردناک ترینش ... هووومممم! کوچیک بودم! ... 32 تا قرص خوردم! ... بردنم بیمارستان! شیلنگا رو چپ و راست کردن تو حلق و بینی ایم ... منه طلفک! ... :| :| :| خعلی درد داشت! ... ههههههی!
imanhkt
imanhkt
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
هی با خودم میگم ها ... پس از بچگی مشکل داشتی ... خخخخخخ ... درست حدس زدم ... خدا شفا میده ... خخخخخخ
imanhkt
imanhkt
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
میگم اون 32 تا قرص ... ملین کننده نبود که یه وقت ... ؟ چون بعدش دیگه خدا به خیر میکنه معمولا
mahdie.f
mahdie.f
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
من دختر خالم اين كارو كرده بود قرصا خواب بابا شو خورده بود داشتم باهاش بازي ميكردم هي ميخورد زمين ....البته من ميخنديدم همش
م-نص
م-نص
٩٢/٠٥/٢٨
٠
٠
اینا خوبه من یکی رو می شناسم داداشش تب داشته تو دهنش الکل ریخته تا خوب بشه:))
mahdie.f
mahdie.f
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
سال اول راهنمايي بودم كه نزديك تحويل سال بود رفته بوديم ميدان بيتالمقدس(فلكه اب) كه من با كلي اصرار به مامان گفتم ميخوام برم تو ميدون ديگه اجازرو گرفتم اين ميله هاي دوره ميدون اينقدر تيز بود كه رفت تو گوشته پام اما من جرئت حرف زدن نداشتم ديگه تو خودم ريختم كه هنوز كه هنوزه ردش مونده مثل يك چشم
A_vav
A_vav
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
تو مدرسه اشتیم فوتبال نگاه میکردیم وقتی از سر جام بلند شدم سرم خورد به میله پایه بسکتبال به اون هوا!!! وقتی هم بچه بودم از رو پله افتادم و سرم شکست ولی یادم نیس :))))
ghazale
ghazale
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
پام شیکست ! :|
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٥/٢٨
٠
٠
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
par!sa
par!sa
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
یه بار اومدم از خیابون رد شم مثلا میخاستم به هیچ ماشینی راه ندم... هم رسیدم اون ور پام رف رو یک سنگ...گفتم ااااخخخخخ....بعدم یک ماه پام تو گچ بود..
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
ایت نتیجه ی همون کار اشتباهتونه
tanha
tanha
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
قطع انگشت دست :|
imanhkt
imanhkt
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
پیوند زدی یا نه ؟
tanha
tanha
٩٢/٠٥/٢٨
٠
٠
عاره :|
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
چند سال پیش تصادف کردم پام خیلی درد گرفت گفتم آخ
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
موقع اتاق تکونی عید بود داشتم کمد تمیز میکردم پام خورد به میله های راه پلمون گفتم آخ یعنی آخ که بماند نفسم بالا نمیومد داشتم میمردم کلا
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
اگه باز یادم اومد میام میگم
negin_z_sh
negin_z_sh
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
اخ
مهدیس خانووم
مهدیس خانووم
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
یادم نیست اصا مهم نیست برام
imanhkt
imanhkt
٩٢/٠٥/٢٧
١
٠
اصلا کلا کامنت های شما مهم نیست ... خخخخخخخ
javad agha
javad agha
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
می رفتم کلاس کاراته یه لگد خورد پا چشم چشم کبود شد همین
٩٢/٠٥/٢٧
١
٠
تو کی میری سربازی اخه؟
imanhkt
imanhkt
٩٢/٠٥/٢٧
٠
١
تا حلوات رو نخورم هیچ جا نمیرم ...
٩٢/٠٥/٢٨
١
٠
عاغادیگه....
م-نص
م-نص
٩٢/٠٥/٢٨
١
٠
این صاحب وبلاگ جلفه:))خخخخ
٩٢/٠٥/٢٨
٠
٠
از جلف یه چیزی اونورتر
Eli-soltani
Eli-soltani
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
بچه که بودم عاشق برق و سیم و کابل و پریز و اینجور چیزا بودم یه روز خونه قدیمی مامان بزرگم طبق معمول رفتم سراغ سیمای برق اونجام مثل اینکه سیمش یه قسمتش لخت بوده و من دستم بهش خورده خلاصه برق منو گرفته بود و همه رو نگران کرده بودم فک میکردن دیگه زنده نمی مونم خخخ(نمیدونستن بادمجون بم آفت نداره) حالا هر دفه مامان بابام یادش میفتن میگن آاااخ چه روزی بود :)))
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
یبار دیگه با داداشم بای میکردیم یه چوبو انداخت تو هوا.خیر سرمون داشتیم چرخیدنشو نگاه میکردیم.چوبه صاف اومد تو چشمم...:(((
imanhkt
imanhkt
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
خخخخخخ عین ماست نیگاه میکردی هان؟
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠٥/٢٨
٠
٠
آره:)))
م-نص
م-نص
٩٢/٠٥/٢٨
٠
٠
شانس اوردی کورنشدی:)
مهدیس خانووم
مهدیس خانووم
٩٢/٠٥/٢٧
٠
٠
ااااخ الان یادم اومد بچه که بودم تغریبا 3-4 ساله مامانم شام تخم مرغ درست کرده بود آورده بود سره سفره بد منو خاهرم داشتیم دور سفره بازی میکدیم که یه دفه من افتادم تو ماهی تابه پام سوخید الانم هنوووز ردش هست
sorme
sorme
٩٢/٠٥/٢٨
٠
٠
من هر دقیقه میرم تو در و دیوار!ولی بدترنش این بود که رفته بودم اردو پام دراومد!
Mohaddeseh.Gh
Mohaddeseh.Gh
٩٢/٠٥/٢٨
٠
٠
2-3سال پیش بود.اومدم چسب تفنگی رو زدم به پریز.سیمش فک کنم اتصالی داشت تا زدم به پریز دستمو برق گرفت خودمم 2-3 متر پرت شدم اونور.مثل بید داشتم میلرزیدم.
م-نص
م-نص
٩٢/٠٥/٢٨
٠
٠
داداشمو یک بار برق گرفت واقعا موهاش سیخ شده بود................دستش تاول زده بود.................برق گرفتگی خیلی وحشتناکه..............داداشم دو ساعت دور خونه می دوید و داد میزد
Mohaddeseh.Gh
Mohaddeseh.Gh
٩٢/٠٥/٢٨
٠
٠
من موهام سیخ نشده بود ولی چون چسب تفنگی تو دستم بود،دستم سیاه سیاه شده بود.خیلی خیلی وحشتناکه : )))
Niva
Niva
٩٢/٠٥/٢٨
٠
٠
یه بار کوچیم بودم رفتم رو کمد .. کمد برگچت روم... ولی یادم نیست گفته باچم آخ.. مامانمو صدا میزدم :)
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٥/٢٨
٠
٠
:))))))))))
zahra
zahra
٩٢/٠٥/٢٨
٠
٠
بچه که بودم ازسرسره برعکس بالا میرفتم یک دفعه پام سر خورد با کله افتادم زمین نفسم بالا نمیاومد........ولی اصلا اخخخخخخخخخخخ نگفتم
سارا
سارا
٩٢/٠٥/٢٨
٠
٠
بگو به خاطر مامانم الان زنده ای:))))))))))))))
fafa.tk
fafa.tk
٩٢/٠٥/٢٨
٠
٠
یه بار انگشتم لای در فلزی گیر کرد ویه خونی داد که نگوووو....یه بارم دستم محکم خورد به کمد و باد کرد...دستم رفت لای گردوشکن...ولی خداروشکر تجربه شکستگی نداشتم!!!
reyhane_s
reyhane_s
٩٢/٠٥/٢٨
٠
٠
بچه بودم حدودا 3-4 ساله زمستون بود ازونجایی که بچگیام داداشمو خیلی دوس داشتم یک کتاب گرفته بودم دستم از حفظ شعرش رو براش میخوندم گوشه اتاق یک بخاری روی آخرین درجه بود داداش منم چسبیده بود به بخاری منم رفتم پهلوش حواسم رفت به شعر خوندن که یهو دستم چسبید به لوله بخاری من اصلا آخ نگفتم گریه هم نکردم بجای من مامانم گریه میکرد:) الان دیگه تقریبا جاش رفته
Vania
Vania
٩٢/٠٥/٢٨
٠
٠
سال دوم دبیرستان بودم.صبح میخواستم برم مدرسه.داشتم لباس اتو میکردم.اتو هم اتوی سنگی.چرخید افتاد رو دستم.آخ که نگفتم.چون میخواستم برم مدرسه رفتم یه کمی خمیر دندون روش گذاشتم با یه پارچه بستم و رفتم.حتی مامانم بیدار نگدم(چه دختر خوبیم من)!.ولی خب جاش هنوز مونده رو دستم. :(
کیوکو1
کیوکو1
٩٢/٠٥/٢٩
٠
٠
یه آمپول خیلی بدی زدم امیدوارم هیشکی مجبور نشه بزنه
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٥/٣٠
٠
٠
منم داشتم در قوطی رب رو باز میکرد یکی از انگشتامبه درش کشیده شد و.... آخ گفتم چنتا بخیه خورد ردشم هنوز هست
اونییییی زهرا
اونییییی زهرا
٩٢/٠٥/٣٠
٠
٠
یه بارم کلاس پنجم بودم رفته بودم شیر بخرم اون موقع ها صبح زود شیر میاوردن وشیشه ایم بود منم عجله داشتم بیام خونه حاضر شم برم مدرسه بدو بدو کردم و پام پیچ خوردو اوفتادم سر زانوم پاره شد شیشه شیر شکست و تودستم رفت خلاصه ......آخ گفتم ....... ولی یه وضعی رفتم خونه طفلک مامانم .......