کافه جیم
پر بحث ها
پربازدید ها
تازه ترین ها
و چقدر این چشم‌ها با عینک خواستنی‌ترند
Havva

و چقدر این چشم‌ها با عینک خواستنی‌ترند

روزی که فهمیدی چشم‌های معصومت محکوم به عینک‌اند، روزی که نگاه‌های متفاوت هم‌کلاسی‌هایت و تمسخرشان بغض روانه‌ی گلویت کرد، روزی که تصمیم گرفتی آن عینک کذایی را زیر پا له کنی تا مثل ۷ ساله‌های دیگر خنده‌هایت از ته دل باشد و بازی‌هایت بی‌دلهره‌ و از سر شوق، هیچ فکرش را می‌کردی ۱۵ سال بعد، جهانی برای دنیای پشت عینکت صف بکشند؟! می‌بینی این همه جنگ تن به تن را؟! یک من ضعیف و خسته، میان لشکر خواهان آسمان چشم‌هایت، یکی یکی مدعیان را کنار می‌زند. درست مثل نبرد گلادیاتورها. یا می‌میرم یا می‌رسم به چشم‌هایت. یک نبرد دو سر برد! لحظه‌ای گذشته را به حال خودش رها کن و بیا کنار پنجره‌ی دل. خوب نگاه کن. ببین این جماعت گرسنه برای احساس حس لمس چشم‌هایت چه‌ها که نمی‌کنند. این‌ها چشم‌هایت را برای بلعیدن می‌خواهند! من برای بوسیدن. نگاهم کن. زخم‌هایم را می‌بینی؟! این‌ها مرهمی جز آغوشت ندارند. تمام بغض‌ها را بگذار یک گوشه‌ی اتاق و بیا تا از پایان این معرکه‌ی جهانی برایت بگویم. از آن لحظه‌ که لب‌هایم به وصال چشم‌هایت می‌رسند. مقدس‌ترین نقطه‌ از تاریخ که حتی زمان هم به احترام شکوهش خواهد ایستاد. به وقت سند زدن چشم‌هایت به نام من، دیگر فرقی نمی‌کند من عاشق تو باشم یا تو عاشق من. مگر فرقی می‌کند رنگین‌کمان از کدام سمت آسمان آغاز می‌شود؟!

٣٩٢
بِکِش زیرش!
محسن انصاری نژاد

بِکِش زیرش!

کشور پرتغال با جمعیتی تقریبا مشابه تهران (نزدیک به 10 میلیون نفر) جز اراذل اروپا محسوب می‌شود چراکه در گذشته خود، کشورهای مادر مرده‌ای از جمله موزامبیک، هند و گینه بیسائو را مستعمره خود کرده بود. نکته مهم درباره کشور پرتغال این است که مردم آن قطعا پرتغالی هستند و به زبان پرتغالی هم حرف می‌زنند(چه جالب!). یکی از مهم‌ترین تولیدات این کشور آب شنگولی است و اکثر مردم آن در تاکستان‌ها در حال عیش و نوش هستند. مهم‌ترین تصویری که مردم این کشور از ایران در ذهن دارند برمی‌گردد به حرکت ژانگولری حسین کعبی روی فیگو در جام جهانی 2006 بازی ایران و پرتغال به صورتی که بعد از این اتفاق، برای تهدید کردن طرف مقابل در دعوا از جمله «الان یه حرکت کعبی طور می‌زنمت بلند نشی» استفاده می‌کنند. بهترین بازیکن آن‌ها کریس رونالدو است که مطمئنا کودکان ایرانی او را بهتر از پدر و مادر خود می‌شناسند. سبک بازی فوتبال آن‌ها معروف به «توپ رو برسون به کریس خودش یه خاکی به سرمون می‌کنه» است. کارشناسان ما باتوجه به قد کوتاه اکثر پرتغالی‌ها که توی ویکی پدیا گفته شده پیشنهاد می‌کنند از تاکتیک «بِکِش زیرش» در مقابل این تیم استفاده شود.

٣٧٥
در آرزوی پسر بودن
asal_sadeghi

در آرزوی پسر بودن

بارها گفته بود که نیمه شب با لباس کلاهدار با برادرش می‌رود جاده و اسکیت می‌کند و یا با حسرت والیبال بازی کردن دوستان برادرش را از پشت فنس‌ها تماشا می‌کرده. دوست داشت باهم مستقلانه به یک جای دور برویم و پاچین بزنیم. هر چند وقت یک بار کامنت‌هایش را زیر پست آن خانومی که به دنبال آزادی پوشش ایرانیان بود می‌دیدم و می‌خواندم که کلی از او حمایت کرده. قبلا باهم قرار گذاشته بودیم که یک گروه موسیقی تشکیل بدهیم و کنار خیابان بنوازیم و هزینه‌اش را هم صرف کودکان سرطانی کنیم و یا هر چیز دیگر که با مخالفت شدید خانواده‌ها روبرو شده بودیم. یک جور‌هایی با او هم عقیده بودم. می‌خواستم سر اطرافیانم فریاد بکشم که من اگر در بحث‌های سیاسی اجتماعی‌تان و یا حتی در بازی‌های گروهی‌تان شرکت می‌کنم، اگر مستقلانه ورزش می‌کنم، اگر زودتر از سنم رانندگی کردن را یاد گرفته‌ام و یا اگر با کسی سوا از جنسیت در موردی هم صحبت می‌شوم و یا کارمان به دعوا می‌کشد، دختر بی‌قیدی نیستم.

٣٦٥
جادوی عشق
A_MH

جادوی عشق

سردرگمم ديگر نمي‌شناسم دلم را، ذهنم را ديگر به همين چشمانم هم اعتمادى ندارم. شك دارم به همه چيز. مشكوكم به خودم. فاجعه‌تر از اين به خودم ديگر اعتمادى ندارم كه بدهم فقط فكر مي‌كنم نه به آن هم اعتمادي ندارم اما عجيب به حرف‌هايش مطمئنم. هرچه مي‌گويد انگاري، درست‌ترين درست دنياست حقيقت من يعني او اگر بگويد هست،خب حتما هست ديگر عشق عجيب است. لحظه‌اي ميايد كه نبايد بيايد اما امان از اينكه بيايد تو را مي‌برد، مي‌برد به دنياي خودش به آن كاخ باشكوه خودش. بعضى اوقات حالى به تو مي‌دهد و معشوقت را هم دعوت مي‌كند اما اما خدا نكند از دنده لج بلند شده باشد. بيچاره‌ات مي‌كند، آنقدر تو را معتاد و محتاج خودش مي‌كند. آنقدر تو را ديوانه مي‌كند، آنقدر تو و احساست را بازى مي‌دهد تا خسته شود. تو را به حال خودت رها مي‌كند. انتظار دارد خودت خوب شوى خودت فراموش كنى. بعد از آن از تو فراري‌ست نمي‌خواهد دوباره مبتلايت كند مي‌ترسد دوباره تو را به هم بريزد. دوباره تو را به انتهاي جهنمش ببرد و تو چه بي‌بهانه تمناى سوختن دارى خودت را از ياد مي‌بري.

١٤٥
١