کافه جیم
پر بحث ها
پربازدید ها
تازه ترین ها
کرمانشانگم چنی بی کسی...
g_gimi

کرمانشانگم چنی بی کسی...

عمق فاجعه زلزله را کسی درک می‌کند که خانه‌اش را، مادرش را و فرزندانش را در یک شب از دست داده باشد. غمش پایانی ندارد این شهر مردمان همیشه سوگوار تاریخ ایران. زلزله‌ای با وسعت زیاد در مناطق فقیر و بی‌بضاعت، مردمانی مهربان و دلسوز به گواهی تاریخ. از چه بگویم که قلبم خونین و چشمانم گریان و خاکم بر دهان است. این مناطق همیشه در فقر بوده‌اند. تازه متوجه شدم که حدود نیمی از مردم این دیار در مسکن مهر زندگی می‌کرده‌اند اما چه مسکنی که ساختش با اقلام دسته دو یا سه بوده است، کلی پول داده‌اند و همه هم زیر بار قسطش کمر خم کرده‌اند و تا ابد باید قسطش را بدهند و حال با این زلزله همه چیز را باختند. تابوت‌های بلندی که به نام مسکن به مردم فروختند. از ماست که بر ماست آن پیمانکاران نامرد و مهندسین ناظر از خدا بی‌خبر دستشان به خون این مردم آلوده است. چطور می‌توانند سرشان را روی بالشت بگذارند و بخوابند؟ آن‌ها مسئول اصلی و مقصر اصلی این فجایع اخیر هستند.

٣٨٤
چگونه عین آدم سوار هواپیما بشویم؟
amirpour_24

چگونه عین آدم سوار هواپیما بشویم؟

اما دعوا که بالا گرفت مهمانداران، با حفظ موازین، سعی کردند زن و شوهر را از همدیگر جدا کنند. ولی با واکنش شدید همان ایرانی‌ها که دسته جمعی با دست و جیغ و هورا می‌خواندند: «دعوا دعوا سر مربا» مواجه شدند که می‌گفتند آقا (یا شاید هم خانم. به قول اصغر فرهادی: من که اونجا نبودم!)، زن و شوهر [و روئسای قوای سه گانه] دعوا کنند، ابلهان باور کنند! و اینجا بود که به مهماندارها، که تا قبل از آن حرمت مهمان را نگه داشته بودند، بدجوری برخورد. شما حساب کن جوری شد که مستقیم رفتند گذاشتند کف دست کاپیتان که این‌ها به ما می‌گویند ابله. کاپیتان هم که نه تاریخ خوانده بود و نه جغرافیا بلد بود و نه حتی می‌دانست نباید یک ایرانی را تهدید کند، همانجا وسط زمین و آسمان دستی را کشید و از زیر صندلی قفل فرمان را برداشت و رفت وسط راهروی هواپیما چند تا حرفِ بی‌تربیتیِ آبدار زد که خوشبختانه چون آنجا نبودیم نمی‌دانیم چه گفت و چه شنید و این‌ها زورشان به آن‌ها چربید یا آن‌ها زدند این‌ها را پنچر کردند؛ اما هرچه بود همان ایرانی‌ها را وسط راه یک جایی شوت کردند پایین و بعد به راه خودشان ادامه دادند.

٢٣٩
در عمق وجودم ته نشینی
مهدي اقتدارپرور

در عمق وجودم ته نشینی

تا بفهمم چقدر به من شبیه است، منی که تمام شهر همه‌ی عاشقم را دیدند و خواندند عاشق که شدی چه شکلی می‌شوی؟! شکل عاشق شده‌ات چقدر می‌تواند زیبا باشد؟ شاید بشوی از همین سانتال مانتال‌ها! همیشه فکر می‌کردم تحمل این دخترهایی را که ظرافت و لطافت از سر و رویشان چکه می‌کند و با کلی نازو عشوه روزشان شب می‌شود را ندارم. از همان‌هایی که موهایشان تا کمرشان است و خوب عربی می‌رقصند. یک عالمه کفش پاشنه بلند هم دارند و با کلی قر و فر راه می‌روند و موقع حرف زدن "س" و "ش" و "چ" و "ژ"شان هم بدجور می‌زند! مثلاً سلام که می‌کنی یک ربع طول می‌کشد تا س و ل و الف و م را روی هم سوار کنند و تمام عناصِر وجودیشان را به کار بگیرند تا با حرکات دست و صورت و قر گردن و کمر و یحتمل یک چشمک دوستانه و خنده‌ی نمکین و صدای کشدار جوابت را بدهند! به خیالشان در روزمرگی‌های معمولی‌شان هم باید نقش شاهزاده‌ی قصه‌های هزار و یک شب را تمام و کمال ایفا کنند.

١٩٧
١