کافه جیم
پر بحث ها
پربازدید ها
تازه ترین ها
سفرنامه آذربایجان - قسمت هشتم
حسین ابن غلامسخی مداحی

سفرنامه آذربایجان - قسمت هشتم

ساعت سه بعدازظهر شنبه هفتم جولای 2018 از خواب بیدار شده، به سمت یاسین رفته، او را از کافی‌نت برداشته، قصد گشت و گذار در تبریز نموده، راه‌ها زیر نور خورشید طی کرده و به سمت گردشگاه‌های تبریز رفتیم. خب گردشگاه خاصی که مد نظرمان نبود، ولی تابلوهای بی‌شماری توی خیابان‌های تبریز مقاصد گردشگری و دیدنی را به گردشگران نشان می‌دهند. همین که آمدیم قدم از قدم برداریم، تد دراز کشید روی زمین و خِشتک درید و جیغ و داد سرداد و فریاد زد: «گشنمه!» اولویت را شکم قرار دادیم و دنبال یک مکان برای صرف وعدۀ ناهار گشتیم. هوا گرم بود و ما گرسنه و تشنه. در اقصی ‌نقاط شهر مشاهده می‌کردیم که بعضی افراد توی آکواریوم ماهی شربت خاکشیر و بعضاً تخم‌شربتی می‌فروشند. سه عدد از همین شربت‌ها زدیم بر بدن و رفتیم سراغ کوچۀ مغازه‌های سنگی که وسطش هم ساخت و ساز بود. کوچۀ مغازه‌های سنگی که وسطش هم ساخت و ساز بود را «مهسا» بهمان معرفی کرده بود. مسئله‌ای در اینجا مطرح است و آن اینکه در کوچۀ مغازه‌های سنگی که وسطش هم ساخت و ساز بود چه خبر بود؟ مهسا می‌گفت همان وسط‌های کوچۀ مغازه‌های سنگی که ساخت و ساز در آنجا بود یک مغازۀ کوچک مال آقای صالحی است و اغذیه فروشی دارد. همبرگرهایش هم حرف ندارد.

٢٣٠
سفرنامه آذربایجان - قسمت هفتم
حسین ابن غلامسخی مداحی

سفرنامه آذربایجان - قسمت هفتم

اتوبوس نرم و جادار و لاکچری و خنک بود. در بدو ورود سه صندلی کنار یکدیگر را در انتهای اتوبوس به اشغال خود درآوردیم. دو ظالمِ بی‌رحم کنار یکدیگر نشستند و هِی با هم حرف می‌زدند و من در غربت کامل دور از آن‌ها سعی می‌کردم لب‌خوانی کنم و در جریان صحبت‌ها قرار بگیرم. بعد از مدتی خسته شدم و رفتم توی گوشی‌ام. مدتی گذشت و بعد جایم را با یاسین عوض کردم. یاسین خسته بود و من پر از حرف. به سه‌راهی آمل که رسیدیم سر اتوبوس را به سمت تهران کج کردیم و بعد از گذشت مدتی با ترافیک سنگین جاده روبه‌رو شدیم. آنقدر ترافیک سنگین بود که سفر هفده ساعتی‌مان نوزده ساعت به درازا انجامید. البته همزمان با خواب یاسین در آن ترافیک سنگین، من و تد، هم از منظرۀ زیبای آن اطراف لذت می‌بردیم که جنگل بود و کوه و ابر و باد و مَه و خورشید و فلک و... و هم از دیدن فوتبال برزیل و بلژیک. و بلژیک عجب تیم خوبی بود و برزیل نیز!

٢٤٢