کافه جیم
پر بحث ها
پربازدید ها
تازه ترین ها
آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز
جشنواره نقطه سر خط 3

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

قرار بی‌قراری‌هایم سر آمد؛ همان روز که پدر تسبیح یاقوتی را دور انگشت چرخاند. مادر هم قرآنش را بوسید و سر طاقچه گذارد. دانه سر انداخت تا برای مسافرش شال و کلاهی نو سر اندازد. مادر دانه دانه رج می‌زد. کمی که بافت، آسمان را با میل بافتنی نشان داد که همه‌جا، همین رنگ است؛ همین قدر آبی؛ سست شد وقتی نگاهش به آسمان سیاه افتاد زمزمه کرد قرار نیست اوضاع همیشه یک جور بماند. «بماند» را آن قدر محکم گفت که دلم ریسه رفت برای کنارش ماندن. خواستم بگویم مادر! کبوتر غمینم اگر چه پر زده و دیگر خوب می‌دانم نام آن کبوتر گریخته از قلبم ایمان است امّا هنوز خورشید سرد نیست، زن‌ها هنوز کودک‌های بی سر نمی‌زایند. اگر چه غربت، تردید همیشگی انتخاب من است امّا در زیر بار شوم جسدم از غربتی به غربت دیگر نمی‌روم. می‌خواستم بداند من در همین یأس پر شکوه، نقبی به نور خواهم زد و حتما آن پرنده رفتنی باز خواهد گشت.

٢٧٧