کافه جیم
پر بحث ها
پربازدید ها
تازه ترین ها
یک روز فوق العاده
Saleheh_sh79

یک روز فوق العاده

به زودی شهر پر از بوی تعفن جسدهایی می‌شود که هیچ‌کدام از آن‌ها وقتی نفس می‌کشیدند مرا دوست نداشتند! من در جشن تولد هیچکس دعوت نشدم، در هیچ عکس دسته جمعی نیفتادم و با هیچ‌کدام از آن‌ها بلند نخندیدم. من برای آن‌ها موجود زشتی بودم که لیاقت هیچ آغوشی را ندارد و نمی‌داند چطور لبخند بزند. تا غروب وقت داشتم اولین ‌گشت‌وگذار روزانه‌ام را در شهر داشته باشم، شبانگاه انسان‌های دیگری که این بمب‌های شیمیایی را ساختند به خودشان افتخار می‌کنند که بدون هیچ سر و صدایی به وسعت مرزهایشان افزودند. بمب‌های شیمیایی بدون رنگ بدون بو و بدون صدا. روز زیبایی‌ست در پیاده‌روها قدم می‌زنم، گدای کارتن خوابی در خودش مچاله شده و از زور بی‌هوایی چشم‌هایش از حدقه بیرون زده! کیفی که به دور کمرش بسته را باز می‌کنم، پر از سکه و اسکناس است. آن‌ها را جلوی چشمش روی زمین می‌اندازم حس می‌کنم چشم‌هایش را بیشتر در می‌آورد. چشم‌هایش را نمی‌بندم، می‌خواهم ببیند، پولی که می‌توانست او را یک شب مست کند و حتی در کنار فاحشه‌ای بخواباند، اکنون در یک قدمی جسدش ریخته و او تنها می‌تواند تا ابد برای خرج کردنشان رویا ببافد!

٢٣٩