کافه جیم
پر بحث ها
پربازدید ها
تازه ترین ها
ما از اون خونواده هاش نیستیم که
yasaman_H

ما از اون خونواده هاش نیستیم که

دو سه تا دختر هجده نوزده ساله بودیم با آرایشهای غلیظ و لباس‌های نه چندان مناسب، هلک و هلک از این سر شهر کوبیدیم و رفتیم آن سر شهر و تمام راه چرت و پرت گفتیم و صدای بلند آهنگ‌های شیش و هشت‌مان گوش خودمان را هم اذیت می‌کرد. مراسم عقد بهترین دوستمان بود. بعد از محضر به خانه مادربزرگ دوستم رفتیم تا کنار فامیل‌های خودش و شوهرش تا پاسی از شب جشن بگیریم و یواشکی اشک‌هایمان را پاک کنیم که «دیدی این دختره‌ی بی‌عقل هم رفت قاطی مرغ‌ها؟» با اینکه مراسم زنانه و مردانه‌اش جدا بود، به جز ما و دخترعموی دوستمان هیچکس برای رقصیدن بلند نشد. اعصاب دوستان خرد شد که «چه خانواده یُبسی!» و «حیف دختر بی‌عقل دسته گل ما که نصیب این بی‌ذوق‌ها شده!» ما هم دیگر خودمان را سبک نکردیم و بعد از چند آهنگ با کلی اعصاب‌خردی و کلی فیس و افاده‌طوری که اقوام داماد متوجه گوشه کنایه‌هایمان بشوند، رفتیم نشستیم به حرص خوردن. از لباس‌ها و طرز نشستن و طرز پرتقال پوست گرفتن و صدای خندیدن و کادوهای در پیت و دماغ عقابی خواهر داماد همه چيزشان را یواشکی مسخره کردیم و در گوش هم یواشکی خندیدیم و با عروس عزیزمان سلفی گرفتیم. بعد از شام بود که از بین صدها آهنگ فارسی و خارجی و شهاب مظفری و حامد همایون و انریکه ایگلاس، یکهو از بلندگو ها صدای شاد و ریتمیک موسیقی کردی بلند شد. اقوام داماد با شنیدن صدای خواننده‌ای که کُردی می‌خواند بلند شدند به رقصیدن. قشنگ می‌رقصیدند و با کلی شوق و ذوق دست عروس را هم گرفتند و بردند میان خودشان و حسابی تحویلش گرفتند. تا آخر مراسم رویمان نشد فامیل داماد را نگاه کنیم. طفلکی‌ها فقط بلد نبودند فارسی برقصند و ما چقدر!

٤٦٣
ما از تو یاد گرفتیم آقای کیروش
ihsan_jahrooti

ما از تو یاد گرفتیم آقای کیروش

توی این هشت سال تصویری که از کیروش همه ما خیلی مشاهده کردیم، اعتراضات لب خطّ مرد پرتغالی به داور و تیم داوری بود. او حتی به VAR هم رحم نمی‌کرد و از پایین زمین هم صدای اعتراضش را به کمک داوران ویدیویی می‌رساند؛ در حدی که تنها اشتباه VAR در جام جهانی 2018 پنالتی ایران مقابل پرتغال اعلام شد. خیلی‌ها هم بدشان نمی‌آمد و از آن به عنوان حربۀ کیروش نام می‌بردند. اما این حربه اینجا دامن خود ایران را گرفت. این عکس مدافعان ایران نبودند که به داور اعتراض می‌کردند، خود ما نبودیم، خود مردم ایران نبود. فرق ایران و ژاپن نبود. این تصویر خودِ خودِ کارلوس بود. تجلی کیروش! البته نه لب خط بلکه وسط زمین. تفکر اعتراض به داوری به عنوان یک تکنیک فوتبالی چیزی بود که کیروش به بازیکنان ما یاد داد. مثل خوشحالی جواد نکونام جلوی نیمکت تیم قطر در بازی‌های مقدماتی 2018 که از مشت‌های گره کرده کیروش جلوی سرمربی کره جنوبی یادگرفت. فوتبال نمونه کوچکی از افراد جامعه است که رسم و مرامش را از رهبرش مي‌آموزند. یک جامعۀ حداقل یازده نفره و رهبری به نام سرمربی. اعتراض به داوری را ما تو از یاد گرفتیم آقای کیروش.

٤٦٢
پدیدهای به نام ایتینگ شو یا مفت خورهای مجازی
٥٤٨
دوشنبه‌ها روز شانس منه
komeil

دوشنبه‌ها روز شانس منه

امروز دوشنبه‌ست. دوشنبه‌ها را از بچگی دوست داشتم. همیشه بیشتر خاطرات خوبم دوشنبه‌ها بوده‌است. زنگ‌های ورزش‌مان معمولا دوشنبه‌ها بود. کلاس سوم معلم‌مان دوشنبه‌ها یک زنگ زودتر می‌رفت. دوشنبه‌ها با ماجان میرفتیم ملاقات آقاجون. ماجان چادر سیاهش‌ را سرش می‌کرد و ترک موتور احمد- داداش بزرگم که توی یک گاراژ کار می‌کرد- و زنگ آخر می‌آمد مدرسه دنبال من؛ باهم می‌رفتیم زندان پیش آقاجون. لقمه‌ای که ماجان برایم از خونه می‌آورد و روی ترک موتور می‌خوردم یادم نمی‌رود؛ یکی از بهترین لحظه‌های زندگیم بود. احمد نمی‌آمد داخل. همانجا بیرون زندان روی موتورش می‌نشست و منتظر می‌ماند. می‌گفت با آقاجان قهر است و نمی‌خواهد ببیندش. اما من هربار که می‌رفتم پیش آقاجون کلی باهام مهربونی می‌کرد. به نظرم می‌آمد که زندان حقش نبود. ماجان هربار توی قرار ملاقات آقاجون را به خاطر اعتیادش نفرین می‌کرد. آقاجون سر فروش مواد بود که افتاده بود زندان. درواقع می‌گفتند کار دوستانش بوده و او را فروخته‌اند. ماجان هربار می‌گفت: "پسر! شیرمو حلالت نمی‌کنم!" ماجان مادربزرگ ما بود و من پیشش زندگی می‌کردم. مادر ما وقتی من سه سالم بود آقاجون رو به‌خاطر اعتیادش ول کرد و رفت. هربار درباره‌ش از ماجان می‌پرسیدیم می‌گفت زن یکی دیگه شده بعدشم کلی آقاجون رو لعنت می‌کرد که قدر زنشو ندونسته دختر دسته‌گل مردمو سیاه‌بخت کرده. احمد با ما زندگی نمی‌کرد. توی همان گاراژ می‌خوابید. از احمد زیاد خوشم نمی‌آمد با این که داداش بزرگترم بود. همیشه دست‌هایش سیاه بود. بداخلاق بود. تنها خاطره خوبم ازش همان نشستن ترک موتورش برای رفتن به ملاقات آقاجون بود. که تازه همانجا هم در مسیر کلی ماجان را ملامت می‌کرد که چرا می‌رود ملاقات آقاجون.

٣٤٤