پیش‌فرض‌های ناقص
یادداشت

پیش‌فرض‌های ناقص

نویسنده : مریم شیعه زاده

از روزهایی که به مدرسه می‌رفتم و پشت نیمکت‌های سرد و فلزی می‌نشستم، چیزهای زیادی خاطرم هست. چیزهایی که برخی‌هایشان را تا همین امروز نتوانستم یا نخواستم فراموش کنم و گاه و بی گاه ته و توی ذهنم پیدای‌شان می‌کنم و درباره‌شان می‌خوانم و می‌نویسم و پر و بال‌شان می‌دهم. یکی از آن‌ها را اما همیشه خدا دوست داشتم دور بریزم و فراموشش کنم. یک خاطره‌ مبهم و کش دار از نقطه مشترک پند و موعظه  برخی معلم‌ها. می‌گویم مبهم چون هیچ‌وقت، هیچ معلمی به اندازه کافی دلیل و مدرک رو نکرد و می‌گویم کش‌دار، چون نه یک بار و دو بار، که بارها از برخی‌هایشان شنیدم و باز هم در مقطع بالاتر برایم تکرار شد. این حرف‌ها کلیتش این بود که «زن خانه‌دار نشوید!» زن خانه‌دار از نگاه همان برخی معلم‌ها، زنی بود که پا روی پا می انداخت و در خانه استراحت می‌کرد و هر از گاهی غذایی می‌پخت. زنی که منفعتش به جامعه نمی‌رسید و منفعل بود و وابسته. هربار که این حرف‌ها را تکرار می‌کردند تا تشویق‌مان کنند به درس خواندن و کار کردن و مفید بودن، مادرم اولین کسی بود که به ذهنم می آمد. زنی اجتماعی، منطقی، دوست داشتنی که خانه‌دار بود و هست و نفعش به همه می‌رسید و حالا هم می‌رسد. وقتی به زندگی مادرم نگاه می‌کردم، هیچ وقت زن تن‌پروری ندیدم که استراحت کند و پای سریال‌های تکراری تلویزیون بنشیند و دست به سیاه و سفید نزند. مادرم فعال‌ترین آدمی بود که می‌دیدم و درک نمی‌‌کردم که چرا باید زن دیگری به او انگ مصرف‌گرایی بزند. کوچک‌تر که بودم این موضوع برایم قابل هضم نبود اما امروز که سال‌ها از آن ماجرا می‌گذرد، بهتر می‌فهمم که این اطراف چه خبر است و در ذهن آدم‌ها چه می‌گذرد. انگار که نسل بشر عادت کرده باشد به قضاوت بر اساس پیش فرض‌های درست و غلط. عادت کرده باشد به حکم صادر کردن بر اساس شواهد ناقصی که جلوی چشمش است. اصلا به همین خاطر است که دنیای ما پر شده از کلیشه‌های خجالت‌آور. کلیشه‌های جنسیتی، نژادپرستانه، قوم‌گرایانه و... که علاوه بر خانواده‌ها، گاهی سر از محیط‌های آموزشی هم در می‌آورند. بعد رفته رفته می‌آیند وسط زندگی مردم و حتی توسط رسانه‌ها هم بازتولید می‌شوند و دوباره جان می‌گیرند و این بار قوی‌تر از قبل می‌شوند. از آن طرف ماجرا هم کم دلسوزی بی جا برای همسر و فرزندان زنان شاغل ندیده‌ایم. کم نشنیده‌ایم که زن با استقلال مالی، زن ترسناکی است و حتی یک بار هم روی بیلبوردهای شهری خواندیم که نوشته بودند «بهشت زیر پای مادران است، نه کارمندان». به نظرم که وقتش رسیده باشد کلیشه‌ها را دور بریزیم و اجازه دهیم که هرکس، همان‌طور که می‌خواهد زندگی کند، بدون سایه سنگین قضاوت!

نظرات کاربران
کد امنیتی