جارچی 564
جارچی

جارچی 564

نویسنده :

به یک بهانه تراش زبده نیازمندیم

بعد از آن‌که یکی از اعضای شورای عالی انقلاب‌ فرهنگی عکس‌های مراسم کریسمس منتسب به دختر و دامادش در خارج از کشور را جعلی و فتوشاپ خواند، رضا رشیدپور در برنامه حالا خورشید در این باره گفت: «پیشنهاد می‌کنم یک دوره آموزش فتوشاپ برای مسئولان بگذارند تا درباره هر موضوعی نگویند فتوشاپ است.» ما پیشنهاد می‌کنیم در یک «دوره جامع اطلاع رسانی و بهانه تراشی» برای مسئولان عزیز برگزار بشود و از همه استادان فن خبره و زبده در این دوره‌ها استفاده شود. مثلا این مسئول عزیز در انتخاب بهانه دچار مشکل شده است و اگر می‌گفت: «در خانه فرزندم باد وزیده» یا حداقل می‌گفت «با استفاده از نرم افزارهای کامپیوتری و تقطیع و همگام‌سازی کلمات» این تصاویر ایجاد شده است بهتر بود.

به هر حال استفاده از تجربه گذشتگان همیشه کارساز است چون این روش‌ها به صورت تضمینی قابل قبول‌ و باورپذیر هستند و این همه سر و صدا ایجاد نمی‌شد. در مواردی حاد دیده شده است که برخی مسئولان از بیخ و بن داشتن همچین فرزندی را انکار می‌کنند که خب این ترفند آخر است و خیلی توصیه نمی‌شود چون بعدش ممکن است فرزند برای ددی‌اش ویدئو لایو بدهد و اوضاع یک مقدار از کنترل خارج شود.

نامه ای به فرزندم

فرزندم سلام! متاسفانه همین امروز خبری خواندم که در آن نوشته بود: «یک مقام مسئول کارگری با اشاره به افزایش شکاف طبقاتی و کاهش قدرت خرید کارگران، سال ۹۸ را سال سختی برای معیشت کارگران توصیف کرد.» کارگرها قرار است سال سختی داشته باشند، پس من حتما در سال 98 زیر بار مشکلات اقتصادی نصف خواهم شد و مسلما نمی‌توانم بروم خواستگاری مادرت. مادرت را هم هنوز نمی‌شناسم ولی مطمئنا مثل همه دخترهای دیگر هم خانه می‌خواهد، هم عروسی آن چنانی، هم سرویس طلا، هم مهریه سنگین، هم سرویس چوب و هم خانواده‌اش خواهند گفت ماشین لباس‌شویی و ظرف‌شویی با داماد است! که باید بگویم زکی! من همین الانش که خرج خودم یک نفر را می‌دهم ناهار را با نان بربری و ماست موسیر سر می‌کنم. از همین جا از تو عذرخواهی می‌کنم، شاید زیر سنگینی این فشار بزایم، اما تو یکی هرگز زاییده نخواهی شد!

دوستدار تو، پدرت! البته پیشنهاد می‌کنم بروی و یک پدر پولدار برای خودت پیدا کنی. گاد بلس یو.

ما هم دانش‌آموز بودیم، این‌ها هم

شما هم این فیلمی را که از یک کلاس درس گرفته شده دیده‌اید؟ همین را که معلم کلاس دانش‌آموزش را مجبور می‌کند روی زمین بنشیند و پسر قبول نمی‌کند و می‌گوید شلوارش را 260 هزار تومان خریده. باید مطلع‌تان کنم که پرونده این معلم بوشهری را برای بررسی و پیگیری به مراجع ذی‌صلاح فرستاده‌اند تا به حسابش رسیدگی کنند. ولی ما هم بچه بودیم این هیولاهای دهه هشتادی و نودی هم بچه‌اند؟ حالا این‌که جلوی معلمش ایستاده و به حرفش گوش نداده یک طرف، آن یکی که دارد یواشکی فیلم می‌گیرد طرف دیگر. پس این دوربین‌های گوشی آن موقعی که ما گوشه کلاس یک لنگه پا می‌ایستادیم و سطل آشغال را می‌گرفتیم دستمان کجا بودند؟ بعد تازه بچه‌های دیگر هم فیلم نمی‌گرفتند که از ما دفاع کنند، زرت و زرت سر مدادشان را می‌شکستند و می‌آمدند توی روی ما مدادشان را تراش می‌کردند. آن موقع که موهای سرمان بلند بود و ناظم با ماشین جلوی موهایمان را می‌زد یا سرمان را می‌کرد توی سطل آشغال چطور؟ بعد این بچه از این‌که روی زمین بنشیند و شلوار 260 هزار تومانی‌اش خاکی بشود این‌طور معلمش را بیچاره کرد! والا ما هم بچه بودیم، این‌ها هم بچه هستند. ما حتی جرئت نداشتیم جلوی معلم پایمان را دراز کنیم.

فقط سلطان زباله را کم داشتیم

 این هفته یک خبر بسیار عجیب خواندم که لرزه بر اندامم انداخت، طوری که اعضای خانواده فکر کردند دارم بندری می‌رقصم و همه دورم حلقه زده بودند و به صورت ریتمیک دست می‌زدند و به داشتن چنین فرزند اوسکلی می‌بالیدند. اما آن خبر تکان دهنده چه بود؟ این بود که نماینده مازندران در شورای عالی استان‌ها گفته: «مافیای زباله مانع تعیین تکلیف زباله‌ها در شمال کشور می‌شوند.» یعنی فکرش را بکنید، حتی زباله هم مافیا دارد و احتمالا یک نفر هم وجود دارد که به او «سلطان زباله» می‌گویند و کارش این است که آشغال‌هایی که ما دور می‌ریزیم را احتکار می‌کند و یکهو می‌ریزد توی بازار یا شاید هم توی سطل‌های زباله و نظم بازار را به هم می‌زند و سود هنگفت می‌برد. داشتم فکر می‌کردم من از بچگی دوست داشتم وقتی بزرگ شدم سلطان یک چیزی بشوم ولی اگر با همین روال جلو برویم شاید در آینده دیگر هیچ چیزی نماند که من سلطان آن شوم، تازه اخیرا در تلویزیون شنیدم که سلطان بو هم داریم و تهران را به بو کشیده است، پس تصمیم گرفتم از شما کمک بگیرم، لطفا پیشنهادهای خودتان را برای من پیامک کنید و بگویید به نظرتان سلطان چه چیزی بشوم بهتر است.

نظرات کاربران
کد امنیتی