ذهن‌زيبا

ذهن‌زيبا

نویسنده :

بهار به احترام تابستان از جاي برمي‌خيزد

اگرچه تابستان هميشه سايه بهار را

با «‌تير» مي‌زند.

س. م

------------ *** ------------

نيازي دروني و فرساينده که وادارمان مي‌سازد در هر شرايط و به رغم شدايد و مصايبي که بر ما رفته و مي‌رود عاشق باقي بمانيم. اين‌که فراز و نشيب‌هاي زندگي بارها غريب‌تر از گمان ماست، پيچ و خم‌اش گاه چنان زياد مي‌شود که نقطه آغاز را از خاطرمان مي‌برد

سعيد عقيقي

------------ *** ------------

ظهر دم کرده تابستان بود،

پسر روشن آب، لب پاشويه نشست.

و عقاب خورشيد،

آمد او را به هوا برد که برد.

سهراب سپهري

------------ *** ------------

آن که آرزوي سروري دارد بايد هنر بسيار داشته باشد.

بزرگمهر

------------ *** ------------

انديشه کردن به اين‌که چه بگويم، بهتر است از پشيماني از اين که چرا گفتم.

سعدي

------------ *** ------------

براي کوبيدن يک حقيقت، خوب به آن حمله مکن، بد از آن دفاع کن.

علي شريعتي

------------ *** ------------

نزديک يک صدف

سنگي فتاده ديد و گمان برد گوهر است

گوهر نبود اگرچه ولي در نهاد او

چيزي نهفته بود که مي‌گفت

از سنگ بهتر است

جان مايه‌اي به روشني نور، عشق، شعر

از سنگ مي‌دميد انگار

دل بود! مي‌تپيد

اما چراغ آينه‌اش در غبار بود

فريدون مشيري

------------ *** ------------

تجربه‌هاي زندگي ارتباط ‌ناپذيرند و اين است دليل تنهايي انسان.

ويرجينيا وولف

------------ *** ------------

ياد پدر افتادم که مي‌گفت: «نه با کسي بحث کن، نه از کسي انتقاد کن. هر کي هر چي گفت بگو حق با شماست و خودت را خلاص کن. آدم‌ها که عقيده‌ات را مي‌پرسند، نظرت را نمي‌خواهند. مي‌خواهند با عقيده‌ خودشان موافقت کني. بحث کردن با آدم‌ها بي‌فايده است.»

زويا پيرزاد

------------ *** ------------

دل را نگاه گرم تو ديوانه مي‌کند

آينه را رخ تو پري‌خانه مي‌کند

دل مي‌خورد غم من و من مي‌خورم غمش

ديوانه غمگساري ديوانه مي‌کند

اي زلف يار، سخت پريشان و درهمي

دست بريده که تو را شانه مي‌کند؟

غافل ز بيقراري عشاق نيست حسن

فانوس، پرده‌داري پروانه مي‌کند

صائب تبريزي

نظرات کاربران
کد امنیتی