چارلز ديکنز؛ دوست مشترک ما

چارلز ديکنز؛ دوست مشترک ما

نویسنده :

اعظم عامل نيک

زماني بود که بيشتر کودکان ايراني وقتي زبان باز مي‌کردند به جاي کلمه مادر مي‌گفتند: «چارلز ديکنز» باور نمي‌کنيد مي‌توانيد برويد از مامان‌هايي که سال‌هاي آغازين دهه 70 بچه‌دار شدند، بپرسيد! شايد اين جمله براي آغاز يک مطلب کمي سبک به نظر برسد؛ اما خواستيم نزديکي و انسي که جامعه ايراني با اين آقاي نويسنده پيدا کرده است را در يک مثال شفاف به تصوير بکشيم. البته اگر سري به آن ور آب‌ها بزنيد متوجه مي‌شويد آن‌جا هم اوضاع همين گونه است. در سراسر دنيا هنوز رمان‌هاي ديکنز را مي‌خوانند و هر سال شبکه‌هاي مختلف تلويزيوني سريال‌هاي متعددي که بر اساس اين داستان‌ها ساخته شده را نشان مي‌دهند.

رونوشت برابر اصل
«‌براي من هيچ‌گونه پندي‌، تشويقي‌، دلداري‌، ياري و حمايتي از هر نوع و هر کسي وجود نداشت؛ طوري که اميدوار بودم زودتر به بهشت بروم‌». اين جمله را چارلز ديکنز در توصيف زندگي ديويد کاپرفيلد قهرمان يتيم يکي از رمان‌هاي مشهورش با همين نام نوشته است. مي‌گويند اين بهترين توصيف از کودکي خود اوست. استفاده از تجربيات شخصي به‌وسيله نويسندگان در آثار ادبي موضوع تکراري است که هميشه مورد توجه علاقه‌مندان ادبيات بوده است. هميشه محققيني که آثار نويسندگان را زيرو رو مي‌کنند سرنخ‌هايي از ماجراهاي داستان را در زندگي نويسنده يافته‌اند. اما در مورد ديکنز اين موضوع بسيار برجسته و قابل توجه است؛ هر چند چارلز ديکنز پس از شهرتش زحمت زيادي کشيد تا آن‌چه خود گذشته ننگين مي‌ناميد، افشا نشود. او لباس‌هاي فاخر مي‌پوشيد و هميشه تظاهر به زندگي اشرافي مي‌کرد. با اين همه بيشتر محققين براي مثال ديويد کاپرفيلد را يکي از نزديک‌ترين شخصيت‌ها به خود نويسنده مي‌دانند. ديکنز در سال‌هاي ابتدايي کودکي زندگي زيبا و شادي را مي‌گذراند اما با زنداني شدن پدرش و بدهي‌هاي زياد خانواده‌اش زندگي او براي هميشه دگرگون شد. اين اتفاق موضوع مشترکي است که در بسياري از کتاب‌هايش وجود دارد. نل کوچک در رمان (فروشگاه عجايب کهنه) تصويري از خواهر زن ديکنز ارائه مي‌دهد‌. شخصيت پرافاده و مغرور پيپ در رمان انتظار بزرگ، وابستگي‌هاي نزديکي با خود نويسنده دارد‌. ديکنز احتمالا از تجربيات دوران کودکي‌اش استفاده کرده است؛ همان‌طور که پيشتر اشاره شد ديکنز از وجود آن‌ها خجالت زده بود و نمي‌خواست فاش کند که اين‌ها را در زندگي مشقت ‌باري که فقر برايش ساخته بود درک کرده است. شايد شما بگوييد که چقدر اعتماد به نفس آقاي نويسنده پايين بوده است. اما شما که زندگي در جامعه قرن 19انگلستان را تجربه نکرده‌ايد که بدانيد بيچاره چه مي‌کشيده است. براي نمونه مي‌گويند دايي‌هاي ديکنز که به اندازه يک سرسوزن خون اشرافي در بدنشان پيدا مي‌شده حتي زماني که او در جهان حسابي مشهور شده بود و در يک خانه اشرافي زندگي مي‌کرد هرگز او را به خانه هايشان راه نمي‌دادند. در آن زمان اشخاص کمي از جزئيات گذشته ديکنز خبر داشتند تا اين‌که شش سال بعد از مرگ او، جان فارستر زندگي‌نامه ديکنز را منتشر کرد.

زندگي ادبي آقاي نويسنده
گفته مي‌شود ديکنز در بچگي به ادبيات علاقه زيادي داشته است. «صداي بازي بقيه بچه‌ها از حياط مي‌آمد ولي من در رختخواب خودم مي‌ماندم و کتاب مي‌خواندم». ديکنز در سال 1834‌، وارد حرفه‌ روزنامه‌نگاري شد. پيش از اين او شغل‌هاي مختلفي را مانند کار در کارخانه واکس سازي، کارمند يک اداره و تند نويس دادگاه تجربه کرده بود. در ابتدا او به عنوان يک گزارشگر در روزنامه مشغول به کار شد. پس از مدتي ديکنز داستان‌هايش را به صورت پاورقي در روزنامه منتشر کرد. داستان‌هاي ديکنز که بيشتر طنز بودند در آن زمان طرفداران زيادي داشتند. شهرت به سرعت به سراغ او آمد. در 25 سالگي با انتشار اولين رمانش همه او را مي‌شناختند. پس از اين رمان کمدي ديکنز روايت تلخش را از دنياي اطرافش با داستان اليورتويست و نيکلاس نيکلبي آغاز کرد. منتقدين انتظار داشتند که او با اين تغيير مسير طرفدارانش را ازدست بدهد اما همه در انگلستان و پس از مدتي در کشورهاي ديگر در انتظار شنيدن سرگذشت غم انگيز قهرمان‌هاي ديکنز بودند! مردم در آن زمان مانند ما که سريال‌هاي تلويزيوني را دنبال مي‌کنيم هر هفته در انتظار ادامه داستان‌هاي او بودند. او بيشتر داستان‌هاي معروفش مانند «اليور تويست» را به صورت داستان‌هاي سريالي در روزنامه‌ها و هفته‌نامه‌ها منتشر مي‌کرد که بعدها به صورت کتاب جمع‌آوري شدند. چارلز ديکنز 58 سال زندگي کرد و در اين مدت 15 رمان بلند و ده‌ها داستان کوتاه نوشت.

همزيستي فرشتگان و شياطين

آقاي اسکروچ، اليور تويست، ديويد کاپرفيلد، نل، خانم هويشام و پيپ بيچاره همه نام‌هاي بسيار آشناي او براي ما هستند. نزديک به دويست سال پيش چارلز ديکنز اين انسان‌ها را به کمک تجربيات زندگيش و محل‌هاي کثيف فقير نشين لندن خلق کرد. پس از مرگ ديکنز عده‌اي از منتقدين بر اين باور بودند که علاقه‌مندان به ادبيات او را فراموش خواهند کرد اما سال‌ها بعد به مدد مقاله چند نويسنده مانند جورج اورول دنيا دوباره او را به ياد آورد. در اين سال‌ها فيلم‌ها و سريال‌هاي و انيميشن‌هاي متعددي از روي رمان‌هاي او ساخته شده است. ديکنز در داستان‌هايش به جز شرح فقر آن‌چه را که پليدي با روح انسان مي‌کند هم نشان داد و به همه انسان‌ها يادآوري کرد که شر مي‌تواند فرشته‌هايي مانند نل را به راحتي نابود کند. تا زماني که انسان‌هاي فرشته آسا و شياطيني مانند فاگين وجود داشته باشند بدون شک ديکنز دوست مشترک ما باقي خواهد ماند.

نظرات کاربران
کد امنیتی