بشین! از همینجا ببین!
یادداشت

بشین! از همینجا ببین!

نویسنده : محمدرضا ناصری نژاد

شاید هنوز هم برای بعضی‌ها قابل درک نباشد که یک سری آدم به ورزشگاه می‌روند و فوتبال بازی کردن یک سری آدم دیگر را تماشا می‌کنند و شاید برای خیلی‌های دیگر قابل درک نباشد که یک سری آدم از شهری به شهری دیگری می‌روند و کلی سختی می‌کشند و می‌نشیند و بازی یک سری آدم دیگر را تماشا می‌کنند. اما ماجرای اصلی تماشا کردن نیست. من می‌توانستم قبل از شروع بازی پرسپولیس-السد در نیمه نهایی جام باشگاه‌های آسیا در خانه باشم، کنترل تلویزیون را بردارم، بازی را تماشا کنم و فارغ از هر نتیجه‌ای در آخر بازی تلویزیون را خاموش کنم و به بقیه کارهایم بپردازم اما به جای این کارها از مشهد به تهران رفتم، پنج ساعت قبل از شروع بازی به ورزشگاه رسیدم و ساعت‌ها زیر نور مستقیم آفتاب و بعد از بازی هم ساعت‌ها در ترافیک خروج از ورزشگاه بودم. وقتی که پرسپولیس اولین گل بازی را خورد، نمی‌توانستم برای فرار از استرس و ناراحتی کنترل را بردارم و تلویزیون را خاموش کنم و تا بعدا با خیال راحت نتیجه بازی را متوجه شوم. در آن لحظه یاد حرف خیلی‌ها افتادم که می‌گفتند «بشین و از همینجا ببین» ولی من رفته بودم آنجا بنشینم و از آنجا ببینم. تیمم را برای حمله کردن تشویق کنم و تاثیری حتی خیلی خیلی کم در صعودش به فینال جام باشگاه‌های آسیا گذاشته باشم. جو ورزشگاه خیلی عجیب و البته سنگین بود. مطمئن هستم تعداد تماشاگران خیلی بیشتر از آن چیزی بودند که اعلام شد، به غیر از صندلی‌ها، تمام راهروها و راه‌پله‌ها پر از هوادار بود و البته خیلی‌ها هم ایستاده و در بالای سکوها بودند. وقتی پرسپولیس گل تساوی را زد، جمله گزارشگر ورزشگاه را که در اول بازی گفت: «امروز همه هواداران پرسپولیس دوست داشتند جای شما باشند، شما باید خیلی خوشحال باشید» را با تمام وجود درک کردم. ما خوشحال بودیم که آنجا هستیم، نه فقط به خاطر اینکه موفقیت تیم‌مان را دیدیم، ما خوشحال بودیم چون با تمام وجود و تا جایی که امکانش را داشت برای این موفقیت تلاش کردیم و سهم داشتیم.

نظرات کاربران
کد امنیتی