آب بندی به طمع فصل سوم
فصل دوم سریال کشدار «ساخـــــت ایران» به شکل عجیبی تمام شد

آب بندی به طمع فصل سوم

نویسنده : سید مصطفی صابری

چرا ساخت ایران 2

 روی مخ بود؟

 (خطر لو رفتن بخشی از داستان)

  کمدی که بسازیم منطق لازم نداریم

از همان قسمت اول فصل دوم معلوم بود که سریال تمام توجه و تمرکزش را روی زوج گلزار و حیایی گذاشته و با اضافه کردن محسن کیایی دیگر نیازی نمی‌بیند برای جزئیات وقت بگذارد و مخاطب را متقاعد کند. قصه فصل دوم از جایی شروع می‌شود که آدم شارلاتانی به نام توتونچی (با بازی مهران احمدی) به دنبال غلام (امین حیایی) است تا به او خبر بدهد که وارث ثروت خاندان فرانسوی لوریان است چون دختر این خانواده به عنوان تنها وارث ترور شده و فرزندش هم به نوعی فرزند غلام است! خب، همین جا معلوم می‌شود بنای داستان روی چه تمهید دم دستی و مضحکی بنا شده. غلام با ژاکلین دختر لوریان رابطه‌ای نداشته اما ژاکلین ترجیح داده از غلام بدون اطلاع خودش، به گمان این که نابغه است بچه‌دار شود و حالا فرزندشان 5 ساله است. کل این ثروت عظیم هم به جای آن‌که در اختیار وکیل یا عوامل لوریان باشد در یک آکواریوم مخفی شده که غلام و دوستانش جیمی (گلزار) و فری (کیایی) باید آن‌را خارج کنند. سریال با همین منطق مضحک مدام کش پیدا می‌کند و برای خیلی چیزها توضیحی وجود ندارد. به طور مثال جیمی از اروپا و غلام و فری از ایران وارد چین می‌شوند در حالی‌که هیچ کس آن‌ها را نمی‌شناسد و طبیعتاً زمان ورودشان به چین هم معلوم نیست اما از همان فرودگاه توسط طلبکار لوریان دزدیده می‌شوند! بی‌منطقی سریال از همان قسمت اول تا آخر موج می‌زند. به طور مثال شخصیت جیمی در قسمت‌های آخر برای برگرداندن صندوق جواهرات به ترکیه می‌رود. ما هیچ چیزی از جیمی و این‌که چه طور آن‌همه طلا را از چنگ آدم‌های خطرناک به تنهایی درمی‌آورد و به ایران می‌آورد نمی‌بینیم. فقط جیمی بعد از چند قسمت که به علت حضور گلزار در «برنده باش» بوده ناگهان با صندوقچه برمی‌گردد. بامزه‌تر این‌که اساساً جواهرات میراث اصلی لوریان نیست؛ چه بهتر از این‌که با دو میراث مواجه باشیم تا بشود سریال را بیشتر کش داد.

 

  گاف های ریز و درشت

در کنار منطق ضعیف داستان، عجله در تولید آن‌هم ملموس است، سوتی‌هایی مثل تغییر مدل مو، حجم ریش و طراحی گریم و لباس بازیگران در یک سکانس بارها در سریال به چشم می‌خورد طوری که برزو نیک‌نژاد برای یک مورد که خیلی ترند شد از مخاطبان عذرخواهی هم کرد.

 

  شخصیت‌هایی روی هوا با بازی‌های ضعیف

همانقدر که داستان دم دستی است شخصیت‌ها هم بدون خلاقیت خاصی طراحی شده‌اند. حتی نمک ذاتی بازیگری مثل محسن کیایی که در «بارکد» و «عصر یخبندان» بازی‌های خوبی داشت در این فیلم نتیجه عکس داده و تاکید روی دست و پا چلفتی بودن او، بی سوادی غلام و جنتلمنی جیمی همگی از حوصله مخاطب خارج شده و به تکرار می‌افتد. حیایی همان بچه جنوب شهری تکراری است که سینه را جلو می‌دهد و باسن را عقب و عاشق مدل موی زاقارتش است. در این بین مهران احمدی بازی خوبی دارد هر چند نمی‌فهمیم چرا توتونچی اول سریال دنبال راهنمایی غلام و گرفتن پورسانت بود و از همان اول نرفت سراغ جواهرات! سارا بهرامی هم نشان می‌دهد دامنه نوع بازی که می‌تواند ارائه کند محدود است و روی توانایی او بی دلیل اغراق شده است. البته بدون شک ضعف فیلمنامه و پرداخت ضعیف شخصیت‌ها در این بازی‌های بد بی تاثیر نیست اما بهرامی در نقش پریسا حداقل‌های یک زن اغواگر را هم ندارد. شخصیت دیگر سریال سیاوش است که به عنوان یک هکر به سریال سنجاق شده تا بتواند هر گوشی و لپ تاپی را هک و زحمت فیلمنامه‌نویس را در رفع گره‌های داستانی کم کند. در کل معلوم نیست چرا غلام و فرهاد و سیاوش به عنوان یک شرخر، یک کلاهبردار که خانم‌ها را تیغ می‌زند و یک هکر با هم زندگی می‌کنند و در جایگاه سه علاف زندگی لوکسی دارند. بماند در کل تکلیف چند شخصیت مثل میچا هم معلوم نشد.

 

  سریال کمدی بود؟

موقعیت‌های طنز و نمایشی سریال خیلی محدود است و کمدی آن چیزی فراتر از شوخی‌های کلامی سطحی 20 سال قبل نیست. بازیگرها مدام ب هم توهین می‌کنند، مدام خنگ بازی در می‌آورند تا جیمی مچ آن‌ها را بگیرد و به سرو کله هم می‌زنند. نوع کمدی سریال جنس ساده‌ای دارد که به روز نیست، مخاطب را جدی و فعال حساب نمی‌کند و موضوعات روز جامعه در آن نقشی ندارد.

 

 

چرا ساخت ایران 2

 خوب فروخت؟

  پرستاره

 البته آمار دقیقی از فروش سریال نیست اما وقتی سریال «ابله» کمال تبریزی به جای 26 قسمت در 13 قسمت جمع شد و در مقابل «ساخت ایران 2» که نهایتاً می‌شد 12 قسمت باشد تا 22 قسمت در سال 97 فیلمبرداری شد و حتی داستان را باز گذاشت برای فصل بعدی، یعنی درآمدزایی سریال برای سرمایه‌گذار مناسب بوده است و عامل اول در این پول‌سازی حضور چهره‌هاست. گلزار، حیایی، کیایی و دولتشاهی برای مخاطبی که در سینما و تلویزیون با علی صادقی و مریم امیرجلالی مواجه است بازیگران جذابی محسوب می‌شوند. همین حضور ستاره‌ها بود که سریالی مثل «عاشقانه» را هم پرفروش کرد.

 

  لوکس و چشم نواز

لوکیشن‌های جذابی از چین و تهران و شمال کشور این سریال را به یک تور گردشگری جالب تبدیل می‌کند. به‌ عنوان مثال سریال برای سکانس معمولی پیدا کردن یک فلش وارد سالن لوکس ماساژ در شمال شهر تهران می‌شود و با آب و تاب برای آن‌جا تبلیغ می‌کند و از طرفی مخاطب را سرگرم می‌کند.

 

  تلویزیون‌های اینترنتی و دانلودهای قانونی

تا یکی دو سال قبل باید برای خرید هر قسمت از یک سریال هزینه می‌کردیم و دی‌وی‌دی‌ها را در فضایی زیاد نگهداری می‌کردیم. اما این روال تا حدودی با «شهرزاد» و بعد «عاشقانه» شکست، و در ساخت ایران 2 به بهترین شکل ممکن رسید و سایت‌های زیادی نسخه‌های قانونی سریال‌ها را با کیفیت‌های مختلف و قیمت‌های کمتر از لوح فشرده منتشر کردند. در تلویزیون‌های اینترنتی مثل فیلیمو و آیو هم کافی است اشتراک داشته باشید تا فقط بابت حجم تماشای آنلاین هزینه کنید. در این شرایط مخاطب بیشتری می‌توانند سریال را ببینند و در گردش مالی به جای کپی کاران و دایویکس فروشان این سرمایه‌گذار است که سود می‌کند، چون روش‌های عرضه را متنوع کرده است.

 

  برهوت جذابیت در تلویزیون

بدون تعارف چند سالی است که تلویزیون برنامه جذاب به‌خصوص سریال ندارد و بار جذابیت این رسانه روی دوش برنامه‌هایی مثل «خندوانه» است. حتی سریال‌های خوش ساخت و خلاقانه‌ای مثل «لیسانسه‌ها» برای مخاطب عمومی تلویزیون جذابیت ندارد و مخاطب شوخی‌های دم دستی و تخت و به اصطلاح «رو» در ساخت ایران را ترجیح می‌دهد. مجموع این دلایل به خصوص حضور ستاره‌های جذاب باعث می‌شود مخاطب به سریالی مثل ساخت ایران به رغم نقاط ضعف زیاد اقبال داشته باشد.

نظرات کاربران
کد امنیتی