اندر حکایت مریدان و کباب کروکودیل
حکایت هفته

اندر حکایت مریدان و کباب کروکودیل

نویسنده : مهدیه جوادی

آورده‌اند که روزی مریدان نعره‌زنان و جامه داران در بیابان می‌دویدندی و جامه می‌دریدندی و انگشت در حلق همی‌کرده و گلاب به روی‌تان قی می‌نمودندی و دهان خویش پر از ریگ بیابان ‌کردندی. از قضا ابوجارچی بن جیم خراسانی که در بیابان مشغول ریاضت بود، مریدان را بدید و به سمت‌شان رفت.

مریدان با دیدن ابوجارچی بر خاک افتادندی و ناله و فغان سر بدادند. ابن جیم بگفت: چه خبرتونه؟ چه خبرررتونه؟ مریدان بگفتند: یا خفن! مگر گربه و الاغ چه بدی کرده بودند و چرا هیچ کس کروکودیل در قفس نگه نمی‌دارد؟ ابن جیم گفت: چی دارین چرت و پرت میگین برای خودتون؟ مثل آدم بگین چی شده؟

مریدان گفتند: مگر نشنیده‌ای که مدیر کل محیط زیست استان البرز از کشف یک کروکدیل زنده از رستورانی در مشکین دشت کرج خبر داده است. از کجا معلوم کباب‌های 2 هزار تومانی که ما از رستوران بلاد می‌خریم و می‌لمبانیم و با وجود این همه تورم هنوز 2 هزار تومان است، گوشت کروکودیل نبوده باشد؟

ابوجارچی نگاهی عاقل اندر سفیه به مریدان انداخت و گفت: ای ابلهان! آن کروکودیل نه به سبب طبخ، بلکه برای تزئین و جذب مشتری در آن رستوران نگهداری می‌شده است.

مریدان با شنیدن این سخن نعره‌ها زدند و شکر ایزد به جای آوردندی‌، از بیابان به سمت شهر همی‌دویدند و در راه هر الاغ و گربه‌ای که بدیدند بغل کرده و بر پیشانی‌شان ماچ و بوسه نهادندی و این از عجایب روزگار بود.

نظرات کاربران
کد امنیتی